What do you think?


کلاه کافکا/گزینه ی شعرهای ریچارد براتیگان
مجموعه ای کوچک و خواندنی از اشعار ریچارد براتیگان با ترجمه ای خوب و دلچسب.
- GenresPoetry
34 pages
First published January 1, 2005
About the author
Richard Brautigan
173 books2,281 followersRichard Brautigan was an American novelist, poet, and short-story writer. Born in Tacoma, Washington, he moved to San Francisco in the 1950s and began publishing poetry in 1957. He started writing novels in 1961 and is probably best known for his early work Trout Fishing in America. He died of a self-inflicted gunshot wound in 1984.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 16 of 16 reviews
November 3, 2018
آقا من خیلی براتیگان رو دوست دارم، ولی حتی برای یکی مثل من که خیلی براتیگان رو دوست داره هم خیلی خوب نبود. درعوض برام نوستالژیه چون با دوستپسرم رفته بودیم شهرکتاب و اینو دیدم جزو کتابهایی که از براتیگان نداشته و نخونده بودم. برش داشتم دیدم قطری نداره، فونتش هم درشته با نقاشی و اینا. کمرمم درد گرفته بود و زیاد وایساده بودم، به دوستپسرم گفتم من میشینم اینو همینجا تمومش میکنم. میخوام ببینین چقدر ما بیکاریم که چنین دستاوردهایی توی زندگیمون داریم. :))
باحالهاش رو با صدای بلند خوندم که اونم بشنوه ولی چیزی نبود که بگم آخی براتیگان! چه خوب بود! فقط خاطرۀ باحالی شد برام.
June 16, 2016
ترجمه روان و زیبا که به زیبایی اشعار میافزاید و لذت خواندن براتیگان را برای فارسی زبانها نیز به ارمغان میآورد
میتراود گردنآویز بلورت
چکهچکه میچکد مهتاب
از فراز بیقرار سینهات آرام
که پوشیده لباس روشن فجر
میکند هموار تا بستر
راه پرنشیب خانه را لنگان
میتراود گردنآویز بلورت
چکهچکه میچکد مهتاب
از فراز بیقرار سینهات آرام
که پوشیده لباس روشن فجر
میکند هموار تا بستر
راه پرنشیب خانه را لنگان
September 24, 2012
چه قدر خوب است
که صبح بيدار شوی
به تنهايی
و مجبور نباشی به کسی بگويی
دوست اش داری
وقتی دوست اش نداری
ديگر
که صبح بيدار شوی
به تنهايی
و مجبور نباشی به کسی بگويی
دوست اش داری
وقتی دوست اش نداری
ديگر
March 16, 2019
داستان از این قراره که من خیلی به کافکا علاقه دارم و هرچی توش واژه ی کافکر داشته باشه رو میپرستم:/ حالا ما اومدیم اینو بخونیم ببینیم چیه اصن که خریدیم، ربطی به کافکا که نداشت هیچ، من اصلن براتیگان رو نمیشناختم ولی گویا همه میشناسنش و خیلی شرمسار شدم-__- بعدم اصلن نفهمیدم این شعرا چی بودن. یعنی چنتاش واقعن قشنگ بود ولی بقیه ش شبیه یادداشت بودن تا شعر!! البته از ریویوها فهمیدم براتیگان از این بهتره و نباید اکتفا کنم به همین کتابش!!! ترجمه هم که هیچی. تو مقدمه هم فرموده بودند که شعر رو نمیشه ترجمه کرد!!! ولی انصافن بعضی ترجمه هاش از اصل شعر قشنگ تر شده بود!! کلن هیچ کدوم از ترجمه هاش ربطی به شعر اصلی نداشت:/ خلاصه که جلدش و اسمش و صفحاتش خیلی دلبر بودند:)))) همین:|
February 7, 2019
در این تابستان 1968
در آخرین ثلث قرن بیستم
که سفر می کند مثل یک رویا
به سمت پایان اش
وقت اش است کتاب بکاری
آن را به زمیم بسپاری
تا آن که گلها و علف ها
برویند ازین صفحات
در آخرین ثلث قرن بیستم
که سفر می کند مثل یک رویا
به سمت پایان اش
وقت اش است کتاب بکاری
آن را به زمیم بسپاری
تا آن که گلها و علف ها
