Un bassin, des massifs de roses et un plaqueminier donnent de quoi faire au jardinier d'une vieille dame qui, depuis la mort de son mari, se sent très seule et en danger dans sa grande maison au cœur de la ville. Les fleurs donnent des fruits, les kakis mûrissent et elle ne se prive pas d’en offrir, notamment à son locataire. Des liens subtils se tissent entre eux, que vient troubler l’apparition d’une fiancée… Comme dans ses autres recueils de nouvelles, Zoyâ Pirzâd explore avec subtilité, lucidité, tendresse et une certaine nostalgie les chassés-croisés de la vie amoureuse. Kaléidoscope, facettes distinctes d’un même objet : le couple. Mais le couple en ses murs, fracassé aux parois de l’Iran d’aujourd’hui, écartelé entre modernité et tradition. Xavier Lapeyroux, Le Monde diplomatique.
Zoya Pirzad is a renowned Iranian-Armenian writer and novelist. She is the author of the international bestseller Things We Left Unsaid, and her most recent collection of stories, The Bitter Taste of Persimmon, won the prize for Best Foreign Book of 2009 in France.
زویا پیرزاد نویسنده و داستان نویس معاصر در سال ۱۳۳۱ در آبادان از مادری ارمنی تبار و پدری روس تبار به دنیا آمد. در همان جا به مدرسه رفت و در تهران ازدواج کرد و دو پسرش ساشا و شروین را به دنیا آورد
نوشتههای روان و ساده ی زویا پیرزاد همیشه به دلم میشینه. جوری که وقتی داستان رو شروع می کنی دوست نداری کتاب رو زمین بذاری. این کتاب رو هم دوست داشتم، مثل کتاب های دیگهش.
⭐️3.5/ پنج تا داستان کوتاه دوستداشتنی و دنج که من رو حسابی مجذوب خودشون کردن و چقدر به خانوم پیرزاد حسودیم میشه که خوانندهش میتونه بعد از تموم کردن کتاب از خودش بپرسه در عین این همه سادگی چطور ممکنه انقدر جذاب و زنانه باشه. همین کافیه دیگه نه؟ هم برای نویسنده هم برای خواننده. اونم برای منی که لب به کتابهای ایرونی نمیزدم و با اینجور فضاها انس نمیگرفتم و خوشم نمیومد. فکر کنم ۲۲ سال تو تهران زندگی کردن کافی بود برای رومنتیسایز کردنش و میل به خوندنش از زوایای مختلفِ نویسنده های مختلف.
پنج تا داستان از هم مجزا ان اما رگه هایی از شباهت بهم دارن. پنج قشر مختلف از آدمهای مختلف. روابط زناشویی، تفاوت زن و شوهرها، خونه ها آپارتمان ها وسواس ها و درختها و زنانگیها.
وقتی برای اولینبار کتاب «چراغها را من خاموش میکنم» رو خوندم عاشق نویسندهاش شدم. ولی وقتی دیدم فقط دو تا داستان بلند داره و بقیه داستان کوتاهن ناامید شدم و همش منتظر بودم بازم بنویسه. بعد چند سال تو نویسندههای جدید دنبال داستانایی مدل زویا پیرزاد میگشتم ولی پیداش نمیکردم. تا دو سه روز پیش که مامانم این کتاب رو بهم داد گفتم حالا با اینکه داستان کوتاهه ولی به خاطر نویسندهاش بخونم. به این نتیجه رسیدم چقدر خوب که این همه سال صبر کردم... طعم شیرین خرمالو رو داشت برام. خیلی لذت بردم از خوندنش...
اون موقع که دبیرستان بودم معلم ادبیاتمون بهمون گفت قبل از ازدواج حتما کتاب شوهر آهو خانم رو بخونید. من خوندم ولی نفهمیدم چرا باید میخوندمش!! ولی الان من پیشنهاد میدم داستانهای «لکهها»، «آپارتمان» و «پرلاشز» رو بخونید البته که بچههای الان تجربههاشون از زمان ما خیلی بیشتره
امیدوارم بازم برسه اون روزی که زویا پیرزاد داستان جدید بنویسه
از نظر خیلی ها، نوشته های زویا پیرزاد، به نظر ساده و یکنواخت و دم دستی میان. اما من با شروع هر کتابی، با خوندن هر جمله، چشم هامو میبندم و لحظاتی که خلق کرده رو لمس میکنم. این کتاب رو حتی بیشتر از قبلیا دوست داشتم چرا؟ باید زن باشی، باید زن باشی و بفهمی که اکثر چیزایی که توی داستاناش آورده بود چقدر میتونه عادی و در عین حال درد آور باشه فقط برای زن بودن توی این دنیا و مخصوصا این سرزمین. به علاوه، حس و حال زمان داستان خیلی من رو به وجد آورد و حتی بیشتر از قبل حسرت خوردم از به دنیا اومدنم در عصر حاضر(این چنین تاثیرش قوی بود)
چقدر صمیمی و دوست داشتنی بود داستانها؛ و علارغم سادگی بسیار عمیق بود. پایان بازها خیلی اصولی و حساب شده و تنهایی و مهرطلبی آدما رو به زیبایی روایت کرده.
