What do you think?


الأوراق السرية لعاشق قرمطي
- GenresPoetryLiterature
128 pages, Paperback
First published January 1, 1993
About the author
Nizar Qabbani
238 books78 followersNizar Tawfiq Qabbani was a Syrian diplomat, poet and publisher. His poetic style combines simplicity and elegance in exploring themes of love, eroticism, feminism, religion, and Arab nationalism. Qabbani is one of the most revered contemporary poets in the Arab world, and is considered to be Syria's National Poet.
When Qabbani was 15, his sister, who was 25 at the time, committed suicide because she refused to marry a man she did not love. During her funeral he decided to fight the social conditions he saw as causing her death. When asked whether he was a revolutionary, the poet answered: “Love in the Arab world is like a prisoner, and I want to set (it) free. I want to free the Arab soul, sense and body with my poetry. The relationships between men and women in our society are not healthy.” He is known as one of the most feminist and progressive intellectuals of his time.
While a student in college he wrote his first collection of poems entitled The Brunette Told Me. It was a collection of romantic verses that made several startling references to a woman's body, sending shock waves throughout the conservative society in Damascus. To make it more acceptable, Qabbani showed it to Munir al-Ajlani, the minister of education who was also a friend of his father and a leading nationalist leader in Syria. Ajlani liked the poems and endorsed them by writing the preface for Nizar's first book.
The city of Damascus remained a powerful muse in his poetry, most notably in the Jasmine Scent of Damascus. The 1967 Six-Day War also influenced his poetry and his lament for the Arab cause. The defeat marked a qualitative shift in Qabbani's work – from erotic love poems to poems with overt political themes of rejectionism and resistance. For instance, his poem Marginal Notes on the Book of Defeat, a stinging self-criticism of Arab inferiority, drew anger from both the right and left sides of the Arab political dialogue.
When Qabbani was 15, his sister, who was 25 at the time, committed suicide because she refused to marry a man she did not love. During her funeral he decided to fight the social conditions he saw as causing her death. When asked whether he was a revolutionary, the poet answered: “Love in the Arab world is like a prisoner, and I want to set (it) free. I want to free the Arab soul, sense and body with my poetry. The relationships between men and women in our society are not healthy.” He is known as one of the most feminist and progressive intellectuals of his time.
While a student in college he wrote his first collection of poems entitled The Brunette Told Me. It was a collection of romantic verses that made several startling references to a woman's body, sending shock waves throughout the conservative society in Damascus. To make it more acceptable, Qabbani showed it to Munir al-Ajlani, the minister of education who was also a friend of his father and a leading nationalist leader in Syria. Ajlani liked the poems and endorsed them by writing the preface for Nizar's first book.
The city of Damascus remained a powerful muse in his poetry, most notably in the Jasmine Scent of Damascus. The 1967 Six-Day War also influenced his poetry and his lament for the Arab cause. The defeat marked a qualitative shift in Qabbani's work – from erotic love poems to poems with overt political themes of rejectionism and resistance. For instance, his poem Marginal Notes on the Book of Defeat, a stinging self-criticism of Arab inferiority, drew anger from both the right and left sides of the Arab political dialogue.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 40 reviews
March 10, 2013
لفضيحة في المجتمع العربي
هي إعلان يعلق على جسد المرأة فقط . .
أما الرجل . .
فجسده محصن تاريخياً
كالزجاج الذي لا يخترقه الرصاص . . .
-----------------------------------------------------------
لمرأة التي تتعايش مع رجل تكرهه
تشبه السمكة . . .
التي تتعايش مع صنارة الصيد .
-----------------------------------------------------------
المرأة التي تقول،
إن بقاءها مع رجل يسلخ جلدها كل يوم
هو قسمة ٌ. . ونصيب
لا فرق بينها . . وبين النعجة . . .
-----------------------------------------------------------
الرجل العربي
يمضغ الطعام بسرعة
ويمضغ النساء بسرعة
لذلك . .
فهو مصاب بقرحتين
هي إعلان يعلق على جسد المرأة فقط . .
أما الرجل . .
فجسده محصن تاريخياً
كالزجاج الذي لا يخترقه الرصاص . . .
-----------------------------------------------------------
لمرأة التي تتعايش مع رجل تكرهه
تشبه السمكة . . .
التي تتعايش مع صنارة الصيد .
-----------------------------------------------------------
المرأة التي تقول،
إن بقاءها مع رجل يسلخ جلدها كل يوم
هو قسمة ٌ. . ونصيب
لا فرق بينها . . وبين النعجة . . .
