تکین حمزه لو در 22 فروردین سال 1356 در تهران متولد شد.تحصیلاتش را در رشته مهندسی عمران دانشگاه آزاد به اتمام رساند.ایلیا پسرش حاصل دوران دانشجویی اوست.وی چندی به ویرایش و خلاصه کردن متون در نشر شادان پرداخت.در این زمان به نظرش متون متون سنگینی نیامدند و وی خود شروع به نوشتن کرد."افسون سبز" بدون هیچ گونه بازنویسی و ویرایشی به چاپ هشتم رسید و تمی عشقی و پر کشش داشت که شخصیتها از روس یکی از آشنایان این نوینده که درگیر طلاق بود تاثیر گرفته بودند."مهر و مهتاب" را در حالی نوشت که حدود 4 ماه به آسایشگاه معلولین سر زده و در مورد جانبازان شیمیایی تحقیق کرده بود. وی معتقد است که پیش از نوشتن باید تحقیق کرد تا به شعور مردم توهین نشود. از کتابهای او می توان "در پایان شب" "از آنسوی آیینه" ، "بعد از او" ،"دختری در مه" ،"عاشقانه برای پسرم"و جدیدترین اثر این نویسنده "از این همه جا"را نام برد.
من این کتابو سوم راهنمایی خوندم. و آینه تمام نمای فیلم های ایرانیه! (اقتباس) ولی نسبت زردهایی ک تا به امروز خوندم ریتم منطقی تر و اجتماعی تری داشت. به درد سه دسته ادم میخوره این کتاب: 1.بچه های 14_16 سال 2.افراد بالای 60 سال 3.کسایی ک کلا این تیپی کتاب میخونن
بعد از مدتها یک رمان ایرانی خوندم و احساس کردم نشستم جلوی تلویزیون و دارم یه سریال ایرانی تلویزیونی رو تماشا میکنم، نه کمتر و نه بیشتر! :دی شاید این کتاب برای بعضیها خیلـــی هم جذاب باشه اما با سلیقه کتابخونی من که جور نبود.
به نظرم هر کتابی ارزش خوندان و حتی به صورت اجمالی هم داره ولی کتابی خوبه که ارزش چند بار خواندن داشته باشه یا اگر بعد از چند سال نگاهت بهش افتاد هوس کنی یه نگاه روش بندازی و این کتاب این گونه بود یادگار مطالعه در دوران دبیرستان که الان حاضر شدم باز به صورت اجنالی بخوانمش نشان دادن گذشتن از همه چیز برای خدا
دو تا ستاره ای که به این کتاب و سایر کتاب های نویسنده یا این سبک رمان های فارسی کم مایه میدم که در دوران نوجوانی میدم بیشتر به احترام همون دوران و حس اون موقه امه واگرنه که یکی میدادم ولی خب اگر اون موقه قرار بود امتیاز بدم دو یا سه ستاره میدادم
بي نهايت زيبا بود...بي نهايت... روايتي واقعي از جانبازان همواره سرفراز جنگ تحميلي.. براي آنان كه مي خواهند واقعيت را بدانند... ايشون كتابي ماندگار رو خلق كردند...
مهر و مهتاب خیلی شعار زده است. البته خب رمان به نسبت سال نگارش و چاپ برای آن دوره شاید رمان خوش خوانی بوده باشد.
ولی این همه شعار و رساندن آدم ها به سزای عملشون چه خوب و چه بد تو رمان های امروزی کمتر به چشم میخوره.
کلا به نظرم تحت تاثیر سریال های تلوزیونی دوره ای خاص نوشته شده، پسر نماز خون و جانباز شیمیایی و دختر پولدار که عاشق انسانیتش میشه با اینکه شناخت زیادی از هم ندارند معلوم نیست از کجا متوجه منش هم میشن!
نویسنده یه ذره تو زمان ها اشتباه کرده بود.بگذریم از این که اصل داستان هم زیاد باور پذیر نبود.یه جاهاییم مطلب کم آورده بود از در و دیوار نوشته بود.ولی کشش داشت کتاب در کل.
گاهی وقتا که به هوای چند سال پیش میرم سراغ این کتاب ها بعد از چند صفحه خوندن میبینم که اصلا نمی تونم ادامه بدم ولی همون دوران دبیرستان که این کتاب و خوندم دوسش داشتم.
کتاب خوبی بود و ارزش خوندن رو داشت.به شخصه قسمتهای اول و اخر کتاب رو که در بیمارستان و ساعات آخرزندگی حسین بود رو بیشتر دوست داشتم.فقط یک اشتباه براثر بی دقتی تو متن رمان بود؛ حسین دفتر رو زمانی تو ماشین مهتاب جا میذاره که مهتاب برای رفع اشکال با ماشین سهیل به دانشگاه رفته بود و با حسین بحثش میشه.اما خاطرات تو دفتر تا پایان امتحانات و چشم انتظاری حسین برای ترم تابستانی برداشتن مهتاب بود.حتی وقایع جر و بحث اون روزشون هم تو دفتر بود که خب سوتی خیلی بدی بود.