داستانی زیبا و فوق العاده لطیف است.دختری به نام دیردر که ایرلندی ست و به مهمانی شب آمده است.او موهایی قرمز و صورتی کک مکی دارد و کسی به او توجه نمی کند.بهترین و زیباترین مرد آن مجلس جذب او می شود و بوسه ای ناب از او می گیرد که دیردر 17 ساله را به شگفتی وا می دارد...
This book reminds me the fall nights of my teenagehood when I was only 13 years old.I were just like a bird ,when I was reading the novel.I saw it on a birthday party among so many presents & gifts.Then I opened the first page & read it!It captured me !So I decided to find & buy it. I really loved the novel & the way the man loved the girl...
ئهههههههههههه یادش بهخیر! این کتابه! نمیگم کتاب خیلی خوبی بود و داستانش عالی بود و... یا اینکه اون دوره از این کتابا میخوندم. اون زمان هنوز دوران حکومت تقریباً بلامنازع ژول ورن جان بر بخش کتابی زندگیم بود و اینجور کتابا فقط کنجکاویم رو برمیانگیخت و آشناشدن با دنیای دیگری از نوشتهها و کلمات برام فوقالعاده جالب بود. حتی الآن احساس میکنم اون روزها بهشدت عاشق طرح جلدش بودم و فکر کنم سعی کرده بودم همچین چیزی رو حتی نقاشی کنم به نظرم اصطلاح «موی پرکلاغی» رو اولینبار تو اون کتاب خوندم و خیلی سعی داشتم تجسم کنم دقیقاً چه رنگیه یه شخصیتی هم بود که از نظرم خیلی نفله و ناجالب مبیومد، به طوری که حتی از اسمش هم خوشم نمیومد. نمیدونم چرا یاد اسم «پاتریک» میافتم بعد اون هم، خیلی علاقه داشتم همة کتابایی که تو اسمشون کلمة«عروس» هست بخونم مثل «عروس زندان» یا شاید هر چیزی دیگهای که قرار بود ببینم و پیدا کنم