Jump to ratings and reviews
Rate this book

زبان فارسی معیار

Rate this book

366 pages, Paperback

3 people are currently reading
22 people want to read

About the author

ناصر قلی سارلی

1 book1 follower

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (22%)
4 stars
3 (33%)
3 stars
2 (22%)
2 stars
2 (22%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for محمد یوسفی‌شیرازی.
Author 5 books208 followers
April 23, 2017
این کتاب، صرف‌نظر از کم‌شمار پژوهش‌های انجام‌شده دراین‌زمینه که پیش از انتشار این اثر صورت ‏گرفته، نخستین بررسی علمی و تفصیلی درباب زبان فارسی معیار است. نویسندۀ آن با نگاهی نسبتاً جامع، ‏رویکردهای گونه‌گون در این حوزه را با بحث‌های پردامنه‌ای مطرح کرده و مبنای پژوهشش را نظرگاه‌های ‏زبان‌شناختی موجود در جهان غرب گذاشته است و انصافاً به‌خوبی و با کامیابی از پس تحلیل‌های نظری ‏برآمده است. وی پیش از هر چیز، تنوع‌های زبانی را توضیح می‌دهد و ساحت‌های مختلف زبانی را برپایۀ ‏کاربر و کاربردِ هریک، به‌روشنی تبیین می‌کند و در جمع‌بندی این بخش از گفته‌ها، به ضرورت شکل‌دهی ‏آگاهانۀ زبانی همگانی و همه‌فهم اشاره می‌کند. سپس این فرایند را «معیارسازی» می‌نامد و در تعریفش ‏چنین می‌آورد:‏

‏«معیارسازی روندی است که طی آن، یک گونۀ زبانی، خواه تحت‌تأثیر شرایط ‏سیاسی، فرهنگی و اجتماعی (برنامه‌ریزی‌نشده) و خواه به‌شکل برنامه‌ریزی‌شده ‏و سازمان‌یافته، به‌عنوان زبان معیار انتخاب می‌گردد و با تغییراتی که در صورت و ‏ساخت و نیز نقش و کاربرد آن اعمال می‌شود، ازسوی اکثر افراد جامعۀ زبانی، ‏به‌عنوان الگوی زبانی معتبر پذیرفته شده، به‌کار می‌رود و پایگاه معیار خود را حفظ ‏می‌کند» (۱۶۰تا۱۶۱).

