من و مامان در سال 1785در شهر عدن ميگشتيم و داروي جادوييمان را نمايش ميداديم. همه دارو را ميخريدند و اوضاع روبهراه بود تا اين كه سر و كلهي پرومتئوس پيدا شد. ايزدي يوناني بود كه از چنگ عقاب انتقامجو ميگريخت. فكرش را بكنيد وقتي زئوس از آسمان فرود آمد و مرا درگير جنگ با هفت هيولاي هولناك يوناني كرد، چه به روزم آمد.
A former actor, theatre-director and drama teacher, Deary says he began writing when he was 29. Most famously, he is one of the authors of the Horrible Histories series of books popular among children for their disgusting details, gory information and humorous pictures and among adults for getting children interested in history. Books in the series have been widely translated into other languages and imitated.
A cartoon series has been made of the series of books and was shown on CiTV for a period in 2002.
The first series of a live-action comedy sketch show of the same name was shown on CBBC in 2009 and a second series is due.
Terry is also known widely throughout children and adult reading groups alike for his True Stories series (see below for series list).
He received an Honorary Doctorate of Education from the University of Sunderland in 2000. His numerous accolades also include the Blue Peter "Best Nonfiction Author of the Century" Award in the U.K.
این جلد مجموعه به طرز عجیبی بیشتر از دو جلد قبلی به دلم نشست و دوستش داشتم. البته اینکه داستان قویتر شده بود توی این جلد هم بیتاثیر نبوده صد در صد. البته در کل مجموعهایه که به ۱۲ یا ۱۳ سالهها پیشنهادش میکنم:)) داستان قشنگ، ساده و جالبیه برای آشنایی با اساطیر یونان و داستان پرومتئوس و آدمهایی که لیاقت آتش رو نداشتن و ندارن.
سالها پیش خونده بودمش. به طور کل مسیر داستان رو فراموش کردم و دوباره خوندمش. بسیار هیجان دلپذیری داشت. یه خط داستانی جذاب و خوش ریتم. پاورقی های خود نویسنده، به شدت رو مخ بود. سعی میکرد باحال باشه، ولی نبود. و پایانش. جیزز کرایست چقد خوب نبود! این همه داستان پرهیجان و مسیر پرپیچ و خم و جذاب، آخرش یه پایان زپرتی و کسل کننده. قیافم اینجوری :/ شد. منطقی بودا. ولی خیلی سریع و کم مزه و نچسب.
تعبیری که نهایتا از مرگ در این کتاب ارائه شد منو گرفت. و باعث شد یه ستاره بهش اضافه کنم. یه جورایی به نظرم این پیام پایانی برای چنین کتابی خیلی سنگین اومد. یعنی کل این سه کتاب برای این پایان بود و حالا میتونم آتش دزد رو یه کتاب خوب بدونم.
... تئوس اندوهگین لبخندی زد و با سر تاکید کرد: «زندگی یک جاده است... یک جادهی ملالآور و شلوغ... من به انتهای آن رسیدهام. مرگ مثل دوستی قدیمی در انتهای جاده منتظر است تا مرا در آغوش بگیرد.» فریاد زدم: «دوست؟ او کسانی را که دوستشان داریم از ما میگیرد.» تئوس با لخند غمگینی به ما نگاه کرد و گفت: «نه. او ما را دور هم جمع میکند...
پایانش رو هم پیشبینی کرده بودم هم نه . از کتاب قبلی خیلی بیشتر خوشم اومد ولی این جلد تفاوت جالبتری داشت ولی هنوز از پایانش تو شُکام. . دلم برات تنگی میشه تئوس:)) ممنون ک اتیش رو به ما انسان های نالایق دادی :))
"در این دنیا هر چیزی را که دلتان بخواهد به دست نمیآورید. درواقع تئوس به شما خواهد گفت که در هیچ دنیایی چیزی را که بخواهید به دست نمیآورید."
