بهجرئت میتوانم بگویم که نویسندهی پرمدعای این کتاب، از ادبیات و هنر هیچ نمیداند و از آنهایی است که معتقدند همهی نمودهای پیشرفت و هنرمندانگی، پس از انقلاب شکوهمند انقلاب اسلامی در ایران پدیدار شده و بس! وی تا جایی در این راه تندروی میکند که تلویحاً داستان و داستاننویسی را برآمده از ایران و انقلاب اسلامی معرفی میکند و بر باورهای مضحک اینچنینیاش پای میفشارد. او همچنین صادق هدایت و صادق چوبک و هوشنگ گلشیری را صرفاً به این دلیل که با چارچوب بستهی فکریاش هماهنگ نیستند، نویسندگانی بیمایه و بیمهارت میپندارد و با تندترین لحنی آنها را میکوبد. انتقادهایش به رضا براهنی نیز همگی از اساس نامستدل و ناموجه است و حتی زحمت آن را به خود نداده که در تأیید گفتههایش سخنی موثق و معقول و پذیرفتنی از زبان خود بزند؛ بلکه سرتاسر این کتابچه آکنده است از ایرادهایی که یکیدو نفر منتقد به رضا براهنی گرفتهاند؛ ازجمله هوشنگ گلشیری. اشکالهایی که گلشیری به داستاننویسی و زبان داستانی براهنی میگیرد، ظاهراً پذیرفتنی است و حرفی در آن نیست؛ اما او تمام کارهای براهنی را رد نمیکند. فعلهگری با آوردن انگشتشمار نقدهایی که غالباً به داستاننویسی براهنی شده، نتیجه میگیرد که او هیچ ندارد و ابداً شخصیتی درخورِاعتنا نیست؛ چراکه اندیشههای منحط و ناپسند غربی را در کشورش رواج داده و در انحراف اندیشهها نقشی بسزا داشته است! غرضم تأیید صددرصد براهنی و کارهایش نیست. غرضم گوشزدکردن تندرویها است و تأثیر ناگوار آن بر جامعهی افراطگرای ایران امروز. پیدا است که هیچ کاری بیاشکال نیست و هیچکس را نمیتوان یافت که نشود به او ایرادی گرفت؛ منتها ایرادگرفتن باید با دلیل و منطق و بیطرفانه باشد و پیش از هرچیز نگاهی منصفانه را میطلبد که نویسندهی این اثر تماماً از آن بیبهره است. حیفِ وقت و کاغذ و هزینهای که صرف نوشتن و چاپ و خواندن اینقبیل کتابها شود!
کتابی بسیار بی مایه و چرند بود. نویسنده با جهت گیری بسیار افراطی و مضحک و نقل قول آوردن های بی اعتبار کتاب را بدل به تکه کاغذهایی بی ارزش کرده. اگر در قفسه کتابفروشی کتاب را دیدید حتی به آن نگاه هم نیاندازید.خواندن کتاب پیشنهاد نمی شود