Jump to ratings and reviews
Rate this book

سالمرگی

Rate this book
در واگویه خاطره های مه آلود
و خاکستری
به دنیا آمدم
بالیدم
بزرگ شدم
ساقه ترد گیاهی در گذر آب های وحشت
به دریا نپیوستم
چون قطره آبی زلال
به خاک برگشتم
به زهدان مادری که از آن به دنیا آمده بودم
به هیات انسان نخستینی
در تردید زیستن
و ماندن

Paperback

First published January 1, 2006

5 people are currently reading
72 people want to read

About the author

اصغر الهی

6 books4 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
10 (10%)
4 stars
25 (26%)
3 stars
43 (45%)
2 stars
9 (9%)
1 star
8 (8%)
Displaying 1 - 23 of 23 reviews
Profile Image for Iman Majdi zadeh.
97 reviews22 followers
February 12, 2021
واقعا بعضی از دوستان نویسنده چی فکر میکنن؟ نویسنده های بزرگی مثل گوگول وسط قصه بارها از خواننده عذرخواهی میکنن که باعث شدن به هر دلیلی وقت خواننده گرفته شده، اونوقت بعضی ها بدون اینکه به خواننده احترام بذارن از سر غرور شروع می کنند به نوشتن کتاب هایی که ما بعنوان خواننده باید خودمون شخصیت پردازی کنیم، خودمون مکان و زمان رو حدس بزنیم حتی کوچکترین اصول داستانویسی که همون انسجام قصه هست رو هم رعایت نمیکنن، دوستانی که کتاب رو خوندید و به این کتاب علاقه دارید لطفا من رو از جهل خارج کنید، داستان چی بود؟ این ها کی بودن و چی میگفتن؟ لطفا دو صفحه از کتاب رو بخوانید بعد ارتباط اون دو صفحه رو به من بگید...
ظاهرا نویسنده خیلی عجله داشته که کتاب رو تموم کنه، ولی این کارش حداقل بدبینی من رو به نویسنده های وطنی بیشتر کرد، نه اینکه نویسنده ها خوب نباشن، بلکه شاید اون ها به فکر این هستن که از استعدادشون و اعتماد خواننده سو استفاده کنن، و یک کتاب بنویسن تا هم رزومشون پر بشه، هم پول زودتر به جیبشون بره... نشری مثل نشر چشمه باید به فکر اعتبار خودش باشه که اسیر این بازی ها نشه.
Profile Image for Behzad.
653 reviews121 followers
November 25, 2018
خب همونطور که از عنوان کتاب مشخصه، رمانی است دربارۀ مرگ. شخصیت ها و زندگی های مختلف رمان روایت میشن و در نهایت طی صحنه ای که شخصیت مرگ درش حضور داره از بین میرن.
یه رمان شاعرانه و کم گو و مدرنیستیه؛ که یعنی تلاش نداره تا بازنمایی واقع گرایانه از زندگی آدمها باشه و انگیزه ها رو بپرورونه و تصاویر واقعی رسم کنه. بلکه امپرسیون هایی ارائه میده از زندگی افراد مختلف.
جنبه های زیبای رمان تغییر هنرمندانه و دور از انتظار زاویۀ دید است که در جاهایی اتفاق می افتد که به پیشبرد داستان کمک کند.

و اینکه شاید بشود این رمان رو دست کم تا حدودی یه رمان مربوط به جنگ هشت ساله و تبعات و حال و هواش دونست.

در کل غم انگیز بود و خوب؛ ولی شگفت انگیز نه.
Profile Image for Amir.
40 reviews81 followers
February 8, 2008
تعداد صفحات کتاب: ۱۴۴ صفحه

چند وقت پیش که برای خرید کتاب رفته بودم شهر کتاب ونک اون کسی که مسئول اونجا هست چون باهام آشنا هست بهم یه کتابی رو معرفی کرد که چاپ دومش بود به اسم "سالمرگی" نوشته "اصغر الهی" که برنده جایزه گلشیری شده و گفت که چاپ این کتاب ممنوع شده و ناشرش هم در حال جمع کردنش از بازار هست! چند نسخه ای ازش نگه داشته بود که من هم به خاطر اینکه ممنوع شده بود گرفتمش!
کتابش رو خوندم و در مجموع به نظرم کتاب خوبی بود. توضیحاتی که می خواستم بنویسم رو گشتم و لینکهای خیلی خوبی در ارتباط باهاش پیدا کردم که دیگه نیاز به توضیح نباشه. اگر علاقه داشتین در مورد کتاب بدونین این لینکها رو ببینین. لینک اول مربوط به اهدای جایزه گلشیری هست و لینک بعدی نقد و بررسی رمان هست. چیزی که برای من جالب هست اینه که ممنوع شدن این کتاب (اگر اینطور که اون آقا به من گفت) صحت داشته باشه به شدت سختگیرانه بوده!