خب، اینم از این. بیشتر از یک سال طول کشید تا عیدی پارسال رو بخونم. جلد اول؟ جالب بود، خوشم اومد. اساسا نثر تری دیری همیشه برای من جذابه، فکر میکنم لیست خریدش رو همین با همین لحن طنزی که داره مینویسه. جلد دو؟ خب، یه کم ناامیدم کرد. انتظار یه چیز خفنتر رو داشتم، اما حس کردم یه جورایی فقط ماجراهای اولی دارن تکرار میشن. جلد سه؟ از همه قشنگتر بود. به این میگن یه پایان درست و حسابی! نه اونقدر تلخ و وحشتناک که با بهت و خشم و اشک رهات کنه و نه اونقدر شیرین مثل اکثر کتابای نوجوان، از اون شیرینیایی که میدونی تو زندگی واقعی نیست. به نظرم هر خواننده باهوشی باید متوجه میشد که اون قهرمانی که تئوس مدتها دنبال کرد و برای پیدا کردنش سختی کشید، کی بود. اگر متوجه نشدید، به قول نویسنده دست از کتاب خوندن بردارید، بیخیالش اصلا. البته نویسنده هیچوقت این رو نگفته، شاید هم گفته، نمیدونم یادم نیست. اصلا نمیدونم چرا گفتم به قول نویسنده. به هر حال، خیلی مجموعه جالبی بود و از خوندنش لذت بردم. از همون روز جشن مزخرف مدرسه و رفتارایی احمقانه بچهها که با فرو کردن سرم تو کتاب ازشون در امان موندم، تا همین الان که وسط امتحان ریاضی و منطق نشستم پاش تا ببینم عاقبت آتشدزد چیه. شخصیت تئوس دوستداشتنی و جالب بود، اما فکر کنم نظر بقیه ایزدها رو بیشتر میپسندم. به قول زئوس، آدمها الان شعور استفاده از آتش رو ندارن. شاید اگر یه روزی به اندازه ایزدها عمر بکنن به این شعور برسن، اما فعلا نه. اما خب ما اینجاییم، نه؟ الان اینجاییم و بال جادویی هم نداریم که تو زمان به عقب برگردیم و دست تئوس رو بگیریم و بگیم "به این آتیش دست نزن برادر، بذار همینجا باشه. آدما رو ولشون کن، اونا بدون آتیش هم از پس کشتن همدیگه و نابود کردن همهچیز برمیان. اگر خوب باشن و واقعا آدم باشن، باز هم بدون آتیش از پس خودشون برمیان. یادمه تو کتاب تاریخم خوندم که کشف آتش یکی از بنیادیترین اتفاقاتی بود که زندگی بشر رو به کلی تغییر داد. کشف! میبینی؟ حتی زحمت تو رو هم کاملا به اسم خودشون زدن؛ تئوس دیگه کیه؟ "ما" آتیش رو "کشف" کردیم! چرا میخوای الکی خودت و اون ایزد انتقام بدبخت رو عذاب بدی؟ زندگیتو بکن، نکتار و آمبروزیا بخور و کیف دنیا رو ببر. تهش هم اگر خواستی بری، با خیال راحت برو. هرچی نباشه تو یه نیمهایزدی، مثل ما که نیستی. دلت هم مهربونه و خلاصه خیلی خوبی در کل. آخرش هم سر از بهشت درمیاری و... ولی دیگه کسی تو رو به یاد نمیاره، هیچوقت. میشی مثل اونهمه خدا و الهه و ربالنوع دیگه که به فراموشی سپرده شدن. Oblivion. ولی من جای تو بودم، اهمیتی نمیدادم. اونی که باید یادش بمونه، حتی اگر یه مورچه کوچولو زیر خاک هم باشی یادش میمونه. بقیه رو سَنَنه؟ بذار اصلا بقیه یادشون بره، هوم؟ بذار کسی هیچوقت نفهمه پرومتئوسی هم بوده و ال کرده و بل کرده؛ همونطور که تا چند سال دیگه کسی یادش نمیمونه fateme. H هم بوده و زندگی کرده. خیلی پرروام، نه؟ دارم خودم رو با یه نیمهایزد مقایسه میکنم! ولی بهت برنخوره آقای تئوس، دستکم من وجود دارم. خلاصه که، اگه دست نزنی به آتیش و فراموش بشی، برای همهمون بهتره، بیشتر از همه برای خودت. اونطوری چند هزار سال بعد هم یه الفبچه نمیشینه هر کاری که کردی رو زیر سوال ببره. گرچه من کارت رو زیر سوال نبردم، واقعا دمت گرم که به فکر ما بودی، خدا خیرت بده. باور کن هرچی میگم، فقط به خاطر خودته. برای خودت، خوشحالیت، راحتیت. وگرنه برای من چه فرقی میکنه؟ ایزد انتقام که سراغ من نیومده که جیگرم رو در بیاره. حالا چه تو آتیش رو به ما آدما بدی، چه ندی. صلاح مملکت خویش، خسروان دانند."
