صادق چوبک زاده تیرماه ۱۲۹۵ در بوشهرنویسنده ایرانی است.وی به همراه صادق هدایت از پیشگامان داستان نویسی مدرن ایران است. از آثار مشهور وی مجموعه داستان انتری که لوطی اش مرده بود ورمانهای سنگ صبور و تنگسیر نام برد.اکثرداستانهای وی حکایت تیره روزی مردمی است که اسیر خرافه و مذهب و نادانی خویش هستند. چوبک با توجه به خشونت رفتاری ای که در طبقات فرودست دیده می شد سراغ شخصیت ها وماجراهایی رفت که هرکدام بخشی از این رفتار را بازتاب می دادند و به شدّت ره به تاریکی میبردند. او یک رئالیست تمام عیاربود که با منعکس کردن چرک ها و و زخمهای طبقه رها شده فرودست نه در جستجوی درمان آنها بود و نه تلاش داشت پیشوای فکری نسلی شود که تاب این همه زشتی را نداشت.به همین دلیل چهره کریه و ناخوشایندی که از انسان بی چیز، گرسنه و فاقد رویا ارائه می دهد، نه تنها مبنای آرمان گرایانه ندارد بلکه نوعی رابطه دیالکتیکی است بین جنبه های مختلف خشونت. او در اکثر داستانهای کوتاهش و رمان سنگ صبور رکود و جمود زیستی ای را به تصویر کشید که اجازه خلق باورهای بزرگ و فکرهای مترقی را نمی دهد. از این منظر طبقه ی فرودست هرچند به عنوان مظلوم اما به شکل گناهکار ترسیم می شود که هرچه بیشتر در گل و لای فرو می رود.جسد وی به درخواست او بعد از مرگ سوزانده شد و خاکستر آن به بادهای اقیانوس سپرده شد
داستانهای چوبک حکایت فلاکت و بیچارگی آدمهای روی زمین است. چوبک برای سرگرمکردن نمینویسد. سراسر آثارش از دردی آگاهاننده لبریز است. خوانندهای که با آثارش ارتباط گیرد و خوگر شود، قطعاً دنیا و زشتیهایش را بهگونهای دیگر خواهد دید و دربارهشان متفاوت خواهد اندیشید. زبان صریح و بیباک او در پرداختن مناسب و اثرگذار به موضوعهایی که برمیگزیند، اهمیتی بسزا دارد و ازاینحیث، بهجرئت میتوان او را یکهتاز و سردمدارِ ادبیات رکیک داستانی با مایههایی از امور جنسی و تابو دانست؛ منتها در این میدان، بهخلاف بسیاری از خوشدلان که رکاکت و بددهنی و زشتگویی را در خدمت هزل و هجو بهکار میگیرند، هدف او بههیچروی شوخی و بازی نیست. داستانهای او به واقعیتهایی تلخ و دردناک انگشت مینهد و روح خوانندهی حساس را دربرابر فساد و تباهی حساس میکند.
دوستانِ گرانقدر، با خواندنِ این داستانِ زیبا از زنده یاد <صادق چوبک> به اولین نکته ای که توجه کردم، شباهتِ این داستان با جریانِ ساکنینِ قدرنشناسِ سرزمینمان ایران بود این داستان در موردِ <انتری> است که آرزو دارد اربابش بمیرد.. ولی هنگامی که اربابش یا همان <لوطی> مُرد و <انتر> در بیابان تک و تنها ماند، از غمِ بی صاحب شدن ناله و فغانش بلند شد و آنوقت بود که فهمید، اگر از <لوطی> ناراضی بوده، تنها به این دلیل بوده است که از او به اندازهٔ کافی نمی ترسیده است ------------------------------------------------------------------------------- مطمئن هستم که شما دوستانِ خردگرا، با اندیشیدن در این ریویو، خودتان متوجه شباهتِ این <انتر> با مردمانی که روزی در این سرزمین انقلاب کردند، خواهید شد <پیروز باشید و ایرانی>
این کتاب ، داستان های کوتاه صادق چوبک از چهار مجوعه اش را جمع آوری کرد.
سبک و تکنیک صادق چوبک ناتورالیسم است. او از ظلم و رنج قشر فرودست جامعه مینویسد،از زشتی اجتماعی که کمتر دیده شده. کتاب رو خیلی دوست داشتم. قلم صادق چوبک تلخ و گزنده هست.توصیفات و شخصیت پردازی در کنار فلسفه و نگاهش به آدمها و اجتماع، باعث شده آثارش تکرار نشدنی باشد.