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/sto...

http://www.aftab.ir/articles/art_cult...
Profile Image for Fateme Moradi fard.
35 reviews7 followers
December 25, 2017
سالمرگی داستان ذهن های سیالی است که همواره از مرگ گریخته ولی باز به چنگال آن افتاده اند. داستان با محوریت شخصیت های عمرانی (که اسم کوچکش را هیچ گاه کسی صدا نکرد) و لی لا. هرکدام با تولدی عجیب، عمرانی بعد از هفت دختر بدنیا آمده بود و پدرش در شب تولدش قصد قربانی کردن او را داشت. لی لا اما تولدش متفاوت است. آقاجان و خانم خانمها بچه دار نمی شدند و تصادفی توی خیابان پیدایش کرده اند و بی آنکه صدایش را در بیاورند به بقیه گفته اند که به فرنگ برای دوا و درمان می روند. در حالیکه در تهران مانده اند. شخصیتها از بچگی باهمدیگر بزرگ می شوند و از چون و چم همدیگر خبردارند. عمرانی از بچگی عاشق لیلاست و چون چندان خانواده قوی ای نیستند پدر لیلا او را به فرانسه می فرستد. اما لیلا خود عاشق جوانکی است که در آشوب انقلاب تیرباران می شود. در فرانسه نا متعارف باردار می شود و بچه اش را سقط می کند. بعد که به ایران می آید پدر می میرد و با عمرانی ازدواج میکند و دوباره به فرانسه می روند. پسری به اسم سیاوش بدنیا می آورند و در نوجوانی اش برخلاف میل لیلا به ایران بر می گردند. سیاوش راهی جبهه می شود و فاز روشنفکری عمرانی جلویش را نمی گیرد. شهید که میشود لیلا اورا مقصر قلمداد می کند و او دست به خودکشی ناموفق میزند. لیلا به فرانسه بر می گردد و عمرانی با اندوهی نا تمام شروع جدیدی را آغاز می کند.
داستان زیباست اما به نظر من ضعف های چشمگیری دارد. زیبایی اش در سیال بودن روایت است. اینکه هیچ کس با دیگری سخن نمی گوید و هریک ماجرای خودشان را تعریف می کنند. زمان بین حال و گذشته در جریان است و گذشته بر روی آینده تاثیر بسیار زیادی دارد.
اما ضعفش اینجاست که ما هیچ چیز درباره عمرانی و زندگی اش با لیلا نمیدانیم. فقط شنیده ایم که همدیگر را دوست دارند. نمیدانیم چه میکند؟ نمیدانیم برای چه می گویند شاعر پیشه و ضعیف است؟ نمیدانیم شخصیت ترحم خواهش بخاطر کدام وقایع است؟ او که در دانه ی خانواده بود و گل سر سبد آنهاست پس برای چه باید به حالت ترحم خواهی فرو برود و دست به خودکشی برای جلب ترحم لیلا بزند؟بین لیلا و عمرانی هیچ رابطه عاشقانه ای نیست. به جز چند بار مختصر که نویسنده اشاره به عشق آنها داشته چیز پر رنگی برای عشق عمرانی به لیلا وجود ندارد. داستان بیش از آنکه راجع به عمرانی باشد راجع به زندگی و تولد لیلاست. اینکه لیلا همیشه تردید این را دارد که بچه پدر و مادرش نیست و نکند پسرش گم بشود و او را از دست بدهد. مدام با ترسی زندگی می کند که آخر به واقعیت مبدل می شود. بنظر قضیه پسر کشی خیلی ناجور به این داستان پیوند خورده، چه در ماجرای قربانی کردن پدرش و چه در ماجرای شهید شدن سیاوش. در واقع پسر کشی واقعی به معنایی که در ادبیات ما یادآور داستان سهراب کشی هستند نیستند. از همه ناجور تر داستان عاشقی سیاوش است. که از زبان همرزم او تعریف میشود. عاشقی پسر 16 ساله هیچ جوره خوشایند نیست. چه برسد آنکه پدرش در به در دنبال دختر بگردد تا بخواهد داستانش را بنویسد.
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,074 followers
Read
July 4, 2009
خانم‌ها، آقایان؛ نمی‌دانم چرا با خواندن این کتاب، یاد این ترانه افتادم؟ اما این ترانه برایم بسیار خاطره به همراه دارد که دوستشان و یا دوستش دارم. شاید هم حکایت " آن کس است اهل اشارت که بشارت داند " باشد. دوست دارم بنویسمش و می‌نویسمش

