مدیا کاشیگر در سال ۱۳۳۵ در یزد به دنیا آمد. پدر وی از مهاجرین آسوری تبار (آشوری) بوده که به همراه خانواده خود به شهر کاشان مهاجرت کرده بودند و نام خانوادگی کاشیگر را نیز از همین جهت برگزیده بودند. او تحصیلاتش را تا دیپلم در فرانسه گذراند، اما تحصیل در دانشگاه را در رشتههای معماری و اقتصاد در ایران نیمه تمام گذاشت. از او ۲۰ عنوان کتاب در زمینههای شعر، داستان و ترجمه منتشر شدهاست. وی دبیر سه دوره جایزه ادبی یلدا و بنیانگذار جایزه ادبی روزی روزگاری بود. علاوه بر این کاشیگر از اعضای بنیانگذار بنیاد جایزهٔ محمود استادمحمد و عضو هیئت امنای این جایزه بود
دیا کاشیگر از اعضای هیئت مدیره بنیاد محمود استادمحمد برای اعطای جایزه ادبیات نمایشی بود. او دبیری جایزه ادبی روزی روزگاری را برعهده داشت. اولین دوره آن در اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۶ برگزار شد و تا سال ۸۹ تداوم داشت. این جایزه از سال ۹۰ برگزار نمیشود
وی از مترجمان رسمی مورد تأیید سفارت فرانسه در تهران بود
مدیا کاشیگر میگفت:« نویسنده هم داستان را خلق میکند، هم قوانین حاکم بر دنیان داستاناش را.» در وقتی مینا از خواب بیدار شد میبینیم که مینا وارد جهان نیستی میشود و هستی را به وجود میآورد. هستی ای که رنگ، نور، حرکت، بو و عطرش با حضور مینا و تخیلاتش شکل میگیرد. در متن کتاب میخوانیم :« این جا سرزمین بیشکل است، پس سفر ما از بیشکلی ها به شکل هاست؛ در اینجا هیچ رنگی نیست، پس سفر ما از بیرنگی ها به رنگهاست؛ در این جا هیچ عطری نیست، پس سفر ما از بیعطری ها به عطر هاست؛ در این جا جز صدای من و تو هیچ صدایی نیست: این جا سرزمین بیصداست، پس سفر ما ار بیصدایی به صداهاست... خلاصه کنم در این جا هیچ چیز نیست؛ این جا سرزمین نیست هاست.» در سرزمین نیست ها، این فقط مینا است که رنگ و عطر و حرکت دارد اما ۲ صدا وجود دارد. صدای مینا و صدای پسرکوچولو. صدای پسر کوچولو، در واقع صدای تخیل مینا است که او را به ساخت جهانی از هست ها دعوت میکند.:) پسر کوچولویی که مینا را تشویق میکند تا تجربه کند و نویسنده داستان و قوانین دنیای خودش باشد یا به قول پسر کوچولو فیلسوف باشد! مینا پرسید:«تجربه هم احساس است؟» -نه تجربه یعنی این که نترسی و آزمایش کنی، یعنی این که جرات امتحان را داشته باشی. مینا خندید و گفت:« چون من نترسیدم آزمایش کنم و همه کار های دیگر را هم کردم، پس برای خودم یک پا دانشمندم!» صدا گفت:« تو حتی بیشتر از دانشمندی مینا، تو فیلسوفی»
به عنوان خواننده کتاب به نظرم هم کودکان و هم بزرگسالان از خواندن ماجراجویی مینا لذت خواهند برد. این که مدیا کاشیگر با داستانش به کودک یاد میدهد که در دنیای هستی اش شجاع باشد و نترسد و امتحان کند و به صدای تخیلاتش که او را به بلندپروازی فرا میخواند و از او میخواهد به دنیایش رنگ و بو و شکل و حرکت ببخشد، گوش دهد شاید یکی از زیباترین مفاهیمی باشد که میتوان به کودکان یاد داد.
كتاب با اين جمله شروع ميشود: «وقتي مينا از خواب بيدار شد، ديد كه بالاي سرش خاكستري و خالي است: نه از سقفِ سفيدِ اتاقش خبري بود و نه از چراغِ سقفي.» و مينا ميفهمد كه واردِ «هيچكجا» شده است؛ يعني ناكجايي كه نه رنگ دارد، نه بو، نه صدا، نه افق، نه هيچ چيزِ ديگر. و كمكم صدايي را ميشنود كه به او ميگويد بايد راهي براي خروج از اين دنيا پيدا كند، يا به عبارتي: «سفرِ بازگشتِ ما چند سفر است. در اينجا هيچ شكلي نيست: اينجا سرزمينِ بيشكل است، پس سفرِ ما از بيشكلي به شكلهاست...» و همين طور از بيرنگي به رنگها، از بيعطري به عطرها و... اولين مرحله هم اين است كه مينا بايد يك پرتو از نورِ خورشيد را بگيرد (البته خورشيد يا هيچ چيزي در آسمان نيست، چون كه پشتِ خاكستريِ آسمان پنهان شده است)، والاّ غروب ميشود و او هم تبديل به صدا ميشود. داستان، بسيار روان است، اما غني هم هست و كوچك و بزرگ ميتوانند از آن لذت ببرند. در پشتِ جلدِ كتاب، ناشر از قولِ چندتايي نويسنده و مترجم، جملاتي را در موردِ كتاب آورده است. عباس زاهدي دربارهي كتاب گفته: «وقتي مينا... يك شعرِ خيلي قوي است؛ جاي اين كتاب در ادبياتِ ما خالي بود.» و بهروز سلطانيان هم: «وقتي مينا... يك شاهكار! يك شازده كوچولو در زبانِ فارسي!»