Jump to ratings and reviews
Rate this book

تا سبز شوم از عشق

Rate this book

407 pages, Hardcover

First published January 1, 2003

2 people are currently reading
86 people want to read

About the author

Nizar Qabbani

179 books20 followers
Nizar Tawfiq Qabbani was a Syrian diplomat, poet and publisher. His poetic style combines simplicity and elegance in exploring themes of love, eroticism, feminism, religion, and Arab nationalism. Qabbani is one of the most revered contemporary poets in the Arab world, and is considered to be Syria's National Poet.

When Qabbani was 15, his sister, who was 25 at the time, committed suicide because she refused to marry a man she did not love. During her funeral he decided to fight the social conditions he saw as causing her death. When asked whether he was a revolutionary, the poet answered: “Love in the Arab world is like a prisoner, and I want to set (it) free. I want to free the Arab soul, sense and body with my poetry. The relationships between men and women in our society are not healthy.” He is known as one of the most feminist and progressive intellectuals of his time.

While a student in college he wrote his first collection of poems entitled The Brunette Told Me. It was a collection of romantic verses that made several startling references to a woman's body, sending shock waves throughout the conservative society in Damascus. To make it more acceptable, Qabbani showed it to Munir al-Ajlani, the minister of education who was also a friend of his father and a leading nationalist leader in Syria. Ajlani liked the poems and endorsed them by writing the preface for Nizar's first book.

The city of Damascus remained a powerful muse in his poetry, most notably in the Jasmine Scent of Damascus. The 1967 Six-Day War also influenced his poetry and his lament for the Arab cause. The defeat marked a qualitative shift in Qabbani's work – from erotic love poems to poems with overt political themes of rejectionism and resistance. For instance, his poem Marginal Notes on the Book of Defeat, a stinging self-criticism of Arab inferiority, drew anger from both the right and left sides of the Arab political dialogue.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
20 (45%)
4 stars
14 (31%)
3 stars
7 (15%)
2 stars
1 (2%)
1 star
2 (4%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
Profile Image for محمد یوسفی‌شیرازی.
Author 5 books208 followers
January 17, 2016
این کتاب گشت‌وگذاری است در جهان شعر و نثر نزار قبانی، شاعر شوریده‌سر لبنانی که گزافه نیست اگر او را از جریان‌سازترین شاعران معاصر عرب به‌شمار آوریم. گزیده‌ی آثار او در این مجموعه در دو بخش تدوین شده است: نثر و شعر. بخش نخست، شامل گزیده‌ای از نوشته‌های او است و عمدتاً به نگرش‌های خاص او درباب شعر مربوط است. وی در این بخش‌ها با همان لحن مجذوبانه و شاعرانه‌اش کوشیده است ماهیت شعر و شاعری را تبیین کند. این بخش‌ها بی‌این‌که ازلحاظ علمی به مباحث شعرشناسی کمک شایانی کند، خواندنی و زیبا است. باتوجه‌به غلظت شاعرانگی‌های موجود در این بخش‌ها، می‌توان آن‌ها را ماهیتاً شعر دانست؛ شعرِ منثور؛ شعرهایی درباره‌ی شعر. قسمتی از این نثرها که از کتاب «داستان من و شعر» انتخاب شده است، پیش‌تر و به‌صورت کامل، در کتابی با همین نام و ترجمه‌ی غلام‌حسین یوسفی و یوسف‌حسین بکار منتشر شده است. به‌باور من، ترجمه‌ی موسی اسوار از این قسمت‌ها در مقایسه با ترجمه‌ی قبلی آن، چندان چنگی به دل نمی‌زند. ترجمه‌ی فارسی یوسفی و بکار از این کتاب، خواندنی‌تر و جذاب‌تر از این ترجمه است. از آن کتاب که چند سال پیش خوانده‌ام، یادداشت‌هایی دارم. برای‌نمونه، چند بخش از ترجمه‌ی موسی اسوار و غلام‌حسین یوسفی را در این‌جا می‌آورم تا این مقایسه بهتر صورت گیرد. متأسفانه در یادداشت‌هایم از ترجمه‌ی یوسفی، شماره‌ی صفحات را ننوشته‌ام. ازاین‌رو، ارجاعاتم به این کتاب، فعلاً ناکامل است و این نمونه‌ها عجالتاً برای مقایسه‌ای گذرا آورده می‌شود. در نمونه‌های زیر، به‌ترتیب، ابتدا ترجمه‌ی اسوار و سپس ترجمه‌ی یوسفی و بکار را می‌آورم:
ـ شعر، همان رقص است و سخن‌گفتن از آن، دانشِ سنجشِ گام‌ها است (۲۷).
ـ شعر، رقص است و سخن‌گفتن درباره‌ی آن، یعنی چگونگی توجه به گام‌ها.

