Jump to ratings and reviews
Rate this book

رباعیات مولانا ابوسعید ابوالخیر

Rate this book
یکصد چلیپای شکسته منتخبی از رباعیات مولانا ابوسعید ابوالخیر به خط عباسعلی صحافی مقدم از انتشارات انجمن خوشنویسان خراسان

101 pages, Hardcover

First published January 1, 1049

12 people are currently reading
123 people want to read

About the author

ابوسعید فضل‌الله بن احمد بن محمد بن ابراهیم مشهور به ابوسعید ابوالخیر عارف و شاعر نامدار ایرانی قرن چهارم و پنجم است.

او در میهنه (اکنون در خاک ترکمنستان) متولد شد؛ سال ها در مرو و سرخس فقه و حدیث آموخت؛ در یک حادثه درس را رها کرده و به وادی عرفان روی آورد. وی پس از اخذ طریقه ی تصوف در نزد شیخ ابوالفضل سرخسی و ابوالعباس آملی به میهنه بازگشت و هفت سال به ریاضت پرداخت و در چهل سالگی به نیشابور رفت. در ابتدا بزرگان علمی و شرعی نیشابور با او به مخالفت برخاستند و به حاکم نیشابور از او اعتراض کردند، اما چندی نگذشت که تسلیم شدند.
ابوسعید ابوالخیر تمام عمر خویش را در تربیت مریدانش سپری کرد.

English: Abu Sa'id Abu'l Kheyr

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
63 (56%)
4 stars
27 (24%)
3 stars
12 (10%)
2 stars
8 (7%)
1 star
1 (<1%)
Displaying 1 - 27 of 27 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,098 followers
August 28, 2016
دوستانِ گرانقدر، در تاریخ آنچنان که باید و شاید، به زندگی <ابوسعید> پرداخته نشده است... مطمئن نیستم، ولی از اشعارِ وی میتوان دریافت که از آن دسته از مسلمانان و سنّی مذهبانی بوده است که جوانی را صرفِ دین و مذهب و این خزعبلات و خرافات نموده است.. ولی بیکباره متوجه شده که مسیری که پیموده به سمتِ بی خردی بوده و راهِ صوفی گری پیش گرفته است... این را نیز بگویم که، متأسفانه عده ای بیخرد و دروغ پرداز، در اشعارِ این شاعر، همچون شاعرانِ دیگر، تحریف ایجاد کرده اند.. دوستانِ گرانقدر و خردمند، ابوسعید هیچگاه در اشعارش نامی از امامانِ تازی نبرده است، اشعاری را منسوب به وی اعلام کرده اند که در آن سخن از زهرا و علی و دیگر تازیان است... ولی آنقدر نادان و بیسواد هستند که نفهمیدند سبکِ آن ابیات تحریفی و خزعبلات به سبکِ اشعارِ <ابوالخیر> نمیخورد و در ضمن نفهمیدند که <ابوسعید ابوالخیر> تا قبل از صوفی گری، از آن دسته از عرب پرستان سنّی مذهب بوده است، نه عرب پرستِ شیعه مذهب... و اینکه در قرن چهارم، مردم کاری به حسن و حسین و زهرا نداشته اند و حتی آنها را به زور میشناختند، چه برسد به آنکه یک شاعر معروف در وصف و تمجید این تازیان، شعر بسراید
دوستانِ خردگرا، اشعارِ عاشقانۀ <ابوسعید> بسیار اندوهگین و زیباست و از ابیات اینگونه پیداست که از عشق دل آزرده بوده است... عشق همیشه نزدِ ایرانیان گرامی بوده است و نقطۀ مقابل خرد و عشق، همیشه دین و مذهب و خرافات بوده و کماکان نیز میباشد
به انتخاب ابیاتی را از <ابوسعید ابوالخیر> در زیر برایِ شما بزرگواران مینویسم
---------------------------------------------------------
ما کشتۀ عشقیم و جهان مسلخ ماست
ما بیخور و خوابیم و جهان مطبخ ماست
ما را نبود هوای فردوس از آنک
صدمرتبه بالاتر از آن دوزخ ماست
---------------------------------------------------------
عشق آمد و گرد فتنه بر جانم بیخت
عقلم شد و هوش رفت و دانش بگریخت
زین واقعه هیچ دوست دستم نگرفت
جز دیده که هر چه داشت بر پایم ریخت
---------------------------------------------------------
از زهد اگر مدد دهی ایمان را
مرتاض کنی به ترک دنیی جان را
ترک دنیا نه زهد دنیا زیراک
نزدیک خرد زهد نخوانند آن را
---------------------------------------------------------
گیرم که هزار مصحف از بر داری
با آن چه کنی که نفسِ کافر داری؟
سر را به زمین چه مینهی بر نماز؟
آن را به زمین بنه که در سر داری
---------------------------------------------------------
امیدوارم این انتخاب ها را پسندیده باشید
<پیروز باشید و ایرانی>
Profile Image for فؤاد.
1,131 reviews2,376 followers
February 9, 2018
نخست
در صحت انتساب بسیاری از رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر، تردید است. آن طور که نوادۀ این عارف (محمّد بن منوّر) در کتاب "اسرار التوحید" میگويد، ابوسعید در عمرش فقط و فقط یک رباعی سروده که در پشت نامه ای که یکی از صوفی ها برايش نوشته بوده، یادداشت کرده:
سرتاسر دشت خاوران سنگی نیست
کش با من و روزگار من جنگی نیست
در هیچ زمین و هیچ فرسنگی نیست
کز خون دل و دیدۀ من رنگی نیست