برویند ازین صفحات
October 2, 2009
هیچ تمبری نیست برای فرستادن نامه
به انگلستان سه قرن پیش
تمبری نیست که وادار کند نامه ها راسفر کنند
به گذشته تا جایی که قبرها هنوز کنده نشده بود
و"جان دان"ایستاده به بیرون پنجره نگاه می کند
باران تازه دارد شروع می شود در این سحرگاه آوریل
و پرندگان هجوم می برند به سوی درختان
مثل مهره های شطرنج به یک بازی ِ انجام نشده
و"جان دان" پستچی را می بینداز انتهای خیابان
پستچی آرام گام برمی دارد چرا که توبره اش
از جنس شیشه است
به انگلستان سه قرن پیش
تمبری نیست که وادار کند نامه ها راسفر کنند
به گذشته تا جایی که قبرها هنوز کنده نشده بود
و"جان دان"ایستاده به بیرون پنجره نگاه می کند
باران تازه دارد شروع می شود در این سحرگاه آوریل
و پرندگان هجوم می برند به سوی درختان
مثل مهره های شطرنج به یک بازی ِ انجام نشده
و"جان دان" پستچی را می بینداز انتهای خیابان
پستچی آرام گام برمی دارد چرا که توبره اش
از جنس شیشه است
June 25, 2007
به من فکر میکنی همان قدر ک که من فکر میکنم به تو؟
April 15, 2017
قطعات ادبی براتیگان چه بار سوررئال ملموسی را روی دوشش میکشد. البته ورژنی که من از این کتاب با نشر کوله پشتی خواندم، بجای لفظ برگردان(مترجم) روی جلد از واژهی بازسرُا استفاده کرده بود و یک مقدمهی یک تا دو سه صفحهای در باب تفهیم این مقوله به مخاطب که شعر را یا نباید برگردان کرد یا اگر برش میگردانی ترجمهی کلمه به کلمهاش نکن که خب فکر میکنم یک جورهایی داشت آن خود باحال پنداری روی جلد را (یعنی بازسُراییت) توجیه میکرد. با این همه باز هم از نوشتهها لذت کافی را بردم.
May 2, 2008
عمل مُردن
مثل مفتی سواری کردن است
به مقصد شهری ناشناس
دیروقت شب
جایی که هوا سرد است
و باران می بارد
و تو تنهایی
دوباره
ناگهان تمام لامپ های خیابان
خاموش می شوند
و همه چیز
تاریک می شود
آن قدر تاریک
که حتی ساختمان ها
وحشت می کنند
از همدیگر
مثل مفتی سواری کردن است
به مقصد شهری ناشناس
دیروقت شب
جایی که هوا سرد است
و باران می بارد
و تو تنهایی
دوباره
ناگهان تمام لامپ های خیابان
خاموش می شوند
و همه چیز
تاریک می شود
آن قدر تاریک
که حتی ساختمان ها
وحشت می کنند
از همدیگر
January 28, 2013
مهم نیست چه نوابغ لعنت گرفته ای هستند
این آقایان:
من حوصله ام سررفت.
این آقایان:
من حوصله ام سررفت.
October 6, 2008
شعر خارجی فقط پتانسیل این را دارد که تو از معنا خوشت بیاید چون بلافاصله با ترجمه شدن آدم از بهره مندی از اعجاز آهنگین کلمات محروم می شود. چندتایی از شعرها خوب بودند
January 1, 2013
http://pure-commander.persianblog.ir/...
بهجز یکی-دو شعر باقیِ اشعار «تعریفی» نبودند بهنظرم. نشرِ مشکی در قالبِ آن مجموعهی نظیفِ «چندتایی»ش و به ترجمهی «علیرضا بهنام» منتشرش کرده است.
بهجز یکی-دو شعر باقیِ اشعار «تعریفی» نبودند بهنظرم. نشرِ مشکی در قالبِ آن مجموعهی نظیفِ «چندتایی»ش و به ترجمهی «علیرضا بهنام» منتشرش کرده است.
November 16, 2021
همیشه در ذهنم این طور بود که شعر ترجمه شده جذابیت ندارد ولی این کتاب با ترجمهی خوب آقای فتوت بسیار چسبید.
Read
September 25, 2008that is great
January 18, 2011
« مسخره » تنها کلمهایه که برای توصیفش میتونم به کار ببرم، البته یکی دوتا شعر خوب داشت .
Read
May 4, 2012عاشق این نیم وجبی ام!
Displaying 1 - 16 of 16 reviews

