ـ شعر، رقص با زبان است. زبان را بازآفرینی می‌کنم. این رقص با همه‌ی اجزای جان است؛ با همه‌ی خلجان‌های ارادی و غیرارادی آن و همه‌ی لایه‌های پیدا و پنهان آن (۲۷).
ـ شعر، رقص با کلمات است؛ رقصی با همه‌ی اعضای بدن و با همه‌ی خلجان‌های درونی.

ـ من در همان حالی که شعر می‌نویسم، نمی‌دانم چگونه می‌نویسم؛ هم‌چنان‌که ماهی نمی‌داند چگونه شنا می‌کند و گنجشک نمی‌داند چگونه پرواز می‌کند (۲۷).
ـ من شعر می‌گویم؛ اما نمی‌دانم چگونه؛ هم‌چنان‌که ماهی نمی‌داند چه‌طور شنا می‌کند و گنجشک آگاه نیست چگونه می‌پرد.

ـ هیچ نظریه‌ای ندارم درباره‌ی آن زلزله‌ای که در زیر پوست من می‌پوید؛ از کجا می‌آید و به کجا می‌رود. من زلزله را تسلیم و مبهوت می‌پذیرم و از زیر خاکستر و ویرانه‌های خود سر برمی‌آورم و نمی‌دانم چه رفته است و هم‌چنان‌که زمانِ زمین‌لرزه را نمی‌توان پیش‌بینی کرد، زمان شعر را نیز نمی‌توان از پیش دانست؛ زیرا یورشی ناگهانی است که حفره‌ای سترگ در سکون و در وجود ما پدید می‌آورد و پیش از آن‌که بتوانیم به آن برسیم، رخت می‌بندد (۲۸).
ـ من درباره‌ی آن زلزله‌ای که زیر پوستم می‌دود، هیچ نظریه‌ای ندارم که از کجا می‌آید و به کجا می‌رود. با این زلزله با حالت تسلیم و مدهوشی روبه‌رو می‌شوم و از زیر خاکستر و خرابه‌های وجود خود بیرون می‌آیم و نمی‌دانم چه شده است. هم‌چنان‌که نمی‌توان وقت زلزله را پیش‌بینی کرد، تعیین وقت شعرسرودن نیز ممکن نیست. شعر حمله‌ای ناگهانی است که در آرامش وجود ما حفره‌ای بزرگ ایجاد می‌کند و پیش از آن‌که ما بتوانیم به او برسیم، می‌رود.

ـ شعر، تجاوز به جهان است با کلمات (۳۲).
ـ شعرگفتن،‌ تسخیر جهان با کلمات است.