از آن زمان که آرزو چو نقشی از سراب شد
تمام جستجوی دل سئوال بی‌جواب شد

نرفته کام‌تشنه‌ای به جستجوی چشمه‌ها
خطوط نقش زندگی چو نقشه‌ای بر آب شد

چه سینه‌سوز آه‌ها که خفته بر لبان ما
هزار گفتنی به لب، اسیر پیچ و تاب شد

نه شور عارفانه‌ای، نه شوق شاعرانه‌ای
قرار عاشقانه هم، شتاب در شتاب شد

نه فرصت شکایتی نه قصه و روایتی
تمام جلوه‌های جان چو آرزو به آب شد

نگاه منتظر به در، نشست و عمر شد به سر
نیامده به خود دگر، که دوره‌ی شباب شد
Profile Image for HAMiD.
519 reviews
April 23, 2018
سالمرگی یک داستان پاییزی ست. کاش آن را در پاییز می خواندمش. قصه گو هم هست و سبک نوشته اش هم به دلم می نشیند. یک غربت و اندوهی ست در لا به لایش که هی تمام نمی شود

1397/02/03
Profile Image for Hossein.
151 reviews25 followers
June 20, 2009
کتابی با پیچیدگیها و روایت های تو در توی بسیار که ممکن است ابتدا خسته کننده بنظر برسند ولی پس از چند پاراگراف یا صفحه بخوبی جذب می شوی و نویسنده را تحسین می کنی. اتصال رویدادهای یک نسل و زندگی با استفاده از عنصر مرگ بخوبی بدون آنکه تغییر زمانها به چشم بیاید. از آن کتابهایی که تا خواندنش تمام شد با خود می گویی باید یکبار دیگر بخوانی اش و شاید هیچوقت دیگر نشود که بخوانی اش ولی لذت اینکه خوانده ایش و دوست داری دوباره بخوانی با تو می ماند.
Profile Image for Parinaz.
117 reviews125 followers
February 10, 2025
کتاب سخت‌خوانی‌ست، چند فصلی گذشت تا توانستم داستان را به هم پیوند بزنم اما پس از پایان کتاب از قلم نویسنده بسیار لذت بردم‌.
سخت‌خوانیِ کتاب از آن جهت است که راوی داستان در گذشته و حال در رفت‌و آمد است و در میان واگویه‌های ذهن‌ش گاهی از زبان شخص دیگری «لی‌لا»هم صحبت می‌شود.
سلسله رفتارهای متفاوت را در چرایی این‌که فرزندکشی اتفاق افتاد است بازگو می‌کند و در نهایت قصاوت را می‌گذارد به پای خواننده.
__
«لی‌لا چه کسی می‌تواند دیوانگی‌های قلب آدمی را روی صفحه‌ی کاغذی نقاشی کند؟ هیچ‌کس نمی‌تواند. هیچ‌کس نمی‌تواند خواب و رویاهای آدم را روی بوم نقاشی بریزد. آرزوی زنده ماندن را هم نمی‌تواند روی تابلو، یا حتی کاغذ سفیدی نشان بدهد. آرزوی ماندن درست در لحظه‌ای که مرگ از در و دیوار تو می‌آید، از لای لت‌های بسته‌ی درها�� پنجره‌ها، از بوی گل یاس، از برگ‌های شمعدانی، از دسته‌ی گلی می‌آید که تو آورده بودی.»

«… زن‌ها را همیشه به اسارت می‌برند.
سده‌هاست که در اسارت زندگی کرده‌ایم و می‌کنیم. برای آن‌که خودم ر�� باور کنم، نقاشی کردم. آهنگ ساختم. فیلم درست کردم. حالا می‌بینم مثل همه‌ی زن‌ها فقط باید گریه کنم تا خودم را باور کنم. »
« می‌فهمم، می‌فهمم. حیف دست‌های خالق تو!»
« زر زیادی می‌زنی، زن یعنی آبستنی. گریه، تولد، گریه، مرگ، گریه.»