چند روز پیش که سر راهم بیهدف رفتم به کتابفروشی، دنبال کتابی با محتوا و نام فمینیستی میگشتم؛ چیزی که آرومم کنه، این همه هیاهوی فمینیستی در سرم رو سروسامان بده، و اشکهایی که این روزها برای زنان ریختهام رو به سویی کارآمدتر، بهسمت فهم و کنش هدایت کنه.
اما نمیدونم چرا، وقتی زانو زدم و چشمم به پایینترین قفسه رسید، دیدم دستم بیاختیار رفته سمت آثار خانم پیرزاد. به خودم اومدم، کتاب رو خریده بودم و زیر غروبِ گرمِ تابستان، نشسته بودم به خواندنش.
هیچ ایدهای نداشتم درباره چه خواهد بود. بعد چند صفحه فهمیدم؛ موضوعش غم بود. غم زنانه، غمی از جنس زن ایرانی. نه فریاد، نه عصیان. فقط غم. فقط زن. دنبال فمینیسم میگشتم، به زن رسیدم.
گس بود و شیرین، عینهو خرمالوهای حیاط شازده. برای منی که مظلومیت زن ایرانی رو با عباس معروفی خواندم و هر روز در وطنم به تماشای خون همنوعانم نشستهام، این کتاب فشاری کوچک بود بر زخم عمیق دلم.
به امید روزی که تاریخ این مملکت—نه، تاریخ این جهان اصلا— دیگر بوی گیسوی سوختهٔ زنان ندهد. به امید شنیده شدن فریاد بیصدای زنهای سرزمینم، دختران مظلوم افغانستان، و هر زن ستمدیدهای که زیر بار جهان خم شد و خیره به درخت سروی اشک ریخت، اما نشکست.
با این کتاب انگار متوجه شدم لحظه ها وزن دارند. و تاثیری که روم گذاشت این بود که متوجه وزن لحظه های خودم شدم. مثلا وزن لحظه ای که پسرکم رو توی خواب عمیق نگاه میکنم خیلی سنگین و معناداره. وزن لحظه ای که لباس های شسته شده با بوی خوب روی رخت اویز جا میگیرند هم همینطور. حالا هر بار که به اتاق های خونه سرک بکشم و قبل خواب چک کنم که همه چیز مرتبه،یاد خانم می افتم و اون خونه ی درندشت. یا دیروز رفته بودیم کبابی. و من چه قدر شباهت دیدم بین اقای کباب فروش و اقا کمالی! زویا پیرزاد تو این کتابِ به ظاهر ساده برای من روایتی از زنانگی گفت که نهایتا زنانگی رو برام روون تر کرده. ممنونم ازش.
چقدر نوشته های زویا پیرزاد شبیه افکار من هستن. یا نکنه همه افکارشون همینجوریه و اشتباه می کنم؟ انگار همهی شخصیت ها می تونم باشم. گمونم دومین کتابیه که از زویا پیرزاد میخونم. چقدر بهم چسبید، چقدر انتخاب خوبی بود که برای یه مسافرت کوتاه این کتاب رو انتخاب کردم تا با خودم بیارم و بخونمش.