برهمین‌اساس، دو گونه معیارسازی در تاریخ زبان‌ها مشاهده می‌شود:‏
‏۱. معیارسازی برنامه‌ریزی‌نشده؛
‏۲. معیارسازی برنامه‌ریزی‌شده.‏
منظور از معیارسازی برنامه‌ریزی‌نشده، فرایندی تاریخی و طبیعی است که طی آن، گونه‌ای از زبان ‏تحت‌تأثیر موقعیت اجتماعی و سیاسی جامعۀ زبانی، به پایگاه معیار ارتقا می‌یابد. در این مسیر که تدریجی و ‏طولانی پیموده می‌شود، معمولاً فعالیت سازمان‌یافته‌ای برای‌اینکه شکل معیارِ زبان در بخش‌های مختلف ‏جامعه به‌کار بسته شود، صورت نمی‌پذیرد؛ بلکه عوامل سیاسی و فرهنگی، دامنۀ رواج گونه‌ای از زبان را ‏گسترده‌تر می‌کند.‏
گونۀ دوم معیارسازی که با جهان مدرن و ارتباط‌های چندسویۀ آن پیوند خورده است، فعالیت‌هایی آگاهانه و ‏ازپیش‌اندیشیده را در بر می‌گیرد که معمولاً نهادهایی رسمی و حکومتی عهده‌دارش می‌شوند. این نهادها ‏به‌شکلی منسجم و هدفمند، درخصوص برنامه‌ریزی‌های زبانی تصمیم‌گیری می‌کنند.‏
نکتۀ جالب‌توجهی که از اطلاعات به‌دست‌داده‌شده در مبحث‌های نظری معیارسازی برمی‌آید، این است که ‏زبان معیار اساساً پیوند نیرومندی با قدرت و مسائل اجتماعی مرتبط با آن دارد. در تمام جامعه‌های زبانی، ‏آن گونه‌ای از زبان به سطح معیارشدگی می‌رسد که گویندگانش به‌نوعی در جایگاه برتر قرار گرفته باشند. ‏این برتری گاه برتری نظامی و حکومتی است، گاه برتری علمی و گاه برتری جایگاه اجتماعی. براین‌مبنا، آن ‏گونه‌ای از زبان که به جایگاه معیار فراکشیده می‌شود، خودبه‌خود به گویشوران خاص خود برتری اجتماعی ‏می‌بخشد و به‌نوعی تبعیض‌ و ارزش‌گذاری می‌انجامد. این پدیده به‌خصوص در جامعه‌هایی شدیدتر و ‏نمایان‌تر است که هریک از زبان‌هایش گویشورانی پرشمار دارد که بعضاً بر سر موضوع‌های قومی و نژادی ‏و زبانی با یکدیگر در نزاع‌اند. نمونۀ بومی این موضوع،‌ خودبرتربینی‌های گاه‌وبیگاه برخی تهرانی‌ها است ‏در برخورد با غیرتهرانی‌ها. همچنین دلخوری‌های مدام ترک‌زبان‌های ساکن ایران از فارسی‌زبان‌ها را ‏می‌توان مصداق این پدیده شمرد. برای برطرف‌کردن این مشکل، در برنامه‌ریزی‌های زبانی انجام‌شده ‏برای معیارسازی، راهکارهایی اندیشیده شده است.‏
به‌طورکلی، در انتخاب زبان معیار دو رویکرد وجود دارد: ۱. واحدبنیاد؛ ۲. ترکیبی.‏
مطابق نظریۀ واحدبنیاد، زبان معیار برمبنای یکی از گویش‌های زبان استوار می‌شود. به‌عبارت‌دیگر، زبان ‏معیار در اصل، یکی از گویش‌های بومی و محلی است که به پایگاه معیار دست می‌یابد. بیشترِ زبان‌های ‏دنیا بر همین پایه معیارسازی شده‌اند. در مقابل این دیدگاه، نظریۀ ترکیبی می‌کوشد زبان معیار را از رهگذر ‏درآمیختن گویش‌های مختلف زبان بیافریند. بدین‌گونه، سوءتفاهم‌ها و اختلاف‌ها و جنگ‌وجدال‌های ‏قومی و نژادی‌ای که ازطریق برگزیدن یکی از گونه‌های زبانی و کنارگذاشتن گونه‌های دیگر ممکن است ‏پدید آید، منتفی می‌شود.‏
پیوندخوردگی ذاتی زبان معیار با قدرت، نکتۀ پراهمیت دیگری را نیز روشن می‌کند: هیچ زبانی و هیچ گونۀ ‏زبانی خاصی، خودبه‌خود و ماهیتاً از دیگر زبان‌ها و گونه‌های زبانی برتر و کارآمدتر نیست. چنین ‏داوری‌هایی صرفاً زاییدۀ نگرش‌های قومی و نژادی خاصی است که دراین‌خصوص وجود دارد و همگی از ‏مسئلۀ قدرت ناشی می‌شود.‏
نویسنده با نگاه همه‌جانبه‌ای که به جنبه‌های مختلف موضوع افکنده، تقریباً در مسائل نظری، نکتۀ ‏ناگفته‌ای باقی نگذاشته است؛ اما در بسیاری جاها در میان موضوع‌های نظری، تکرارهایی ملال‌آور و ‏نالازم دیده می‌شود؛ به‌ویژه در سه فصل اول کتاب. گاهی از موضوعاتی خاص، از قول نظریه‌پردازان ‏گوناگون، با اصطلاح‌ها و تعبیرهای متفاوتی سخن به‌میان می‌آید. همچنین جابه‌جا از مطلب‌های ‏پیش‌ترگفته‌شده سخن گفته می‌شود و به‌این‌ترتیب، خواننده با تکرارهایی غیرضروری و خسته‌کننده مواجه ‏می‌شود. بسیاری از بحث‌های نظری مطرح‌شده در این سه فصل هم کاربردی مستقیم در موضوع «زبان ‏فارسی معیار» ندارد. چنین می‌نماید که حذف آن‌ها و بسنده‌کردن به یکی‌دو دیدگاه اصلی و معتبر ‏دراین‌زمینه، هدف اصلی کتاب را بیشتر برآورده می‌کرده است.‏