«زنجیرش را به دنبالش میکشانید و میرفت. ولی این زنجیر بود که او را میکشانید.» این جملهای است از داستان انتری که لوطیاش مرده بود. شاید بتوان گفت همهی فلسفهی این داستان در این جمله پنهانشده است. امیدی که برای رهایی داریم اما غافل از اینکه این غل و زنجیر خرافات و رسوم و تجربیات زندگی را همواره به خود وصل کردهایم. این کتاب مجموعهای از داستانهای کوتاه صادق چوبک است که با توصیفات ظریف خود داستانهایی تمثیلی و قابل درک را برای خواننده روایت میکند.
همیشه منتظر بود که خیزرانِ لوطی روی مغزش پایین بیاید یا قلاده گردنش را بفشارد یا لگد تو پهلویش بخورد. هر چه می کرد مجبور بود، هر چه می دید مجبور بود و هر چه می خورد مجبور بود.
کتاب مجموعهای از 17 داستان کوتاه هستش که در مجموع کاملا ارزش خوندن رو داره. اغلب داستانها خیلی تلخ و تاریکن و روی دل آدم سنگینی میکنن. اما همین تلخی که تا مدتها در یاد آدم میمونه، تلنگری هستش برای انسانیت. من از بین همه داستانها، "انتری که لوطیاش مرده بود"، "عروسکِ فروشی" و "پاچه خیزک" رو خیلی دوست داشتم و بنظرم به جز داستان "کفتر باز" و "یحیی" باقی داستانها هم خوب بودن.
در گردآوری داستانها در کنار همدیگه، ذوق خوبی به خرج داده شده و بنظرم گم شدن مرز بین انسان و حیوان بارزترین ویژگی بیشتر داستان کوتاههای این مجموعه است. داستان "مردی در قفس"، ماجرای آدم مُفنگی و سیهروزی به نام سید حسن خان هستش که سگش، در نظر اون جایگزین زن مردهاش شده و عشق و غیرت سیدحسن خان، حالا که زنش مرده متوجه سگش شده.
در داستان "عدل" ماجرای اسبی رو داریم که در حال زجر کشیدنه. و انسانها در کمال وقاحت و وحشیصفتی بالا سرش ایستادن و با گمانهزنی راجع به خلاص کردن اسب، تفریح میکنن. بطوری که آدم از شدت انزجار حالش بهم میخوره. کی حیوون تره؟! اون اسبه یا اون آدمها؟ داستان "پاچه خیزک" هم کاملا از همین تِم استفاده شده.
در داستان "انتری که لوطیاش مرده بود" انتر، کاملا دارای احساسات انسانی هستش و خواننده سریع متوجه میشه که ماجرا فقط راجع به یک حیوون نیست. انتر رو میشه نمادی از همه انسانهایی برشمرد که زیر یوغ ظلم، اونچنان خوار و ضعیف و زبون شدن که به صدقه سری ظالم زندهاند. در عین حال که از ظالمشون متنفرن، همونقدر بهش وابستهان. اونچنان به این زنجیر خو گرفتن که با مردن ظالم، همچنان زنجیر رو با خودشون اینور و اونور میکشن. بنظر من این داستان حقیقتا یک شاهکار به تمام معنا بود. داستان "قفس" هم کمابیش همین تِم استفاده شده و حالات مرغ و خروسهای زندانی در قفس، که هر آن منتظرن دستی بیاد و یکی از اونها رو برداره و سر ببُره، چنان تشریح شده که انگار نه با مرغ که با انسان طرفیم. با این همه چنین تشبیهی فقط زایده تخیلات نیست و زندانهای سیاسی دهه 30 و 40 وضعش همین بوده.
در داستانهای "عروسکِ فروشی" و "دزد قالپاق" شاهد یک جور حیوانانگاری مردمان فرودست هستیم. در هر دو مورد کودکان فقیر، بیکس و گرسنهای رو داریم که مردم باهاشون چنان رفتار میکنن که انگار با یک سگ ولگرد. با این همه بنظر من داستان "عروسک فروشی" در تشریح احوالات پرویز بوره خیلی موفقتر عمل کرده چنانکه آدم از شدت تاثر بخودش میگه فرق زندگی این کودکِ بدبخت با زندگی یک سگ چیه؟!ا
بیتفاوتی انسانها نسبت به همدیگه، فقر، قفس و تریاک عناصر سازنده بیشتر داستانها هستن و باقی داستانها هم کمابیش با همین مضامین سر و کار دارن. تنها داستانی که شاید بیش از همه متفاوت بود داستان "پریزاد و پریمان" هستش که کاملا یک داستان اساطیری و تخیلی هستش. داستانی که برخلاف همه افسانهها در پایانش بدی و سیاهی پیروز میشه و بنظرم این تداعیگر اوج ناامیدی صادق چوبک از "انسان" هستش.