اینجاست که ادم متوجه میشه سنش واقعا برای خوندن یه سری کتابا گذشته! شاید رده سنی ۱۰-۱۶ سال از این مجموعه خوششون بیاد، ولی منِ ۲۲ ساله نه. :))) فان و بامزه بود ولی پایان بیخودی داشت. (خب چرا از اول اینکارو نکردی؟شوخیه؟) من صرفا بخاطر علاقه ام به داستان پرومتئوس و شخصیتش تا اینجا خوندم و مجموعه رو تموم کردم. جدی اگه توی رده سنی ای که گفتم هستین یا میخواین به کسی توی اون سن هدیه بدین واقعا مجموعه مناسبیه چون هم یدور قصه اساطیر یونان رو مرور میکنه هم فانه و میتونه سرگرم کننده باشه. یه نکته، از ترجمه خیلی راضی نبودم! تلفظ یه سری اسامی رو حتی به فارسی غلط نوشته بود و واقعا رو مخم بود. بقیش نسبتا اوکی بود.
آتش دزد رو نسبت به پرسی جکسون،اقتباس طنز جذاب تر و قوی تری میدونم کتاب های آتش دزد،با آنکه روایت جذابی داشتند،اما به راحتی میشد پایانش را حدس زد! طنز به کار رفته توی پانویس های کتاب را دوست داشتم
این سهگانهی هیجانانگیز، داستان پرومتئوس، ایزد یونانی رو روایت میکنه که به دلیل دزدیدن آتش و هدیه دادن اون به انسانها تحت مجازات زئوس قرار میگیره. اما جذابیت داستان اینجاست که پرومتئوس به دنیای مدرن سفر میکنه و با ماجراجوییهایی پر از طنز، رازآلود و شخصیتهای غیرمنتظرهای روبهرو میشه. دیری با زبانی پرکشش اسطورهشناسی رو با روایتی مدرن درآمیخته و تجربهای تازه برای نوجوونها و بزرگسالان خلق کرده. هر جلد هم با تعلیقهای هوشمندانهای که داره، مخاطب رو تا صفحهی آخر با خودش همراه میکنه. (✿◠‿◠)
بالاخره تموم شد:))) و چقدر این جلد از مجموعه به نسبت تو دو جلد قبل یه پیشرفت خیلی خوب داشت . شخصیت ها پر ثبات تر شدن؛داستان هیجان انگیز تر شده بود و... پایانش:) پایان خیلی خوبی داشت و واقعا فکر نمیکردم این مجموعه با چنین پایانی تموم بشه🙂
خیلی وقت پیش بود که خوندمش، فکر کنم نهم بودم، نمیدونم چی شد که الان زد به سرم بیام براش ریویو بنویسم. اونموقعها خیلی برای کتاب خریدن محدودیت داشتم، پول پدرمادرم و واقعن برای خرج کردنش خسیس بودم، این رو هم دست دوم خریدم، سه جلد هیژده هزارتومن. یادش به خیر، اونموقعها کل کتابفروشیها رو حفظ بودم، چندتا بخصوص هم بودن که جای تکتک کتابهاشون رو هم میدونستم، لااقل نصف اون تابستون رو به گشت و گذار تو کتابفروشیها گذروندم، تنهایی. اونموقع تنهایی درد نداشت، نمیدونم چرا، شاید هنوز این نیازها به وجود نیومده بود، نمدونم، بههرحال. کتابفروشیها رو میگشتم و هیچچی نمیتونستم بخرم، به جز اونایی که قیمتهاشون خیلی استثنائی بود، چاپهلی قدیمی، انصافن چیزای خوبی هم تور کردم، خیلی خوب. همون تابستون هم بود که با کارهای امیرخانی آشنا شده بودم ولی کتابهاش فوقالعاده گرون بود. من او رو از خالهم گرفتم و خوندم، بیوتن از