باقی رباعیاتی که گهگاه در مجالس می خوانده، همگی از دیگران بوده اند.

دوم
جناب سعید نفیسی، محقق بزرگ، در مقدمۀ تصحیح خودش بر رباعیات ابوسعید، با این گفتۀ مؤلف اسرار التوحید شدیداً مخالفت می کند و به متون مختلفی استناد می کند که در آن ها گفته شده که شیخ ابوسعید، "بیت گو" بوده است.

سوم
جعفر جوان بخت در مقالۀ "شیخ بیت گو" که در مجلۀ رشد آموزش زبان و ادب فارسی چاپ شده، با استناد به موارد مختلف، مدعی می شود که عبارت "بیت گو" در زبان فارسی، به معنای "آواز خوان" و "بیت خوان" بوده و نه کسی که شعر می گوید و بیت می سراید و بيت گو بودن ابوسعيد به اين معنى است كه در مجالسش بسيار شعر مى خوانده (به آواز يا بى آواز). در نتیجه، سخن مؤلف اسرار التوحید مخدوش نيست.

چهارم
برخی از رباعیاتی که در مجموعه های منسوب به ابوسعید آورده می شوند، به قطع از این عارف نیستند. یا به خاطر مضامین مغایر با حالات و اوصاف او، یا به خاطر ثبتشان در مجموعه های شعراى ديگر که انتسابشان محتمل تر است (مثل مختارنامه از عطار یا دیوان کبیر از مولوی)
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,098 followers
January 18, 2016
دوستانِ گرانقدر، در تاریخ آنچنان که باید و شاید، به زندگی ابوسعید پرداخته نشده... مطمئن نیستم، ولی از اشعارِ ابوسعید میشه فهمید که از آن دسته از مسلمانان و سنّی مذهبان بوده که جوانی رو صرفِ دین و مذهب و این چرندیات و خرافات کرده ... ولی بیکباره متوجه شده که مسیری که پیموده به سمتِ بی خردی بوده و راهِ صوفی گری پیش گرفته... امیدوارم اینچنین بوده باشه و ابوسعید رو به مانندِ یک عرب پرست نشناسیم... لازم به ذکر است که بگم، متأسفانه عده ای کثافت و حرامی، در اشعارِ شاعران تحریف ایجاد کردن، مانندِ اشعارِ ابوسعید... دوستانِ گرانقدر و خردمند، ابوسعید هیچگاه در اشعارش نامِ تازیان رو نیاورده، اشعاری رو منسوب به وی اعلام کردن که در آن سخن از زهرا و علی و .... بوده... ولی آنقدر نادان و بیسواد هستن که نفهمیدن سبکِ اون ابیات تحریفی و خزعبلات به سبکِ اشعارِ ابوالخیر نمیخوره و در ضمن عارفان ایرانی نام تازیان رو در اشعار به کار نمیبردن، و علاوه بر تمامِ دلایلِ عقلانی، تحریفگرانِ از گوسفند کمتر نفهمیدن ابوسعید تا قبل از صوفی گری، از آن دسته از عرب پرستان سنّی مذهب بوده

دوستانِ خردگرا، اشعارِ عاشقانۀ ابوسعید بسیار اندوهگین و زیباست و از ابیات اینگونه پیداست که از عشق دل آزرده بوده... عشق نزدِ ایرانیان گرامی بوده هست و نقطۀ مقابل خرد و عشق، همیشه دین و مذهب و خرافات بوده و کماکان هست

ما کشتۀ عشقیم و جهان مسلخ ماست
ما بیخور و خوابیم و جهان مطبخ ماست
ما را نبود هوای فردوس از آنک
صدمرتبه بالاتر از آن دوزخ ماست


عشق آمد و گرد فتنه بر جانم بیخت
عقلم شد و هوش رفت و دانش بگریخت
زین واقعه هیچ دوست دستم نگرفت
جز دیده که هر چه داشت بر پایم ریخت


از زهد اگر مدد دهی ایمان را
مرتاض کنی به ترک دنیی جان را
ترک دنیا نه زهد دنیا زیراک
نزدیک خرد زهد نخوانند آن را

