What do you think?


گزینه اشعار علی باباچاهی
- GenresPoetry
225 pages, Paperback
First published January 1, 2006
About the author
علی باباچاهی
35 books24 followersعلی باباچاهی متولد سال ۱۳۲۱ بوشهر (کنگان) است. باباچاهی در پاسخ به یکی از پرسشهای احسان یارشاطر (دانشنامه ایران، دانشگاه کلمبیا) که زمینهٔ خانوادگی شاعر و منتقد معاصر ما را جویا میشود، مینویسد:
«پدر برآمده از صحرا (تنگستان بوشهر)، همسایه تفنگ و مادر نمک پرورده دریا (بوشهر) بود…»
باباچاهی دوره دبستان و دبیرستان را در بوشهر میگذراند. در دوره اول متوسطه، دل در گروه شعر و ادبیات مینهد. این عاشقی زودرس، روز به روز برای او جدیتر میشود. در مسابقه ادبی که در همین سال بین دانش آموزان تمامی دبیرستانهای بوشهر برگزار میشود، رتبه اول را به دست آورد همین صحنه در همان سال، در شیراز و بین دبیرستانهای سرتاسر شیراز تکرار میشود و باباچاهی همچنان در نقش نفر اول ظاهر میشود. جایزه و صد آفرین! وی که همچنان (و حالا دوره دوم دبیرستان) در بوشهر اقامت دارد، شعرهایش در مجلات تهران، با نام مستعار «ع. فریاد» چاپ میشود اما وقتی یکی از شعرهای این شاعر جوان (نوجوان؟) در مجله امید ایران به عنوان «بهترین شعر هفته» به چاپ میرسد، باباچاهی از نو به جلد اسم اصلی خود برمی گردد و شعرهایش را به امضای خودش در مجلات پایتخت به چاپ میرساند. باباچاهی پس از اتمام دوره دبیرستان در بوشهر، حدود سال ۴۰ – ۳۹ به دانشکده ادبیات شیراز راه مییابد. مسئولیت صفحه شعر مجله دانشجویی دانشکده ادبیات شیراز را برای مدتی کوتاه به عهده میگیرد. او در این سالها به اتفاق چند تن از دانشجویان، جلساتی ادبی در دانشکده ادبیات شیراز برگزار میکند. آن هم بیشتر به این نیت که استادان ضد شعر نیمایی را با جریانات ادبی روز آشنا سازد. در ۱۳۴۳ دوره سربازی (آموزشی) را در شیراز و بقیه دوره را که افسر وظیفه است در کرمان سپری میکند. جالب اینکه مدیر مسئول مجلهٔ «آدینه» که دوره آموزشی خود را در کرمان میگذراند، در گروهانی است که باباچاهی فرماندهی آن را به عهده دارد. باباچاهی حدود سال ۴۵ وارد آموزش و پرورش میشود و مدت ۱۸ سال در بوشهر به تدریس ادبیات مشغول است که بعد از انقلاب به تعبیر خودش به دریافت جایزه «بازنشاندگی اجباری» نائل میشود. (سال ۱۳۶۲) باباچاهی در طول مدت تدریس خود در بوشهر علاوه بر چاپ شعر در مجلات پایتخت، به نوعی از فعالیت مطبوعاتی (ژورنالیستی؟) غافل نیست.
در کتاب «صد سال مطبوعات بوشهر، سید قاسم هاشمی صفحه ۳۰۰» میخوانیم:
«مجله تکاپو به سردبیری علی باباچاهی در پاییز ۱۳۴۶ در بوشهر منتشر شد…» پس از انتشار شماره سوم در نیمه اول ۱۳۴۷، ساواک
«پدر برآمده از صحرا (تنگستان بوشهر)، همسایه تفنگ و مادر نمک پرورده دریا (بوشهر) بود…»
باباچاهی دوره دبستان و دبیرستان را در بوشهر میگذراند. در دوره اول متوسطه، دل در گروه شعر و ادبیات مینهد. این عاشقی زودرس، روز به روز برای او جدیتر میشود. در مسابقه ادبی که در همین سال بین دانش آموزان تمامی دبیرستانهای بوشهر برگزار میشود، رتبه اول را به دست آورد همین صحنه در همان سال، در شیراز و بین دبیرستانهای سرتاسر شیراز تکرار میشود و باباچاهی همچنان در نقش نفر اول ظاهر میشود. جایزه و صد آفرین! وی که همچنان (و حالا دوره دوم دبیرستان) در بوشهر اقامت دارد، شعرهایش در مجلات تهران، با نام مستعار «ع. فریاد» چاپ میشود اما وقتی یکی از شعرهای این شاعر جوان (نوجوان؟) در مجله امید ایران به عنوان «بهترین شعر هفته» به چاپ میرسد، باباچاهی از نو به جلد اسم اصلی خود برمی گردد و شعرهایش را به امضای خودش در مجلات پایتخت به چاپ میرساند. باباچاهی پس از اتمام دوره دبیرستان در بوشهر، حدود سال ۴۰ – ۳۹ به دانشکده ادبیات شیراز راه مییابد. مسئولیت صفحه شعر مجله دانشجویی دانشکده ادبیات شیراز را برای مدتی کوتاه به عهده میگیرد. او در این سالها به اتفاق چند تن از دانشجویان، جلساتی ادبی در دانشکده ادبیات شیراز برگزار میکند. آن هم بیشتر به این نیت که استادان ضد شعر نیمایی را با جریانات ادبی روز آشنا سازد. در ۱۳۴۳ دوره سربازی (آموزشی) را در شیراز و بقیه دوره را که افسر وظیفه است در کرمان سپری میکند. جالب اینکه مدیر مسئول مجلهٔ «آدینه» که دوره آموزشی خود را در کرمان میگذراند، در گروهانی است که باباچاهی فرماندهی آن را به عهده دارد. باباچاهی حدود سال ۴۵ وارد آموزش و پرورش میشود و مدت ۱۸ سال در بوشهر به تدریس ادبیات مشغول است که بعد از انقلاب به تعبیر خودش به دریافت جایزه «بازنشاندگی اجباری» نائل میشود. (سال ۱۳۶۲) باباچاهی در طول مدت تدریس خود در بوشهر علاوه بر چاپ شعر در مجلات پایتخت، به نوعی از فعالیت مطبوعاتی (ژورنالیستی؟) غافل نیست.
