من اصولا كتابي كه تمام حس هايم رو درگير كنه دوست دارم، يه رمان كاملا عاشقانه و فوق العاده بود، كتاب رو از خود نويسنده گرفتم وقتي تو چشماي نويسنده نگاه كردم حس كردم بهترين كتاب رو انتخاب كردم... كتابي كه هر لحظه جلوتر ميرفتم تو داستان مشتاق تَر بودم به فهميدن...
انشاي الهه ناز يه شكلي از شلختگي و ادبيات گريزي رو داره كه خيلي باب ميل منه. يك عاشقانه روتينه در مورد عشق يه دختر يتيم، گيتي قل خواهرش گيسو، بيه پسر خيلي پولدار كه مغروره و همين غرورش سيصد چهارصد صفحه ميدووندش. داستان خامدستانه و روتينه. در اواخر دوران پهلوي ميگذره و از همين جهت بچشم من شبيه فضاهاي پولداري فيلم فارسياست و خيلي بامزه. بنظرم سرگرم كننده ست. من تو يه نشست خوندم. پاراگراف آخر كتاب يه اتفاق وحشتناك دراماتيك و البته قابل پيشبيني ميفته كه در واقع التماسيه براي خوندن جلد دو. كه منم روي كسيو زمين نميندازم.
چون امروز خانم مسنّی تو اتوبوس جلوم تو گوشیش داشت میخوندش و یادش افتادم و گفتم ثبتش کنم:)) تو دوران دبیرستان خوندمش، نسبتا جزو اولین رمانهایی بود که اون دوران خوندم و به اقتضای اون زمان، جالب و جذب کننده. الآن اگه قرار باشه بخونمش بیشک ایرادتی توش میبینم که ممکنه داستان به نظرم خیلی غیرطبیعی و رمان زردطوری بیاد ولی خوبیش اینه که تو زمان خودش بخونیش. نوجوونی.
از سر اجبار که ببینم به کجا میرسه تمومش کردم!کتاب از نظر من خیلی ایراد داره...مثلا از لحاظ زمانی گم است...مثلا در سالهای 53 اتفاق می افته اما بعضی کلمات و اصطلاحات از دهه ی 60 گرفته شده (مثال: به کار بردن اصطلاح آقای گرفتار برای کسی که پدر چندقلو میشه)،... از نظرم اینکه یه نفر پدرش را تنها بگذاره در آسایشگاه روانی و بعد بیاد این جوری برای مادر مردم دلسوزی و پرستاری کنه واقعا مسخره میاد! در کل هیچکدوم از شخصیتهای کتاب برام واقعی جلوه نکردند.
رمان جذابی هست در سبک خودش ولی باز هم همون ایراد همیشگی این سبک رو به دنبال داره. یعنی ایده آل بودن شخصیت اول مرد در داستان که داستان رو از واقع بینی فاصله میده
رمان است دیگر😶 نثر روان و خودمانی باموضوع ۲ خواهر شیرازی به نام گیسو و گیتی که بعد از مرگ مادر و خودکشی برادر و مریضی پدر به تهران برای کار میان گیتی در خانه ای به عنوان پرستار مادرخانه استخدام میشه و پسرش منصور عاشق گیتی میشه و در نهایت داستان رمان ایرانی ازدواج میکنن با استخدام اذر که به گیتی حسودی میکنه دچار ناراحتی در زندگی میشن و بالاخره اذر با خوراندن سم به گیتی او و فرزندش رو میکشه منصور خیلی به هم میریزه، بالاخره بعد یکسال از مرگ گیتی ، و کلمجار رفتن گیسو و منصور با وجدانشون باهم ازدواج میکنن و صاحب یک۳ فرزند میشن .
کتابی که توی نوجوونی با صفحات زیاد و دو جلدی بودنش دوبار خوندم باید اینجا باشه توی لیست کتابام دیگه! بیش از ده سال گذشته و من هنوز آهنگ الهه ناز و مرا ببوس رو میشنوم یادش میفتم و فکر میکنم نیمه شبه و منصور داره این آهنگ رو برای گیتی میزنه بااااز ای الهه ناز
این چی بود من خوندم! شخصیت پردازی فوق العاده ضعیف. روند داستان کاملا تصنعی و مصنوعی. مثلاً یک رمان عاشقانه بود که توصیف مهم ترین صحنه، یعنی جایی که عشق بین دو شخصیت کتاب اتفاق میفته کاملا مسخره و آبکی بود! دختره افتاد رو تختش و فهمید که عاشق شده!!
من زمانی که این کتاب رو خوندم فقط ۱۴ سالم بود. خیلی لذت میبردم و شبها چشم روی هم نمیذاشتم که بخونمش. اما الان پشیمونم. هیچ الگوی درستی از یه رابطهی عاشقانه توی ذهن خواننده قرار نمیده. صرفا یه داستان احمقانهست. یه مرد غیرتی و یه زنی که حتی نمیتونه از خونه بره بیرون پدرش رو ببینه