بخش دوم کتاب با عنوان «تا سبز شوم از عشق» منتخبی است از شعرهای عاشقانه‌ی نزار قبانی. تمام شعرهای گنجانده‌شده در این بخش، به عربی و فارسی آمده است. مترجم برای‌این‌که به مخاطبش امکان مقایسه‌ی آسان شعر اصلی و ترجمه را بدهد، شعرها را به‌زبان اصلی نیز در کتاب آورده است. ترجمه‌ی اسوار بی‌این‌که نادرست و غلط باشد، چندان گیرایی ندارد. این نقص به‌نظرم بیش از هرچیز برخاسته از این است که مترجم نتوانسته لحن و بیانِ درخوری برای شعرهای قبانی بیابد. نزار قبانی درباره‌ی زبان خاصی که برای شعر و نثرش برگزیده،‌ در همین کتاب توضیحاتی داده است. او کوشیده است زبانِ شعر را از غرابت و فخامت کهن آن تا حد زیادی پایین بکشد و به زبانِ روزمره و عادی مردم که پویا و پرتوان است، مجال شاعرانگی بدهد و از این ره‌گذر، ارتباط مردم را با شعر نیرومندتر و بیش‌تر کند (نک: ص۳۳تا۳۶ همین کتاب). با این توضیحات، به‌نظر می‌رسد برای یافتن لحن و بیان شاعرانه‌ای که معادل لحن و بیان شاعرانه‌ی نزار قبانی باشد، می‌باید به زبانی کمابیش هموار و بی‌گره و به‌دور از کهنه‌گرایی نزدیک شد. ترجمه‌ی اسوار از غالب شعرهای قبانی با لحنی عصاقورت‌داده و کهنه‌مآب است؛ به‌حدی که هنگام خواندن این ترجمه‌ها حس‌وحال خواندن متنی کهن به مخاطب دست می‌دهد. چند نمونه از لحن کهنه‌گرای ترجمه‌های اسوار را در زیر می‌آورم:
ـ آن افسانه‌ایْ جشن آغاز می‌شود/ و مناره‌ها شادمان گام برمی‌دارند‌ (۱۳۷)
ـ پس آن‌گاه، سرشک‌برگونه، فریاد برمی‌آورم: «مددی!» (۱۴۱)
ـ وقتی تو را دوست می‌دارم، شکلِ زمین دیگر می‌شود/ بر روی دستان تو و دستان من راه‌های جهان به هم می‌رسند/ نظم افلاک دگرگون می‌شود/ ماهیان در دریا بسیار می‌شوند/ و یکی ماه در گردشِ خونم سفر می‌کند (۱۴۷)
در تمام مثال‌های بالا رد پایی از کهنه‌گرایی یافت می‌شود؛ نظیر «افسانه‌ای جشن»، «سرشک‌برگونه»، «مددی»، «یکی ماه» که گونه‌ی امروزی و خودمانی‌ترش «جشنِ افسانه‌ای»، «اشک‌ریزان»، «کمکم کن» و «یک ماه» و عبارت‌های مشابه این‌ها است.
به‌دست‌دادن متن عربی شعرها این امکان را به من داد که بتوانم شماری گرته‌برداری از زبان عربی را در ترجمه‌ها بیابم. این گرته‌برداری‌های ناروا در جاهای نسبتاً زیادی به‌چشم می‌خورد و برای‌نمونه، دو تا از آن‌ها را در این‌جا می‌آورم:
۱. مترجم در ترجمه‌ی «اَسکِري بي» آورده است: «به من مست شو». این ساختار گرته‌بردارانه را به‌سهولت می‌شد این‌گونه ترجمه کرد: «مستم شو.» بدین‌ترتیب، نه لحن و بیان تا این پایه کهنه‌گرایانه می‌شد و نه ساختار زبانی بیگانه به فارسی سرایت داده می‌شد. (۳۶۴)
۲. در ترجمه‌ی «و اِنّی اُحِبُّک/ لکن اَخافُ التَّوَرُّطَ فیک» آمده است: «و من تو را دوست دارم/ اما از گرفتارشدن در تو هراس دارم» که باید ترجمه می‌شد: «از گرفتارشدن به تو هراس دارم.» (۱۵۵)
با تمام اشکالاتی که به این کتاب و ترجمه‌اش گرفتم، تصور می‌کنم اثری نسبتاً موفق از آب درآمده است؛ گرچه به‌نظرم این کتاب بهترین ترجمه از آثار نزار قبانی نیست. پاره‌ای از شعرهای زیبای این مجموعه:
عشق تو به من آموخت که اندوه‌گین شوم
و من از روزگارانی پیش
محتاج زنی بودم که به محزون‌شدنم وادارد
زنی که بر بازوانش
چون گنجشک بگریم
زنی که پاره‌هایم را
چون پاره‌های بلورِ شکسته گرد آرَد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دربرابر دستان تو
چرا من تعادل خود را از کف می‌دهم؟
و چون با تکمه‌ی پیراهنم بازی می‌کنی،
در دم
به ابری از دود تبدیل می‌شوم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق تو
سردابی جادویی است
که هزاران در دارد
چون دری باز کنم
دری دیگر بسته شود
و چون بر لبانت بوسه زنم،
از لبانم شهد فروریزد
و قند و عنّاب روان شود
ـــــــــــــــــــــــــــــ
تویی زنِ نخستینم
مادرِ نخستینم
زهدانِ نخستینم
شیدایی نخستینم
شهوت نخستینم
و حلقه‌ی نجات من در طوفان

