This book explores a little-noticed tradition in the history of European political thought. From Plato and Aristotle to Tacitus and Machiavelli, and from Tocqueville to Max Weber and Hannah Arendt, political thinkers have examined the tyrannies of their times and have wondered how these tyrannies come about, how they work, and how they might be defeated. In examining this perennial problem of tyranny, Roger Boesche looks at how these thinkers borrowed from the past - thus entering into an established dialogue - to analyze the present. Although obviously tyrannies are not identical over time (Hitler certainly did not rule as did Nero), we can learn partial lessons from past thinkers that can help us to understand twentieth-century tyrannies better.
استبداد،جباریت، تمامیت خواهی، خودکامگی به ظاهر کلماتی هستند که مترادف یکدیگر خوانده می شوند و تعریف مشخصی دارند. همان طور که بیشتر واژه ها در طول تاریخ معانی مختلفی به خود گرفتند واژه های استبداد و جباریت نیز دستخوش تغییر شده است. نظریه پردازان سیاسی مانند افلاتون، ارسطو، تاسیت و ماکیاول جباریت را حکومتی می دانند که به وسیله یک نفر و برخلاف صلاح عمومی اداره شود. جباریت از نظر مارکس، حکومت طبقاتی است و توکویل از جباری بی چهره و غیر قابل شناسایی سخن می گوید. وبِر از جباریت دیوان سالارانه و فروید هم از جباریتی ذاتی و درونی شده تک تک افراد جامعه ای می گوید که باعث می شود تابع جباریت شوند. مونتسکیو جباریت را امری بیرونی می داند که با خشونت بر مردمان ناراضی تحمیل می شود اما افلاتون، توکویل،مارکس و فروید معتقدند که جباریت از سوی ملتی که به نیازهای واقعی اش آگاهی ندارد پذیرفته می شود. افلاتون و ارسطو از دموکراسی و برابری بیش از حد هم بیزارند و آن را خطرناک می دانند. تاسیت خواهان حکومت به وسیله گروهی از نخبگان است و مونتسکیو از سلطنت مشروطه دفاع می کند. مارکس لیبرال دموکراسی را صرفاً جباریت طبقاتی دیگری می داند!( بماند که جامعه آرمانی و سوسیالیستی که مارکس خواهان آن بود جباریت پرولتاریا و طبقاتی حساب می شود). این ها خلاصه ای از نظریات اندیشمندان سیاسی است برای شناخت جبار زمانه و پیشنهاد حکومتی بهتر و جایگزین. اما همان طور که می دانیم نسخه ای وجود ندارد که برای تمام فرهنگ ها و جوامع پاسخ گو باشد. اتباع حکومت های استبدادی را نمی شود شهروندان سالمی شمرد. چرا که شگرد این حکومت ها تغییر اذهان و خاموش کردن افکار ملت شان است تا حتی تصور جامعه ای دیگر و درخواستی غیر از آنچه که خودشان میخواهند نداشته باشند. اینکه چه می خواهید، به چه فکر می کنید، خوب چیست و بد کدام است را شما تعیین نمی کنید بلکه به شما تزریق می شود. اراده شخصی معنایی ندارد. نه تنها بستری برای درخواست های شما فراهم نیست بلکه حتی قصد آن را هم ندارید چرا که دغدغه های شما را آنقدر تنزل داده اند و خوار و خفیف کرده اند که دیگر مجالی برایشان نیست. هر مستبدی در هر جامعه ای با توجه به روان و فرهنگ اتباعش شگرد خود را می طلبد. خشونت، رعب و وحشت، فقر، مذهب مهره هایی اند که جباران با آن بازی می کنند. گوی های شعبده بازی اند که به هوا می اندازند. اما حتی بهترین شعبده بازان نیز برای یک بار هم که شده یکی از گوی هایشان به زمین می افتد. درختی که سقوط کند شاخه هایش نیز فرو می افتند. سرنگونی جبار شاید کار آسانی باشد اما ساختن جامعه ای که پاسخگوی نیازهای بشر باشد به شدت مشکل است.
