Jump to ratings and reviews
Rate this book

تا صبح تابناک اهورایی

Rate this book

145 pages, Paperback

First published January 1, 2000

1 person is currently reading
29 people want to read

About the author

فریدون مشیری

45 books355 followers
Fereydoon Moshiri was one of the prominent contemporary Persian poets who versified in both modern and classic styles of the Persian poem. He is best known as conciliator of classical Persian poetry at one side with the New Poetry initiated by Nima Yushij at the other side. One of the major contributions of Moshiri's poetry, is the broadening of the social and geographical scope of modern Persian literature.
در ۳۰ شهریور ماه سال ۱۳۰۵ در خیابان عین‌الدوله تهران چشم به جهان گشود. پدر و مادر او هر دو از ادبیات و شعر سررشته داشتند و پدربزرگ مادری او میرزا جوادخان مؤتمن‌الممالک از شاعران روزگار ناصری بود.

مشیری دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در مشهد و تهران به پایان رساند و سپس وارد دانشگاه شد و در رشته زبان ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت، اما آن را ناتمام رها کرد و به سبب دلبستگی بسیاری که به حرفه روزنامه‌نگاری داشت از همان جوانی وارد فعالیت مطبوعاتی در زمینه خبرنگاری و نویسندگی شد و بیش از سی سال در این حوزه کار کرد.

مشیری سالها عضویت هیات تحریریه مجلات سخن، روشنفکر، سپید و سیاه و چند نشریه دیگر را داشت. از سال ۱۳۲۴ در وزارت پست و تلگراف و تلفن و سپس شرکت مخابرات ایران مشغول به کار بود و در سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد.

او در سال ۱۳۳۳ با خانم اقبال اخوان ازدواج کرد و اکنون دو فرزند به نام‌های بابک و بهار از او به یادگار مانده‌است.

مشيری توجه خاصی به موسيقي ايراني داشت و در پي‌ همين دلبستگي طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضويت در شوراي موسيقي و شعر راديو را پذيرفت، و در كنار هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهاني و عماد خراساني سهمي بسزا در پيوند دادن شعر با موسيقي، و غني ساختن برنامه گلهاي تازه راديو ايران در آن سالها داشت.
آشنايي وی با موسیقی سنتی ایران از سالهاي خيلي دور از طريق خانواده مادري با موسيقي وتئاتر ايران مربوط بوده است. فضل‌الله بايگان دايي ايشان در تئاتر بازي مي‌كرد و منزل او در خيابان لاله‌زار (كوچه‌اي كه تماشاخانه تهران يا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و درآن سالهايي كه از مشهد به تهران مي‌آمدند هر شب موسيقي گوش مي‌كردند . مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نيز با فضل‌الله بايگان دوست بودند و شبها به نواختن سه‌تار يا ويولون مي‌پرداختند، و مشيري كه در آن زمان ۱۴-۱۵ سال داشت مشتاقانه به شنيدن اين موسيقي دل مي‌داد.“
فريدون مشيری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و امريکا سفر کرد، و مراسم شعرخوانی او در شهرهای مختلف دنیا به طور بی‌سابقه‌ای مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت.

مشیری سال‌ها از درد چشم رنج می‌برد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در بیمارستان تهران کلیلنیک در سن ۷۴ سالگی درگذشت.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
26 (23%)
4 stars
32 (29%)
3 stars
28 (25%)
2 stars
19 (17%)
1 star
5 (4%)
Displaying 1 - 14 of 14 reviews
Profile Image for Abolfazl.
91 reviews49 followers
October 28, 2018
جهان پر از خبر است
درین کرانه که ماییم روز وشب ده بار
خبر:حوادث خونین و جنگ و شور وشر است
خبر:تجاوز،بیداد انفجار فرار
گلوله باران زندان تهاجم و کشتار
سیاه نامه ناسازگاری بشر است
حکایت ستم آدمی به یکدگر است
میان موج خبرهای تلخ و وحشتناک
که میزند به روان های پاک تیغ هلاک
به خویش میگویم خوشا به حال کسی
که در هیاهوی این روزگار کور و کر است
به زیر بارش رخدادهای ناهنجار
همیشه در دلم این باور این یقین که زمین
-زمین گم شده در پرده های دود و غبار-
هنوز دوست داشتنی است
هنوز بذر محبت به سینه کاشتنی است
هنوز در دل خاموش دره های غریب
پرنده ای و درختی،گل وگیاهی هست
برای مردم آواره از مصایب جنگ
هنوز در بن تاریک غارها شاید
پناهگاهی هست
برای غرق شدن در بهشت بیخبری
هنوز راهی هست!
به روستاهایی در دوردست های جهان
به روی قله پر برف کوههای بلند
هنوز اب نیالوده ای توانی دید
هوای پاک نیازرده ای توانی یافت
هنوز از لبخند نشانه هایی برروی کودکان پیداست
چو روزگار قدیم
سحرگهان آنجا خروس میخواند
هنوز دهقان در پشت گاو میراند
هنوز عشق همانگونه گرم در تک و پوست
هنوز قصه فرهاد و ناز شیرین است
هنوز صحبت لیلا و عشق مجنون است
رخان دختر دهقان- که نامزد شده است-
ز شرم گلگون است
هنوز ده ز خبرهای تلخ بی خبر است.
Profile Image for Mostafa.
380 reviews9 followers
November 1, 2015
چقدر پرسه زدن در خیال، با اندوه؟
چقدر صبر، چه صبری به سهمگینی کوه؟
.
چقدر بی تو به دنبال خویش گردیدن؟
کویر حوصله را با تو درنوردیدن؟
.
میان جان دو عاشق چنین به هم نزدیک
چقدر باید مشتاق ماند و ماند صبور
چقدر باید نزدیک بود و از هم دور
چقدر؟
چقدر؟
Profile Image for SA®A .
317 reviews385 followers
Read
July 20, 2016
يك آسمان پرنده رها روي شاخه‌ها،
در باغ بامداد.