نکتۀ دیگر این است که عنوان این پژوهش به‌نادرستی انتخاب شده است: «زبان فارسی معیار». در این ‏کتاب که ۳۴۸ صفحه دارد و پنج فصل، فقط یک فصل و ۸۴ صفحه مشخصاً به «فارسی معیار» پرداخته ‏است و غالب حجم کتاب را مباحث نظری درباب «زبان معیار» تشکیل داده است. اشکال بزرگ‌تر این ‏است که در همان فصلی هم که به زبان فارسی معیار پرداخته شده، هیچ‌گونه مثال و نمونه‌ای به‌دست ‏داده نشده است و مبحث‌های پیش‌کشیده‌شده، همگی در سطح انتزاعی و عملی‌نشده باقی می‌ماند. ‏بخش‌های دیگر کتاب نیز از این نقص برکنار نیست. به‌طورکلی، در پژوهش‌هایی ازاین‌دست، نمونه‌آوردن و ‏مثال‌زدن،‌ جزء تفکیک‌ناشدنی تحقیق است. تا زمانی‌که نویسنده نمونه‌ای از زبان معیار و نامعیار به‌دست ‏نداده باشد و به بررسی تفاوت‌ها و تمایزهای هریک نپرداخته باشد، خواننده تصوری روشن از این قضیه ‏پیدا نخواهد کرد.‏
نویسنده در بخش‌های پایانی دربارۀ زبان فارسی معیار در دوره‌های گذشته مطلب‌هایی را پیش می‌کشد و ‏دراین‌زمینه به داوری می‌نشیند؛ حال‌آنکه طبق تعریفی که در کتاب آمده، این کار شدنی نیست. زبان معیار ‏را زمانی می‌توانیم تشخیص دهیم و درخصوص معیاربودنش داوری کنیم که تمام گونه‌های زبانی رواج‌دار ‏در دورۀ مذکور را در دست داشته باشیم و با کنارِهم‌چیدن آن گونه‌های ناهمگون، معیار و نامعیار را ‏بازشناسیم. چگونه می‌توان بدون دسترسی به همۀ گونه‌های مختلف زبان کهن، چه در نوشتار و چه در ‏گفتار، درباب زبان معیار آن دوره سخن گفت؟
در تعریفی که از زبان معیار در این کتاب ارائه شده، به دو گونه زبان معیار اشاره شده است: زبان معیار ‏نوشتار و زبان معیار گفتار. زبان معیار نوشتار اصل و اساس زبان معیار است و زبان معیار گفتار در درجۀ دوم ‏اهمیت قرار می‌گیرد. در این دسته‌بندی جای گونه‌ای متأخرتر از زبان معیار خالی است و آن شکل ‏ثبت‌شده‌ای از زبان عامیانه است که در داستان‌ها و نمایش‌نامه‌ها و فیلم‌نامه‌ها و به‌تبع آن، در نمایش‌ها و ‏فیلم‌ها و سریال‌ها دیده می‌شود. ظاهراً در دهه‌های اخیر، با گسترش رسانه‌ها و ابزارهای ارتباطی، این نوع ‏از زبان نیز به درجه‌ای از معیارشدگی نزدیک شده است؛ هرچند مطابق تعریف زبان معیار، شاید نتوان این ‏نوع زبانی را دقیقاً زبان معیار خواند. درهرحال، آنچه مسلم است، این است که بسیاری از لهجه‌ها و ‏گویش‌ها در این‌گونه از نوشتارها و گفتارها به‌نفع لهجۀ همه‌گیرشدۀ تهرانی کنار رفته‌اند و لهجۀ امروز ‏تهران به‌نوعی در این کاربردهای خاص، حکم معیار را یافته است. تدوین و توصیف این ساحت از زبان به ‏این منظور که شکل معیارِ گونه‌های مختلف زبانی بازشناسانده شود، امروزه ضروری به‌نظر می‌رسد و این ‏نکته‌ای است که در این پژوهش به آن پرداخته نشده است.‏
Profile Image for Setayesh Dashti.
158 reviews299 followers
November 26, 2015
به نظرم کتاب خوبی برای شروع تحقیقات معیارپژوهی در ایران بود. بخش اولش که بیشتر تألیف بود اما تألیف نسبتاً جامعی بود و مؤلف دید دقیقی به دیدگاه‌های افراد داشت، هرچند دسته‌بندی‌ها بسیار ریز و جزیی شده بودند، همپوشانی داشتند و به نظرم باید نوع دیگری مرتب می‌شدند.
بخش دوم که مربوط به زبان فارسی معیار می‌شد، خالی از تألیف نبود. حجم بسیار کمی هم داشت و مطلب واقعاً جای کار داره و می‌شد بیشتر به مطالب پرداخته بشه. در همون حد مطالب البته مفید بود، ولی کم بود و شاید اندکی شتاب‌زده.
ولی به طور کل کتاب بسیار مفیدی بود چه برای آغاز مطالعات دقیق‌تر، چه برای آشنایی اجمالی ولی دقیق با معیارپژوهی. و به نظرم بر هر ادبیات‌خوان، ویراستار، زبان‌شناس، جامعه‌شناس، معلم زبان فارسی و انشا و علاقه‌مند به حوزهٔ زبان و زبان معیار واجب است که این را بخواند.
Profile Image for خرس .
79 reviews332 followers
October 28, 2009
آقای ناصرقلی سارلی در مقدمه‌ی کتاب "زبان فارسی معیار" می‌نویسد: مهمترین دشواری در زمینه‌ی تحقیق درباره‌ی زبان معیار و معیارسازی، "نبود تحقیقات بومی در باب مباحث نظری معیارسازی و زبان معیار است. به همین سبب، نگارنده بخش بزرگی از وقت خود را صرف ترجمه‌ی مقالات و کتبی در این زمینه کرده است تا به الگویی نظری برای بررسی زبان فارسی از این حیث دست یابد."