استبداد، دیکتاتوری، جباریت، تمامیتخواهی، خودکامگی و... کلماتی که روزبهروز بیشتر و بیشتر میشنویم و میخوانیم و به واسطهی جهانی که درش زندگی میکنیم، لمسشان میکنیم. ولی این اصطلاحات یعنی چی؟ تعریفشان چیه؟ فرقی با هم دارن؟ اگه آره چه فرقی؟ این کتاب اونقدر جامع هست که بخشی ازش شامل پاسخ این سوالات باشه و فراتر از اون، نگاه و فهم بهتر و دقیقتری از این مفاهیم به ما ارائه بده. . در این کتاب نویسنده از آراء و نظریات فلاسفه و متفکرین بزرگ تاریخ، مثل افلاطون، ارسطو، تاسیت، ماکیاول، فروید، مارکس، آرنت و ... در رابطه با مفهوم جبّاریت و استبداد استفاده کرده تا درک جامع و کاملی از این مفاهیم به ما بده. متفکرینی که بهطرز خیلی جالب و جذابی در خیلی از آثارشان به تعریف جبار و حکومت مبتنی بر جبّاریت پرداختن و در قامت یک مشاور به حاکم ایده دادن تا در حکومت جبّاریتش موفقتر و کمنقصتر عمل کنه. شاید این مسئله خیلی عجیب بهنظر بیاد، ولی دلیل منطقیای داره که باید کتاب رو بخوانید تا بفهمید. . کتاب حدود ۷۰۰ صفحهست و واضحه که نمیشه چیز زیادی درموردش نوشت که حق مطلب رو ادا کنه. هفتهها حرف و خوراک برای تفکر و تأمل در این کتاب آمادهست تا بهشون رجوع بشه. ولی مهمترین چیزی که از کتاب یاد گرفتم و لازمه در اینجا بهش اشاره کنم این نکتهست که جبّاریت (دیکتاتوری، استبداد، خودکامگی) حالات و اشکال متنوع و متفاوتی داره که متناسب با روحیات، تفکرات و فرهنگ هر جامعهای در اون کشور ظهور میکنه. و اینطور نیست که تصور کنید همهی دیکتاتوریها به این شکل هستن که یه حاکم ظالم و ماربهدوشی که جانی و خونخواره اون بالاست و داره یه ملت رو به نابودی و فنا میکشونه. این مسئله اصلاً محدود و همیشه مشخص و واضح نیست. اشکال خیلی پیچیده و مرموزی از دیکتاتوری و استبداد وجود دارن که خیلی از جوامع بهظاهر آزاد و مدرن درگیرشن و خودشان از این درگیری بیاطلاعن. دیکتاتوری و استبداد لزوماً به معنای سلب آزادیهای ظاهری و عدالت قضایی نیست که اقتصاد و خوشیهای یک ملت رو نشانه گرفته باشه، گونههایی از جبّاریت وجود داره که در عین رفاه مالی و روحی، فضیلت اخلاقی و کمال انسانیت و مغز تو رو به بند میکشه. متوجهی؟ این فقط یه سر نخ بود برای تحریک شما به خواندن کامل کتاب. همین. . کتاب واقعاً ساده نیست. باید وقت و حوصلهی زیادی صرفش کرد. شاید چند ماه درگیرتان کنه؛ منو که کرد. بهخصوص اگر مثل من پیشزمینهای از تفکرات بزرگانی که بالاتر اسم بردم نداشته باشید. شخصاً سواد و حوصلهام در یک-سوم پایانی کتاب قد نداد و خیلی از صفحاتش رو نتونستم بفهمم و بخوانم و ردشان کردم. ولی یکی از نقاط قوت کتاب اینه که پایان هر بخش که مربوط به یک شخص متفکر یا فیلسوفیه، یه بخش نتیجهگیری داره که حتی اگه کل اون بخش رو نخوانده باشی، یه دورنمای کلی از تفکرات اون شخص بهت میده که خیلی کمککننده و سادهست. یک-سوم پایانی کتاب رو مدیون همین بخشهام. و درخشانترین بخش کتاب هم نتیجهگیری نهایی کتابه که همهی بخشهای گذشته رو تلفیق میکنه و به یه سری سوال مهم در رابطه با جباریت پاسخ میده. واقعاً کاربردی و جذاب بود. . ترجمه خوبه. ولی فوقالعاده نیست. آزاردهنده هم نیست. کارو درمیاره. ویراستاری هم با توجه به حجم کتاب یه سری جاها سکته میکنه؛ ولی تمام نمیکنه. . اگر واقعاً دغدغهی فهم و درک انواع جبّاریت و دیکتاتوری و استبداد رو دارید، و از طرفی عجول نیستید و زمان و حال کافی برای کلنجار رفتن با این کتاب اونم به مدت طولانی رو دارید، این کتاب خوراک شماست. تبریک عرض میکنم.