پیروز باشید و ایرانی
Profile Image for Ehsan'Shokraie'.
766 reviews223 followers
April 9, 2021
رباعیات ابو سعید ابوالخیر

هزار سال قبل ابو سعید ابوالخیر در مهنه چشم به جهان گشود,عارف صوفی مسلکی که بر رباعی نقشی نو زد,پس از دیدار سه روزه ش با ابن سینا مریدانش از وی پرسیدند که چگونه ش یافتی؟ گفت:هر چه را که من میبینم او می داند.. همزمان ابن سینا نیز در پرسش مشابه عده ای دیگر چنین پاسخ داد:هر چه را من می دانم,او میبیند.


گفتم صنما لاله رخا دلدارا
در خواب نمای چهره باری یارا
گفتا که روی به خواب بی ما وانگه
خواهی که دگر به خواب بینی ما را


گه میگردم بر آتش هجر کباب
گه سرگردان بحر غم همچو حباب
القصه چون خار و خس در ین دیر خراب
گه بر سر آتشم گه بر سر آب


سرمایه عمر آدمی یک نفسست
آن یک نفس از برای یک هم نفسست
با همین نفسی گر نفسی بنشینی
مجموع حیات عمر آن یک نفسست


عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزای وجودم همگی دوست گرفت
نامیست ز من بر من و باقی همه اوست


عاشق نتواند که دمی بی غم زیست
بی یار و دیار اگر بود خود غم نیست
خوش آنکه بیک کرشمه جان کرد نثار
هجران و وصال را ندانست که چیست


از خاک درت رخت اقامت نبرم
وز دست غمت جان به سلامت نبرم
بردار نقاب از رخ و بنمای جمال
تا حسرت آن رخ به قیامت نبرم


هرچند ز کار خود خبر دار نه ایم
بیهوده تماشاگر گلزار نه ایم
بر حاشیه کتاب چون نقطه شک
بی کار نه ایم اگر چه در کار نه ایم

از بس که شکستم و ببستم توبه
فریاد همی کند ز دستم توبه
دیروز به توبه ای شکستم ساغر
امروز به ساغری شکستم توبه
Profile Image for Sara.
1,802 reviews562 followers
July 27, 2024
ابوسعید ابوالخیر از شاعرای قرن چهار و پنج بوده. البته شاید بشه گفت بیشتر عارف بوده تا شاعر و از این عارفای جان سوخته بوده.
طبق نظر برخی مثل شفیعی کدکنی اصلا یه تعداد انگشت شماری رباعی رو میشه قطعا گفت از خود شیخه اما سیروس شمیسا مثلا بیان کرده بود که آدما و محققا دنبال این بودند بگند شعرا از خود ابوالخیر نیست، چون‌که شاعری رو دون مرتبه‌ی مذهبی و شیخ بودنش میدونستن.

شاید از معروفترین رباعیاتش بشه به اینا اشاره کرد:
گردون کمری ز عمر فرسودهٔ ماست
دریا اثری ز اشک آلودهٔ ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهودهٔ ماست
فردوس دمی ز وقت آسودهٔ ماست

منصور حلاج آن نهنگ دریا
کز پنبهٔ تن دانهٔ جان کرد جدا
روزیکه انا الحق به زبان می‌آورد
منصور کجا بود؟ خدا بود خدا

گر در طلب گوهر کانی کانی
ور زنده ببوی وصل جانی جانی
القصه حدیث مطلق از من بشنو
هر چیز که در جستن آنی آنی

اما یه سری رباعی خوب هم داره که کمتر شنیده شدند :
ای‌دل چو فراقش رگ جان بگشودت
منمای بکس خرقهٔ خون آلودت
می‌نال چنانکه نشنوند آوازت
می‌سوز چنانکه برنیاید دودت

با فاقه و فقر هم نشینم کردی
بی خویش و تبار و بی قرینم کردی
این مرتبهٔ مقربان در تست
آیا به چه خدمت این چنینم کردی

معشوقه خانگی به کاری ناید
کو دل برد و روی به کس ننماید
معشوقه خراباتی و مطرب باید
تا نیم شبان زنان و کوبان آید

تا بحث شعرای ابوسعید ابوالخیره و اینجا خرابات داشت یه نکته هم راجع به خرابات و کنج خرابات بگم:
از اولین کسایی که از کلمه خرابات تو شعراشون استفاده کرده‌اند باید به همین ابوسعید ابوالخیر اشاره کرد. مثلا:
در عشق تو گاه بت پرستم گویند
گه رند و خراباتی و مستم گویند
اینها همه از بهر شکستم گویند
من شاد به اینکه هر چه هستم گویند