در کتاب «صد سال مطبوعات بوشهر، سید قاسم هاشمی صفحه ۳۰۰» میخوانیم:
«مجله تکاپو به سردبیری علی باباچاهی در پاییز ۱۳۴۶ در بوشهر منتشر شد…» پس از انتشار شماره سوم در نیمه اول ۱۳۴۷، ساواک
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 9 of 9 reviews
July 12, 2013
سمت باباچاهی نروید، مگر آنکه نقدها، وصفهای ادبی و تحلیلهایاش را خوانده باشید. کمی از اینترنت، کمی از کتابهای دیگرش و کمی هم از مقدمهی این کتاب بخوانید. بیهوا وارد این سبک شعری نشوید؛ دلزدگیِ شما و بیاعتبارشدنِ شاعر را در پی دارد.
Read
September 5, 2009گاهی غروبها که به جز چند کلاغ سیاه
چیزی نمینویسد خودکارت
و با اشارهی انگشتانت در هوا
پرندگانی ترسیم میشوند
که چیزی کم از کلاغ ندارند
بیآنکه بیدلیل فراموش کنی پاکت سیگارت را
حتماً سراغ گورستانی را بگیر
و غصههای دلت را به فندکی بفروش
که شاید
از جیب مردگان تو بر جای مانده باشد
و فکر کن که از این پس
در فکر هیچ رنگ و رخی نیستی
و فکر کن که دیگر
اصلاً تو دست هم به سیاه و سفید / نخواهی زد
حتا اگر بخواهی
و لاجرم از تو
چیزی به یادگار نمیماند
جز فندکی که شاید
از جیب مردگان تو
وقتی که میل و رغبت مردن هم در تو نبود
حتماً سراغ گورستانی را بگیر
و مطمئن باش
مثل انار
با خُلق تنگ اگر بروی
با روی باز
بر میگردی
چیزی نمینویسد خودکارت
و با اشارهی انگشتانت در هوا
پرندگانی ترسیم میشوند
که چیزی کم از کلاغ ندارند
بیآنکه بیدلیل فراموش کنی پاکت سیگارت را
حتماً سراغ گورستانی را بگیر
و غصههای دلت را به فندکی بفروش
که شاید
از جیب مردگان تو بر جای مانده باشد
و فکر کن که از این پس
در فکر هیچ رنگ و رخی نیستی
و فکر کن که دیگر
اصلاً تو دست هم به سیاه و سفید / نخواهی زد
حتا اگر بخواهی
و لاجرم از تو
چیزی به یادگار نمیماند
جز فندکی که شاید
از جیب مردگان تو
وقتی که میل و رغبت مردن هم در تو نبود
حتماً سراغ گورستانی را بگیر
و مطمئن باش
مثل انار
با خُلق تنگ اگر بروی
با روی باز
بر میگردی
January 7, 2018
اصلا جسارتی به شاعر نمی کنم فقط می تونم بگم من سر نیاوردم از هیچی. هی می گفتم زودتر نوشته ی اولش با اون نثر حداقل برای من نچسبش تموم شه برسم به شعرا، اما وقتی رسیدم به شعرا و هر چی خوندم کمتر فهمیدم گفتم صد رحمت به اون نوشته ها. واقعا دوست دارم یه نقدی شرحی نمی دونم یه همچین چیزی بخونم و بتونم نزدیک بشم به این شعرا
حاشیه: تعلقات جنوبی آشکار و اشاراتِ خصوصا اشعار آخر به جادو جنبل های رایج در اون منطقه و استفاده از اونها در شعر به نظرم قابل توجه بودن. هر چند من فقط کلا فهمیدم کلیت اشاراتو، اصلا جزئیات هیچ شعری حالیم نشد
July 6, 2012
دوست دارم شعرهای این مرد رو. هنوز بوی شرجی جنوب رو داره شعرا. همون قدر نفسگیر
...