داستان میمونی که از بند اسارت صاحبش به واسطه مردنِ صاحبش، رها میشه.اما ّ شاید قبلاً که فکر میکرد اگر آزاد بود چه کارها که میتونست بکنه و دیگه نیازی نبود برای صاحبش ادا و اطوار دربیاره؛ این چنین نشد و گرفتار شرایطی شد که ذاتاً در جودش قدرت حلِ این مسائل رو نداشت. داستان ِ نمادینی بود که میشد به هر چیزی نسبت داد ولی عمده ترین موضوع"در ذهنِ خود آزادی پروراندن بدون تفکر به محدودیت های موجود"بود.مسلماً یک میمون نمیتونست در برابر چوپانی که باهاش روبه رو شده بود، از خودش دفاع کنه.در این شرایط فکر اینکه کاش صاحبش(لوطی جهان)میمرد تا آزاد میشد بیهوده بود.درسته که سودای آزادی رو داشتن مهمه و قابل تحسین ولی در نظر گرفتن شرایطی که اصل هستن و به هیچ وجه نمیشه اونها رو تغییر داد و باید باهاشون کنار اومد هم خالی از لطف نیست.
ادبیات رئالیستی برای من جذابیت داره؛ درسته که مدام از این چیزا خوندن اصلا دلچسب نیست اما گاه گاهی باید به واقعیت بی رحم نزدیک شد. خیلی کتابا هست که خوندنش جالبه اما عملا آدمو تغییر نمی ده اما داستانای چوبک به نظر تنبه خوبیه برای تغییر نگاه اخلاقی - حداقل برای من که هست
از نظر صوری و ویرایش، کتاب داغونه. یه مقدمه ی بی سروته داره در مورد زندگی چوبک که قطعا باید یه دستی سرش بکشن. و داستان ها هم از نظر نشانه های نگارشی، مثل نقطه و ... ، فاجعه است. کاوه گوهرین هم هیچ زحمتی به خودش نداده که واژه ها و عبارات سخت و دشوار رو توضیح بده. کلا این چاپ چاپ بدیه و اگر همین داستان ها با چاپ خوبی منتشر می شد به نظرم ارزش چهار ستاره و حتی بیشتر رو داشت
حاشیه: منظورم از رئالیستی اون مکتب ادبی خاص نیست، به معنای عام مدنظرمه - حتی بیشتر به معنای چپ کلمه
صادق چوبک مثل یک بند باز حرفه ای روی خط های قرمز راه میرود و می نویسد. کمی انحراف یا زیاده روی کافیست تا کارهایش را به وادی نوشته های مبتذل و از آن سو به وادی تراژدی های ملال آور بکشاند. اما صادق چوبک به خوبی بلد است که اعتدال را رعایت کند. . از دردناک ترین صحنه های زندگی یا غریزی ترین تجربه های زیستی پرده بر می دارد بی آنکه خواننده را به سبب غم یا شرم ایجاد شده وادار به کنار گذاشتن کتابش بکند چرا که حقیقت و تفکری قوی تر در داستانهایش، ما را به دنبال خود می کشاند.
