این رمان بسیار جذاب مانند رمان پرنده خارزار نوشته شده است و شخصیت داستان دختر مفقودالاثر و گمنام مریلین مونرو خواننده و بازیگر هالی وود و جان اف کندی رییس جمهوری آمریکاست.این دختر در نوانخانه ای زندگی می کند که مملو از فساد و تباهی ست و درست در بعداز ظهر روز بارانی سال 1978 عاشق کشیش جوانی به نام کلارک می شود که چشمان سورمه ای و جذاب او تمام دختران نوانخانه را به فکر واداشته است.بعدها نقاش معروفی می شود و از عشقش بچه ای به دنیا می آورد...و حقیقت وجودی خویش را کشف می کند.داستان بسار پر افت وخیز است و همین بر شیرینی آن می افزاید
در روزهای سختی که هیچ حوصله ای برای هیچ کاری - حتی کتاب خوندن- ندارم، این کتاب رو شنیدم و هر چند نسخه ی صوتی بد و پر از غلط بود خودم رو مجبور کردم تمومش کنم. احتمالا اگر سالهای نوجوانیم میخوندمش ازش خوشم میومد. الان فقط وقتم رو پر کرد.
It breaks my heart that this book does not get the recognition it deserves. I couldn’t even find an ebook of this to purchase and yet it portrays this enchanting, unforgettable story.
This is the story of a teenage girl, raised in an orphanage and has regularly been abused by the nuns that ran that place. (Trigger warning for rape and harassment). Now at age 16 she’s finally free and we follow her through this beautiful journey and get see to her finding her place in this new world.
This book has the most amazing love story, the main love interest is young and attractive priest so it features a forbidden.
And for another big part of book we also follow her searching for her parents and uncovering a lot of mysteries surrounding that.
It’s overall an absolutely wonderful book that gives you all the feeling, also the writing is amazing, I read this a few years and I believe it was over 500 pages but didn’t take me long to finish it because it was the definition of unputdownable.
سیزده چارده سالم بود که این کتاب رو خوندم و حقیقتا جزئیاتش رو به خاطر ندارم و شدیدا دلم میخواد که گیرش بیارم و باز هم بخونمش اما یادمه که عاری از کلیشه بود و شخصیت اصلی داستان کاملا راه خودش رو به زندگی شخصی آدم باز میکرد.من تا مدت ها تحت تأثیرش بودم.
توضیح پشت جلد کتاب یا حتی همین توضیح گودریدز کاملا داستان رو لو میده! داستان جالبی بود! البته موضوعش خیلی جدید نبود اما سرگرم کننده بود. توی دوران نگرانی برای کرونا، داستانی هست که میتونه حواس آدم رو پرت کنه!
چیزی که در مورد شخصیت این دختر قابل ستایش هست جسارت و بی باکی اوست. قطعه مورد علاقه من در این کتاب این قسمت بود: "من ذاتا دروغگو نیستم. اصلا دروغ توی خونم نیست. ولی پرورش یافتن میان خواهران بیرحم و سنگدل باعث میشد دروغ بگویم. دروغهای شاخدار میگفتم و به کلی واقعیت را حاشا میکردم. آخر با دروغ گفتن زندگی آسانتر میشد. دروغهای دیگر هم میگفتم. دروغ مصلحتی. مثلا وقتی کسی یک لباس نو میپوشید و از آن خوشم نمیآمد اگر از من میپرسید چطور است میگفتم خیلی قشنگ است. یا مثلا اگر دیر به مدرسه میرسیدم یا از مدرسه فرار میکردم الکی میگفتم سرم درد میکرده. مثل بریشیت که یک دفعه وانمود کرد سرطان گرفته و باعث شد هم توی پرورشگاه و هم توی مدرسه به دردسر بیوفتد. تصور میکنم اکثر آدم ها دروغ میگویند تا نزد دوستانشان و عزیزانشان و افراد بزرگتر از خودشان عزیزتر بشوند و خوبتر به نظر بیایند. یا دروغ میگویند تا آن چیزی را که میخواهند بدست بیاورند و به خواستههایشان برسند. گفتن حقیقت همیشه انسان را به خواستههایش نمیرساند من تصور میکنم مردم دروغ میگویند تا بزرگتر، قویتر، نیرومندتر، چالاکتر، باهوشتر، شوخ طبعتر، جالبتر یا خواستنیتر به نظر بیایند و کلا دروغ میگویند تا اعتماد به نفسشان را بالاتر ببرند. البته من به این دلایل دروغ نمیگفتم من دروغ میگفتم تا جان سالم بدر ببرم "
وای، چقدر طولانی بود🤌🏻 آخرین باری که جرأت کردم یه کتابی انقدر طولانی بخونم رو یادم نمیاد... . نثر داستان قشنگ بود، توصیفات زیبایی داشت. داستانش برام حال و هوای رمانهای دورهی نوجوونی رو داشت ولی با اینحال جذابیتش رو برام خیلی از دست نداده بود، چون داستان زیبا پرداخته و به تصویر کشیده شد. از این که کیت زندگیش رو بند کسی نکرد خوشم اومد و از طرفی هم عشق غیرقابل وصفش به کشیش برام قابل درک نبود. از همه بدتر هم خود کشیش بود که برخلاف تصور اولیه فوقالعاده ضعیف و سستعنصر بود. انقدری که وجه فرهنگی درونم کنترل رو میداد دست قاتل سریالی درونم و دوست داشتم با مشت بکوبم توی دهن کشیش! و باید بگم که براندون هم تا حدی دوست داشتنی بود. :)
فضای کتاب خیلی واقعی و اصیل و بی پیرایه احساسات انسانی و تجربیات انسان و حتی تابوها را به تصویر میکشه و انقدر بدون زاویه گرفتن درمورد هر اتفاق و هر تجربه و هر احساسی صحبت میکنه که خواننده هیچ حس بدی پیدا نمیکنه و در عین حال انگار یه تلنگری به خواننده میخوره که این احساسات و تجربیات واقعیته چه کتمانش بکنیم چه نکنیم. به نظرم کتاب جذابی بود.
What would happen if Marilyn Monroe did have a child? Especially one fathered by President Kennedy? This book gives one version, where that child is put up for adoption not long after the birth, and is only told the truth as she becomes an adult. [return][return]Not a "sensation"al book it also didnt exactly grip me either, to the point I cant really remember the ending
A really good beach/holiday read based on an idea that Monroe and Kennedy had a child who grew up in an Irish Orphanage, she was a talented painter who seduced a Catholic Curate. It is a fictional account of her search for her real parents.
I can fully remeber the whole novel.It was nice & full of ups & downs.The story was a duplicate of Thorn Birds but beatiful & attractive.You could feel & touch the heart of the Merelyn's daughter...