همانطور که جباریتها ظهور میکنند و از خود ایدههای تازه به جا میگذارند؛ فیلسوفان و محققان نیز دست به تحلیل چرایی به وجود آمدن آن جباریتها میپردازند. کتاب نظریههای جباریت به زیبایی هرچه تمامتر این تحلیلها را هم ارائه داده و نظرات بسیار خوبی در کنار آنان گذاشته است. بعد از خواندن این کتاب دیدگاه ما نسبت به جباریت، دیکتاتوری، استبداد، دیوانسالاری و ... بسیار آگاهانه خواهد شد.
برداشتهای شخصی از کتابِ: جباریت، از افلاتون تا آرنت – راجر بوشه – مروارید 1387 آیا در تاریخِ ما جباریت مسئلهای دیرپا است؟ آیا میان استبدادهای کهن و استبدادهای نو تفاوتی وجود ندارد و حتا میانشان استمرار و تداومی وجود دارد؟ چه تحلیلهایی توسط انسانهای هر عصر دربارهی استبدادهای حاکم بر زندگیشان ارائه شده است؟ آیا مطالعاتِ تاریخی گواهی میدهند که همواره تعداد نظامهای غیرعادلانه و جبار بیشتر از نظامهای عادلانه و غیرجبار بودهاند؟ اگر بله، چرا؟ آیا یکهتازی در تاریخ با حاکمانِ جبار بوده است؟ اگر بله، چرا؟ آیا کتابهای تاریخ مملو از نامِ جباران است؟ اگر بله، چرا؟ آیا جباران علاوه بر ایجاد ترس و نفرت در ما هیجان نیز برمیانگیزند؟ اگر بله، چرا؟ [ص9] تعریفها از جباریت چیست؟ جباریت از چه چیزهایی تشکیل میشود؟ آیا شکلگیری یک نظامِ جبارانه فقط با فرمانروایی یک نفر ممکن است؟ آیا انسانها همیشه با جباریت مخالف بودهاند یا گاهی از آن استقبال نیز کردهاند؟ کدام تحولاتِ تاریخی مهمترین کمکها را به روی کار آمدنِ افراد و نظامهای جبارانه کردهاند؟ پیششرطهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی برای ماندگاری سلسلههای جبار کداماند؟ چرا برخی از نظامهای جبار با دوام و برخی از آنها کمدوام بودهاند؟ چرا برخی از نظامهای جبارانه، ظاهری ثابت و آرام داشتهاند و برخی از آنها توسعهطلب و ناآرام بودهاند؟ یک حاکمِ جبار باید متکی به کدام طبقات باشد؟ آیا یک نظامِ جبارانه در قالبِ آسایش و تفریحِ بیشتر بهعنوانِ رشوهدادن به مردمِ تحتِ جباریتاش چهرهای مقبول و موفقتر از خود به نمایش خواهد گذاشت؟ آیا جباریت بدون آنکه دیگر طبقات را برنجاند میتواند فقط به چند طبقهی خاص از مردم اتکا کند؟ آیا مذهب برای جباریت یک مانع است یا میتواند یاریگر آن باشد؟ نهادِ خانواده در حمایت از جباریت دارای چه نقشهایی است؟ با بررسی موقعیتِ زنان در هر دورهی تاریخی، دربارهی جباریت چه میآموزیم؟ نظامهای مبتنی بر جباریت از سامانههای حقوقی، تعلیم و تربت، رسانه، زبان و تنشهای قومیِ دورهی خود چگونه استفاده کرده و بهره بردهاند؟ موفقترین راهبردها در تاریخ برای جلوگیری از بروزِ جباریت و یا جلوگیری از گسترش و قویتر شدنِ آن کدامها بودهاند؟ [ص10] متأسفانه داستانِ جباریتِ انسانها بر یکدیگر داستانی طولانی است و پایانی نیز ندارد اما حداقل میتوان با آغازهای آن بیشتر آشنا شد و برای درمانِ زخمهایش درمانهایی ماندگارتر جست. حسادت در من نیست چون نه بر کارهای «خداوند» حسد میورزم، نه آرزو دارم که «جباری» بزرگ شوم. [11] برخی از جبارهای نخستین در تاریخ در خدمت یک عملکردِ انتقالِ قدرت بودند و در مخالفت با حکومتهای اشرافیِ سنتی قیام کردهاند، یعنی حامیانشان از آنها میخواستند که در مقامِ یک جبار قیام کنند و حکومتِ اشرافیِ حاکم را ضعیف و یا نابود کرده و منابع