بیآنکه بیدلیل فراموش کنی پاکت سیگارت را
حتماً سراغ گورستانی را بگیر
و غصههای دلت را به فندکی بفروش
که شاید
از جیب مردگان تو بر جای مانده باشد
...
بیآنکه بیدلیل فراموش کنی پاکت سیگارت را
حتماً سراغ گورستانی را بگیر
و غصههای دلت را به فندکی بفروش
که شاید
از جیب مردگان تو بر جای مانده باشد
March 28, 2021
«زندانیِ اختیاری»
مردی که خودش را تمام روز
در یک اتاق زندانی میکند
اصلاً دیوانه نیست
یا انار متراکمیست که در پوست خودش جا خوش کرده
یا پیاز متورمیست که لایهلایه پرده برنمیدارد از تنهاییاش
در بیروت مردی را دیدم با پای گچگرفته
که از تابوت بیرون نمیپرید
پلنگ هم در قفس آهنین تصوّری از آزادی دارد
در جنگ تن به تن هر دو پا گذاشتیم به فرار
من از یک طرف
منِ دیگر من از طرف دیگر
و شانه به شانه به خانه رسیدیم دقیقاً
و من زیر یک سقفِ دراز به دراز
دراز کشیدم.
خیلی خوب شد
چند تابلو مختلف دور و برم میخکوب شد
نه عاشقِ عاشقم
نه کُشته ـ مُردهٔ شهری که ساکنانش در صدف خودشان
گوشماهیِ خودشانند
قطع امید نمیکنم / امّا
از مردی که در یک اتاق زندانی شده
یا مُردهای که روی تختخواب دراز کشیده.
مردی که خودش را تمام روز
در یک اتاق زندانی میکند
اصلاً دیوانه نیست
یا انار متراکمیست که در پوست خودش جا خوش کرده
یا پیاز متورمیست که لایهلایه پرده برنمیدارد از تنهاییاش
در بیروت مردی را دیدم با پای گچگرفته
که از تابوت بیرون نمیپرید
پلنگ هم در قفس آهنین تصوّری از آزادی دارد
در جنگ تن به تن هر دو پا گذاشتیم به فرار
من از یک طرف
منِ دیگر من از طرف دیگر
و شانه به شانه به خانه رسیدیم دقیقاً
و من زیر یک سقفِ دراز به دراز
دراز کشیدم.
خیلی خوب شد
چند تابلو مختلف دور و برم میخکوب شد
نه عاشقِ عاشقم
نه کُشته ـ مُردهٔ شهری که ساکنانش در صدف خودشان
گوشماهیِ خودشانند
قطع امید نمیکنم / امّا
از مردی که در یک اتاق زندانی شده
یا مُردهای که روی تختخواب دراز کشیده.
October 12, 2014
بهنظرم، این مجموعه هیچ شعر دندانگیری نداشت. غالب شعرها ساده و پیشپاافتاده و بیهیچ شگرد خاصی سروده شده بود.
August 3, 2019
خواندن این کتاب را قویا به دوستان علاقه مند به شعر توصیه میکنم
April 29, 2021
محکوم به خوشبختی
پس مار زیبایی فوق العاده ای دارد
عین فشار آب که سوراخ می کند صف شمشادها را
و چاقو از گردن آهو هم باریکتر است
وقتی فرو نمی رود در کتف سنگ
فقط می برد سر دخترکی را که به عکس خودش
در چشم پلنگ نگاه کرده
آدم خوشبخت با درخت سوخته چه نسبتی دارد؟
با مار فوق العاده چطور؟
قهر بلد نیست
وقتی از کوه پایین می آمدم
صلح در لوله های تفنگ به دنبال خودش می گشت
در عصر های مختلف بسیار
و من سیب به سیب / انار به انار محکوم به خوشبختی بودم
در عصرهای مختلف بسیار
از تانک آتش گرفتهای پرسیدم
سر باز مجروحی گفت _ نگفت
با اسکناس نیم سوخته هم می توان گل خشکیده ای خرید
در عصرهای مختلف بسیار.
پس مار زیبایی فوق العاده ای دارد
عین فشار آب که سوراخ می کند صف شمشادها را
و چاقو از گردن آهو هم باریکتر است
وقتی فرو نمی رود در کتف سنگ
فقط می برد سر دخترکی را که به عکس خودش
در چشم پلنگ نگاه کرده
آدم خوشبخت با درخت سوخته چه نسبتی دارد؟
با مار فوق العاده چطور؟
قهر بلد نیست
وقتی از کوه پایین می آمدم
صلح در لوله های تفنگ به دنبال خودش می گشت
در عصر های مختلف بسیار
و من سیب به سیب / انار به انار محکوم به خوشبختی بودم
در عصرهای مختلف بسیار
از تانک آتش گرفتهای پرسیدم
سر باز مجروحی گفت _ نگفت
با اسکناس نیم سوخته هم می توان گل خشکیده ای خرید
در عصرهای مختلف بسیار.
December 7, 2020
عالی و خواندنی
Displaying 1 - 9 of 9 reviews