کتاب تو پیشنهادهای فیدیبو برام آمد و یه صوتی با صدای آرمان سلطان زاده هم داشت که خیلی با کیفیت بود. فقط ترتیب خوندن داستان ها با کتاب یکم فرق داشت. داستان کوتاه های چوبک واقعا قشنگ بودند. نمادپردازی های جالبی داشت. یه سری خیلی لذت بخش بود یه سری متوسط بود برام. به صورت ناگهانیای رفتم سراغش و مرسی از همخوانهام که همراهیم میکنین برا یهویی خوندن کتابها. مهر ۱۴۰۴
با خوندن داستانهای کوتاه این کتاب ، تلخی حقیقت رو در کامت و گزندگی اون رو در تک تک ذرات وجودت حس میکنی.... چوبک هیچ ابایی نداره از بیان عباراتی که مشمئزت کنه، به روحت چنگ بندازه و در سیاهی و تاریکی و تباهی تنهات بذاره... دوست داشتم این کتاب رو و با خوندن این تحلیل فوق العاده ، لذتم کامل شد 👇 http://nasour.net/1387.01.19/141.html
گزیده ای از کتاب : …کوبیدن میخ طویله ی زنجیرش به زمین برای او عادی شده بود. همیشه دیده بود وقتی که لوطی آن را تو زمین فرو می کرد او دیگر همان جا اسیر می شد و همان جا وصله ی زمین می شد. عادت و ترس او را سر جایش میخ کوب می کرد. گاه احساس می کرد که میخ طویله اش شل است و تو خاک لق لق می زند. اما کوششی برای رهایی خودش نمی کرد. اما حالا یک جور دیگر بود. حالا می خواست هرطوری شده آن را بکند.
سانسور ،. سانسور ، سانسور ، البته برای ما مردمی که قدرت تحلیل مسائل را نداریم حاکمیت لطف میکنه در حقمون که آثار فاخر جهانیرو در حد یک اثر فکاهی به خوردمون میده چه برسه به یک اثر داخلی ، یک سلام گرمی هم بکنیم به خانواده سانسورچی ها که از راه تحلیل کردن مسائل ذهنی مردم ارزاق میکنند ، تشکر میکنم از شماها که حتی به پستان های گرگ آرم باشگاه رم هم رحم نمیکنید و این بزرگواری در حق مارو ، به گوش جهانیان میرسونید و باعث شادی و شعف اونها میشید ، حتی حضرت حافظ نیز از قدرت تحلیل مسائلی که شما دارید در امان نمونده و ابیات این شاعر فاقد قدرت تحلیل ، یا تغییر کرده یا حذف شده که یک وقت خدایی نکرده ما از نظر کمر به پایین یا عضو زائدی که در رأس بدنمان قرار داره حالی به حولی نشیم ، انتری که لوطیش مرده بود هم از این قدرت تحلیل در امان نماد ، دو داستان حذف و الباقی تقطیع شده
انتری که لوطیش مُرد، داستان زندگی انسانهایی است که سالها تحت حاکمیت دیکتاتوری زندگی کرده اند و مدتها بعد که آزادیشان را بدون تلاش و اراده و صرفا با مرگ دیکتاتور به دست می آورند ،، چون حافظه تاریخی ندارند( از خصوصیات انسان ها در جوامع جهان سوم) مجددا به دامان دیکتاتوری بازمیگردد اما این بار با اراده و تمایل
لوطی نماد پادشاه و حاکم مستبد :: ( کتک هایی که از لوطیش خورده بود جلوی چشمش بود) انتر نماد انسانهایی که زیر بار ستم رفته اند ::( نگاه لوطیش پشتش را می لرزاند از او بیش از همه می ترسید) انتر بعد از مدتی به واسطه مرگ صاحبش( حاکم زورگو) احساس آزادی می کند اما هنوز ذهنیتی که دارد، برگرفته از همان دوران اسارات است و زنجیر اساراتش را که در اینجا نماد ذهنیت ناشی از بندگی و بردگی است همواره به دنبال دارد بعد از مدتی که در دنیای خارج و بدون اذیت و آزار صاحبش زندگی می کند دوباره به صاحبش( پادشاه دیکتاتور) احساس تعلق می کند و به نزد او برمیگردد لذات آنی و جسمانی( خودارضایی انتر بعد از آزادی) او را کفایت نمی کند چون از حیث معنا برای اهداف عالیه زندگی ، تهی است
انتر( یا مردمی که از قید اسارات ، بدون مبارزه و بدون ذهنیتِ داشتن آزادی) دوباره به گذشته خودش باز می گردد گویی تاریخ را فراموش کرده و می خواهد دوباره آن را تکرار کند
بینظیر بود! اولین باری بود که از صادق چوپک میخوندم، و تجربهی فوقالعادهای برای شروع آثارش بود. ۳ داستان و یک نمایشنامه که حتمااااا نسخهی بدون سانسورش رو بخونید. انگار قصههای قفس و انتری که لوطیش مرده بود ، روایت مردم ایران و دولت هست…
در قصهی انتری که لوطیش مرده بود انقدر خوب به تک تک جزئیات توجه شده که لذت میبری از خوندنشون. تا اون زنجیری که روی گردن انتر هست مفهوم خاص خودش رو داره و میخواد یک موضوع مهم رو انتقال بده… عقاید و باورهایی که گریبانگیر ما شدن… حتی در زمان آزادی….