۴۰۳-۱۱-۲۲


Profile Image for Haman.
270 reviews70 followers
October 17, 2014
...< خواستم خوب نگاهت كنم، چراغها كم نور شدند. شب بيماري اتاق ها را پر كرد. شب پشت شيشه ها بود، آن سوي شيشه ها ميان باغي پر از دار و درخت. شب لاي درخت ها بود. گربه اي بود كه از شاخ و برگ ها آويزان بود. تن را كش مي داد تا روي زمين بخسبد. مي خواستم خودم را از آن همه خواب ها ي خاكستري بيرون بياورم.
Profile Image for The Zahra..
164 reviews22 followers
September 16, 2022
آدم با خواندن این کتاب در زمان و مکان گم می‌شود، هی غلت می‌خورد و پیش می‌رود و داستان را تکمیل می‌کند.
با شروع کتاب این سردرگمی و گیجی به شدت همراهتان هست، فکرتان را خسته می‌کند اما بعد از یکی دوفصل اول کتاب جایش را در ذهن شما باز می‌کند، با راوی‌ها همراه می‌شوید و دنباله لحن و ادبیاتشان را می‌گیرید و البته کتاب هم کمی منظم‌تر از فصول اول پیش می‌رود. داستان کتاب، داستان مرگ‌هاست، توجیهاتی بسیار پیچیده برای حس عجیب‌ و غریب مقصر پنداشتن خود در مرگ دیگران. روایتی برای این که خواننده را برای ناامیدی‌های راوی‌ها قانع کند!
به ندرت در کتاب جملات بلندتر از 10کلمه پیدا خواهید کرد و این هنر رقص ادبیات، در کلمات و جملات کوتاه بسیار روایت داستان را دلنشین کرده. از همه این‌ها که بگذریم مشخصا نویسنده به خوبی از درونیات شخصیت‌هایش با خبر بوده، از تمام جملات، دیالوگ‌ها و لحن‌ها می‌شد به احساسات و درونیات شخصیت‌ها (مخصوصا دو شخصیت اصلی پی برد) استفاده از ادبیات و جملات، امکان زیبایی برای انتقال مفاهیم بدون هیچ‌گونه توصیفی ست که در کمتر کتابی مشهود است. اگر نثر بسیار بسیار آَشفته و درهم ریخته کتاب، تمام افکار لی‌لا و آقای عمرانی نبود، پس چه بود؟
چیز دیگری که کتاب را لذتبخش می‌کرد، استفاده از توصیف پدیده‌ها به جای نام آوردن از خود آن بود. در جای جای کتاب، مرگ و غروب و نفس‌تنگی و ... به یکی از بهترین شکل‌ها و برداشت‌های ممکن نوشته شده است، واقعا چیزی ست شبیه رقص واژگان.

لینک کتاب در طاقچه: https://taaghche.com/book/73137/
Profile Image for Hami.
304 reviews3 followers
January 20, 2021
داستان خوبی که با استفاده از راویان چندگانه پیش رفته بود.خط زمانی سیال و راوی های مختلف به حس و حال مرگ اندیشانه ی اثر کمک کرده بودند. راوی ها اگرچه متفاوت بودند اما با تفاوت زیبای لحن و کلمات به خوبی و به درستی از هم متمایز می‌شدند. .
Profile Image for Somayeh.
229 reviews40 followers
November 5, 2014
داستان از زبان راویان مختلفی بیان میشود، باید ششدانگ حواست را جمع کنی‌ که سر رشته داستان را گم نکنی‌.
Profile Image for Hadi.
140 reviews115 followers
August 14, 2022
یکی از کتابهایی است که تخصص نویسنده (اصغر الهی) بر نفس نویسندگی چیره شده است(روانپزشکی). اصغر الهی به کمک واگویه‌های روانی و تکنیک جریان سیال ذهن داستانی نوشته است که گویی تمامی افراد حاضر در آن انسان هایی روان رنجورند حول محور "مرگ".
برای اینکه بدانیم نفوذ رشته‌ی نویسنده در این داستان در چه حدی بوده‌است (شاید یکی از دلایلی است که باعث میشود خواننده سیر داستان و راوی در لحظه را گم کرده و باعث سخت خوانی داستان شده است) مقاله‌ی "نقد روانشناختی شخصیت در رمان سالمرگی بر مبنای نظریه‌ی کارن هورنای" را معرفی میکنم.