کتابخونه. یه دوستی داریم، بابام قدیما یه وبلاگ فعال داشت، قدیم، شاید از هفت سالگی تا دهدوازده سالگی من. از طریق اون وبلاگ با یه خانواده شمالی دوست شده بود و تقریبن تنها دوست پدرمادرمان که از دیدنشون خوشحال میشم. یه پدرمادر جوون و دخترپسردوقولوشون که از من پنج سال کوچیکترن، آره. یه سری قم اومدن خونهمون، جانستان کابلستان رو هن اونا برام خریدن. اتفاقن، اتفاقن آتش دزدم الان دست اوناست، با کلی کتابهای دیگهم که به حول و قوهی الهی بعد از کنکور با ارزش افزوده میرم پس میگیرمشون! میگذشت و در آتش گرانی آثار امیرخانی میسوختم. یه کتابفروشی هست، بین چهارراه بیمارستان و حرم، اسمش خیابون ارم بود فکر کنم. زیرزمین بود، نمایندگی سوره مهر. یه قفسه توش پیدا کردم که کتابهای معیوب بود، ارزونتر. قیدار و ارمیا و نفحات نفت رو خریدم و پونزده تومن! چه رنجها که برای کتابخریدن نکشیدم... اینها بود، تا اون سال که بکوب کار کردم، از تایپ و ویراستاری و دلالی(!) چاپ عمده بگیر تاا جایزههای مدرسه و مسابقهها و اینا، همه رو کتاب خریدم، کتابخونهم پر شد و حالا هیچکدوم رو نمیخونم. برا تابستون بعد از کنکور خیلی برنامه دارم. من هیچوقت برنامهی خیلی مشخص و خاصی برای تابستون نچیدم، هرسال یه چیزی انتخاب کردم و توش غرق شدم. قدیما یه سری گیم، اون تابستون کار، اون یکی کتاب، اون یکی فیزیک تقریبن، آره خلاصه. ولی برای این تابستون باید واقعن بجنبم. اول زودی میرم گواینانهم رو میگیرم، از عذاب وجدان روندن تو شهر خلاص شم! میخوام گیتار رو شروع کنم، میآم سراغ کتابهای چاپی نخوندهم که دیگه نمیتونم ببرمشون تهران. فیلم و سریال که به جای خود، چند سری هم باید برم تهران. تحقیق برای انتخاب رشته و دانشگاه،و ایشالا ثبت نام. خلاصه، زیادن ولی دوباره برمیگردم سراغ کتابها. آخرین بار نمیتونستم هیچ کتابی رو تموم کنم، ولی الان اشتیاقم رو حس میکنم و فقط سعی میکنم تا کنکور ساکتش کنم. برای خود روز کنکور هم خیلی فکر کردم، ولی هنوز به نتیجهی مشخصی نرسیدم، فقط میدونم ترجیح میدم یه کار ثابت رو تا فردا صبحش ادامه بدم. خب، میرسیم به آتش دزد! آتش دزد تسلیم نمیشود. جلد اول رو که بیوقفه خوندم و عاشقش شدم، دیوانهوار! تا همین اواخر تئوس کاراکتر داستانی محبوبم بود، قبل از اینکه یکی بیاد جاش رو بگیره که، هعییی. میترسیدم پرواز آتش دزد رو بخونم، چون نمیخواستم تموم بشه! دلم میخواست تا ابد این مجموعه تموم نشه. دوسه ماه بعد فکر کنم، جلد دو رو خوندم، بازم بیوقفه. زد تو ذوقم خیلی! قشنگ بود، ولی اونی نبود که منو سحر کرده بود. همون جا گفتن بیخیال، جلد آخر رو هم بلافاصله شروع کردم و، اععع! اصلن هولناعاااک منو تحت تاثیر قرار داد. بیشتر از همه کجا؟