-----------------------------------------------------------
الرجل العربي
يمضغ الطعام بسرعة
ويمضغ النساء بسرعة
لذلك . .
فهو مصاب بقرحتين
November 6, 2023
خیلی به قوت کتاب های قبلش نبود ولی بازم اوکی بود
September 3, 2020
ای که میگویی:
شکر خدا، تو که سالمی و نانت به راه
مشکلت چیست که مینالی؟
و به این روزنامهها چه میگویی؟
آری فرزندان خردسالم خانه را پرکردهاند.
همسرم همراه و باوفاست
و در پستوی خانهام آرد و روغن هست
اما مشکلم این نیست و از نبود اینها نمینالم
مشکلم خوراکی که میخورم نیست
یا آبی که مینوشم
مشکلم، نبود آزادی است.
شکر خدا، تو که سالمی و نانت به راه
مشکلت چیست که مینالی؟
و به این روزنامهها چه میگویی؟
آری فرزندان خردسالم خانه را پرکردهاند.
همسرم همراه و باوفاست
و در پستوی خانهام آرد و روغن هست
اما مشکلم این نیست و از نبود اینها نمینالم
مشکلم خوراکی که میخورم نیست
یا آبی که مینوشم
مشکلم، نبود آزادی است.
April 12, 2018
الفضيحة في المجتمع العربيّ
هي إعلانٌ يُعلَّق على جسد المرأة فقط..
أما الرجل..
فجسده محصنٌ تاريخيًا
كالزجاج الذي لا يخترقه الرصاص...
July 7, 2020
گودو ...
بیا... پایان بده به اشکهامان
و انسان را از دام انسان رها کن
سری گودو رو دوست داشتم، ولی حقیقتش اینئه که شعر ُ باید به همون زبونی که سرودهشده، خوند. بله دوستان.
بیا... پایان بده به اشکهامان
و انسان را از دام انسان رها کن
سری گودو رو دوست داشتم، ولی حقیقتش اینئه که شعر ُ باید به همون زبونی که سرودهشده، خوند. بله دوستان.
November 28, 2021
زنان
پیانو هستند
مردان اما
موسیقی نمیدانند
بسیار اندکاند مردانی که موسیقی آموخته باشند
زنان
چون کلماتِ یک زباناند
مردان اما
در تمام زندگی یک کتاب هم نخواندهاند
زنان
چون مزرعهای حاصلخیز
مردان
چون بولدوزری ویرانگر
زنان
تفرجگاهی دلپذیر
مردان اما
قطار سریعالسیر شبانه
زنان چون معبد
مردان
قهوهخانهٔ بینراهی
زنان
به پرندهای قانعاند
مردان اما
تصاحب تمام زنان را میخواهند
پیانو هستند
مردان اما
موسیقی نمیدانند
بسیار اندکاند مردانی که موسیقی آموخته باشند
زنان
چون کلماتِ یک زباناند
مردان اما
در تمام زندگی یک کتاب هم نخواندهاند
زنان
چون مزرعهای حاصلخیز
مردان
چون بولدوزری ویرانگر
زنان
تفرجگاهی دلپذیر
مردان اما
قطار سریعالسیر شبانه
زنان چون معبد
مردان
قهوهخانهٔ بینراهی
زنان
به پرندهای قانعاند
مردان اما
تصاحب تمام زنان را میخواهند
October 23, 2018
من اسوء ما قرأت للقباني
لم يرقني
لم يرقني
December 30, 2020
خانم عزیز
عوض کن موضوع بحث را
من وقت و اعصاب ندارم
تا خرج آن کنم
من با دنیای تو
چالشی بزرگ دارم
عوض کن موضوع بحث را
من وقت و اعصاب ندارم
تا خرج آن کنم
من با دنیای تو
چالشی بزرگ دارم
October 30, 2012
أميل إلى أعمال نزار المكتوبة بعد مقتل بلقيس، أي في السنوات العشر الأخيرة، وكأنه كان بعدها يرى أن غايته المتبقية هي شعره وحده، ثم أن سمات شخصيته في هذه المرحلة الأخيرة مجلوة بنقاء أمام الجميع
سيخيبُ ظنّكِ..
من بطولاتي كثيرًا .. يا جميلة
وستعرفينَ بأنني نِمْرٌ خرافيُّ ..
وأني لم أكن بطلاً حقيقيًا ..
ولكن ..
