بدون تردید و مبالغه،هگل یکی از بزرگترین فلاسفه اروپایی در دوران معاصر بوده و کتاب«پدیدارشناسی روح»نیز نه تنها مهمترین اثر فلسفه وی که از جمله آثار مهم فلسفی دوران اخیر است.بنابراین از آنجایی که گفتار «خدایگان و بنده»کلید فهم کتاب مذکور است،لذا نگارنده سعی کرده تا به اجمال پیام اصلی هگل را در این گفتار به وضوح بنمایاند. به نظر میرسد که رابطهء میان خدایگان و بنده نخستین مرحلهء سیر اندیشه بشر و مقدمه رسیدن انسان به خودآگاهی و عقل است.بهطور خلاصه باید گفت،اگرچه در این گفتار،وجود ارباب را برای سیر تحول اندیشه و زندگی اجتماعی بشر لازم میشمارد،اما معتقد است آن که سرانجام از زندگی خویش راضی و خشنود و پیروز واقعی میدان کارزار است نه ارباب تنپرور و کارفرما که بندهء کارگر و زحمتکش است
Georg Wilhelm Friedrich Hegel (1770-1831) was a German philosopher and one of the founding figures of German Idealism. Influenced by Kant's transcendental idealism and Rousseau's politics, Hegel formulated an elaborate system of historical development of ethics, government, and religion through the dialectical unfolding of the Absolute. Hegel was one of the most well-known historicist philosopher, and his thought presaged continental philosophy, including postmodernism. His system was inverted into a materialist ideology by Karl Marx, originally a member of the Young Hegelian faction.
یکی از پیچیده ترین و عالی ترین مطالب فلسفی بود که درباره هویت خوانده ام هگل در این بخش دشوار (که حقیقتا دشواری آن نه به دلیل زبان، بلکه به دلیل اندیشه پیچیده اوست) که شاید مشهورترین بخش «پدیدارشناسی روح» اوست، از دو منظر (دو دیالکتیک جزئی که یک دیالکتیک کلی تر را شکل می دهد) به برآمدن خودآگاهی (یا هویت) نگاه میکند
از منظر اول که آن را «منظر خود» می نامد، خودآگاهی «درمواجهه» با دیگری شکل میگیرد و به این دلیل با نفی دیگری تحقق می یابد از منظر دوم که آن را «منظر دیگری» می نامد، خودآگاهی «بر اساس» دیگری شکل میگیرد و به این دلیل در دیگری متجلی میشود اما هگل خودآگاهی را بالاتر از این نیز وضع میکند: دیالکتیک نهایی بر اساس نفی خود است. خودی که این بار در دیگری تجلی یافته و برای آزادی و استقلال کامل باید خود را در عین برسمیت شناختن دیگری، فارغ از او تعریف کند این سنتز، بعدها در دو مکتب پدیدارشناسانه، دو تفسیر کاملا جداگانه یافته است: پدیدارشناسی سارتر که دیگری را جهنم خود میداند و پدیدارشناسی لویناس که دیگری را مقوم خود میداند ماجرا دقیقا از همینجا آغاز میشود: خودآگاهی فرآیندی است که طی آن من خود را از طریق نفی و حذف دیگرها می شناسم (به تعبیر دیگر از «باخودبیگانگی» بیرون می آیم). اما این دیگرها نیز خود وجودی مستقل، آنتی تزی برای «خود» و در پی طرد آنند و مانند فلسفه دکارت، حضوری انتزاعی ندارند. پس «من» و «دیگری» در نزاعی برای خودآگاهی و بازشناسی خود، دوگانه ای از سلب و ایجاب در نسبت با دیگری دارند. این دو صورت در برابر هم قرار میگیرند اما در میدان نزاع واقعی وضع به نحو برابر باقی نمی ماند. نهایتا یکی مستقل شده و ماهیتی برای خود می یابد، و دیگری وابسته گشته و ماهتیتش به «زیستن برای دیگری» فروکاسته می شود: یکی ارباب و دیگری برده
ولی این پایان ماجرا نیست، اتفاقا نقطه عطف یا اصلا شروع ماجرای ارباب و برده است. ارباب که برده را به مواجهه با امور طبیعی (و از نظر او بی ارزش) وامیدارد تا به امور خود (امور والا) برسد درواقع به واسطه معطوف بودن به برده، نوعی «آگاهی وابسته» یافته و به برده وابسته می شود. در حالیکه برده به واسطه معطوف شدن به کار خود و آگاهی فروکوفته اش به درون خویش معطوف شده و به استقلال و خودبسندگی میرسد. به علاوه برده که ترس از مرگ را به عنوان مقتدرترین ارباب به نحوی وجودی حس میکند، نفی کنندگی و خودمرجعی خود را باز می یابد و با کار و خدمت به خویش آگاهی خود را فعلیت می بخشد. این کار و خدمت وابستگی او را به طبیعت از میان برداشته و از خود آگاه میکند. پس مسیر عکسی در جهت خودآگاهی شروع می شود: ارباب باخودبیگانه شده و برده از بیگانگی به در می آید. کار برده او را آگاه می سازد و نزاع برده و ارباب این بار از سوی خودآگاهی برده آغاز می شود