(اسپویل داره) فصل آخر که تئوس مرد. من از همون اول اول یقین داشتم مجسمه قهرمان متعلق به تئوسه، واضح بود. ولی، انتظار نداشتم اینجوری مرگ رو قبول کنه. برام سنگین بود، موقعی که به بچهها گفت من دوتا قهرمانم رو پیدا کردم، قبل از پسره من داد زدم که نههههه! تو برنده شدی، قهرمان رو پیدا کردی! نباید بمیریییی! ولی، ولی تئوس میخواست بره، خستگی رو میشد تو کلمههاش احساس کرد. دیگه از جنگیدن خسته شده بود. گمونم من دیگه دارم خسته میشم. درست وقتی داشتم از گشتن خسته میشدم تلاشهام نتیجه داد و حالا، حالا باید اونقدر بجنگم تا، نمیدونم، نمیدونم اونقدر باید بجنگم که پیروز بشم، یا از خستگی بمیرم، نمیدونم، حتا گاهی نمیدونم کدوم رو ترجیح میدم! واقعن میخوام برنده بشم، یا فقط میخوام چشمهام رو ببندم و همه چی تموم شه. نمیدونم، معلومه خب. از ویژگیهای طولی، نحوهی پایانهای برام مهمترین بود، و عرضی، شخصیتها و شخصیتپردازیها. در نتیجه دوست داشتم پایان داستان، پایان شخصیتها باشه، یه پایان قهرمانانه. مرگ تئوس برام ابرقهرمانانانه بود، هرچند حالا حس میکنم فقط از سر خستگی بود، لجندی و اسطورهای در کار نیست. حالا دیگه به یه پایان قهرمانانه فکر نمیکنم، فقط به پایان فکر میکنم، هرپایان کوفتیای باشه، چون، چون اینروزا فقط فکر میکنم یه بازندهام، بهش قول داده بودم هرچهقدر اوضاع قاراشمیش شد... اه، ولی حالا کشیدم کنار و هیچ کاری نیست که از دستم بربیاد. یه بازندهم چون تمام تلاشم رو کردم، ولی هیچچی نبود. چون نتونستم برای کسی که دوستش دارم اونقدر آرامشبخش باشم که، از دست ندمش. اگه به جای اینکه به دنیایی که ساخته بودم به آرامش اون فکر میکردم شاید هیچوقت اینطوری نمیشد. بههرحال، حالا سعی میکنم فقط برم جلو، یه احساس مسئولیت سنگین رو دوشمه. سعیم رو میکنم ولی باز به فکر پایانام، میدونم چهقدر ناشکرم، واسه همین ناشکریها بود که این بلا سرم اومد. قدرش رو ندونستم، ولی ببخشید خدا، امیدوارم بهتر بشم. دوست داشتم الان فصل آخر رو دوباره بخونم، زیاد خونده بودمش، ولی گفتم که. کتاب پیشم نیست، امانت دادمش.
چهقدر نوشتم، آخر و کمتر از همه از آتش دزد، ولی، راستش این روزا هرچی بیشتر مینویسم دلم بیشتر پر میشه، سنگینتر میشه، حرفهای دلم بیشتر میشه چون دیگه وقتی اون شنوندهم نباشه، گوینده بودن معنا نداره. هرچی بیشتر حرف میزنم دلم بیشتر براش تنگ میشه که نمیشنوه، اه، هیچچی، کتاب خوبی بود.
This entire review has been hidden because of spoilers.
پلات كلى داستان خوب بود ولى داستان غنى نبود چون توصيف هاى قوى نداشت. سبك خاص داستان نويسى نويسنده رو هم (مثل جلدهاى قبل) دوست نداشتم. از جلد ١ ضعيف تر و از جلد ٢ بهتر بود.
An action-packed tale that blends intriguing ideas within classic fiction, for a thoroughly ingenious outcome.
