Jump to ratings and reviews
Rate this book

حجم سبز

Rate this book
This is the first English translation of a celebrated collection of Persian mystic poetry written by one of the most important poets of modern Iran. Although influenced by classical Sufi poets, Sorab Sepehry broke with this tradition to write shi'r-i naw (new poetry), which became popular with a twentieth-century public. The lyric grace and style of his nature-mystic poems is unique. Both the original Persian and the English translations are published side-by-side. The translator introduces the work with an extended preface and provides a commentary on the Sufi roots, the style, and the poetic thrust of Sepehry's work. The translation is a winner of the Van de Bovenkamp-Armand G. Erpf Award for excellence presented by the Translation Center at Columbia University.

174 pages, Hardcover

First published January 1, 1967

5 people are currently reading
142 people want to read

About the author

Sohrab Sepehri

80 books614 followers
Sohrâb Sepehrî (Persian: سهراب سپهری‎) (October 7, 1928 - April 21, 1980) was a notable modern Persian poet and a painter.

He was born in Kashan in Isfahan province. He is considered to be one of the five most famous modern Persian (Iranian) poets who have practised "New Poetry" (a kind of poetry that often has neither meter nor rhyme).

Sohrab Sepehri was also one of Iran's foremost modernist painters.

Sepehri died in Pars hospital in Tehran of leukemia. His poetry is full of humanity and concern for human values. He loved nature and refers to it frequently. The poetry of Sohrab Sepehri bears great resemblance to that of E.E. Cummings.

Well-versed in Buddhism, mysticism and Western traditions, he mingled the Western concepts with Eastern ones, thereby creating a kind of poetry unsurpassed in the history of Persian literature. To him, new forms were new means to express his thoughts and feelings.

http://en.wikipedia.org/wiki/Sohrab_S...


سهراب سپهری (۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران) شاعر و نقاش ایرانی بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده‌است. ستایش طبیعت و روستا و همچنین توجه به عرفان و نگرش توحیدی از مهم ترین مضامین شعری او بودند. وی پس از ابتلا به بیماری سرطان خون در بیمارستان پارس تهران درگذشت.

دورهٔ ابتدایی را در دبستان خیام کاشان (شهید مدرّس فعلی) (۱۳۱۹) و متوسّطه را در دبیرستان پهلوی کاشان خرداد ۱۳۲۲ گذراند و پس از فارغ‌التحصیلی در دورهٔ دوسالهٔ دانشسرای مقدماتی پسران به استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد.در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ شعر خود را با عنوان زندگی خواب‌ها منتشر کرد. در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس می‌پرداخت

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D...


http://www.sohrabsepehri.com

http://www.goodreads.com/group/show/8...

see also Sohrab Sepehri
https://www.goodreads.com/author/show...

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
132 (46%)
4 stars
93 (32%)
3 stars
38 (13%)
2 stars
18 (6%)
1 star
5 (1%)
Displaying 1 - 30 of 34 reviews
Profile Image for Agir(آگِر).
437 reviews703 followers
January 29, 2016
یکی از بهترین فیلم هایی که تا به امروز دیده ام «سینما پارادیزو» بوده است

description

در سکانسی از فیلم، کشیشی را در سینما نشان میدهد که به تنهایی مشغول تماشای فیلم و زنگوله ای در دست دارد. هنگامی که صحنه معاشقه ای می آید عالیجناب آن زنگوله را بصدا در می آورد و آلفردو آپاراتچی سینما مجبور است آن قسمت فیلم را علامت بزند و بعدا ببُرد
..تا وقتی مردم به تماشای این فیلم جدید نشستند آن قسمتها را نبینند
در آخر فیلم صحنه خیلی زیبایی است که آلفردو تمام آن تکه های بریده ها را برای پسر کوچولوی فیلم یعنی سالواتوره که دیگر مردی شده، به ارث گذاشته است

در مورد کتابهای درسی ما هم، یکی مثه کشیش وجود دارد که زنگوله را به صدا در می آورد و تکه هایی بریده می شوند
تا حالا دو مورد کشف کردم یکی داش آکل و یکی هم قسمت هایی از شعرهای سهراب که در مورد زن سروده شده

من از خواندن آن تکه ها در این کتاب و هم در اینترنت، لذتی به اندازه سالواتوره بُردم
امیدوارم شما هم لذت ببرید
:)