كنتُ أخترعُ البطولة
ومن قصيدة أخرى:
مِن أين دخلتِ؟
وكيفَ دخلتِ عليَّ؟
ووجهي ثلجيُّ التعبيرِ، كأيِّ جدارْ
إني اتساءلُ:
كيفَ بوُسعِ امرأةٍ مثلكِ ..
أن تسعى للقاءِ جدارْ
؟
ومن أخرى:
لماذا رميتِ بنفسكِ في لهَب التجربة ..
وأنتِ البريئةُ .. والطيبة
لماذا؟
دخلتِ بهذا النَفَق؟
وليس بأرجاء بيتي
سوى عنكبوت القلَق
وليس لديّّ مكانٌ تنامين فيه
سوى رزمةٍ من ورق
لماذا تحبينني، يا امرأة
لماذا .. تركتِ جميعَ الرجالِ
وجئتِ إليّا
لماذا وضعتِ مصيركِ بين يديّا
أنا رجلٌ، لا مكانَ له في جميع الخرائطْ
فلا أتذّكرُ أين وُلدتُ
ولا أتذكرُ أين أموتُ
ولا أتذكرُ أين سأبعتُ حيّا
ومن أخرى:
كئيبٌ .. نَعَمْ
ملولٌ .. نَعَمْ
نرجسيٌّ .. نَعَمْ
أنا المتناثرُ في طرقاتِ العَدَمْ
عشقتُ ألوفَ النساءِ .. نَعَمْ!
خذلتُ ألوفَ النساءِ .. نَعَمْ!
ومن القصيدة المسماة باسم الديوان:
أنا القرمطيّ المقاتلُ نفسي
ومنّي سيطلعُ وردَ الخرابِ
أنا المتشككُ في كُل نصٍ
فلستُ أصدقُ إلا كتابي
أنا المتنقلُ بين اكتئابي
وبينَ اكتئابي
فأكتبُ ليلاً فوق زجاج المقاهي
وأركبُ ليلاً قطارَ العذابِ
أنا الفوضويُّ ..
أنا العبثيُّ ..
أنا العَدَميُّ..
أنا المتململُ من لون جلدي
ونبرة صوتي
ووزن ثيابي
ومن أخرى:
كَم ارتبطتُ بمقهىً ليس يعرفني
وعانقتني، لدى إبحارها، السُفُنُ
وكم لجأتُ إلى عينيْن من عَسَلٍ
وكنتُ من قبلُ، لا أهلٌ ولا وطنُ
من دواويني الصغيرة المفضلة!
April 27, 2026
2.5/5
"به اروپا می آییم
تا از چشمه ی تمدن سیراب شویم
به اروپا می آییم
تا بجوییم پنجره ی رو به دریا را وقتی راه های گفت و گو را روی مان بستند
به اروپا می آییم
تا آن چه می اندیشیم آزادانه بنویسیم وقتی راه مان را به کلمات بستند
اما
وقتی صاحب نشریه ای می شویم
قانون مان
همان است که تجارت مان حکم میکند
به اروپا می آییم
تا نفس بکشیم
به اروپا می آییم
تا آسمان آبی را ببینیم
به اروپا می آییم
برای فرار از قهر و سرکوب
به اروپا می آییم
اما
برای نجات از شکنجه به دست دیوانه ی کور
نه در زیبایی گل مینگریم نه به تماشای کبوتری سفید می نشینیم بیابان درون مان باقی است و همچنان امتداد دارد بیابان.."
"به اروپا می آییم
تا از چشمه ی تمدن سیراب شویم
به اروپا می آییم
تا بجوییم پنجره ی رو به دریا را وقتی راه های گفت و گو را روی مان بستند
به اروپا می آییم
تا آن چه می اندیشیم آزادانه بنویسیم وقتی راه مان را به کلمات بستند
اما
وقتی صاحب نشریه ای می شویم
قانون مان
همان است که تجارت مان حکم میکند
به اروپا می آییم
تا نفس بکشیم
به اروپا می آییم
تا آسمان آبی را ببینیم
به اروپا می آییم
برای فرار از قهر و سرکوب
به اروپا می آییم
اما
برای نجات از شکنجه به دست دیوانه ی کور
نه در زیبایی گل مینگریم نه به تماشای کبوتری سفید می نشینیم بیابان درون مان باقی است و همچنان امتداد دارد بیابان.."