اگر با جهان فلسفه (به ویژه مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم) آشنایی نداشته باشید با خود میگویید این ارزش این «داستان» بدون پایان چیست؟ ولی به محض ورود به این دو عرصه فلسفی متحیر خواهید شد که چه کسانی ایده های فلسفی خود را از این به اصطلاح «داستان» کوتاه اخذ کرده اند! نسبت کار و آگاهی و تاریخ تفوق پرولتاریا در سرمایه مارکس، مواجهه با مرگ و ترس در چنین گفت زرتشت نیچه و ترس و لرز کیرکگارد، نقش واسط برده و ضرورت در وضع بشر آرنت، نسبت میل و بردگی در اروس و تمدن مارکوزه، هویت منبعث از طرد و یگانگی با دیگری در خویشتن به مثابه دیگریِ ریکور و ساخت هویت در عصر مدرنِ تیلور، نزاع بر سر برسمیت شناخته شدن هونت و قطعا ده ها اثر دیگر که بی اطلاعی من از آنها ارزششان را کم نمیکند
اگر تاثیرگذاری ملاک اصلی اهمیت یک فیلسوف باشد، چگونه میتوان در اینکه هگل جزو 5 فیلسوف مهم سراسر تاریخ است شک کرد؟
سی و هشت صفحه اول رو کنار بگذارید چون تفسیر کوژو و عنایت کمک چندانی به فهم آن نمیکند و یکراست سراغ خود هگل بروید، ده صفحهی پایانی بسیار هیجان انگیز است.
خدایگان و بنده، بی شک یکی از از زیرکانه ترین، پر مغز ترین و روشنگر ترین و البته دشوار ترین متون فلسفی ای است که تابحال خوانده ام. هگل با توسل به دیالکتیک معروف خود، چگونگی شکل گیری رابطه ی میانِ خدایگان(ارباب) و بنده را ترسیم می کند. در این کتاب که تنها شاملِ بخشِ ارباب و بنده ی کتابِ سترگ پدیدار شناسی روح است، نیمی از نوشتار هگل به ترسیمِ نوع شکل گیری رابطه ی ارباب و بنده و نیمه ی دیگر کتاب به سرنوشتِ این رابطه و خودآگاهی که «برده» را از «بردگی» بدر می آورد اختصاص دارد.
کتاب کم حجم و به شدت خوش خوانیه به خصوص واسه کسایی که قبلتر متن اصلی با ترجمه ی باقر پرهام رو خونده باشن. هرچقدر که ترجمه ی پرهام گنگ و غامض و دیریابه، این ترجمه و توضیحات مفسر (کوژِو) کاملن قابل فهمه و اتفاقن ازون دست متونیه که حین خوندنش به معنی واقعی کلمه اون حس خوش درک و دریافت درست مطلب برای آدم حاصل میشه. از همون دست نوشته هایی که بعد خوندن هر قسمتش سر تکون میدی و خوشحالی می کنی از این طی طریقی که تو ذهنت به سرانجام رسیده. البته سرانجام نه به معنی پایان بخش هر نوع کوشش فکری. مزیت این متن اینه که تو رو به ابزارای تحلیلی و فکری ای مسلط می کنه که بعدن می تونی تو خوانش های بعدی از این کتاب و یا خود کتب هگل ازش استفاده کنی.
آدم نمی تونه چیزی بگه جز یه همچین چیزی: «هگل! ای موجود عجیب و غریب و بی نهایت باهوش!» آخه واقعا نمیشه فهمید چه طور همچین تحلیلی غریب و واقعی به ذهن یک انسان می رسه و در واقع اون قدر بدیهیه که آدم تعجب می کنه چرا پیش از اون کسی بهش فکر نکرده بوده. در پدیدار شناسی روح، مراحل تکامل آگاهی از یقین حسی آغاز می شه: شناخت بی واسطه. این شناخت روندی دیالکتیکی رو طی می کنه که در اون هر بودنی در واقع نفی است و بودن در شدنه. یعنی به محض اینکه چیزی تثبیت میشه خود را نفی می کنه و به چیز دیگری تبدیل میشه. به همین دلیل یقین حسی جای خود رو به ادراک و بعد ادراک جای خود را به نیرو و فاهمه می دهد. در اینجا بخش اول پدیدار شناسی که دیالکتیک ابژه است تموم میشه و بخش دوم یعنی دیالکتیک سوژه شروع میشه. با این مرحله آگاهی خود ابژه ی شناخت خودش میشه، و خودآگاهی به وجود می آید. این قسمت پدیدار شناسی، بی شک معروف ترین قسمت اونه و بعد از هگل هم شاید تاثیر گذارترین اندیشه ی هگل باشه که مارکس از اون بی نهایت استفاده کرده است. من مارکس نخوندم و اطلاعاتم خیلی کم و شاید نادرست باشه. ولی خیلی عجیبه که یه بخش کوچک از کتابی که به نظر خود هگل فقط مقدمه ای برای نظام فلسفی اش بوده انقدر در طول تاریخ تاثیرات بسیار بسیار بزرگی داشته. به نظرم همه، حتی کسانی که هیچ وقت نمی خوان فلسفه بخونن، باید حداقل این بخش کوتاه رو بخونن. تا بدونن و درک کنند که نیروی اندیشه و تفسیرهایی که میشه از اون اندیشه کرد چه جوری پر قدرت ترین نیروی جهانه.