،زن زیبایی آمد لب رود
:آب را گل نکنیم
.روی زیبا دو برابر شده است

چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت
دوست را، زیر باران باید دید
عشق را، زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باید باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
،زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است


اهل کاشانم
نسبم شاید برسد
."به گیاهی در هند، به سفالینه ای از خاک "سیلک
...نسبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد



و شعر «کفش هایم کو» که اگر در کتاب درسی چاپ می شد این چند خطش حذف می شد

من به اندازه یک ابر دلم می گیرد
وقتی از پنجره می بینم
حوری
-دختر بالغ همسایه-
پای کمیاب ترین نارون روی زمین
.فقه می خواند




: و در آخر، ریویو را با قسمتی از شعر «آب» به پایان می برم

چه گوارا این آب
چه زلال این رود
!مردم بالادست چه صفایی دارند
!چشمه هاشان جوشان ، گاوهاشان شیرافشان باد

من ندیدم دهشان
بی گمان پای چپرهاشان جا پای خداست
ماهتاب آن جا ، می کند روشن پهنای کلام
بی گمان در ده بالا دست چینه ها کوتاه است
مردمش می دانند که شقایق چه گلی است
بی گمان آنجا آبی ، آبی است
غنچه ای می شکفد ، اهل ده باخبرند

!چه دهی باید باشد
!کوچه باغش پر موسیقی باد
مردمان سر رود ، آب را می فهمند

گل نکردنش ما نیز
آب را گل نکنیم

Profile Image for Sara Kamjou.
664 reviews518 followers
November 2, 2021
بیست و شش اکتبر ۲۰۲۱
سهراب من رو جادو می‌کنه...
---------------------------
یادگاری از کتاب:
راه می‌بینم در ظلمت، من پر از فانوسم.
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت.
پرم از راه، از پل، از رود، از موج.
...
هر چه دشنام، از لب‌ها خواهم برچید.
هر چه دیوار، از جا خواهم برکند.
...
پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم:
چه کسی با من، حرف می‌زد؟
...
هر یک از ما آسمانی داشت در هر انحنای فکر.
...
پشت شیشه تا بخواهی شب.
.........................................................
چهارده می ۲۰۱۸
کتاب حجم سبز سهراب جزء کتاب شعرهای محبوب منه که چند تا از شعرهاش رو ده‌ها بار خوندم و هرگز از خوندنشون، حتی پیاپی، سیر نمی‌شم...
+ تو قسمت یادگاری، فقط بخش‌های کوتاه رو آوردم وگرنه می‌بایست بیش از نصف شعرهای بلند این دفتر رو اینجا می‌نوشتم!
----------
یادگاری از کتاب:
پشت لبخندی پنهان هر چیز.
...
چیزهایی هست، که نمی‌دانم.
...
پرم از سایه‌ی برگی در آب:
چه درونم تنهاست.
...
‏زندگی خالی نیست:
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.
آری
تا شقایق هست، زندگی باید کرد.
در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.
دورها آوایی است، که مرا می‌خواند..
‎...
یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بربخورد.
...
یاد من باشد تنها هستم.
ماه بالای سر تنهایی است.
...

