از مقدمه کتاب: طرح اولیه رمان سرگذشت قبیله اودگه بود که رژیم تزاری کمر به نابودیاش بسته بود. فادهیف زندگانی اقوام خاور دور را به خوبی میشناخت. بارها طی جنگ پارتیزانی از نزدیک با آنها روبرو شده بود. مردان جنگلنشین کمک شایان توجهی به پارتیزانها مبذول میداشتند. آذوقه و لباس در اختیارشان میگذاشتند و راهنمایی آنها را در دل تایگا به عهده میگرفتند. در رمان فادهیف صحنههایی باشکوه از زندگی قبیله اودگه ترسیم شده است، قبیلهای که همراه با انقلاب مجبور به یکجانشینی و پذیرش دگرگونی شد. چاپ اول فروردین ۱۳۶۱ چاپ دوم پاییز ۱۳۶۱
Alexander Alexandrovich Fadeyev (Russian: Александр Алексaндрович Фадеев) was a Soviet writer, one of the co-founders of the Union of Soviet Writers and its chairman from 1946 to 1954.
From 1908 to 1912 he lived in Chuguyevka, Primorsky Krai. He took part in the guerrilla movement against the Japanese interventionists and the White Army during the Russian Civil War. In 1927, he published the novel The Rout (also known as The Nineteen), in which he described youthful guerrilla fighters.
In 1945 he wrote the novel Young Guard (based upon real events of World War II) about the underground anti-fascist Komsomol organization named Young Guard, which fought against the Nazis in the occupied city Krasnodon (in the Ukrainian SSR). For this novel, Fadeyev was awarded the Stalin Prize (1946). In 1948, a Soviet film The Young Guard, based on the book, was released, and later revised in 1964 to correct inaccuracies in the book.
Fadeyev was a champion of Joseph Stalin, proclaiming him "the greatest humanist the world has ever known". During the 1940s, he actively promoted Zhdanovshchina, a campaign of criticism and persecution against many of the Soviet Union's foremost composers. However, he was a friend of Mikhail Sholokhov. Fadeyev married a famous stage actress, Angelina Stepanova (1905–2000).
In the last years of his life Fadeyev became an alcoholic. Some sources claim, that this was mostly due to the denunciation of Stalinism during the Khrushchev Thaw. He eventually committed suicide at his dacha in Peredelkino, leaving a dying letter, from which one can see Fadeyev's strictly negative attitude to new leaders of the Party. His death occasioned an epigram by Boris Pasternak, his neighbor.
Alexander Fadeyev is buried in the Novodevichy Cemetery in Moscow.
داستان درباره اتفاقات پس از انقلاب اکتبر، به خصوص سال ۱۹۱۹ است و در استان شرق دور روسیه اتفاق میافتد یعنی منطقهای از سیبری که هممرز با کره و کنار ساحل دریای ژاپن قرار دارد. بلشویکها هنوز با گارد سفید درگیر هستند، جنگ پارتیزانی جریان دارد و ارتش ژاپن و امریکا هنوز خاک روسیه را ترک نکردهاند. این داستان سعی کرده آدمهای هر دو سوی مخاصمه را نشان دهد. ضمنا قبیله اودگه، ساکنان بدوی و بومی این منطقه، هم ماجراهای خودشان را دارند. کتابی خوشخوان و روان است، مناسب نوجوانان یا نوکتابخوانها و عاشقان رمان؛ پر از توصیف مناظر جنگلهای تایگا و شهرها و شهرکهای آن زمان، با همه شخصیتها میشود اخت شد و بحثهای حزبی را به نویسنده بخشید یا نخواند!۰ من این کتاب را بی هیچ شناختی، پس از رمان نفت! خواندم و با توصیف وقایعی مواجه شدم که در نفت! تنها به آنها اشاره شده بود. در آن کتاب امریکاییها از سرما و فلاکتی سخن میگفتند که در سیبری امانشان را بریده بود و در این کتاب روسها از سفر شبانه برای استفاده از خنکی هوا! شاید دلیل ناشناس ماندن کتاب (ببینید، من نفر اول هستم که در کل دنیا برایش در گودریدز مرور مینویسم) این باشد که ناتمام ماند وگرنه خیلی پرماجرا و سرگرمکننده است. البته شکر خدا چنانچه در مقدمه کتاب میخوانیم نویسنده برای تکمیل کتاب یادداشتهایی برداشته بود و به لطف همان مقدمه ما میفهمیم پایان داستان قرار بود چطور باشد و کی با کی عروسی کند. اگر نویسنده به همان قصه قبیله اودگه قناعت کرده بود شاید کتابش هم تمام میشد!۰ یک کتاب بسیار جالب دیگر درباره مردم بومی استان شرق دور روسیه درسو اوزالا است۰