https://ltr.atu.ac.ir/article_1206.html
Profile Image for Zahra Pakdel.
75 reviews28 followers
December 5, 2019
پرش و چرخش راوی ها کمی اذیت میکرد و لج درآر بود
253 reviews12 followers
Read
March 12, 2021
داستان چنگی به دل نمی زند. انگار نویسنده چند هدف در سر می پروراند و دست پایان عرصه بر همه تنگ می شود. عوض شدن راوی یا افزودن ... های بریده شده هم دردی از داستان درمان نمی کند. انتظار زیادتری داشتم.
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
August 4, 2023
"رفته بودند فرنگ، مدتی فرنگ بودند.» «خب، چه خبر ماه سلطان.» «هیچی، بی بی شهربانو، خدا بهشان یک بچه داده، یک دختر، مثل پنجه ی آفتاب.» مادر متحیر واماند که ماه سلطان چه می گوید. آقاجان تا آن زمان پنج تا زن گرفته بود. همه را طلاق داده بود. جز خانم خانما و... مادر زیر لب گفت: «مگر اجاق شان کور نبود؟» ماه سلطان سرش را تکان داد و نشست کنار مادر. از تک تک حرف های شان می فهمیدم که خانم خانما می داند آقاجان بچه دار بشو نیست و می گوید: «د... مرد برو یک معاینه بکن. دوا و درمان کن. چرا هی زن هایت را عوض می کنی؟» و دوتایی می روند فرنگ با طیاره. آقاجان و خانم خانما مدتی در فرنگ می مانند، اما دست از پا درازتر ورمی گردند. بااین حال خانم خانما از رو نرفت. هر جا می نشیند و برمی خیزد، می گوید «آقاجان معالجه شده اند. طبیب های فرنگ معجزه می کنند. انشاءالله چند سال دیگر...» آقاجان حرف های او را می شنود. به روی خودش نمی آورد. خانم خانما مثل زن های دیگر آقاجان دست وپاچلفتی نبود. تحصیل کرده بود. فارغ التحصیل مدرسه ی پرستاری بود. آقاجان را وامی دارد پی کار را بگیرد. ماه سلطان با گوش های خود می شنود که به آقاجان می گوید: «این که غصه ندارد. آدم نباید گوشه ای بنشیند و زانوی غم بغل بگیرد. بچه دار نشدیم که نشدیم. راست راه بروی، کج راه بروی، مردم حرف می زنند. حرف شان تمامی ندارد. از لج مردم هم که شده، می رویم بچه ای می آوریم و بزرگ می کنیم.» آقاجان روی ترش می کند."
Profile Image for Ali Mousighidan.
83 reviews10 followers
November 29, 2023
هیچ کس آن زن بدترکیب عجوزه را نمی دید. زن خم شد. پیراهن مادر را جر داد. استخوان جناغ سینه اش را شکافت. دست کرد توی صندوق سینه اش. مادر جیغ کشید. خاله هول کرد. پدر زیر لب گفت لااله الا الله...
مادر به رختخواب چنگ زد. زن دست های او را گرفته بود و می کشید. زن دستش را توی سینه مادر کرد و بعد توی شکمش چرخاند. آن وقت در لحظه ای جگر مادر را بیرون کشید. مادر دهانکی زد، چشم ها را بست. زن جگر خون آلود او را توی کهنه ای سفید پیچید و کهنه را مچاله کرد. خونسرد از اتاق بیرون رفت. کسی او را ندید. خاله زد زیر گریه. عمه شیون سر داد. زن دایی گیس هایش را کشید. مادر بزرگ یقه پیراهنش را جر داد. پدر رفت بالای سر مادر.
Profile Image for j3z7Gt.
78 reviews2 followers
April 4, 2021
کتاب ماجرای آقای عمرانی بود که شک داشت فرزند پدرش باشد. پسرش سیاوش در جنگ ایران و عراق کشته شده بود و زنش لیلا برای مرگ سیاوش، شاعر پیشگی و بیکارگی اش مدام سرکوفتش میزد. یکبار هم خودکشی کرده بود. لیلا در فرانسه درس خوانده بود و آنجا بچه ای را سقط کرده بود و مرگ سیاوش را تاوان آن میدانست. کتاب عناصر اساطیر شاهنامه و داستان ابراهیم و اسماعیل را دارد. روایت بصورت سیال ذهن و غیر خطی در زمان و مکان است. پیرنگ داستان پس از عقب جلو کردن و چیدن تکه های پازل کنار هم کشف میشوند. نوع روایت کتاب، احساس تشویش و آشفتگی را به خواننده انتقال میدهد.
This entire review has been hidden because of spoilers.
51 reviews2 followers
May 2, 2020
فصل اول خیلی گنگه،بقیه فصلاش قابل فهم تره.
Profile Image for Soroush.
9 reviews6 followers
April 26, 2008
بعد از چند سال بلاخره اقای الهی این کتاب رو بیرون داد,نتیجه ی کارشون خوب بود.
Displaying 1 - 23 of 23 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.