تو اگر در تپش باغ خدا را ديدی، همت کن
و بگو ماهی‌ها، حوضشان بی‌آب است.
...
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی سایه‌ی نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگر می‌آیید،
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.
...
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید.
...
همچنان خواهم راند.
همچنان خواهم خواند:
«دور باید شد، دور.»
...
گوش کن، جاده صدا می‌زند از دور
قدم‌های‌تو را.
...
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است
که از حادثه‌ی عشق
تر است.
...
هر که در حافظه‌ی چوب ببیند باغی
صورتش در وزش بیشه‌ی شور ابدی خواهد ماند
...
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری می‌رسد از روزن منظومه‌ی برف
تشنه‌ی زمزمه‌ام.
...
چرا مردم نمی‌دانند
که لادن اتفاقی نیست،
نمی‌دانند در چشمان دم جنبانک امروز
برق آب‌های شط دیروز است؟
...
من و دلتنگ و این شیشه‌ی خیس.
...
زندگی یعنی: یک سار پرید.
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی‌ها کم نیست: مثلا این خورشید،
کودک پس فردا،
کفتر آن هفته.
یک نفر دیشب مرد
و هنوز، نان گندم خوب است.
و هنوز، آب می‌ریزد پایین، اسب‌ها می‌نوشند.
قطره‌ها در جریان،
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس.
...
چه کسی بود صدا زد: سهراب؟
...
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‌ها می‌گذرد.
...
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
كه به اندازه‌ی پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم
و به سمتی بروم
كه درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بی‌واژه كه همواره مرا می‌خواند.
يك نفر باز صدا زد: سهراب!
كفشهايم كو؟
...
صدا کن مرا
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه‌ی آن گیاه عجیبی است
 که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.
...
در ابعاد این عصر خاموش
 من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
...
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی‌کرد.
 و خاصیت عشق این است.
...
کسی نیست
 بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم.
...
حکایت کن ار گونه‌هایی که من خواب بودم، و تر شد.
...
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله‌ی نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چه‌قدر تنها ماندیم.
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,093 followers
January 22, 2019
‎دوستانِ گرانقدر، این دفتر از 25 شعر تشکیل شده است که به انتخاب ابیاتی از آن را در زیر برایِ شما ادب دوستانِ گرامی مینویسم
---------------------------------------------
‎مردمانِ سرِ رود، آب را می‌فهمند
‎گل نکردندش، ما نیز
‎آب را گل نکنیم
************************************
‎من در این تاریکی
‎فکر یک برۀ روشن هستم
‎که بیاید علفِ خستگی‌ام را بچرد
************************************
‎در ابعادِ اين عصرِ خاموش
‎من از طعمِ تصنيف در متنِ ادراکِ يک كوچه تنهاترم
‎بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهاییِ من بزرگ است
‎و تنهاییِ من، شبيخونِ حجم تو را پيش‌بینی نمیكرد
‎و خاصيتِ «عشق» اين است
************************************
‎در دلِ من چيزی است، مثلِ يک بيشۀ نور، مثلِ خوابِ دمِ صبح
‎و چنان بی‌تابم، كه دلم می خواهد
‎بدوم تا تهِ دشت، بروم تا سِر كوه
‎دورها آوایی است، كه مرا می‌خواند
************************************
‎بهتر آن است كه برخیزم
‎رنگ را بردارم
‎رویِ تنهاییِ خود نقشهٔ مرغی بكشم
************************************
‎به سراغِ من اگر می آييد
‎نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترک بردارد
‎چينیِ نازکِ تنهاییِ من‌
************************************
‎گوش کن، جاده صدا میزند از دور قدم هایِ تو را
‎پارسایی ست در آنجا که تو را خواهد گفت
‎بهترین چیز، رسیدن به نگاهی ست
‎که از حادثۀ عشق تر است
---------------------------------------------
‎امیدوارم این انتخاب ها را پسندیده باشید
‎«پیروز باشید و ایرانی»
Profile Image for Ghazal Kazemi.
87 reviews102 followers
November 5, 2020
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه‌ی عشق، تر است.
Profile Image for Ehsan'Shokraie'.
764 reviews222 followers
July 24, 2019
از میان اثار سپهری حجم سبز را کمتر دوست داشتم..کمتر مرا تحت تاثیر قرار داد..

"باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد,بردارم
و به سمتی بروم
که درحتان حماسی است
رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند.."

"پشت دریاها شهری است
که در ان وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت.."
Profile Image for محمد شکری.
171 reviews179 followers
November 15, 2016
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است

کسی نیست
بیا زندگی ر�� بدزدیم آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می کنند

...

در این کوچه هایی که تاریک هستند
من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم
من از سطح سیمانی قرن می ترسم
بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است

مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات

اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا
و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد
و آن وقت
حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد
حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند
در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید


و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم
ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید

-----

حجم سبز تجربه ای بی اندازه دلنشین بود
شعر بالا (که البته در مضمون و محتوای اجتماعی در حجم سبز منحصر بفرد است) نمونه عالی یک شعر مدرن و نمونه ای از محتوای اگزیستانسیال «حجم سبز» سهراب است
از تکنیک و محتوای شاعرانه که بگذریم، شعر سهراب خیال انگیز ترین شعر شاعران نوی کلاسیکی است که من می شناسم- مقایسه من تنها محدود به شناخت نسبی از اشعار نیما، فروغ، اخوان، سایه و سهراب است
درباره محتوای اشعار سپهری و به ویژه «حجم سبز» شروح مختلفی وجود دارد که یکی از آنها شروح سروش دباغ است که برای من همواره جالب و قابل تامل بود؛ مقالات مختلفی از شروح او در سایت شخصی اش موجود است و مجموعه کاملی از آنها هم در «در سپهر سپهری» در دسترس است
محتوای خاص «حجم سبز» مسئله «تنهایی» است؛ به هیچ وجه نمیتوانم بگویم تنهایی انسان یا «انسان مدرن»؛ بیشتر شاید تنهایی یک انسان شرقی «در جهان مدرن» یا حتی تنهایی شخص شاعر را نشان میدهد. اما این تنهایی آنقدر لطیف و مبهم طرح شده است که نمیتوان خود را به نحوی در همسایگی آن ندید