گه زاهد تسبیح به دستم خوانند
گه رند و خراباتی و مستم خوانند
ای وای به روزگار مستوری من
گر زانکه مرا چنانکه هستم خوانند

تو این بازه های زمانی و این شعر ها بیشتر میخانه و ... معنی میداده. چون مست و خراب از لحاظ لغوی هم معنی بودن تقریبا.
اما بطور کلی تو ادبیات عارفانه شاعرانه‌مون از لحاظ ریشه شناسی خود کلمه بخوایم پیش بریم، یه سری معتقدند خرابات پایه درست شدنش متشکل از خراب و آباد بوده.
خراب + آباد ←خراباباد ←خراباد ← خرابات
بدین صورت: چون تو نوشته های بیدل چندین و چند بار خرابات رو به صورت خراباد نوشته.
به این واژه ها میگن متخاصم که بیدل استاد ساختنشون بوده.

بهار و چند نفر دیگه اعتقاد داشتن خرابات، خورآباد بوده یعنی محلی به سوی خورشید نزدیک خورشید،به عبارتی محلی که توش به خورشید/خدا نزدیک میشدن.

کاری با ریشه شناسی خود کلمه نداشته باشیم؛ از تعریف هایی که تو ادبیاتمون راجع به خرابات اومده به این اشاره کنیم: «مقام وحدت و خرابی صفات بشریت را گویند.»
یعنی چی؟
عارف ها میگفتن تا خود خودت و خود سلامتت باشی نمیتونی به شناخت درستی از خدا برسی، باید خیلی صفات تو خودت رو بشکنی تا بتونی به خدا نزدیک بشی. مثلا غرور و منیت و... .
صفات انسانیت رو بشکنی چی میشی؟ خراب دیگه

مولانا میگه «قدم منه به خرابات جز به شرط ادب که ساکنان درش محرمان پادشهند.» و اینجا میاد اشاره می‌کنه که این صفاتی که میگی بشکن معنیش این نیست پلید و بی ادب بشی. به سمت نکو شدن می‌شکنی و خراب میشی.

حالا تو اون بحث منیت رو کنار بذار تا بتونی خدا رو بشناسی یه سری شعر قشنگ داره. و اینکه خدا رو با علم و دین نمیشه پیدا کرد و خود پرده خودی هم:
هم در ره معرفت بسی تاخته‌ام
هم در صف عالمان سر انداخته‌ام
چون پرده ز پیش خویش برداشته‌ام
بشناخته‌ام که هیچ نشناخته‌ام


به یه رباعی آشنا هم اون وسط برخوردم که مولانا ازش استفاده کرده. این شعر از ابوسعیده:
من بودم دوش و آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه؟! قصه ی ما بود دراز

این یکی از رباعیات مولاناست:
من بودم و دوش آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه؟! حدیث ما بود دراز

حالا اینا چون شاعر عارف بودن و موضوع شعراشون یکی می‌شده شاید تو ثبت و بیان شاعر تو گذر زمان قاطی شدن.


چندتا هم اون اولا برداشته بودم ازش بیارم اینجا:

آنرا که حلال زادگی عادت و خوست
عیب همه مردمان به چشمش نیکوست
معیوب همه عیب کسان می‌نگرد
از کوزه همان برون تراود که دروست

سرمایهٔ عمر آدمی یک نفسست
آن یک نفس از برای یک همنفسست
با همنفسی گر نفسی بنشینی
مجموع حیات عمر آن یک نفسست

یک نیم رخت الست منکم ببعید
یک نیم دگر ان عذابی لشدید
بر گرد رخت نبشته یحی و یمیت
من مات من العشق فقد مات شهید
Profile Image for Nasrin M.
95 reviews30 followers
December 12, 2021
در سینه کسی که راز پنهانش نیست

چون زنده نماید او ولی جانش نیست

رو درد طلب که علتت بی‌دردیست

دردیست که هیچگونه درمانش نیست
*****

در کشور عشق جای آسایش نیست

آنجا همه کاهشست افزایش نیست

بی درد و الم توقع درمان نیست

بی جرم و گنه امید بخشایش نیست
*****

ای دیده نظر کن اگرت بیناییست

در کار جهان که سر به سر سوداییست

در گوشهٔ خلوت و قناعت بنشین

تنها خو کن که عافیت تنهاییست
*****

+ من مجموعه اشعارش رو از فیدیبو خوندم ، اینجا پیداش نکردم و این کتاب رو واس رباعیات اضافه کردم.
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
June 12, 2016
ای دلبر ما مباش بی دل بر ما
یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما
نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما
یا دل بر ما فرست یا دلبر ما

***

مجنون تو کوه را ز صحرا نشناخت
دیوانهٔ عشق تو سر از پا نشناخت
هر کس بتو ره یافت ز خود گم گردید
آنکس که ترا شناخت خود را نشناخت

