اولش این که برام جالب بود اینجا انگار فقط خانم ها این کتاب رو خوندند و اد کردند! بعدش این که خانم میرهادی که خودش زمانی در تشکیلات زنان حزب توده و همسر سرگرد وکیلی از اعضای هیات اجراییه سازمان نظامی حزب توده بوده به قدری خاطراتش از اون زمان براش تلخ بوده و به قدری از افکار اون زمانش فاصله گرفته که حتی از کوچک ترین اشاره به این موضوع هم پرهیز می کنه
روح توران خانم شاد و همینطور روح مادرشون با اون فکر باز و تربیت عالی. الان خیلی مادرهای آگاه وچود داره که شیوه های تربیتی درستی هم دارن ولی اینکه اون زمان حدود صدسال پیش کسی اینطوری فکر کنه عجیبه و البته ارزشمند. در کنار همه ی چیزهای خوبی که از زندگی مادرشون گفته بودن خوب بود که به یکی دو مورد نقاط تاریک زندگی مادر هم اشاره کرده بودن. مثلا اونجا که دلبسته ی مرد دیگه ای میشن. ولی خب با این قضیه مبارزه میکنن و رهاش میکنن که البته از انسانی با این طرز فکر جز این انتظار نمیره.
کتاب راحت و جالبی بود. دوست داشتم بیشتر بدونم از زندگی خود خانم میرهادی. اونقدری که از زندگی خواهر برادرهاش گفته بود، از خودش نگفته بود. اما اینکه بگم کتاب من رو تکون داد یا خیلی الهام بخش بود، نه!
یک آشپز، یک پرستار و یک خدمتکار. چندین معلم خصوصی برای زبانهای خارجی و ورزش و هنر. دو خانه هزارمتری با باغ و استخر و ابزار ورزش برای ییلاق و قشلاق. اینها گوشهای از امکاناتیست که مادر برای تربیت بچهها دراختیار داشتند. هدف از زندگینامهنویسی چیست؟ شناخت زندگی و زمانه سوژه و احتمالا کارکرد الگودهیای که برای آن قائلند. وقتی شرایط مادر برای زیر یک درصد جامعه ایران آنروزها و زیر پنج درصد جامعه این روزها منطبق است این الگوگیری حاصل نخواهد شد. بدلیل همین تفاوت فاحش شرایط. پس میماند مسئله شناخت که من یکی چندان با آن همدل نیستم. چقدر از زندگی و زمانه فرمانفرماها و قجرها و پهلویها و اعیان و اشراف بخوانیم؟ مردم معمولی را عشق است. . . تا اواسط کتاب اخمهام توی هم بود. دلزدهام از اسطورهسازی. خلع سوژه از وجه انسانیاش و جامه فرشتگان برش کردن. اما آنجا که صحبت از بحران عاطفی مادر و سرسپردگیش به نازیها شد یک آخیش کشیدم که بالاخره مادر هم دم به تله ممکنالخطا بودن انسان داد. . . کتاب برایم نکته تربیتیای دربر نداشت. هم به لحاظ تفاوت فاحش شرایط و هم به دلیل اینکه الگوی تربیتی مادر به رفتارگرایی نزدیک بود و گاه اجبار، مثلا در آموزش موسیقی به فرزندان علیرغم میل آنها که هم با روحیات بچههای امروز دیگر هرگز سازگار نیست و هم مطرود است. . . نکته منفی دیگر اینکه خیلی روایتها صرفا در حد کلیگویی باقی مانده بود و برای من خواننده مبهم مینمود.