August 18, 2026
اما افسوس
نقشه هایم کهنه
کفش های پاره
لباس هایم سوخته
آزادی ام مسلوب شده است
این کتاب برای من بیشتر از اینکه یه مجموعه شعر عاشقانهی معمولی دربارهی عشق، کشش و رابطه حرف میزنه و همین باعث میشه بعضی شعرها خیلی قشنگ و تاثیرگذار باشن و بعضیها هم برای من زیادی تکراری یا اغراقآمیز به نظر برسن.
چیزی که بیشتر دوست داشتم، زبان نسبتاً روان و تصویرسازیهای قشنگش بود،اگه عاشق شعرهای عاشقانه و مخصوصاً سبک نزار قبانی باشین، احتمالاً ازش لذت میبرین، ولی برای من یه کتاب خوب بود، نه در حدی که همهی شعرهاش رو دوست داشته باشم.
نقشه هایم کهنه
کفش های پاره
لباس هایم سوخته
آزادی ام مسلوب شده است
این کتاب برای من بیشتر از اینکه یه مجموعه شعر عاشقانهی معمولی دربارهی عشق، کشش و رابطه حرف میزنه و همین باعث میشه بعضی شعرها خیلی قشنگ و تاثیرگذار باشن و بعضیها هم برای من زیادی تکراری یا اغراقآمیز به نظر برسن.
چیزی که بیشتر دوست داشتم، زبان نسبتاً روان و تصویرسازیهای قشنگش بود،اگه عاشق شعرهای عاشقانه و مخصوصاً سبک نزار قبانی باشین، احتمالاً ازش لذت میبرین، ولی برای من یه کتاب خوب بود، نه در حدی که همهی شعرهاش رو دوست داشته باشم.
May 6, 2019
دو و نیم!
شعرهاش معمولی بودن خیلی. مخصوصاً در مقایسه با کتاب بلقیسش!
شعر مهاجرتش عالی بود ولی!
شعرهاش معمولی بودن خیلی. مخصوصاً در مقایسه با کتاب بلقیسش!
شعر مهاجرتش عالی بود ولی!
January 28, 2022
من نامهای عاشقانه نوشتم
تو نیز نامهای عاشقانه نوشتی
و این گونه بود که بهار آمد.
تو نیز نامهای عاشقانه نوشتی
و این گونه بود که بهار آمد.
February 8, 2013
لم يعجبني بداية الديوان :/ :/ ، تحس ان فيه حاجة اتكسرت بعد موت بلقيس :(
و النهاية كانت معظمها ضد الراجل على طول الخط و لوم على المرأة المستكينة
و النهاية كانت معظمها ضد الراجل على طول الخط و لوم على المرأة المستكينة
نحن جميلان بهذا الزمن القبيح
وزهرتا بنفسج في مدن الصفيح
وجدولا ماء بهذا الزمن الشحيح
واجمل ما في حبنا اننا نبحر عكس الريح
لن ندخل إلى عالم المتحضرين
ما لم تتحول المرأة لدينا
من شريحة لحم
إلى معرض أزهار...
May 24, 2014
وحده نزار من كتب المرأة. :)
September 20, 2015
لو كنت بدأت اقرأ لنزار هذه والمجموعة لظللت عمري أتجنبه
April 9, 2020
قصائدي المفضلة في هذا الديوان:
ظنوني بستان، القرمطي، قصيدة حب فرعونية، قط من خشب،
اقتباساتي:
ماذا تريدين مني..
مفاتيح حزني؟
وحزني، كحزن البلابل..
حزنٌ سعيد..
أنا هكذا.. منذ خمسين عاماً
فلا لجنوني ضفاف.
ولا لاكتئابي حدود.
..
كيف أستطيع تحرير امرأة
تتكحل بعبوديتها؟
وتعتبر قيودها أساور من ذهب
تخشخش في معصميها؟
..
كم أحب السماوات الرمادية..
والمدن الرمادية.. والمواعيد الرمادية..
وحبي لك كان دائماً طفلاً ذا عينين رماديتين..
هل أعترف لك بشيء؟
إن السماوات الكثيفة الزرقة تضايقني..
أفضل السماوات التي التي تكون فيها العتمة مضيئة، والضوء معتماً..
وأجمل العيون عندي هي العيون التي تكون في حالة تعتيم جزئي..
..
ظنوني بستان، القرمطي، قصيدة حب فرعونية، قط من خشب،
اقتباساتي:
ماذا تريدين مني..
مفاتيح حزني؟
وحزني، كحزن البلابل..
حزنٌ سعيد..
أنا هكذا.. منذ خمسين عاماً
فلا لجنوني ضفاف.
ولا لاكتئابي حدود.
..