برای نفیسهی آینده: اگه امتیاز پنج ستاره این کتاب رو میبینی بدون که ارزش خوندن داره. مطمئنم ازش خوشت میاد. مخصوصا داستان آخر: "طعم گس خرمالو"
۳.۵ ⭐️ همیشه اینجوری بوده که با داستان کوتاه ارتباط برقرار نمیکردم. ولی این کتاب رو دوست داشتم داستانها ساده و صمیمی بودن و آدمو جذب میکردن🧡 خیلی سال پیش وقتی دبیرستانی بودم از دخترداییم کتاب “عادت میکنیم” خانم پیرزاد رو قرض گرفتم نمیدونم چرا هیچ وقت رغبت نکردم بخونمش و همونجوری نخونده پسش دادم. الان فکر میکنم قلمشون جذبم کرد و دوست دارم کتابهای بیشتری ازشون بخونم :)) کتاب بعدی شاید “چراغها را من خاموش میکنم”…
خانم پیرزاد مثل همیشه احساسات پر تکرار زندگی مثل تنهایی، دلتنگی، عشق، مرگ، جدایی و ... را خیلی زیبا در قالب زندگی انسان های بسیار بسیار دوست داشتنی بیان کرده. کتاب خیلی ساده و روان است و در عین حال پر از احساسات عمیق. زندگی عادی انسان های عادی رو روایت میکنه، حس تمام شخصیت هارو خیلی راحت میشه درک کرد چون این احساسات رو هر انسانی به مقادیر مختلف تجربه میکنه. Zoya pirzad never disappoints :)
Le goût âpre des kakis j'en ai entendu parler il y a plusieurs années sur l'ancien blog d'un copinaute MeL, Bouquins. Son billet m'avait donné envie de le lire, et depuis son nom m'était resté en tête. Il y a quelques jours j'ai lu sur ma liseuse une nouvelle extraite de ce recueil, "L'appartement" et j'avais bien aimé, même si je me suis dit que je l'aimerais encore plus si je pouvais lire le recueil entier et la mettre dans son ambiance. Et je suis d'accord avec moi-même, la lire dans le contexte du recueil est vraiment beaucoup plus génial. Les ambiances de ces cinq textes se répondent parfaitement et ce serait extrêmement dommage de le manquer.
A Téhéran il y a Tanareh, Mahnaz ou Hassan. Ce sont des femmes au foyers, des directrices d'agence de voyage ou des cuisiniers de kebab. Zoyâ Pirzâd nous fait découvrir, avec son style épuré et s'adaptant à l'atmosphère de chaque nouvelle, de chaque personnage, un moment de leur vie, leurs souvenirs, leurs pensées. Son style est sans fioritures et elle en parle très bien ici d'ailleurs. Sans fioritures peut-être mais pas sans beauté, poésie ou humour. Elle parle de la vie quotidienne de ces personnages, nous plonge dans leur univers avec ces noms de plats étranges, ces petits rituels du quotidien (trier les épices, acheter du tissus, les célébrations de deuil ou du nouvel an) avec au centre de cela un événement de leur vie autour duquel on va tisser les souvenirs et le futur.
Les personnages sont variés, dans L'appartement on a une narration double en suivant Mahnaz et Simine. Deux jeunes femmes très différentes, l'une est indépendante et travaille, son mari lui voudrait mieux qu'elle s'occupe du ménage avec plus d'attention ; Simine se veut la parfaite incarnation de la femme au foyer tandis que son mari lui rêve de modernité et de liberté. Dans Le goût âpre des kakis, la dernière et éponyme nouvelle, c'est Madame et sa maison qui nous occupe. Fini la modernité de Teheran, on la découvre avant la révolution culturelles des années 70 (j'espère que je ne dis pas de bêtises), avec ses rituels, sa vie avec le Prince son époux. L'ambiance, le rythme et l'écriture sont différentes des autres nouvelles. On passe plusieurs années de vie commune sans que cela semble trop rapide, on voit la maison et ses habitants vieillir, les soins apportés au jardin et au plaqueminier (l'arbre à kakis). La poésie autour de cette maison, la façon dont l'auteure la personnifie presque m'a extrêmement plu. La tendresse liant le locataire à Madame m'a ému aussi. Et si en la terminant j'ai eu un petit mouvement d'impatience en souhaitant une suite, je me rends compte maintenant que sa parfaite beauté repose peut-être sur la façon dont elle est en quelque sorte suspendue hors du temps et des réponses. J'ai aussi beaucoup aimé la nouvelle L'harmonica où notre personnage est un homme dont on suit l'amitié avec son patron et collègue ; la poésie de la pêche, les discussions, tout est doux. Les taches est aussi excellente, et Le père Lachaise m'a presque brisé le cœur dans sa légèreté et son humanité.
Je n'ai absolument aucun point noir à souligner. Je vis un petit état de grâce grâce à ce très beau recueil. Le dépaysement avec la vie iranienne, les mots étrangers, la poésie de l'auteure, sa très jolie écriture, sa parfaite utilisation de la nouvelle... que dire à part que j'ai envie de lire tous ses autres ouvrages ?