ولی متاسفانه باید گفت که به نظر نمی‌رسد آقای سارلی در این کار موفق شده باشد و کتاب "زبان فارسی معیار" به جای رسیدن به یک الگوی نظری بیشتر به یک تحقیق دانشجویی خام شبیه می‌شود که سعی می‌کند نظر زبان‌شناسان مختلف را با وسواس و دقت کامل جمع���آوری کند. سه بخش اول کتاب که ۲۶۴ صفحه از ۳۴۸ صفحه‌ی کتاب را در بر می‌گیرد به تعریف زبان معیار و دیدگاه‌ها و نظرهای مختلف درباره معیارسازی زبان می‌پردازد. در بررسی ادبیات موجود، نویسنده حتا نگاهی انتخاب‌گر یا هدفمند ندارد. از‌همین‌رو این سه فصل دچار درازگویی و تکرار مکررات بسیار می‌شود. با این‌همه زحمت نویسنده و امانتداری وی در ترجمه‌ی مقاله‌ها و کتاب‌های مربوط به زبان معیار بسیار قابل تقدیر است واین سه بخش از نظر معرفی نظریه‌های مختلف درباره‌ی زبان معیار و معیارسازی زبان بسیار سودمند است.
http://aboutpersian.blogfa.com/post-6....
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.