Profile Image for mohamad jelvani.
284 reviews66 followers
April 9, 2019
بسیار دوست داشتم
به ویژه این که دو زبانه بود
من عاشق متن های دو زبانه هستم
می توانستم با دانش کم خودم از زبان عربی اصل شعر را بخوانم و با نگاهی به ترجمه ای سالم، معنای آن را دریابم
فقط احساس کردم اشعار انتخاب شده بسیار محدودند و بازنماینده کاملی از شعر و زندگی نزار قبانی نیست
این فقط احساس شخصی من است و من احاطه ای به اشعار قبانی ندارم که بتوانم حکم دقیق بدهم
Profile Image for M.
309 reviews
Read
July 29, 2019
پيش از آنكه محبوب من شوي

چندين و چند گاهشمار در كار بود

هنديان گاهشمار خود را داشتند

چينيان گاهشمار خود را

پارسيان گاهشمار خود را

...مصريان گاهشمار خود را

و از آن پس كه محبوبم شدي

:شيوۀ گفتار مردم اين چنين شد

سالِ هزار، پيش از چشمان او

...سدۀ دهم پس از چشمان او

.شعرهای عاشقانه نزار همیشه زیباهستند
Profile Image for Negar Fallahi.
8 reviews3 followers
June 7, 2016
همشه فکر می کردم که ترجمه, حس و حال اصلی نویسنده رو از بین میبره
این کلمات خود نویسنده هستند که احساساتش رو مستقیما به مخاطب منتقل می کنند نه کلمات مترجم
آدم های زیادی ممکنه از عشق بسرایند و بنویسند ولی تنها معدود نوشته هایی از عشق به دل آدم میشینه
ولی انگار مترجم بعضی نوشته ها مثل خود این نویسنده پر از احساسه
مثل مترجم کتاب تا سبز شوم از عشق
که آدم رو غرق در دوست داشتن و دوست داشته شدن میکنه
جوری که آدم غبطه میخوره به این عشقی که نزار ازش حرف میزنه
..
بنظرم کسی که شعر جهان میخونه
و کسی که نزار رو دوست داره
نمیتونه این کتاب رو دوست نداشته باشه
..
قسمت هایی از کتاب