داستان ها به حدی دارک بودن که موقع خوندن حس میکردم محیط اطرافم کاملا تاریکه و تنهایی با یه کتاب تو دستم نشستم تو یه محوطه تاریک بی در و پیکر . انتری که لوطی اش مرده بود هم بهترینشون بود :(
مجموعه ای از سه داستان کوتاه (البته اگر "قفس" را واقعا بشود داستان خواند) و یک نمایشنامه...
از این بین، داستان کوتاه «چرا دریا طوفانی شده بود» را می توان گل سرسبد مجموعه و یک سر و گردن بالاتر بقیه ی کتاب دانست؛ این داستان نه تنها از بهترین های زمانه اش است، بلکه حتی امروز هم بعد از گذشت نزدیک هفت دهه، سر زنده و گیراست. قبلا درباره ی این داستان نوشته ام: چرا دریا طوفانی شده بود
داستان ها توصیفات موقعیت های رنج و درد انسان و جامعه اند، سیاه و تلخ و خلاف سلیقه من، بنظرم رئالیسمی که زندگی درش جریان داره جذاب ترین نوع رئالیسمه، حتی اگر واقعیت زندگی انسان ها همونقدر که چوبک می نویسه تلخ و گزنده باشند ..
مجموعه داستان کوتاه که تو یه داستان ها به صورت استعاری و گاها مستقیم نسبت به اوضاع و شرایط زمان خودش اعتراض میکنه داستان اصلی که راجع به انتری که لوطیش مرده و بعد از مرگ لوطیش آزاد میشه ولی نمیدونه چطور آزادانه زندگی کنه و از پس زندگی آزاد بربیاد پس برمیگرده کنار جنازه لوطیش
. داستان انتری که لوطی اش مرده بود ماجرای بوزینه ای دست آموز که مرگ ناگهاني لوطیش به ظاهر پایانی بر اسارتش بوده اما در باطن امر این مرگ بهش آزادی نداده و تنها فشار و وزن زنجیرش رو بیشتر کرده! انتر حتی بعد از مرگ صاحب هم آزادی نداره و این وابستگی ظالم و مظلوم و ارباب و برده حتی در نبود یکیشون همچنان پابرجاست! این کتاب مجموعه ای از ۱۷ داستان کوتاه است که به باور من این داستان تلخ ترین و بهترینش بود داستانی که میشه به عنوان سمبلی از زندگی انسان مدرن بهش نگاه کرد. انسانی که نالان ��ز هر دو زندگی بردگی یا آزادیه! رنج و بدبختی و تیره روزی زندگی مردم به صراحت در داستان های صادق چوبک بیان شده و چهره ی ساده و روشن و در عين حال صریح و تلخی از زندگی مردم توی این مجموعه داستان کوتاه به تصویر کشیده شده، علاوه بر این، توصیف رنج و زندگی حيوانات شاید تو کارنامه ی کمتر نویسنده ای به اندازه ی صادق چوبک دیده بشه!داستان های کوتاه این کتاب لزوما پایان بندی مشخصی ندارن ولی در بهترین حالت پیام خودشون رو به مخاطب میرسونن..
در داستان، انتر کاملا احساسات انسانی دارد و انگار چیزی بین انسان و حیوان گیر کرده است. انتر نماد خیلی از انسان هایی ست که زیر بار ستم هستند و خوار و ضعیف شدند و اگر ظالم نباشد آنها هم زنده نیستند. هر چقدر هم از ظالم متنفر هستند اما وابسته هستند و همچنان بعد از آزادی هم، آن زنجیر و بند همراهشان هست و خلاص نمی شوند. نویسنده انقدر خوب از احساسات و زندگی انتر نوشته بود که با اینکه از حرف زدن حیوان استفاده نکرده بود اما کاملا مثل یک انسان توصیف شده بود. این داستان هم مثل داستان قفس، از حیوانات برای پرداختن به موضوع استفاده کرده بود که این توجه به مرز حیوان و انسان و طرز زندگی آنها، خیلی جالب بود. بعد از مرگ صاحب انتر، او احساس آزادی می کند اما از این آزادی ذهنیتی ندارد که نشان دهنده آزادی بدون فکر و با محدودیت است مثل انسانی که از عقاید گذشته دست کشیده و وارد دنیای مدرن می شود اما با آن هم غریبه است و راهی برای ادامه ندارد.