پ.ن: خسرو شکیبایی با صدایی که گویی برای خواندن اشعار سهراب آفریده شده و تدوینی بینقص بخشی از اشعار حجم سبز (از جمله شعری که در ابتدا نقل شد) را خوانده است. این مجموعه با یک سرچ ساده پیدا میشود. پیشنهاد میکنم حتما این مجموعه را بشنوید. بخصوص همین شعر بینظیر را
ضمنا در خواندن اشعار سهراب (بیش از خواندن هر شعر دیگری) تنهایی و تانی را رعایت فرمایید!ر
Profile Image for Sahar.
20 reviews14 followers
September 20, 2017
کسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم
میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیز هارا ببینیم.
ببین، عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل میکنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.
Profile Image for Parnian.K.
83 reviews121 followers
January 12, 2022
«حجم سبز» را از وقتی دبستانی بودم می‌خواندم. بلند بلند. و شیفته‌ بودم. بی‌که آنقدرها حالی‌ام بشود این واژه‌های قشنگی که پشت سر هم قطار شده‌اند، یعنی چه. شیفته‌ی «واژه» بودم. یادم است روزی که ۱۱، ۱۲ ساله بودم و رفتیم کاشان و وقت نبود برویم تا مشهد اردهال سر قبر سهراب، آنقدر گریه کردم، آنقدر گریه کردم، که دل همه‌ی اهل خانه برایم کباب شد و آخر رساندندم به آن ‌قبر ساده و بی‌‌زینتی که می‌دانستم باید آرام به سمتش قدم بردارم، «مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی‌ِ» شاعر دل‌نازکِ محبوبم.
حالا که دوباره این دفتر را از اول تا آخر خواندم، حس کردم آن روزها بیشتر به واژه، به خالصِ واژه،‌ عاشق بوده‌ام. حسرتم گرفت که چرا دیگر مثل روزهای کودکی، با «کفش‌هایم کو» بغضم نمی‌گیرد؛ خصوصاً آن‌جاش که سهراب «چمدانی را که به اندازه‌ی پیراهن تنهایی»اش جا داشت، برمی‌داشت و می‌رفت. و من هم در خیالاتم با چمدان کوچک تنهایی‌های کودکانه‌ام، می‌رفتم.
حالا دیگر سهراب مثل آن روزها اسطوره‌ام نیست، شاعر محبوبم هم نیست؛ اما خواندن دوباره‌ی حجم سبزش یادم آورد که باید بیشتر، کودکانه‌تر، خالص‌تر، به واژه عاشق باشم. بیشتر و بیشتر و بیشتر.
.
.
.
دوست‌داشتنی‌ترینم از این دفتر: به باغ همسفران (صدا کن مرا)
Profile Image for Narges Amooei.
264 reviews177 followers
September 15, 2018
عاشق این عناصر طبیعت پررنگ و قشنگی‌ام که تو همه‌ی شعرهاش حضور داره. توش همه چیز پیدا میشه؛ امید، ناامیدی از بیداری مردم، تلاش، عشق.
Profile Image for Mohsen.
183 reviews108 followers
Read
December 27, 2019
هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چيد.
هر چه ديوار ، از جا خواهم بر كند.
رهزنان را خواهم گفت : كارواني آمد بارش لبخند!
ابر را ، پاره خواهم كرد.
من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشيد، دل ها را با عشق ، سايه ها را با آب ، شاخه ها را با باد.
و بهم خواهم پيوست ، خواب كودك را با زمزمه زنجره ها.

....

آشتي خواهم داد.
آشنا خواهم كرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت.