Book 3 within the Fire Thief trilogy concludes the magical, mythical saga spanning across the ages; from Ancient Greece right into the twenty-first century. With the same ‘feel’ as Rick Riordan novels (Percy Jackson series), heroes and heroines intermingle with Demi-Gods, Angels and all sorts of fascinating creatures in an attempt to ‘save the world’. What I love most about this book is its exquisite cover and the beautiful binding inside the cover, including the tantalizing illustrations at the start of each chapter. This is an exciting story filled with heated drama and spectacular characterization, which brilliantly blends together the past with the present. Fans of Greek mythology, adventure stories and fantasy will devour with fervent gusto this book. I would highly recommend reading books 1 and 2 (The Fire Thief and Flight of the Fire Thief) before book 3, as it helps with plot construction and understanding.
“You’ve got to find a human hero, Prometheus. Time is running out…”
Ma and I were touring our magical medicine show through Eden City in 1785. The punters were buying our miracle cure* and we were doing fine until a Greek demi-god called Prometheus crashed into our lives. He was on the run from an avenging Eagle. And as if this mess wasn’t enough, can you imagine how I felt when Zeus swooped down to visit and roped me into fighting seven deadly Greek monsters including the Minotaur, Cerberus and the Gorgon? Unless we defeated them all Eden City was doomed… *Of course the medicine didn’t do a thing. The only miracle about it was it was making us rich!
Terry Deary, author of the bestselling children’s books “Horrible Histories” is an accomplished author whose easy-to-read writing style and creative flair gives him much credit. What I loved most about ‘The Fire Thief’ series was how the author cleverly interwove modern day with past mythology and the fifteen-hundreds which being someone who also loves historical fiction, I really did like this element. This compact, pocket-book sized volume (of only 223 pages) is one rollicking, giggle-gasping package that will delight many a young adult reader and those seeking thrilling adventures filled with unexpected delights and shocking secrets! Complete with a handy glossary of terms on Greek gods and creatures, this makes for an altogether spellbinding reading experience and one that is very enjoyable.
A few of my favorite quotes included ~
“The first part of my tale is from a book of legends. “Hah!” you say. “Legends are just old lies. I want to know the TRUTH.” Well, I have met one of the legends and I know that HIS story is true…”
“…RETURN TO EDEN CITY. You can sense that things are coming to an end now, can’t you?”
In my opinion this was the best book in the trilogy. There's so much action! However, the ending saddened me a bit. I think it could have been better, mostly because the book is targeted towards children. And yes, I know I'm a teen but I still loved it and found the series very interesting. Here's my review of The Fire Thief #1 Here's my review of The Fire Thief #2
Part of me feels like I shouldn't have read the rest of this series, and just allowed book 1 to stay in my memory as being a super hilarious alternative to Percy Jackson that I read once. That's not to say this reread has been bad, per se, just that a) I thought the first book was the best, and b) I think my general memory of book 1 slightly outstrips how I felt about it on reread.
Overall, this is a funny series, although clearly targeted at younger readers. It's meant to be comedy, so while sometimes it makes some legitimately clever jokes (I usually laugh aloud at least once per book), there are also MANY very cheesy and lame jokes intended for kids. The other problem is that the author had a fun idea in the first book, but seems to have struggled to execute the rest of the series without writing what feels a bit like the same book 3 times but with the names changed. Sure, the actual resolution is different each time, but otherwise they basically all go something like this: - main character is a young boy/girl who is very sarcastic and writing a book after the events - main character has a single parental figure who is a swindler or con artist involving a show - main character and parent get to Eden City and set up to perform at the Storm Inn - Prometheus appears and gets involved with them - trouble happens (this is usually different each time) - con artist parent figure turns out to be heroic, and child helps save the day
This formula worked well in the first book, but three books in as a reader you start realizing what's coming, and it starts feeling a bit stale. The parent figure taking a heroic turn despite being a swindler was poignant with the uncle in book 1, but just kind of a "this again" moment in book 3.