می خواهم تو را دوست بدارم
پیش از آنکه دستور العملی فاشیستی صادر شود
..که درٍ بوستان های عشق بسته شود
می خواهم با تو یک فنجان قهوه بنوشم
..پیش از آنکه قهوه را .. و فنجانها را مصادره کنند
می خواهم با تو دو دقیقه بنشینم
..پیش از آنکه پلیس مخفی ما را از جا بلند کند
می خواهم تو را به بر بگیرم
..پیش از آنکه دهانم را .. و بازوانم را بازداشت کنند
می خواهم در پیشگاه تو گریه کنم
پیش از آنکه بر اشک های من
/..گمرک ببندند
.
چون تو را دوست دارم
خوش دارم
که تو بیست و نهمین حرف
/..از ابجد من باشی
.
.
Profile Image for amin akbari.
314 reviews162 followers
September 4, 2017
هوالحق
.
هیچوقت با رغبت تمام یک مجموعه شعر ترجمه از زبان عربی را نخونده ام چرا که فکر میکنم زبان عربی فاصله چندانی با زبان ما ندارد و ما باید شعر عرب رو از متن اصلی بخونیم و از تمام ظرایف شعر بهره مند بشیم ولی خب دانش زبان عربی من به این اندازه نیست. با این وجود در میان ترجمه های خوب و بد بسیاری که از اشعار شاعران عرب شده است آقای #موسی_اسوار اقدام به عمل پسندیده ای کرده اند و آن هم این است که ایشان علاوه بر ترجمه متن اصلی شعر را هم آورده اند. البته این امر پیش از این در کتاب #شعر_معاصر_عرب #دکتر_شفیعی_کدکنی سابقه دارد.
به هر روی در این شرایط بنده ای که فقط اندکی بیشتر از معلومات دبیرستانی عربی میدانم هم میتوانم با خواندن متن اصلی و گهگاهی نگاه به متن ترجمه از شعر شاعران بزرگ عرب حظ کافی و وافی را ببرم.
از آقای اسوار دو کتاب شعر ترجمه در بازار موجود است یکی #از_مزامیر_گل_سرخ_تا_سرود_باران که گزیده شعری از شاعران عرب معاصر است و دیگری کتاب #تا_سبز_شوم_از_عشق گزیده شعر #نزار_قبانی شاعر نام آور عرب است. هر دو کتاب بسیار خواندنی است.
در ادامه دو شعر از کتاب تا سبز شوم از عشق آمده است:
.

کُلُّ شيءٍ یا سیِّدَتي
دَخَلَ في «الکُوما»
فَالأَقامارُ الصّناعِیَّۀ
إِنتَصَرَت علی قَمَرِ الشُّعراء
و الحاسِباتُ الإِلکترُونِیَّۀ
تَفَوَّقَت علی نَشیدِ الإنشاد...
و قصائدِ لُورکا... و مایاکُوسکي ...
و بابلو نیرُودا...
□□□
همه چیز ای بانوی من
به حالت اغما رفته است
ماهواره ها
بر ماه بدرِ شاعران پیروز شدهاند
و رایانه ها
بر غزلِ غزلها پیشی جسته..
و بر شعرهای لورکا.. و مایاکوفسکی..
و پابلو نرودا..
■■■
السَّماءُ يا سَيِّدَتي،
أصبَحَت واطِئَة..
والغُيومُ العالِيَة..
أصبَحَت تَتَسَكَّعُ على الأَسفَلت..
وجُمهُوريَّةُ أفلاطُون
وشَريعَةُ حَمُّورابي
و وَصايا الأَنبياء.
وكَلامُ الشُّعَراء
صارَت دُونَ مُستَوى سَطحِ البَحر
لِذلِكَ نَصَحَنِي السَّحَرةُ،
والمُنَجِّمُونَ، ومَشايِخُ الطُّرقِ الصُّوفيَّة..
أَن أُحِبَّكِ..
حَتّى تَرتَفِعَ السَّماءُ قَليلاً....
□□□
سقف آسمان ای بانوی من کوتاه شده است
و ابرهای بلند
بر آسفالت جاده ها پرسه میزنند
و جمهوری افلاطون
و قانون حمورابی
و فرمانهای پیامبران
و کلام شاعران
فروتر از سطح دریا آمده است
هم از این رو جادوگران و اخترشناسان
و مشایخ صوفیه به من پند داده اند
که تو را دوست بدارم
تا آسمان قدری بلند شود
.
#نشر_سخن
Displaying 1 - 6 of 6 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.