***

جایی که تو باشی اثر غم نبود
آنجا که نباشی دل خرم نبود
آن را که ز فرقت تو یک دم نبود
شادیش زمین و آسمان کم نبود
Profile Image for Shima Yz.
13 reviews4 followers
July 25, 2017
باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آ
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
September 21, 2008
وا فریادا ز عشق وا فریادا
کارم به یکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا دادا
ور نه، من و عشق هر چه بادا بادا
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
September 17, 2016
آتش بدو دست خویش بر خرمن خویش
چون خود زده‌ام چه نالم از دشمن خویش
کس دشمن من نیست منم دشمن خویش
ای وای من ودست من و دامن خویش
Profile Image for HamidTheMentor.
36 reviews
October 1, 2016
رباعی سرای قهاری که مغفول واقع شده حالا چرا؟! نمی دانم

باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ/ گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ
این درگه ما درگه نومیدی نیست /صد بار اگر توبه شکستی باز آ

خواهی که کسی شوی زهستی کم کن / ناخورده شراب وصل مستی کم کن
با زلف بتان دراز دستی کم کن / بت را چه گنه تو بت‌پرستی کم کن

عشق آن صفتی نیست که بتوان گفتن / وین در به سر الماس نشاید سفتن
سوداست که می‌پزیم والله که عشق / بکر آمد و بکر هم بخواهد رفتن

بنگر به جهان سر الهی پنهان / چون آب حیات در سیاهی پنهان
پیدا آمد ز بحر ماهی انبوه / شد بحر ز انبوهی ماهی پنهان

با گلرخ خویش گفتم: ای غنچه دهان / هر لحظه مپوش چهره چون عشوه دهان
زد خنده که: من بعکس خوبان جهان / در پرده عیان باشم و بی پرده نهان

مردان رهش میل به هستی نکنند / خودبینی و خویشتن پرستی نکنند
آنجا که مجردان حق می نوشند / خم خانه تهی کنند و مستی نکنند

....
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
May 25, 2009

یارم همه نیش بر سر نیش زند
گویم که مزن، ستیزه را بیش زند
چون در دل من مقام دارد شب و روز
می‌ترسم از این‌که نیش بر خویش زند
Profile Image for میثم موسوی نسیم‌آبادی.
508 reviews1 follower
Read
August 20, 2025
ابوسعید فضل‌الله بن احمد، معروف به ابوالخیر (۳۵۷-۴۴۰)، در میهنه از نواحی خراسانِ گذشته و ترکمنستانِ امروز متولّد شد و در همان شهر وفات نمود (ابن‌منور، ۱۳۸۱: ذیل «مقدمۀ مصحح»، ۱/ ۲۷-۶۵-۱۳۹). ابوسعید، که ابوالخیر کنیۀ پدر اوست (همان: ۲۷)، با ارباب همۀ ادیان با دوستی و تساهل می‌زیست و به همۀ انسان‌ها به دیدۀ برادری و برابری می‌نگریست (همان: ۵۶).

وحدتِ وجود سبب پلورالیست‌اندیشی او و شطحیاتی از این جنس بود که حلاج را آواز أناالحق برآمد، بایزید را کشفی افتاده بود که سبحانی ما اعظم شأنی و ابوسعید ابوالخیر را بانگی که لیس فی الجُبَّة سِوَی‌الله (ابورَوح لطف‌الله، ۱۳۸۶: ذیل «متن کتاب»، ۵۷).
کتاب «اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی‌سعید» و «حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر»، زندگی‌نامۀ ابوسعید و یکی از عالی‌ترین نمونه‌های ادبی و تصوّف ایرانی است. کتاب حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر، قدیمی‌ترین زندگی‌نامۀ مستقل دربارۀ ابوسعید است و به‌عنوان نمونۀ نثر فصیح فارسی در نیمۀ اول قرن ششم، از لحاظ اعتبار تاریخی به مراتب قابل اعتمادتر از اسرارالتوحید است. به‌عنوان مثال کتاب حالات و سخنان برخلاف کتاب اسرارالتوحید، که محل دیدار ابوسعید ابوالخیر و ابوعلی ‌سینا را شهر نیشابور ذکر کرده است، دیدار بوسعید و بوعلی را در میهنه می‌داند و بنابر قراین تاریخی هم ابن‌سینا هرگز به نیشابور وارد نشده است (ابن‌منور، ۱۳۸۱: ذیل «مقدمۀ مصحح»، ۱/ ۵؛ ابورَوح لطف‌الله، ۱۳۸۶: ذیل «مقدمۀ مصحح»، ۳۶ الی۳۸).

