رکسانه دختر فرمانروای سغد با وحشت مطلع می شود که باید با پادشاه و فرمانده سپاه مقدونی یعنی اسکندر کبیر ازدواج کند. شنیده های او از مردی که وطن او را به زیر سلطه خویش در آورده است، همه حاکی از بدی او بوده است. سرانجام روز دیدار فرا می رسد و تنفر جای خود را به آمیزه ای از تحسین و احترام و عشق می سپارد. رکسانه به تدریج این مرد را بهتر می شناسد. این پادشاه و فرمانده برای او یک معماست. او اسکندر را در لشکر کشی به هندوستان همراهی می کند و سپس با او به بابل می رود ... این رمان که با دقتی مو شکافانه رویدادها را به تصویر می کشد بر حقایق تاریخی استوار است و اسکندر کبیر را از دیدگاهی کاملا نو، از دیدگاه یک زن می شناساند ...
باورم نمیشد یه روزی دلم واسه اسکندر بسوزه و غصه بخورم واسه اش، با ناراحتی رکسانه ناراحت شدم و التهاب وجودشو حس کردم... کتاب جذابو شیرینی بود و دلم نمیخواست تموم شه این کتاب... کاش یه سریال ۱۰۰ قسمتی یا حداقل فیلم درست و حسابی ازش ساخته میشد... و کاش منم اسکندری مثل اسکندر رکسانا داشتم :)) -که یادم بمونه به تاریخ چهل و سومین روز از سال هزار و چهارصد و یک و روز معلم شهرزادم
اولیین کتاب از اولین باری که نمایشگاه کتاب رفتم. تقریبا سیزده سال پیش بود. یادم یکی دوماه بعدشم خوندمش. خیلی دوسش داشتم اون موقع ولی چیز زیادی ازش یادم نیست. ایندفعه رفتم ایران هنوز توی کتابخونه ام بود، خواستم بیارمش دوباره بخونمش ولی بعد فکر کردم شاید ارزش دوباره خوندن نداشته باشه. بجاش کتابهایی که نخونده بودمو آوردم.
بهترین رمان تاریخی که این اواخر موفق به خوندنش شدم کتاب از دیدگاهی عاشق بدون فراموش کردن انتقاد بازگو کننده داستان زندگی زنی است که اسکندر به او عشق می ورزیده و گزارشی از زندگی اسکندر کبیر. با قضاوت اولیه این که می خواهد صورت تلطیف شده اسکندر را نشان بدهد کتاب را به دست گرفتم، اما کتاب پیش قضاوت من را به بهت و تحسین تبدیل کرد. کتاب وجهی دیگر از اسکندر مقدونی را که دشمن ایران باستان بوده و وحشی در برابر فرهنگ غنی ایران آن زمان در برابر روی ما می گشاید.
به حق از خواندن ترجمه بسیار روان آن نیز باید یاد کرد و به همه دوستان خواندن آن را توصیه.
کتاب رکسانه و اسکندر اثر جو آن کریسپی با ترجمه ی عبدالحمید فریدی عراقی توسط انتشارات ققنوس به چاپ رسیده است.
“اسکندر مقدونی”، یکی از شناخته شده ترین و مشهورترین چهره های تاریخی می باشد که تاکنون، مطالب و کتاب های متعددی در باب چگونگی شخصیت او، سرنوشت و اعمالش به رشته ی تحریر درآمده است. این رمان نیز به شرح زندگی این مرد می پردازد اما با روایتی بسیار متفاوت از آن چه تاکنون خوانده اید و از دیدگاه یک زن؛ زنی بسیار زیبا و دل فریب به نام “رکسانه”، که دختر “فرمانروای سغد”، سرزمینی حوالی سمرقند کنونی، و اولین همسر اسکندر مقدونی می باشد. بنا بر اظهارات مترجم، این رمان بر پایه ی مجموعه ای از یادداشت های رکسانه، به نگارش درآمده؛ یادداشت هایی حقیقی و تاریخی در توصیف شخصیت واقعی اسکندر، که رکسانه، آن را به دور از اغراق و زیاده گویی، خطاب به فرزندش تدوین نموده است. فرزندی که هم نام پدرش بوده و به صلاح دید مادر، و جهت حفظ جانش، توسط شبانان تربیت و پرورش می یابد. داستان از جایی آغاز می گردد که رکسانه سال هاست، همسرش را از دست داده و زنی بیوه و سی و دو ساله می باشد. وی و فرزندش توسط شخصی به نام “آنتی پاتروس” از “بابل” ربوده و به “آمفی پولیس” آورده شده و همواره تحت نظارت “کاساندروس”، مردی سلطه جو، زندگی می کنند. مردی ریاکار که قصد دارد اسکندر کوچک را قبل از رسیدن به سن قانونی و مناسب برای نشستن بر تخت و تاج پدری اش، به قتل برساند. بنابراین رکسانه با نوشتن نامه ای خطاب به برادر خود، “هیستانس”، از او طلب یاری کرده و داستانی پرکشش را تشریح می کند.
شاید خدایانی که امروز میشناسیم همشون به دلیل اینکه عزیز یک شخص قدرتمند بودند به مقام اسطوره بودن رسیدند. راستش داستان وقتی به هند میرسه کمی کند و خسته کننده میشه و بجاش قسمت اخر داستان که نیاز به تمرکز بیشتری داشت سریع بهش پرداخته میشه.