ثروت را دوباره تقسیم کنند و هم اقتصاد را پیش برده و هم موجب تغییراتی سیاسی بشوند. [15] بسیاری از این جبارها خودشان از طبقاتِ اشراف بودند اما شهرت، ثروت و قدرتِ بیشتری میخواستند و مجبور بودند با طبقاتِ دیگر وارد معامله شوند. در ابتدا صلاحیت و مسئولیتِ جنگیدن در حیطهی جنگاورانِ اشرافی بود و آنها تنها کسانی بودند که در هنرِ جنگیدن و جنگهای تنبهتن کارشناس بودند. سپس گروههای مبارزِ دیگری شکل گرفت از دیگر طبقاتِ جدیدِ سوداگر (کشاورزانِ روستایی، پیلهوران و افزارمندان) که وسعشان میرسید برای خود تسلیحاتِ جنگی تهیه کنند و متحد و پُر تعداد بودنشان در نبرد توانست کارشناسهای اشرافی را پذیرای شکستهایی ویرانگر کند. [16] پس از این تحولات با تغییراتی که در وضع نظامی و اقتصادی ایجاد شد، مبناهای شهروندیِ جدیدی نیز شکل گرفت و این به جبارانِ تازه و پیادهنظامشان اجازه داد تا اتحادیههایی دیگر برای دفاع از منافع خود تشکیل دهند. شاید به همین علت است که افرادی مانند هرودوت، افلاتون و ارسطو این جباران را قهرمانان مردم میبینند. [17] یک طنزِ تلخِ تاریخی این است که آزادیهای جدید یک گروه موجب بندگی گروهی دیگر میشود. بسیاری از جباران از سامانههای سیستماتیکِ مذهبی که در خدمتِ آرامکردن مردم هستند حمایت کرده و به آنها تکیه کردهاند. [19]
نظریههایِ جباریت از افلاتون تا آرِنت / راجر بوشه / تهران: مروارید، چاپِ دوم 1387 استبداد دیکتاتوری
یادداشتِ مترجم «فریدونِ مجلسی» مترجمِ این اثر است. وی در یادداشتی دو صفحهای توضیح میدهد که: مجموعهای از نظریاتِ متفکرانِ غربی دربارهی «جباریت» در این کتاب گِرد آمده است. نظریههایی که درصددِ تعمیمِ الگوهایی خاص بودهاند. الگوهایی که بتوانند در قالبِ حاکمیتِ قانون، از امنیت و آزادیِ انسانها در برابرِ خودکامگی محافظت کنند. [5] در این کتاب، حاصلِ سیرِ تحولاتِ سیاسیِ بههم وابسته در یک مقطعِ زمانیِ مشخص را از دیدِ تعدادی از متفکرانِ غربی با تأکید بر «نظریههایِ جباریت»، از نظر میگذرانیم. [6]
پیشگفتار «راجر بوشه»، این کتاب را حاصلِ تلاشهای پژوهشیِ قبلیِ خود میداند. پژوهشهایی که در آنها با این پرسش مواجه میشود که آیا تعاریف امروزی از «استبدادِ نو» تفاوتِ چندانی با «جباریتِ کهن» ندارد؟ زیرا میان تعاریفِ اندیشمندانِ مختلف از «جباریت»، شباهتهای واضحی مشاهده میکند؛ اندیشمندانی که در عصر و دورههای زمانیِ بسیار متفاوتی میزیستهاند. پس آیا میتوان چنین نتیجه گرفت که استمراری میانِ استبدادهای کهن و نوین وجود داشته است؟ متفکرانِ مختلف، دربارهی جباریتهایِ زمانِ خود چه نظر و تحلیلی داشتهاند؟ آیا «جباریت»، یکی از مسائلِ دیرپا در تاریخِ عقایدِ سیاسیِ اروپا بوده است که بارها در قالبِ نظراتِ مختلف به آن پرداخته شده است؟ اگر چنین است، کنکاشهایِ قابلِ توجه دربارهی آن کدامها بودهاند؟ [7]
This book is a great introduction to political theory and the mindsets of many famous theorists. It really covers so many important contributors to modern political theory. My only criticisms are that it can become quite repetitive, though that may be appreciated by some, and Boesche does slightly favor some theories over others which can be seen from how he writes about each one.