چقد حال خوب كن هستش اين كتاب شعر سعي كنيد بخونيد اينو حتما
Profile Image for Nazanin Zare.
153 reviews11 followers
Read
June 8, 2024
گوش کن دورترین مرغ جهان میخواند‌.
Profile Image for Rosa Jamali.
Author 26 books115 followers
December 25, 2009
To me , he was the most prominent figure in Iranian contemporary poetry, I learned a lot from him and I always assume his last collection as a panorama to the avant garde movement in Persian contemporary poetry , the halo of a great poet was with him ,the wealth of imagery, oriental themes , eastern flavour and his poetry was really rich in thoughts and expression!
Profile Image for Alireza Saberi.
13 reviews2 followers
Read
August 12, 2024
یادداشت‌ها:
شعر “دوست” در سوگِ مرگ فروغ فرخزاد سروده شده است.
«بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
ولحن آب و زمین را چه خوب می فهمید…»



نمونهِ شعر:

«من در این تاریکی
فکر یک بره روشن هستم
که بیاید علف خستگی‌ام را بچرد.
من در این تاریکی
امتداد تر بازوهایم را
زیر بارانی می‌بینم
که دعاهای نخستین بشر را تر کرد.
من در این تاریکی
درگشودم به چمن‌های قدیم،
به طلایی‌هایی، که به دیوار اساطیر تماشا کردیم.
من در این تاریکی
ریشه‌ها را دیدم
و برای بته نورس مرگ، آب را معنی کردم.»
Profile Image for SMehdi Razavi.
152 reviews2 followers
January 29, 2020
با صدای خسرو شکیبایی گوش دادم.با احترام به نظر طرفداراش، واقعا بد خونده!! واقعا معنی رو با لحن خراب کرده!!
Profile Image for Nariman.
86 reviews119 followers
September 19, 2025

بايد امشب بروم
من كه از باز ترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم.
هيچ چشمي،عاشقانه به زمين خيره نبود.
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد.
هيچكس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت.
من به اندازه ي يك ابر دلم مي گيرد
وقتي از پنجره ميبينم حوري
-دختر بالغ همسايه
پاي كمياب ترين نارون روي زمين
فقه مي خواند

اشعار سهراب لطیفه و پر از احساس و همیشه تو شعراش به طبیعت عشق می ورزه. بی حوصلگی و بی سوادی دست به دست هم داد تا زیاد توی بحر اصطلاحات عرفانی اشعارش نرم که مثلا شقایق و اساطیر و ... که بسیار تو شعراش استفاده کرده نماد چی هستن، اما تا جایی که شعراش رو درک کردم واقعا لذت بردم.

بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايی من بزرگ است
و تنهايی من شبيخون حجم تو را پيش بينی نمی کرد
و خاصيت عشق اين است
Profile Image for Mary Ete.
31 reviews1 follower
September 19, 2018
فقط يه جمله ميتونم راجبش بگم كه هركسي بايد دست كم يه بار اين كتابو بخونه ...با جون و دل بخونه البته
Profile Image for negin.
27 reviews1 follower
February 5, 2007
Sepehry belongs to the group of poets who make you feel the freshness of water,and the green of meadows.
"Life's a pleasant tradition.
Life's wing is as vast as death.
Life's a jump the size of love.
Life's not something,
we put on the mantel of habit
and forget."
Profile Image for Atena | آتنا.
388 reviews
October 27, 2015
صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

 که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

 من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی ��ن شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

