بعضی شعرهای جلالی در عین کوتاهی مفرط، سادگی در زبان و صنایع ادبی از راه دیگری به شعر می رسند:
شما را دیدم
که به بیراهه میرفتید
و چند بار
فریاد زدم
راه خانه ی شما
از این سوست
ولی شما
همچنان به بیراهه رفتید
و به خانه ی خویش
رسیدید
ولی من
همچنان نگران
شما هستم
که به بیراهه میرفتید
***
جهان از پایان من
شروع میشود
و آنجا که انتهای من است
کوههای بلند
سرکشیدهاند
و رودهای خروشان
جاری هستند
و من از پایان جهان
شروع میشوم
و آنجا که کوهها هموار
گشتهاند
و رودها از رفتن
باز ایستادهاند
آن جاست که قلب من
در تهی خود
چون آتشفشانی
میطپد