کتمان نمیکنم که حسودیم شد. مادر هم خودش تواناییهای زیادی داشت و هم امکانات بمراتب بیشتری. ولی میدانم در همان زمان و با همان امکانات خانواده هایی بودند که نتوانستند فرزندان شایسته تربیت کنند. لزوما وجود امکانات مادی تضمین کننده رشد و توسعه فردی نیست، هرچند که اگر در دستان توانا قرار بگیره، بهش کمک میکنه. من مطمعنم اگر مادر از نظر مادی توی تنگنا هم قرار داشت باز هم نهایت توانش رو بکار میگرفت تا فرزندانش رو به ثمر برسونه
مورد دیگه اینکه، با اینکه کتاب حول محور مادر میچرخه اما خواننده انتظار داره حداقل اندازه جزییات زندگی بقیه خواهر برادران و نوه ها،در مورد زندگی خود توران هم بدونه.ولی متاسفانه هر چی میخونه، اطلاعات کمتری بدست میاره. از ازدواج و فرزندان توران در حد دو سه سطر کلی، صحبت شده که هیچ تصویری به خواننده نمیده. کاش تعداد تصاور استفاده شده، بیشتر بود
توران میرهادی در این کتاب در مصاحبه ای با خانم سیمین ضرابی تصویر کاملی از مادرش ارائه می دهد. البته در بخش هایی از کتاب به پدرش می پردازد ولی محتوای کتاب بیشتر به مادرش ارتباط پیدا می کند زنی آلمانی که با عشق با یک ایرانی ازدواج می کند و برای زندگی با او به ایران می آید.به نظرمن شخصیت شگفت انگیزی دارد آمیزه ای از عشق ،خردمندی وشعور. تشویق فرزندان به شناخت فرهنگ و کشورشان از مهم ترین ویژگی های او بشمار می رفت.او در عین حال که در کشوری به نسبت مدرن زندگی کرده بود تمامی تلاشش را معطوف به این کرد که از آموزه هایش برای تربیت فرزندانش استفاده کند.تشویق وشاید وادار کردن آن ها به یادگیری چند زبان ، یادگیری ساز و بسیاری از کارهایی که در فرهنگ سنتی ما غریب می نمود، در وهله اول او را شخصیتی شدیدا کنترل گر نشان می دهد.ولی در واقع امر شاید این داوری درستی نباشد چون او با افزایش سن فرزندان سطح کنترل ها را در جهت کمک به افزایش اعتماد به نفس فرزندانش وایجاد حس استقلال در آن ها کاهش می داد.این روش تربیتی سبب شد که فرزندانش بتدریج علایق خود را تشخیص دهند در این مرحله مادر به آن ها برای رسیدن به آرزوهایشان نقش یک مشاور را ایفا می کرد.تفاهم پدر و مادر بایکدیگر و نیز اعتماد پدر به روش تربیتی مادر موجب کمرنگ بودن نقش پدر در این فرآیند بود.این زن پنجاه سال در ایران در کنار همسرش زندگی کرد.ودر همین کشور به خاک سپرده شد.بنظرم خواننده با خواندن این کتاب خاطرات شیفته مادر توران می شود.انگار خدا او را برای تربیت و پرورش فرزندانش آفریده بود.نظم در سراسر زندگیش موج می زد.هم برای خودش و هم برای فرزندانش با برنامه پیش می رفت.در زندگیش فراز و فرودهایی زیادی مثل از دست دادن یکی از فرزندان و یا بیماری لاعلاجش را تجربه کرد ولی رویارویی او با این چالش ها شگفت آور بود.توران میرهادی دست پرورده چنین مادری است.در پایان خوانشم از کتاب خوب است اشاره ای هم به پدر توران داشته باشم.انسانی شریف و وطن دوست که مهندس بود و در ابتدا در بخش دولتی کار می کرد بدلیل فسادی که در آن بخش وجود داشت خود را آلوده نکرد و کناره گرفت.پس باید نتیجه گیری کرد که عدم پیشرفت کشور فقط حاصل حکومت ها نبوده .بلکه همیشه انسان هایی وجود دارند که با تمکین به فساد ،کشور را از نعمت استعدادهای انسان های شریف محروم می کنند.
توی ده سال اخیر، وضعیت کشور دو بار من رو تا مرز افسردگی شدید کشوند. و هربار دو انسان اهل زندگی به قلب و زندگیم نور امید پاشیدند. جوری که دوباره سرپا شم. بار اول سال نودودو بود. افسردگی از سروکولم بالا میرفت. کل خیابونهای شیراز رو پیاده میرفتم و مرهمی پیدا نمیکردم برای اون حجم از غم تا اینکه توی پاتوق کتاب برنامۀ ترتیب داده بودن برای بچههای همشهری جوان. در نهایت محمدحسین جعفریان و احسان ناظم بکایی توی اون جلسه شرکت کردن. محمدحسین جعفریان روی اون تخت چوبی نشسته بود و دستهاش رو توی هوا میچرخوند و خاطره برامون تعریف میکرد. به گمونم محمدحسین جعفریان نجیبانه از لای انگشتهای نحیفش نور پاشید توی سرمون که بعد از جلسه دلهامون پر شد از امید به زندگی. پاهامون جون گرفته بود و قوتش رو پیدا کرده بود برای رفتن و ساختن. بعد از جلسه توی پایانۀ نمازی بلوچی نفسعمیقی کشید و گفت: آخیش، چقدر خوب بود. ته دلم قرص شد. بلوچی راست میگفت، ته دلمون قرص شد. دلمون گرم شد به زندگی.