كيف أستطيع تحرير امرأة
تتكحل بعبوديتها؟
وتعتبر قيودها أساور من ذهب
تخشخش في معصميها؟
..
كم أحب السماوات الرمادية..
والمدن الرمادية.. والمواعيد الرمادية..
وحبي لك كان دائماً طفلاً ذا عينين رماديتين..
هل أعترف لك بشيء؟
إن السماوات الكثيفة الزرقة تضايقني..
أفضل السماوات التي التي تكون فيها العتمة مضيئة، والضوء معتماً..
وأجمل العيون عندي هي العيون التي تكون في حالة تعتيم جزئي..
..
December 27, 2025
ديوانٌ جميل، يُذكّر القارئ بعبق المرحلة الأولى من تجربة نزار قباني
الشعرية.
" مهما تعدَّدتِ النساءُ، حبيبتي
فالأصْلُ أنتِ ...
مهما اللُّغَاتُ تعدَّدَتْ
والمُفْرَدَاتُ تعدَّدَتْ
فأهَمّ مَا فِي مُفْرَدَاتِ الشِّعْرِ
أنتِ ...
مهما تَنَوْعتِ المدائنُ، والخرائطُ،
والمرافئُ، والدروبُ،
فمرفأي الأبديُّ
أنْتِ. "
القصائد التي نالت إعجابي :
( ظنّوني بستان ، القُرمُطيّ ، الحبّ في غرفة التخدير ، الأوَّل ، نحنُ جميلان )
الشعرية.
" مهما تعدَّدتِ النساءُ، حبيبتي
فالأصْلُ أنتِ ...
مهما اللُّغَاتُ تعدَّدَتْ
والمُفْرَدَاتُ تعدَّدَتْ
فأهَمّ مَا فِي مُفْرَدَاتِ الشِّعْرِ
أنتِ ...
مهما تَنَوْعتِ المدائنُ، والخرائطُ،
والمرافئُ، والدروبُ،
فمرفأي الأبديُّ
أنْتِ. "
القصائد التي نالت إعجابي :
( ظنّوني بستان ، القُرمُطيّ ، الحبّ في غرفة التخدير ، الأوَّل ، نحنُ جميلان )
June 29, 2023
مقاطع شعرية إباحية في أغلبها
...............................................
تتمة مراجعة الكتاب على مدونتي:
((( همى الغيث )))
https://www.hma-algaith.com/%d8%a7%d9...
...............................................
تتمة مراجعة الكتاب على مدونتي:
((( همى الغيث )))
https://www.hma-algaith.com/%d8%a7%d9...
October 17, 2017
أول ديوان لنزار لم يعجبني
January 21, 2019
وبعد كل تلك الرحلة مع نزار قباني قررت أن اكتفي بهذا القدر من شعره لهذا الحين لضيق الوقت
وكانت رحلة ممتعة للغاية
وكانت رحلة ممتعة للغاية
June 13, 2019
من نامه ای عاشقانه نوشتم
تو نیز نامه ای عاشقانه نوشتی
و این گونه بود که بهار آمد
تو نیز نامه ای عاشقانه نوشتی
و این گونه بود که بهار آمد
September 28, 2019
رغم بعض التحفظات
لكن تبقى كبير
لكن تبقى كبير
April 1, 2020
تو را
تنها یادی در ذهن نمیخوانم
یا چون ماهی بستهبندیشدهای
تو را
برافروخته به آتشزنهی پرسش میخواهم
و چون دریا دائم به تلاطم.
تنها یادی در ذهن نمیخوانم
یا چون ماهی بستهبندیشدهای
تو را
برافروخته به آتشزنهی پرسش میخواهم
و چون دریا دائم به تلاطم.
July 9, 2023
منتظرم
منتظر معجزهای تا به جای دیگری پرتابم کند
جایی در پناه نیلوفرهای آبی
منتظر معجزهای تا به جای دیگری پرتابم کند
جایی در پناه نیلوفرهای آبی
September 16, 2024
کاش میشد به زبان عربی خوند این اشعار رو
بسیار شیرین و لطیف
بسیار شیرین و لطیف
January 31, 2025
وللجميلات تاريخ كما المدن…
August 8, 2025
اکنون که ساکتم
میشنوی صدای اشتیاقم را
میشنوی صدای اشتیاقم را
May 29, 2026
«اما پاییز هیچگاه شباهتش را به من پنهان نمیسازد.»
August 29, 2026
شهواني ديود
Displaying 1 - 30 of 40 reviews































