داستان بسیار غلیظ و پرکشش است.عشقی نامتعارف میان پسری فرانسوی و دختری ایرانی که در سیته پاریس شکل می گیرد... عشقی پرشور و غیر طبیعی پسر به دختر فاجعه می آفریند
عنوان: الهه شرقی؛ نوشته: رویا خسرونجدی؛ مشخصات نشر: تهران، یسنا، 1381، در 406 ص، شابک: 9789647929028؛ چاپ دوم تا چهارم 1382، چاپ پنجم و ششم 1383، چاپ نهم 1384، چاپ یازدهم 1386، پاپ دوازدهم و سیزدهم 1387، چاپ چهاردهم 1388، چاپ هجدهم 1392؛ موضوغ: داستانهای نویسندگان فارسی زبان، قرن 14 هجری شمسی
رویا خسرو نجدی یکی از نویسندگان موفق کشور ماست. و هر از چند گاهی با کارهای زیبای خود همه را به وجد می آورد.الهه شرقی یکی از کتاب های این نویسنده است. که در آن با عشقی با پستی و بلندی های زیادی رو به رو میشویم.زنی جوان و مطلقه برای ادامه ی تحصیل به فرانسه میرود . و در آنجا به سختی بر اندیشه و اعتقادات خود پایبند می ماند. در میان ناباوری با آشنایی دور رو به رو میشود که بعد ها...
اووووووووووووووپس. یه وقتی این کتاب رو خریدم و تقریبا به همه بروبچز و پیر و جوون قرضش دادم.الآن هم جنازه کتاب تو کمدم افتاده ،گذاشتمش برا آیندگان :))) انقدر با این کتاب خاطره دارم و انقدر برا بدبختیهای رابین و کیمیا با دوستام نشستیم زار زدیم که حد و حساب نداره.اصلا یه وقتی از هر پسری خوشمون میومد رفتاراش ما رو یاد رابین خدابیامرز مینداخت.هرچند که خانم خسرونجدی همچین الکی الکی این دوتا جوون رو کشت که موندیم آخه چرا؟؟؟؟همه راضی بودند مشکلیم که نبود آخه!بعدها فهمیدیم این خانوم نا توی کتابهاش همه رو نکشه و سیاه بخت نکنه ول کن ماجرا نیست..
هی!!!نوجوونی کچایی که یادت بخیر.این سه تا ستاره رو هم برای همه اون خاطرات بهش دادم.نمیدونم الان نسبت به کتاب چه حسی دارم.
اون زمان که خوندمش[دوم راهنمایی] دوسش داشتم و شخصیت پردازیشم خوب بود. خیلی بهتر از این رمانهای عاشقانهای ِ که الان همهجا پره. بیشتر از همهم فضاسازی و شخصیتپردازیش رو دوس داشتم.
دلم یه رمان زرد میخواست و یه کم گشتم و سرانجام اینو پیدا کردم. خوندم و ضعیف اومد بنظرم. هیچ جاش کششی در خودم احساس نمیکردم. اما پشیمون نیستم.چون گاهگاهی باید این کتابها رو بخونی تا قدر چیزهای باارزش و بعضا سختی که همیشه میخونی بدونی.
دوم راهنمایی که بودم برای تعطیلات عید دوستم این کتابو بهم داده بود و من یواشکی توی اتاقم میخوندمش. هربار تموم میشد دوباره از اول شروع میکردم. توی عید شاید صدبار خوندمش. عاشق قسمتهای اول کتاب بودم که رابین شر و شور بود. پایه های تصوری که از عشق داشتم رو این رمان و رمان حریم عشق بنا کرد.
رمان الهه شرقی نوشته رویا خسرو نجدی، داستان عشق دختر ایرانی به نام کیمیا و پسری فرانسوی به نام رابین هست. کیمیا تو ایران یک ازدواج ناموفق داشته و همسرش یک روز بهش می گه که دیگه دوستش نداره و میره با دختر دیگه ای ازدواج می کنه. کیمیا که بخاطر فشار روانی مطلقه بودن تصمیم میگیره بره خارج از کشور ادامه تحصیل بده تا از فضای حرف و حدیث ها دور بشه، تو فرانسه توجه رابین پولدار و خوشگل و جذاب رو به خودش جلب می کنه. رابین البته آشنای دور کیمیای هم می شه (از اقوام زن عموی کیمیا). بر حسب اتقاق رابین تو همون دانشگاه کیمیا درس می خونه (سوربن). و رابین از اون نوع پسراییه که با همه دخترا دوسته و همه دخترا هم دنبالشن. به علت تفاوت فرهنگی، کلی اختلاف بین کیمیا و رابین ایجاد می شه که نمی ذاره این دو نفر به هم نزدیک بشن. رابین در نهایت شروع می کنه راجع به فرهنگ شرقی و ایرانی اطلاعاتی به دست میاره تا بتونه کیمیا رو بفهمه و بهشون نزدیک بشه. رابطه عاطفی بین این دو نفر آروم آروم شکل می گیره تا اینکه یک روز همسر قبلی کیمیا برمیگرده ومیگه می خواد دوباره با کیمیا ازدواج کنه. کیمیا که مخالفه ولی بدش نمیاد یه کم شوهر قبلیشو معطل کنه تا از اذیت کردنش لذت ببره در نهایت خوانواده ش می فهمن رابینی تو زندگی کیمیا وجود داره و به کیمیا فشار میارن با شوهر قبلیش ازدواج کنه که کیمیا نمی پذیره. آخرین باری که کیمیا میاد ایران، بیست روز از رابین بی خبر بوده (خودش به رابین زنگ نزده) تا اینکه رابین با تور میاد ایران تا کیمیارو ببینه. کیمیا بالاخره مامان باباشو راضی به ازدواجش با رابین می کنند. تا اینکه سر و کله شوهر قبلی وسط جلسه خواستگاری پیدا می شه. رابین می فهمه همسر قبلی، کامران، اصلا عاشق کیمیا نیست و مصمم میشه با کیمیا ازدواج کنه. قرار مدار ازدواجو می ذارن و کیمیا حلقه شم از کاوه می گیره تا اینکه کاوه می گه باید یه سفر ده روه بره تا تکلیفشو با خودش روشن کنه. رابین تصادف می کنه و می میره. آخر داستان با صحنه ای تو بیمارستان مواجه هستیم که می فهمیم کیمیا از غم از دست دادن رابین سکته کرده و مرده.
