«ترانه»
چه شادمانه، گردش کنان
از مرغزاری به مرغزاری میرفتم؛
و سرفرازی تابستان را به تمامی میچشیدم؛
تا شاهزادهی عشق را دیدم.
که بر پرتو آفتاب سبک میپرید.
زنبقها را از برای گیسوانم نشان داد
و گلهای سرخ آزرمگین را از برای پیشانیام.
در باغهای دلگشای خود راهم داد
آنجا که سرمستیهای زرینش میرویند
بالهای من از شبنمهای شیرین بهاریتر بود
و آفتاب خروش مرا شعلهور ساخت.
او مرا در تور پرندینش بگرفت
و در قفس زرینش زندانیام کرد.
او دوست میدارد که بنشیند
و به ترانهی من گوش فرا دهد؛
آنگاه، خنده زنان، سراندازی میکند و با من به بازی میپردازد
و زان پس بالهای زرین مرا فراخ میگسترد
و آزادی از کف رفتهام را به سخره میگیرد. صفحات 19-20 کتاب
"Song"
How sweet I roamed from field to field,
And tasted all the summer's pride,
Till I the prince of Love beheld,
Who in the sunny beams did glide!
He shewed me lilies for my hair,
And blushing roses for my brow;
He led me through his gardens fair,
Where all his golden pleasures grow.
With sweet May-dews my wings were wet,
And Phoebus fired my vocal rage;
He caught me in his silken net,
And shut me in his golden cage.
He loves to sit and hear me sing,
Then, laughing, sports and plays with me;
Then stretches out my golden wing,
And mocks my loss of liberty.
*****************
«ترانه»
ابریشمها و آرایههای نازک من،
لبخندها و هوای رخوت زدهی من،
به دست عشق همه بر باد رفتهاند؛
و ناامیدی تنک سوگوار
بوتهای همیشه بهار
از برای من میآورد تا گور مرا بیاراید.
این پایان دلدگان راستین است.
رخسار او چون بهشت زیباست،
آنگاه که جوانههای رویان شکوفه میکنند.
آه از چه رو او این همه را داراست؟
او که دلش سرمای زمستانی ست
و سینهاش، مزار عشق، پرستشگاه جهانیان،
آنجا که زائران عشق میآیند.
تیشهای و بیلی برای من بیاورید
وکفنی.
زمانی که من گور خود را ساختم
بگذار بادها و طوفانها بکوبند
آنگاه خواهم آرمید، سرد چونان خشت.
عشق راستین گذراست! صفحات 21-22 کتاب
.
"Song"
My silks and fine array,
My smiles and languished air
By love are driven away;
And mournful lean Despair
Brings me yew to deck my grave:
Such end true lovers have.
His face is fair as heaven
When springing buds unfold;
O why to him was't given,
Whose heart is wintry cold?
His breast is love's all-worshipped tomb,
Where all love's pilgrims come.
Bring me an axe and spade,
Bring me a winding sheet;
When I my grave have made
Let winds and tempests beat:
Then down I'll lie, as cold as clay.
True love doth pass away!
*****************
«ترانه»
ای خاطره! پیش آی،
و نتهایت را همساز کن؛
و آنگاه که بر فراز باد
موسیقی تو شناور است،
من در جویباران خیره خواهم شد،
آنجا که دلدادگان آه میکشند و در رویا فرو میروند.
و به شکار اوهام، که در گذرند، خواهم نشست،
در آبگینهی آبی.
از جویبار زلال خواهم نوشید،
و آواز سهره را خواهم شنید،
و سرتاسر روز آنجا خواهم غنود،
و در رویا فرو خواهم رفت.
و چون شب فرا رسد،
خواهم رفت
به هر آنجا که در خور اندوه است،
گام زنان بر کنار درهی تاریک
با سودای خاموش. صفحات 30-31 کتاب
"Song"
Memory, hither come,
And tune your merry notes;
And, while upon the wind,
Your music floats,
I'll pore upon the stream,
Where sighing lovers dream,
And fish for fancies as they pass
Within the watery glass.
I'll drink of the clear stream,
And hear the linnet's song;
And there I'll lie and dream
The day along:
And, when night comes, I'll go
To places fit for woe,
Walking along the darkened valley,
With silent Melancholy.
*****************
«مگس»
ای مگس کوچک،
بازی تابستانی تو را
دست بیپروای من
از میان بردهست.
نیستم مگر من
مگسی چون تو؟
یا نیستی مگر تو
آدمیای چون من؟
چرا که من میرقصم
و باده مینوشم و آواز میخوانم
تا دستی کور
بال مرا بسترد.
اگر اندیشه زندگیست
و نیرو و نفس،
و نبود اندیشه مرگ است،
پس من
مگسی هستم شاد،
زنده یا مرده. صفحات 71-72 کتاب
"The fly"
Little fly,
Thy summer’s play
My thoughtless hand
Has brushed away.
Am not I
A fly like thee?
Or art not thou
A man like me?
For I dance
And drink and sing,
Till some blind hand
Shall brush my wing.
If thought is life
And strength and breath,
And the want
Of thought is death,
Then am I
A happy fly,
If I live,
Or if I die.