There were two other problems I had with book 3 in particular: 1. There is a weird anti-union/anti-communist undertone to how the monsters are handled. Not only did this make the monster plot feel weirdly political in a book that was otherwise at a silliness level clearly meant for younger kids, the monster plot in general felt really muddled. We're intended to think their monster union is pointless, but Sam ends up feeling bad for them, but then also kills some of them. 2. Very close to the end (like...in the last two chapters), the book suddenly takes a really dark turn where it starts talking about Death as a concept and how no one can escape dying. I'm not sure if this was meant to be lighthearted but failed miserably, if the author threw it in to try to make the series seem deeper as it was ending, or...if this is just a projection of something going on with the author. Regardless, it felt very out of place with the tone and storytelling style of this book, as well as the entire series.
That's not to say this book was terrible, because it wasn't. If you (or your kid?) really liked book 1 and just wants more of the same, there's nothing that bad about book 3. However, if you're hoping for a developing storyline, rather than 3 books that are just the same formula redone, you'll probably end up a bit disappointed like I was.
Well that was underwhelming. I am genuinely so disappointed in this series; for a topic that has so much room for fun interpretation and scope to tailor for an audience of any age, it should have been a dream for a master of telling historical tales with a twist. But it feels like it's a story that's been dashed out in five minutes to fulfil a publishing obligation rather than being a story the author truly wanted to tell.
Once again, the set up is practically identical to the first two books; a parent and child con-artist team arrive in Eden City to fleece the locals, and they run into Prometheus, still on his quest to find a true human hero. The structure is the same too, with the Eden City events alternating with those in Olympus before slowing coming together. We've gone back to a boy MC this time, and as a result there's a serving/slave girl who makes an appearance for him to befriend and save. Again, all very familiar (that plot device appears in the Tudor Terros series too). Not sure why the girl in the last book didn't get a serving/slave boy equivalent, but whatever. So the markers are all there. But that's all that seems to be there.
The plot this time feels even thinner than before, and relies heavily either on repeats of the scenes from the previous books just tweaked to suit the new characters, or humour that probably does work for the appropriate age group. There's just no real substance to it. I did enjoy the introduction of various monsters from Greek myth into the plot, but they were literally just obstacles between the MC and his goal, and each were dismissed or dispatched within a couple of pages. They could have had so much more importance within the plot, but by this stage it feels more like we're aiming for cheap laughs.
After three books, I was at least hoping for a decent payoff. But I was left disappointed there too. It's probably the most honest and insightful piece of writing in the whole trilogy, but that doesn't stop it from leaving you feeling shortchanged. In my opinion, it basically negated the entire purpose of the books. So, so frustrating!
I think I'll stick with what I know from this author from now on, as I don't want to tarnish his otherwise stellar reputation as a force for kids' (and big kids') entertainment and education. This was a very strange blip in his back-catalogue!
مسلما اینو باید تو دبستان میخوندم همون موقع ام خریده بودمش😂(پراتون بریزه قیمت کتاب ۴۲۰۰ تومن🙂) . نوشتارش واسه همون گروه سنی دبستان و راهنمایی بود. داستان کلا یه فصل درمیون بین خط اصلی داستان و اساطیر یونان سوییچ میکنه. در کل قسمت اساطیریش کودکانه بود و مسلما برای من حوصله سر بر و آزاردهنده. خیلیم بهم ریخته و شلوغ بود. اگه فقط خط اصلی دنبال میشد و بیشتر شاخه میداد بهش عاشقش میشدم. علت نمره کمتر جلد ۲ روایت ضعیف ترش بود.(شاید مشکل ترجمس نمیدونم). ولی تری دیری زرنگی کرده یه جایی ۲رو تمومش کرد که جلد سه رو نخونی خوابت نمیبره. درکل باید تیکش میخورد. اگه به اساطیر نورس و یونان و این حرفا علاقه دارین یه بار خوندش بد نیس البته واسه همون گروه سنی. اگه تو فامیل کسی گار آف وار دوس داره و کتابم میخواد بخونه بهش پیشنهاد بدید. البته که این مال اساطیر نورس نیس ولی بازم جالبه.