این اولین و تا این تاریخ آخرین کتابی از چوبک هست که خوندم. اونقدری جذبش نشدم که بخوام برم دنبال بقیه ی داستاناش. فقط یه خاطره از چوبک برام مونده. هم اتاقیم به خاطر رشتش کتابای رمان رو به زبون اصلی میخوند. یه روز یکی از کتابایی که از کتابخانه ی مرکزی دانشگاه شیراز گرفته بودو آوورد و گفت: ببین این کتاب رو چوبک به این کتابخونه اهدا کرده. نگاه کردم دیدم راس میگه. چقدر دونفری وسوسه شدیم که اون صفحه ی کتاب رو پاره کنیم و یادگاری نگه داریم... اما آخرش تصمیم گرفتیم این یادگاری رو نگه داریم برای نسلای بعدی... امضای چوبک روی خیلی از کتابای زبون اصلی اهدایی به اون کتابخونه هنوز هست و چشم آدم رو نوازش میده ...
واقعا هر کسی با عینکی که در چشم دارد دنیا را میبیند! واقعا از خواندن ریویو ها متعجب شدم. برداشتهایی بسیار دورتر از منظور نویسنده رو از کتاب نوشته بودند! انتری که لوطیش مرده بود،یک اثر نسبتا خوب برای بیان سرگشتگی نویسنده و بیان پوچی زندگی خود و دیگران بود. صادق چوبک، تحت تاثیر نویسنده هایی مانند هدایت و سارتر، و اندیشه های اگزیستانسیالیستی آنان این داستان را به نگارش درآورده و به نحو احسنی سرگشتگی روح و جستجو برای یافتن آرامش واقعی را به تصویر کشیده است! ابتدا مانند انتری، زنجیری از اعتقادات و باورها و طرز فکر های غلط را دارد و هر چند که زنجیر را از زمین می کشد اما تاثیراتی که این باورها در روح او داشتند تا ابد در وجود وی باقی میماند(همانطور که هرجا می رفت،زنجیر را هم با خود می کشاند) انتر با از دست دادن لوطی اش،احساس رظایت نسبی دارد،خیال آزادی روحش را قلقلک می دهد و شادی نسبی را تجربه می کند. اما بعد از مدتی ،در میابد که اسارت قبل بسیار شیرین تر از آزادی کنونی است... دوباره پیش لوطی اش بر میگردد ، اما لوطی مرده است... برای ارضای روح خود، دست به دامان جسمش می شود وبه تفکرات شهوانی روی می آورد و راه ارضای روحش را در ارضای جسمش میبیند... اما بعد از آن و خطراتی که برایش پیش می آید،در پوچی مبهمی می افتد که نه راه پیش دارد و نه راه پس! نه می تواند باورهای مرده را زنده کند و نه می تواند از آزادز کنونی لذت ببرد... وداستان بدون جواب به این سوال به پایان می رسد که: راه رهایی انسان در دنیایی که هیچکس او را نمیشناسد در چیست؟
صادق چوبک به همراه صادق هدایت از پیشگامان داستاننویسی مدرن ایران است. از آثار مشهور وی میتوان مجموعه داستان «انتری که لوطی اش مرده بود» و رمانهای «سنگ صبور» و «تنگسیر» را نام برد.
اکثر داستانهای وی حکایت تیرهروزی مردم طبقه فرودست است. چوبک با توجه به خشونت رفتاری ای که در طبقات فرودست دیده میشد سراغ شخصیتها و ماجراهایی رفت که هرکدام بخشی از این رفتار را بازتاب میدادند و ره به تاریکی میبردند. چوبک «انتری که لوطیاش مرده بود» را در سال 1328 منتشر کرد.
مجموعه داستان های نمادین که حکایت از زندگی ما ایرانی ها در هر عصر و زمانی داره و به زبان کوچه و بازاری نقل شده تا بیشتر ملموس باشد.
"مردم راستی و خرد از میان گمشده و همواره در دروغ زیسته و هرگز روشنی ندیده و با رنج و کژی خو گرفته به خشم شوریدند: گمشو و این بدبختی و رنج از ما دور کن مابه زندگی خود خو گرفته ایم و آنگاه گرازان دوباره بر آدمیان سروری یافتند و تاری جاویدان چیره گشت "