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در مقدمۀ خود بر اسرارالتوحید می‌نویسد:

بی‌گمان بسیاری مرا به سبب وقتی که بر این اثر صرف نمودم - تقریباً بیست سال - ملامت می‌کنند، اما باید دانست که در کل زبان فارسی یکی دو کتاب مانند تاریخ بیهقی و تذکرة‌الاولیا را می‌توان سراغ گرفت که بتواند بلحاظ ارزش نثر ادبی با اسرارالتوحید رقابت کند (ابن‌منور، ۱۳۸۱: ذیل «مقدمۀ مصحح»، ۷-۱۶۳).

دکتر شفیعی کدکنی معتقد است بهترین و درست‌ترین چاپ کتاب اسرارالتوحید، همان چاپ اول کتاب، یعنی چاپ ژوکوفسکی است. هرچند در ادامه متذکر می‌شود که بی‌هیچ فروتنی خودخواهانه‌ای باید بگویم که تصحیح من از اسرارالتوحید، بهترین چاپ موجود است (همان: ۲۱۱-۲۲۱).

ابوسعید ابوالخیر در میان چهره‌های تاریخ تصوّف یک نمونۀ استثنایی است (همان: ۲۳) و در فرهنگ ایران شبیه سقراط است که از خود هیچ تألیف و دیوانی ندارد. با این‌همه در همه‌جا نام و سخن اوست (همان: ۱۱۵). ابوسعید بنابر آنچه در اسرارالتوحید و حالات و سخنان آمده است، جز سه بیتِ زیر شعری نسرود و سروده‌های منتسب به او از اشعار اساتید وی و بیشتر از آن استادش، ابوالقاسم بِشر یاسین، است (ابن‌منور، ۱۳۸۱: ذیل «متن کتاب»، ۱/ ۲۰۲-۲۰۳؛ ابورَوح لطف‌الله، ۱۳۸۶: ذیل «متن کتاب»، ۱۲۲).

چون خاک شدی خاک تو را خاک شدم
چـون خاک تـو را خاک شـدم پاک شدم
جانا به زمـین خابران خاری نـیـست
کش با من و روزگار من کاری نیست
بـا لــطـف و نــوازش جـمـال تـو مـرا
در دادن صدهزار جان عاری نیست

محمدرضا شفیعی کدکنی نیز اذعان کرده است ‌که ابوسعید ابوالخیر جز دو رباعی شعر دیگری نسرود، اما تردیدی ندارم که هیچ‌کدام از بزرگان شعر فارسی این‌گونه به مانند ابوسعید با شعر نزیسته‌اند. او قرآن را با شعر تفسیر می‌کرد، هر پرسش را با شعر پاسخ می‌داد، آخرین کلمات وی در بستر مرگ شعر بود، دستور داد پیشاپیش جنازه‌اش بجای آیات قرآن شعر بخوانند، بر لوح گورش نیز بجای آیات قرآن شعر بنویسد و کلاً در درس و بحث و موعظه، ورد زبانش شعر بود (ابن‌منور، ۱۳۸۱: ذیل «مقدمۀ مصحح»، ۱/ ۱۰۶ الی۱۰۸).

باتوجه به آنچه گذشت، اشعاری که سعید نفیسی در کتابی با عنوان «سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر» آورده است، صرفاً اشعاری منسوب به اوست که از مشهورترین آن اشعار می‌توان به دو رباعی زیر اشاره نمود (نفیسی، ۱۳۳۴: ۴-۹۶):
بازآ بازآ هر آنـچـه هـسـتی بازآ
گر کـافـر و گـبـر و بت‌پرستی بازآ
این درگه ما درگه نـومیدی نیست
صـدبـار اگر تـوبـه شـکـسـتی بازآ
گر در یمنی چو با منی پیش منی
گر پـیش مـنی چو بی‌منی در یمنی
من با تو چـنـانـم ای نـگار یمنی
خود در غلطم که من تواَم یا تو منی

از دیگر مسائل مطرح شده در این دو کتاب می‌توان به ریاضت‌های بوسعید و دیدار او با بوعلی اشاره کرد. ریاضت‌های کشنده و هفت سال سرگردانی در بیابان‌های دشت خاوران و خوردن سَر خار و بوتۀ گز. هرچند بعدها ابوسعید دانست که نفی لذت‌های طبیعی زندگی چیزی به معنویت نمی‌افزاید بلکه می‌توان با زندگی طبیعی در میان مردم از یاد خدا غافل نبود (ابن‌منور، ۱۳۸۱: ذیل «مقدمۀ مصحح»، ۱/ ۹۴). چنان‌که خود گفته است: هرکه به اول مرا دید صدیقی گشت و هرکه به آخر دید زندیقی گشت (همان: ذیل «متن کتاب»، ۳۶).