 و خاصیت عشق این است

 کسی نیست

 بیا زندگی را بدزدیم آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم

ببین عقرباک های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می کنند

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

 مرا گرم کن

و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد

و باران تندی گرفت

 و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگ

اجاق شقایق مرا گرم کرد

در این کوچه هایی که تاریک هستند

 من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم

من از سطح سیمانی قرن می ترسم

 بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است

مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات

اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا

 و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد

 و آن وقت

حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند

در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت

قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست

بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد

چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد

چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید

و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم

 ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید
Profile Image for Parastooghf.
40 reviews1 follower
February 2, 2023
«دوست»
بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق‌های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمين را چه خوب می‌فهميد.
صداش
به شكل حزن پريشان واقعيت بود.
و پلك‌هاش
مسير نبض عناصر را به ما نشان داد.
و دست‌هاش
هوای صاف سخاوت را ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما كوچاند.
به شكل خلوت خود بود
و عاشقانه‌ترين انحنای وقت خودش را
برای آينه تفسير كرد.
و او به شيوه باران پر از طراوت تكرار بود.
و او به سبك درخت
ميان عافيت نور منتشر می‌شد.
هميشه كودكی باد را صدا می‌كرد.
هميشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می‌زد.
برای ما، يك شب
سجود سبز محبت را
چنان صريح ادا كرد
كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشيديم
و مثل لهجه يك سطل آب تازه شديم.
و ابرها ديديم
كه با چقدر سبد
برای چيدن يك خوشه بشارت رفت.
ولی نشد
كه روبروی وضوح كبوتران بنشيند
و رفت تا لب هيچ
و پشت حوصله نورها دراز كشيد
و هيچ فكر نكرد
كه ما ميان پريشانی تلفظ درها
برای خوردن يك سيب
چقدر تنها مانديم
چقدر تنها مانديم 💔🏔
_______________
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشيار است!
نكند اندوهی، سر رسد از پس كوه.
...
در دل من چيزی است، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بی‌تالم، كه دلم می‌خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه.
دورها آوايی است، كه مرا می‌خواند
Profile Image for Reza Alitabar.
28 reviews11 followers
May 23, 2019
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابد جاری است
........
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیاید،مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
............
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند
...............
بهترین چیز
رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است
..........
پس چه باید بکنم
من که در لخت ترین موسم بی چهچهه سال
تشنه زمزمه ام؟
بهتر آن است که برخیزم
رنگی بردارم
روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم
...............
صدای اب می آید،
مگر در نهر تنهایی چه میشویند؟
...........
آدمی زاد-این حجم غمناک-
روی پاشویه وقت
روز سرشاری حوض را خواب میبیند
...........
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است
Profile Image for Fatemeh.
64 reviews23 followers
June 4, 2014
اشعار این دفتر سهراب همگی مشهور و بسیار زیبا هستند و صد البته حاوی مفاهیمی عمیق. بنظرم هیچ شاعری به اندازه سهراب انسان رو با طبیعت آشتی نمیده و به تفکر در مورد اجزا و عناصر آن وا نمیداره..
اینم بخشی از شعر زیبای دوست:
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم...
Profile Image for Shokufeh شکوفه  Kavani کاوانی.
351 reviews171 followers
February 26, 2010
آیا میشود به شعر سهراب ستاره داد ؟ و به راستی شب در تاریخ خود چه کرده است که افتخار آویختن این همه ستاره را به سینه دارد ؟

Can you really rate Sohrab Sepehri 's poetry with stars ? By the way, what has the night done that is honoured with so many stars on its chest ?
Profile Image for ضهرا درعلی.
90 reviews
September 2, 2014
به سراغ من اگر می آیی
نرم و آهسته بیا
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
18 reviews19 followers
August 10, 2016
روحش موجب می شود هوای معمولی ، دل انگیز و امر معنوی، سادع و طبیعی هم چون افتاب یا دریا جلوه گر شود. در نظرش زیبایی و اندوه دست در دست هم دارند و حامل پیامی واحدند.
( اسکار وایلد )
Profile Image for Nirvana.
59 reviews
November 27, 2017
تقریبا تمام شعرهای این دفتر من رو مبهوت خودش کرد... بی نظیره.

بین شعرها به وضوح جنس خاصی از تنهایی رو میشه حس کرد. انگار بین خطوط این دفتر، سهراب سعی می‌کنه آدم‌ها رو با احساس همراه کنه؛ پیامبرگونه...
ولی تنها می‌مونه. تنهایی که بیشتر هر چیز از جنس فهمیده نشدنه.



حرف‌هایم، مثل یک تکه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم:
آفتابی لب درگاه شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما می‌تابد.



چندتا از شعرهایی که زیاد ازش شنیدیم هم اینجاست:


به سراغ من اگر می‌آیید،
نرم و آهسته بیایید...
________

آب را گل نکنیم:
در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب.
________

پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت.

Profile Image for Arash Roohanian.
77 reviews1 follower
September 1, 2021
کاملا هنرمندانه و پر از ایهام و آرایه های تشخیص. سپهری اینبار ما رو به دنیای آرامش و معنویت دعوت میکنه. به عنوان فردی که شعر نو رو دوست داره، نظرم پنج ستاره هست... این کتاب پر از آرامش و پیام است.
Profile Image for Sina.
39 reviews14 followers
May 17, 2007
I LOVE THIS MAN!!!
Displaying 1 - 30 of 34 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.