مشکل اصلی پایانش بود. نویسنده توی سه تا کتاب میخواست به مخاطب بفهمونه که قهرمانا کامل نیستن و میتونن همین کان ارتیست ها و یا بچه ها باشن و در پایان کتاب سوم وقتی منتظری خودش این رو قبول کنه یهو داستان میشه راجب مرگ و خداحافظی. این در حالیه که تمام مدت زئوس تصمیم گیرنده ی این بوده که قهرمان کی باشه و اون چندین هیولا رو بخاطر اون پسربچه از بین برد ولی باز هم چشمش رو باز نکرد که از خودگذشتگی اون ادم رو ببینه. انگار تمام سه کتاب نوشته شده بودن که یه پیام رو برسونن ولی خود کتاب به اون پیام نرسید و توی فصل اخر کتاب اخر تصمیم گرفت پیام جدیدی داشته باشه. یک ستاره میدم صرفا بخاطر هیجان انگیزتر بودنش نسبت به کتاب های قبلی ولی در کل حتی برای یه اقتباس بامزه از کتابای پرسی جکسون هم مناسب نبود چون هیولاهارو اشتباه معرفی میکرد و اونجوری که توی اساطیر یونان بودن نبودن.
This entire review has been hidden because of spoilers.
سه گانه ای هیجان انگیز و جذاب. داستانی از ماجراجویی اساطیری که از یونان باستان شروع و با سفر در زمان و حضور در بین مردم عصر ویکتوریایی و جورجیایی در شهر غم زده و فلاکت باری به اسم "عدن" ادامه پیدا میکنه. در این بین چیزی که داستان رو قشنگتر کرده اون بخش طنز داستانه که در تمام طول داستان شما رو میخندونه.و پایانی شوکه کننده و تا حدی قابل پیش بینی. ترجمه خیلی خوبی داشت ولی تنها چیزی که میتونم ازش ایراد بگیرم، تلفظ و نگارش اسامی اساطیری بود که به غیر از شخصیت های اصلی، مابقی جوری نوشته شده بودند که یه مقدار تو ذوق میزدند. ولی در کل عالی بود و از خوندنش لذت بردم😃
i have read the previous two and so might as well finish the trilogy off and although not brilliant it was enjoyable although it is not a book to read when tired as their is so many names to remember so was glad they had a list to check upon the back i remember doing the myths and legends at school but TERry deary is such a great entertainer for history i must dig some more of it out
It has been quite a while since I read the first two books in this trilogy, so it took me a little time to get back into this world with these characters. But once I was acclimated again, I was all about knowing what was going to happen with this highly entertaining cast. This finale to the trilogy was humorous and entertaining.
جلد سوم این کتاب هم مهیج و خوب بود. خصوصاً از جنبۀ اسطورهپروری و پرداختن بیشتر به اساطیر یونان قویتر بود. پایانبندیاش تقریباً قابل حدس بود، و دلنشین بود. در پایان داستان خوانندۀ عمدتاً نوجوان را با حقایقی تنها میگذارد که برای یک رمان نوجوان امتیاز دارد.
نمیتونم بگم بهترین کتاب اساطیری نوشته شده است، اما از بین همه کتابهایی که یک نوع نوشتار رو به کار میبرند با خلاقیت بیشتری نوشته شده. پایانش رو دوست داشتم، با مرگ منطقی برخورد کرده بود. نمیشه گفت مشکلاتی نداشت اما با همون مشکلاتش هم جمع بندی خوبی داشت.
این اثر ارزش چند بار خواندن را دارد، پرداخت موضوعات کتاب هوشمندانه انجام شده، کتاب دید تازهای به مخاطب میدهد، داستان کتاب جذاب و قابل دنبالکردن است، نویسنده توانسته ارتباط خوبی با خواننده برقرار کند.
کتاب آتشدزد تسلیم نمیشود (Fire Thief Trilogy #3) روایت روان و خوشخوانی دارد و بهراحتی خواننده را همراه میکند. پیشروی متن متعادل است و خواندن آن خستهکننده نمیشود. این کتاب میتواند انتخاب خوبی برای علاقهمندان مطالعه باشد.