دکتر سروش توی یکی از مقاله های قمار عاشقانه که دینداری افراد را به 3 دسته ی مصلحت اندیش ، معرفت اندیش و تجربت اندیش تقسیم می کند نیاز به اسطوره را از نیاز های حیاتی طبقه ی مصلحت اندیشانه -که در دینداری به مصالح دنیوی و اخروی اش می اندیشند- که همان دینداری عوام است می داند و با آوردن این جمله از ویل دورانت که "دین هرچه اسطوره ای تر باشد دین تر است" میزان پذیرش این شکل از دین را نزد مردم عوام نشان می دهد
در علی حقیقتی بر گونه ی اساطیر اما دکتر شریعتی نیاز به اسطوره را در جایی می داند که انسان نقصان در خود می بیند و دوست دارد با خلق اسطوره هر آنچه که باید باشد و نیست را در وجه او ببیند و نیاز به الگو قرار دادن و پرستش چنین اسطوره هایی را از نیاز های بشر می داند. این نقیصه باعث خلق اسطوره های خیالی و حتی مبتنی بر شخصیتی واقعی می شود که خصوصیاتش اغراق شده است.
دکتر شریعتی حضرت امیر را اما اسطوره ای واقعی جامع همه ی نداشته ها و خصوصیات ممتاز اسطوره های مخلوق بشر می داند که شایستگی الگو قرار گرفتن بشر است.
با توجه به نظر شریعتی و نیز این که گویند طی این مرحله بی همرهی خضر مکن به نظر میرسه که حتی دینداران تجربت اندیش هم نیاز به اسطوره در مفهوم مورد نظر شریعنی دارند تا راه بر آنان باشد...