سال ۱۴۰۰ رو وقتی شروع کردم که ظرف امیدم به آیندۀ این کشور ته کشیده بود. خودم رو به ضرب و زور کشونده بودم به سال نو. هفت سال از دیدن محمدحسین جعفریان گذشته بود. جونهام داشت تموم میشد که خانم گرتا دیتریش، مادر خانم توران میرهادی، ناجی زندگی من شد. سطربهسطر زندگی این زن برای من نور امید بود. امید به ساختن زندگی. قانون زندگی خانم گرتا این بود که از فاصلۀ معین بایسته و به بچههاشون نکتههایی رو بگه که راهگشای زندگیشون باشه. حالا بعد از خوندن این کتاب احساس میکنم خانم گرتا لابهلای سرگذشتش به من پیام میداد که: «سیدهزهرا، زندگیت رو از نو بساز».
«پیامت دریافت شد» خانم گرتا.
پ ن: بعضی آدمها نورن. میتابن به سرتاسر دنیا. کاش ما هم بلد شیم نور باشیم. بتابیم روی آدمها. جسمشون و روحشون رو روشن میکردیم. قد کشیدنشون رو میدیدیم و حظ میکردیم از تکاملشون.
راستش دوستی بهم این کتاب رو پیشنهاد کرد و الان هر چی فکر می کنم نمی دونم چرا😅 در کل کتاب ساده و روانی بود و راحت میشد خوندش اما یه جاهایی قضاوت موج میزد…در حرفای خود توران میرهادی مقایسه بچه های امروز با چند نسل قبل و قضاوت مادر و پدرایی که نمی تونستن و نمی تونن خیلی وقت بزارن برای بچه هاشون به دلیل مشغله کاری…و به جاهایی تو سوالای سیمین ضرابی… و یه جاهایی حرفا و سوالای ضرابی کلیشه ای میشد و این ‘ما ایرانیا از همه بهتریم’ توی جمله هاش موج میزد [حد اقل برای من اینجوری بود]
جدای از اینا، خیلی از کارهایی که مادر خانم میرهادی انجام میداد، یعنی می تونست که انجام بده،به خاطر داشتن تمکن مالی بوده؛ اینکه اراده کنی و بتونی زمین بخری و خونه بسازی، معلم خصوصی زبان و موسیقی و ورزش بگیری برای بچه هات و بچه هات رو بفرستی اروپا برای تحصیل و و و همه به این خاطر میسر میشه که تمکن مالی داری… شکی نیست که زندگیشون سختی هایی هم داشته کما اینکه زندگی همه داره…
کتاب واقعاااا عالی ای بود ازین بابت که به صورت درونکاوانه به یک بیوگرافی پرداخته بود نه صرفا برونگرایانه و بررسی رفتار ها؛ که باعث میشد یادگیری و درس گرفتن های از یک زندگی تربیتی زیبا و سخت دو چندان شود.. اما کاش کمی حوصله ی بیشتری قبل از چاپ این کتاب به خرج میدادند و سوال های مصاحبه را در خلال متن حل میکردند و خوندن این کتاب رو دلنشین تر.. بزرگترین ایراد کتاب به نظرم همین قسمت بود که گاهی اوقات از سوال های بی مزه و بیجای مصاحبه کننده حسابی بی حوصله میشدم و دیگه کلا فقط جواب هارو میخوندم یه مورد دیگه که بود یه چند جا(خیلی کم) جبهه گیری هایی بود که میتونست بیطرفانه تر نوشته بشه و شاید حتی با یکسری اطلاعات من از تاریخ آن دوران کمی متناقض بود:) من حیث المجموع واقعااا کتاب خواندنی و جالب و آموزنده ای بود😊
داستان زندگي مادر بسيار آموزنده بود از جهت استفاده بهينه از تمامي فرصتهاي زندگي و كودك رو در معرض تجربه هاي گوناگون قرار دادن. نظرات توران خانوم دو جاي مختلف به نظر من با هم نميخوند. يك جا از تلاشهاي زنان براي حقوق برابر انتقاد كردند و گفتند به نظرشون زنان ايران اول بايد سطحشون رو بالا بياورند و جاي ديگه صحبت از قبول نكردن بي عدالتي و حرف زور كردند (كه از پدرشون ياد گرفتند). اينجا حجاب اجباري ، حقوق نابرابرِ ازدواج و طلاق و حضانت بچه ها، ارث و غيره و غيره رو بي عدالتي نمي ديدند؟. در كل با احترام بسيار زياد براي ايشون از خاطرات مادر بسيار لذت بردم و ياد گرفتم.