This entire review has been hidden because of spoilers.
رمان زمان نوجوانی اولین رمانی هست که بیاد میارم اگر اشتباه نکنم اولین رمانی هست که خوندم قبل این کتاب مخاطب داستان کوتاه و شعر و … بودم از داستان چیز واضحی یادم نیست چند قسمت مبهم و انتهایی اون اگر البته درست یادم باشه ولی به هیچ عنوان دوست ندارم مجدد بخونمش از ترس اینکه این تصویر زیبای توی ذهنم خراب بشه (که احتمال این رو زیاد میدونم) راستش اصن برام مهم نیست داستان زردی بوده یا نه جذاب بوده یا نه من دوست دارم بهش ۵ستاره بدم و بدون یادآوری و مرور اون دوست دارم خاطره ی اولین رمانی که منو وارد این دنیای بدون مرز کردو تا به امروز ادامه دار بوده جزء بهترین کتابهام بمونه بیشتر از کتاب خاطره ی خوندنش برام مهمه: روز قبل سفر که خانواده جمع در منزل بزرگ خاندان و من منتظر اتمام کتاب توسط نفر قبلی برای شروعش و جمله ی ناامیدکننده بزرگترهای خانواده که کتاب با خودتون نیارید و بذارید برای بعد سفر اما این جمله باعث نشد کتاب خونده نشه و کل شب رو بیدار موندم و انصافا باید اقرار کنم درون سن قصه برام کشش داشت و تا اذان صبح و زمان بیدار باش و حرکت من بهترین لحظات پایانی کتاب هم تموم کرده بودم و اوایل راه با فکر قسمت های جذاب کتاب به جاده نگاه میکردم و لذت میبردم و اصلا پشیمون نبودم از بیدار موندن شب قبل سفر پس ۵ستاره برای یکی از بهترین خاطراتم از خواندن کتاب
اینو حتی یادم هم نبود که خوندم حتی اسمشم یادم نبود. از ریویوی بقیه یادم آمد. اینم همون ایام نوجوانی خواندم.تو دو روز. چقدر باسرعت کتاب میخوندم خدایا. چرا هیچکس نبود بگه کتابای بهتر بخون حالا که اینطوری میخونی؟ البته نمیدونم گوش میدادم یا نه؟ ولی به این یکی دو ستاره دادم بهجای یه ستاره، چون یادمه از اصالت و ارزش دختر شرقی حرف میزد. از بلوند نکردن مو وسط اروپا. از اینکه لیاقت دختر ایرانی بیشتر از گرل فرند شدنه، از احترام و علاقه پدر دختری تو ایران، یادمه پدر کاراکتر اصلی ادیب و عارف مسلک بود. یادمه فوت شد، داستان عشقی رمان هم تلخ تموم شد فکرکنم. فکرنکنم هنوز خواننده داشته باشه ولی در کل قابل توصیه نیست.رمانای بهتر بخونید. شاهکارها رو بخونید
کتاب فوق العاده است من به شخصه عاشقشم پایان کتاب کاملا غمگینه و کلی اشک میریزید اما داستان روون و به شدت جذابه اولین کتاب و بهترین کتاب از نظر من تو این سبک بود اگر از عشق های غمگین و ناراحت کننده خوشتون نمیاد پ��شنهاد نمیکنم بخونیدش اما اگر با گریه کردن برای شخصیت ها مشکلی ندارید و پایان غمگین دوست دارید بخونید و اصلا پشیمون نمیشید من ۱۲ سال پیش چاپ چهاردهم رو خوندم و فوقالعاده معروف بود اون موقع و از اکثر رمان خون ها بپرسین ۱۰۰ درصد خوندنش و دوستش داشتن و هنوز که هنوزه بنظرم جزء بهتریناست