ارباب تا زمانی که زنده است هرگز به آنگونه آزادی که او را از جهانِ داده بالاتر ببرد نخواهد رسید. ارباب نمیتواند هرگز از جهانی که زیستگاه اوست جدا شود و اگر این جهان نابود شود او نیز با آن نابود خواهد شد. تنها بنده میتواند از جهان داده (که فرمانبردار خدایگان است) برتر رود و نابود نشود. تنها بنده میتواند جهانی را که او را در بندگی شکل میدهد و ثابت نگه میدارد دگرگون کند و جهانی بیافریند که خود آن را شکل میدهد و در آن آزاد باشد. و بنده به این جهان نخواهد رسید مگر به وسیلهی کار اجباری و اضطرابآمیزی که در خدمت ارباب انجام میدهد. ولی بنده با دگرگون کردن این جهان به یاری کار، خویشتن را دگرگون میکند و بدینسان شرائط عینی تازهای میآفریند. این شرائط به او امکان میدهد تا به نبرد رهائیبخش در راه شناخته شدنِ ارج خویش که پیشتر، از ترس مرگ، از آن روی برتافته بود دست یازد و بدینگونه است که در شمار واپسین، کار هر بنده نه خواست خدایگان بلکه خواست خود بنده را -که در آغاز ناآگاهانه است- بر میآورد و سرانجام، بنده در جائی که خدایگان ناکام شده بود کامیاب درخواهد آمد. پس تنها آگاهی، که نخست وابسته و خدمتگزار چاکرانه بود، در فرجام کار، کمال مطلوب انسان را که خودآگاهی آزادکام و مستقل است و بدینسان حقیقت آن را پدید میآورد تحقق خواهد بخشید. . http://prospect.blogfa.com/post/72 (دربارهی کوژِو)
تاثیر کتاب «پدیدارشناسی روح» هگل احتمالاً بر کسی پوشیده نباشد. به واسطه کمبود وقت و عدم حوصله کافی جهت مطالعه اساسی، فعلاً به سراغ متن کامل نرفتم. اما وجود جداگانه دفتر «خدایگان و بنده» با ترجمه خوب دکتر عنایت، غنیمت خوب و ارزشمندی است که نمیتوان از آن گذشت. پس از مرور سریع بر پیشگفتار عنایت و آشنایی کلی با ساختار این دفتر، مستقیماً به سراغ متن اصلی بروید و از تفسیر کوژو بگذرید. متن اصلی حقیقتاً شاهکار و حیرتانگیز است و بسیار جریانساز. به وضوح می توان در متن کلیدهایی را یافت که بعدها در مارکسیسم و حتی اگزیستانسیالیسم بحث میگردند. پس از آن خوانش کوژو از متن میتواند موثر باشد. خصوصاً با مطرح کردن لغت «آرزو» که در متن خود هگل هم قابل ردیابی است، کمک خوبی به درک بهتر این متن میکند.
برای آنکه آدمی براستی انسان باشد و از حیوان ذاتا و واقعا تفاوت یابد، باید ارزوی انسانی اش به نحو موثر بر آرزوی حیوانی اش چیره شود. همه ی آرزوهای حیوانی در واپسین تحلیل، تابع آرزوی او برای نگهداری جان خویش است. پس آرزوی انسانی باید براین آرزوی نگهداری جان فائق آید. به سخن دیگر، آدمی، انسانیت خود را «محقق» نمی کند مگر آنکه جان «حیوانی» اش را به پیروی از آرزوی انسانی خویش به خطر اندازد.
دو ستارهاي كه كم شده بابت ملاحظاتي در تفسير آقاي كوژو و ترجمهي آقاي عنايت است البته، وگرنه خدايگاني و بندگي هگل از درخشانترين تإملاتي است كه تا به حال خواندهام.