نثر اصیل و بیآلایش یعنی نثر زویا پیرزاد. داستان، صحنهها و جزئیات نمیخواهند نقش دیگری به خود بگیرند یا اطوار اضافه بریزند؛ ظاهر همان است که باطن. از همین روست که خواندن داستانهای پیرزاد، شیرین و روحافزاست.
پنج داستان کوتاه که زندگی زن ایرانی در نیمه دوم قرن چهارده رو محور کارش قرار داده. از نهادینه شدن حس جنس دوم بودن تا تعلیم دیدن برای تبدیل شدن به زنهایی ایدئال، طعم گس خرمالو با دقت و ریزبینی خودش قصههای این آدمها رو روایت میکنه. روایت پیرزاد مثل یک کوزهی طرحدار و خردشدهست که هر تکهش کنار بقیهی تکهها تبدیل به یک داستان کوتاه معنادار میشه. یکی از قدرتهای ادبیات در مقایسه با بقیهی فرمهای ابراز افکار و احساسات انسانی مثل فلسفه و جامعهشناسی برای من همین ثبت و بازتاب لحظات کوچیک ولی خیلی حیاتی هستن. همون تاثیر مبهمی که بازی حسن با سارا با انگشتهای پاهاشون توی حوض آب داشته، یا لکههایی که پاک نمیشن، یا زن مستاجر که خرمالو دوست نداره و خانوم میشنوه و هنگ میکنه. این لحظات خیلی کوچیک و سریع سنگینترین وزن زندگی آدمیزادی رو دارن، و ادبیات جایی برای صحبت از اینهاس، و طعم گس خرمالو هم همین کارو میکنه؛ چیزی که باعث میشه دوسش داشته باشم.
داستان آخر رو کاملا به پنجتای اول ترجیح دادم و اگر آخری نبود ریت 2 هم بهش نمیدادم. ولی نوع نوشتار اینقدر جذاب بود توی داستان آخر که هر لحظه فکر میکردم این آدمی که داره روایت میشه رو میشناسم. دومین کتاب از این نویشندهست که خوندم و با اینکه آخرش قرار نیست به فلسفهی خاصی برسم و نتیجهگیری بزرگی اتفاق نمیوفته ولی خوندنش برام لذتبخشه. کلا بر این نظر شدم که نیازی به خوندن پنجداستان اول نبود و بجاش میتونستم پنجبار روایت جذاب آدمی از موقعی که توی اوج هست تا زمان افول رو توی داستان آخری یعنی "طعم گَسِ خرمالو" رو بخونم.
یه نقد خوندم راجب این کتاب که نمیدونم از کی بود، متاسفانه بعضی ها فقط چهارتا کلمه و جمله ی قصار حفظ میکنند و میشن منتقد ، تو یکی از این نقدها هم نوشته بود که شخصیت پردازی ایشون عقیم مونده و فضای داستانیشون فضایی جو زده و فمنیست زده ست، دوستان عزیزی که زحمت میکشن در جای جای اینترنت نقدهاشونو مینوسن ممکنه لطف کنند چندتا نمونه ی بارور و به ثمر نشسته ی شخصیت پردازی رو هم مثال بزنند تا ببینیم از نظر این عزیزان نمونه های موفق هم وجود دارند؟
پرلاشز رو خوندم و متأسف شدم برای ادبیات فارسی! یک داستان ضد ارزش �� بسیار دور از واقعیتهای زندگی زناشویی و حتی یک زندگی معمولی. انقدر دور که گاهی حس میکردم نویسنده صرفا چندین عبارت رو برای سر هم کردن یک داستانِ مثلا خاص کنار هم چیده! فارغ از محتوا که هم ضد ارزش اخلاقی بود و هم چیزی برای ارائه نداشت، نویسنده شخصیتهایی رو توی داستان اورده بود ولی انگار یادش رفته بود پردازش خاصی براشون انجام بده و صرفا برای خالی نبودن عریضه و نزدیک شدن این عبارات به یک داستان بود! هر کدوم از شخصیتها در یک جای داستان به کلی رها شدند! البته این نکته رو هم نباید از یاد ببریم که روح فمنیستی و تصویرسازی بسیار غیرمنصفانه و مغرضانه از یک مرد اهل کار و زندگی، به خوبی مشهود بود و تلاش مذبوحانهای شده بود که با پرداختنِ تعمدی و عجیب به بعضی از نقصهای رفتاری که ممکنه در وجود برخی از آقایون باشه، یک ارزش مهم تخریب بشه و توجیهی باشه برای خیانت! تاسف بر انگیزه...