و اما دیدار ابوسعید ابوالخیر با ابوعلی ‌سینا بنابر گفتۀ محمدرضا شفیعی کدکنی کمتر جای تردید است. هرچند کیفیت این آشنایی و سخنان و نامه‌های رد و بدل شده در میان آن‌ها به اسناد بیشتری نیاز دارد و شک در آن‌ها به حق است (همان: ذیل «مقدمۀ مصحح»، ۵۵). ابوعلی ‌سینا پس از جلسه‌ای سه یا هفت روزه با ابوسعید ابوالخیر گفت: هرچه من می دانم او می‌بیند و ابوسعید نیز گفت: هرچه ما می‌بینیم او می‌داند (همان: ذیل «متن کتاب»، ۱۹۴؛ ابورَوح لطف‌الله، ۱۳۸۶: ذیل «متن کتاب»، ۱۴۴-۱۴۵).

مذهب فقهی ابوسعید را شافعی (ابن‌منور، ۱۳۸۱: ذیل «مقدمۀ مصحح»، ۱/ ۸۴) و او را از مخالفان سفر حج معرفی کرده‌اند؛ چراکه بوسعید هیچ‌گاه به حج نرفت و غالب مریدان را نیز از رفتن به حج باز می‌داشت و حال آن‌که غالب صوفیان عصر او شصت‌بار و هفتاد‌بار حج گزارده بودند (همان: ۱۰۰).

نویسندۀ اسرارالتوحید پس از نقل حکایات و داستان‌های افسانه‌آمیزی مانند آگاهی ابوسعید نسبت به اذهان و غیب، معلّق نگه‌داشتن افراد سقوط کرده از پشت‌بام و نجات آنان، سخن گفتن با شیر و مار و دوستی و فرمانبرداری آن حیوانات از او، می‌آورد:

بدانک شیخ ما قدّس‌الله روحه‌العزیز، هرگز خویشتن را «من» و «ما» نگفته است. هر کجا ذکر خویش کرده است گفته است: ایشان چنین گفته‌اند و چنین کرده‌اند... پس این دعاگوی به حکم این اعذار هر کجا که شیخ لفظِ ایشان فرموده است دعاگوی به لفظِ ما یاد کرده است. چه این لفظ در میان خلق معهود و متداول گشته است و به فهم خوانندگان نزدیکتر است (همان: ذیل «متن کتاب»، ۱۵).

و شیخ ما گفت: قدس‌الله روحه‌العزیز، که در کودکی در آن وقت که قرآن می‌آموختم پدرم، بابو ابوالخیر، مرا به نماز آدینه می‌برد. ما را در راه مسجد، پیر بلقسم بِشر یاسین می‌آمد به نماز. و او از مشاهیر علمای عصر و کبّار مشایخ دهر بوده است... چون در صومعۀ او شدیم و پیش وی بنشستیم، طاقی بود در آن صومعه. بلقسم بِشر یاسین پدرم را گفت: بوسعید را بر سُفت گیر تا قرصی بر آن طاق است فرو گیرد. ما دست بریازیدیم و آن قرص را فرو گرفتیم. قرصی بود جوین، گرم، چنانک گرمی آن به دست ما رسید. بلقسم بِشر یاسین آن قرص از ما بستد و به دونیمه کرد. یک نیمه به ما داد؛ گفت: بخور و یک نیمه او بخورد. پدرم را هیچ نصیب نکرد. پدرم گفت: یا شیخ! چه سبب بود که ما را از این تبرّک هیچ نصیب نکردی؟ بلقسم بِشر گفت: یا اباالخیر! سی‌سال است تا ما قرصی برین طاق نهاده‌ایم و ما را وعده کرده‌اند که این قرص در دست آنکس گرم خواهد گشت که جهانی به وی زنده خواهد شد و ختم این حدیث بر وی خواهد بود. اکنون ترا این بشارت تمام باشد که این کس پسر تو خواهد بود (همان: ۱۷-۱۸).

منابع:
_ ابن‌منور، محمد، ۱۳۸۱، اسرارالتوحید فی مقامات ‌الشیخ ابی‌سعید، به تصحیح و مقدمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، آگاه.

_ ابورَوح لطف‌الله، جمال‌الدین، ۱۳۸۶، حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر، به تصحیح و مقدمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، سخن.

_ نفیسی، سعید، ۱۳۳۴، سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، تهران، کتابخانه شمس.
Profile Image for Soroush.
9 reviews6 followers
May 18, 2010
اگه مبنا رو شفیعی کدکنی(کتاب چشیدن طعم وقت) قرار بدیم که جامع ترین و موثق ترین پژوهشگر در تصوف خراسان بزرگ است,رباعیاتی که به ابوسعید نسبت میدن متعلق به خودش نیست و بیشتر از شش رباعی معتبر به نام خودش نداره.
پس این کتاب از اساس مشکل داره.
Profile Image for Malihe Akhoondi.
31 reviews3 followers
April 12, 2018
ما را نبود دلی که خرم گردد
خود بر سر کوی ما طرب کم گردد
هر شادی عالم که به ما روی نهد
چون بر سر کوی ما رسد غم گردد
.
.
.
از سری خوانش های پنجشنبه ای!
بهترین رباعی این هفته:

در وصل تو پیوسته به گلشن بودم
در هجر تو با ناله و شیون بودم
گفتم به دعا که چشم بد دور ز تو
ای دوست مگر چشم بدت من بودم
Profile Image for Masih Afshar.
2 reviews1 follower
September 3, 2014
یک چشم من اندر غم دلدار گریست
چشم دگرم حسود بود و نَگِریست
چون روز وصال آمد آن را بستم
گفتم نَگِریستی، نباید نِگَریست
Profile Image for Erfan Mirzaee.
32 reviews1 follower
May 9, 2021
بعد از خوندن خيام به سراغ رباعيات ابوسعيد ابوالخير اومدم؛ در مقايسه قطعا نوع نگرش وجهانبيني اين دو بزرگوار متفاوت هست و خيام همونطور كه مستحضريد كلا طرز ديدگاه خيلي خاص و متفاوت و دست نيافتني رو نه تنها در بين سخنان و رباعياتش بلكه از نظر شخصيت و زندگيش داره كه براي من اين خاص بودگي به شدت جذاب و قابل مطالعست؛ ميزان گرايش ابوالخير به مضامين الهي و ديني و مدح خدا و پيغمبر و حضرت علي نسبتا زياده و به شخصه وقتي داشتم ميخوندم اين رباعياتشو رد ميكردم كه كم هم نبود ولي در كل از خيلي از قطعات ديگش خوشم اومد واينطوريه كه مياد تو چند كلمه و چهارتا مصرع اندازه يه كتاب مفهوم ميگنجونه و بهت منتقل ميكنه كه براي من واقعا خارق العاده بود و در كل خيلي لذت بردم از بسياري از رباعياتش و بعضي هاشونو چندين بار با خودم ميخوندم و تكرار ميكردم.
Profile Image for Fatemeh Ghazanfari .
16 reviews8 followers
September 11, 2023
قالب شعری موردِعلاقهٔ من همیشه رباعی بوده. کوتاهه و به‌اندازه‌ای که می‌خوام حرف دلم رو می‌زنه. چند روز قبل اومدن سینا شروع کردم رباعیات ابوسعید رو. وقتی داشت برمی‌گشت، تو آخرین لحظات این یکی رباعی رو تو کله‌م می‌خوندم تا برگشتم و از آخرین لحظه‌هایی که می‌دیدمش هم استفاده کردم.
هرگز المی چو فرقت جانان نیست
دردی بتر از واقعهٔ هجران نیست
گر ترک وداع کرده‌ام معذورم
تو جان منی وداع جان آسان نیست
امشب آخرین رباعی رو خوندم و همچنان اسم ابوسعید ابوالخیر برام یادآور آخرین لحظه‌ایست که تو این تابستون سینا رو دیدم.
24 reviews4 followers
February 19, 2019
در مورد ابوسعید حرف زدن کار ساده ای نیست،حداقل برای من.اگر کسی به شعر و عشق و عرفان علاقه داره حتما بخونه رباعیات رو،البته با دقت و حوصله بهترین تصحیح رو بخونید چون بعضا رباعیات خاقانی و مولانا هم ممکنه توش پیدا بشه!
150 reviews2 followers
October 3, 2022
رباعیات و اثار ابوالسعید ابوالخیر عرفانی دلنشین مضامین ناب و درجه یک از بهترین شاعران کشور ایران کشوری با این همه فرهنگ و هنر و باز هم حیف که گمنام مانده اند لینک رایگان اثار ایشون
https://taaghche.com/book/38749
Profile Image for Terme.
10 reviews7 followers
December 7, 2018
یکی از زیباترین اشعار در مضامین عرفانی و الهی با شور و شعور ملکوتی و پند و اندرز آموز .
699 reviews29 followers
November 13, 2019
عارف که ز سِرّ معرفت آگاه است
بی خود زخودست و با خدا همراه است
نفی خود و اثبات وجود حق کن
این معنی لا اله الا الله است
Profile Image for Rohan.
25 reviews
Read
January 2, 2023
مجنون تو کوه را ز صحرا نشناخت‌
دیوانه‌ی عشق تو سر از پا نشناخت‌
هر کس بتو ره یافت ز خود گم گردید‌
آنکس که ترا شناخت خود را نشناخت ‌
Profile Image for Doroti.
555 reviews
November 3, 2014
Нали не обичам много да чета поезия, но това нали е класика...
Малко като на ''попрището жизнено в средата'', но векове по-рано, в един друг свят.

Whether the Cup with sweet or bitter run,
The Wine of Life keeps oozing drop by drop,
The Leaves of Life keep falling one by one.
Displaying 1 - 27 of 27 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.