يك آسمان پرنده،
سرگرم شستشو
در چشمه‌سار باد!

يك آسمان پرنده،
در بستر چمن
آزاد، مست، شاد...

از پشت ميله‌ها،
بغضي به هاي هاي شكستم،
قفس مباد!
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,074 followers
Read
April 1, 2008
زان پيشتر كه از سر ِ ما آب بگذرد
با ناخدا بگوي كه از خواب بگذرد
اين كشتي شكسته درين تندباد سخت
آخر چگونه از دل گرداب بگذرد
اي سرزمين مادري، اي خانه‌ي پدر
يادت چو آتش از دل بي‌تاب بگذرد
Profile Image for Azy Saeedi.
70 reviews43 followers
August 22, 2009
ای هرکه هستی لحظه ای در خود نگر باش
خوبی، ولی از آنچه هستی خوبتر باش

Profile Image for Negar Ghadimi.
321 reviews
February 6, 2015
دیروز را به خاطره بسپار و بازگرد/وآن را عزیز دار، که امروز می رسد
--------------------------------------
مگر که دوست به فریادِ دادخواه رسید/که این خموش، ز سر تا به پا زبان شده است...
--------------------------------------
در باغِ سبزِ چشمت، صدها بهار داری/من دشتِ خشک و خالی، با من چکار داری؟...
Profile Image for Mohsen Arabha.
91 reviews7 followers
November 16, 2020
میان موج خبرهای تلخ وحشتناک
که میزند به روان های پاک تیغ هلاک!
به خویش می گویم
خوشا به حال کسی
که در هیاهوی این روزگار کور و کر است!
Profile Image for fatemeh kashefi.
35 reviews4 followers
October 24, 2014
اخرين مجموعه اشعار استاد مشيري كه حاوي مجموعه‌اي از لطيف‌ترين اشعار ايشان مي‌باشد.
Profile Image for Farzan.
93 reviews
June 17, 2020
" خواهید اگر ز مسلخ شب جان بدر برید
خواهید اگر دوباره به خورشید بنگرید
از خواب بگذرید
از خواب بگذرید
ای عاشقان صبح!"
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
July 7, 2021
این صبح تابناک اهورایی

نوباوة طراوت و لبخند است

این بامداد پاک بهشت آسا

آیینة جمال خدواند است

پیروزه‌گون سپهر درخشانش

چون آسمان آخر اسفند است

آنگونه شسته رفته که از این دور

پیدا در آن شکوه دماوند است

مهری که از نسیم رسد بر گل

همتای مهر مادر و فرزند است

گویی که تار و پود طبیعت نیز

از لطف این مشاهده خرسند است

آیا نسیم روح مسیحا نیست

کز ذره ذرة زندگی آکنده است؟

دردا که با برآمدن خورشید

دیگر نه آن صفای خوش‌آیند است

دیگر نه این تبسم شیرین است

دیگر نه این ترنم دلبند است

روز است و گرم‌تاز د غلباران

در عرصة تقلب و ترفند است

روز است و های و هوی ریاکاران

هنگامة چه برد و چه بردند است

بازار چند و چون چپاول‌ها

تا: خونبهای جان بشر چند است؟

بس گونه‌گون فریب، که ایمان است

بس گونه‌گون دروغ که سوگند است

غارتگری به بادیه این سان نیست

نه، نه، که این و آن نه همانند است

تا شب همین بساط فراگیر است

فردا همین روال فزاینده است

آه آن طلوع روشن زیبا را

با این غروب تیره چه پیوند است

این صبح و شام می‌گذرد بر ما

اما بلای جان خردمند است
Profile Image for Seyed-Sajad Hamedheydari.
Author 5 books19 followers
September 17, 2022
نه همین غمکده، ای مرغک تنها قفس است
گر تو آزاد نباشی همه دنیا قفس است

تا پر و بال تو و راه تماشا بسته‌ست
هر کجا هست، زمین تا به ثریا قفس است

تا که نادان به جهان حکمروایی دارد
همه جا در نظر مردم دانا قفس است.
378 reviews
December 9, 2025
چقدر پرسه زدن در خیال، با اندوه؟
چقدر صبر، چه صبری به سهمگینی کوه؟
.
چقدر بی تو به دنبال خویش گردیدن؟
کویر حوصله را با تو درنوردیدن؟
.
میان جان دو عاشق چنین به هم نزدیک
چقدر باید مشتاق ماند و ماند صبور
چقدر باید نزدیک بود و از هم دور
چقدر؟
چقدر؟
Displaying 1 - 14 of 14 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.