Jump to ratings and reviews
Rate this book

آبی‌تر از گناه

Rate this book

125 pages, Paperback

First published January 1, 2004

1 person is currently reading
103 people want to read

About the author

محمد حسینی

11 books9 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
15 (6%)
4 stars
55 (22%)
3 stars
81 (32%)
2 stars
63 (25%)
1 star
35 (14%)
Displaying 1 - 30 of 35 reviews
Profile Image for مجید اسطیری.
Author 8 books549 followers
September 22, 2020

در مورد جنبه‌ای از اثر که باعث میشود آن را رمانی جنایی تلقی کنیم :
"روایت رمان از جنس رمان های پلیسی است که تعلیقشان بر اساس" بعد چه خواهد شد؟" نیست بلکه بر اساس "چه شد که این گونه شد؟" است
البته من نمی فهمم چرا آقای حسینی خواسته بهانه روایت اعتراف کردن راوی پیش پلیس باشد چون جنس حرف هایی که میزند اصلا از جنس حرفهایی که یک مجرم جلوی پلیس بگوید نیست
حتی اولش یک جا میگوید دارم این اعتراف ها را برایتان مینویسم که نوع نثر از جنس اعتراف نوشتن هم نیست
کلا این جور کردن "بهانه روایت" دردسراست اما به هر حال شکل روایت جالب و روان است

در مورد جنبه‌ای از اثر که باعث میشود آن را رمانی اجتماعی تلقی کنیم :
"هر چه به پایان اثر نزدیک می‌شویم نقش تاریخ، انتقام مستضعفین از اعیان و ظلم های اشراف بر رعایا پر رنگ تر می‌شود و اثر را خواندنی تر می‌کند."

در مورد جنبه‌ای از اثر که باعث میشود آن را رمانی تاریخی تلقی کنیم :
"امروز با دوستان از تساهل و تسامحی که در شعر سعدی هست حرف میزدیم. برایشان از این رمان گفتم و شخصیت شازدهء قجری از اسب و از اصل افتاده ای که دوست دارد راوی فقط از کتاب کلیات سعدی برایش شعر بخواند و نه هیچ شاعر دیگری. حتی حاضر نیست لقب شیخ اجل را به کار ببرد و به جوان میگوید "از اجل بخون" انتخاب دقیقی است. در جهان پر از رواداری و سهل انگاری سعدی بعید است زیردستان بتوانند بالادستی ها را به زیر بکشند. شازده این را میخواهد"

در مورد جنبه‌ای از اثر که باعث میشود آن را رمانی عاشقانه تلقی کنیم که البته خیلی کمرنگ است:
"یک نشانه که قبلا در رمان های ضعیف دیده م و متاسفانه الآن دارم در این رمان هم میبینم این است که یک زن وارد اثر میشود و همه عاشق همان یک نفر میشوند!"

و نهایتا ارتباطی که من به شکل خیلی شخصی با این اثر برقرار میکنم:
"حس خوبی که این رمان کوچک در من ایجاد میکند به خاطر یک انتقام تاریخی است که در پایان رمان برملا میشود. اجرای نویسنده هم خیلی خوب است. از ابتدا راوی مدام نقش خودش را انکار میکند و خودش را یک آدم بی اراده ضعیف النفس واداده نشان میدهد و ناگهان در پایان اثر چهره ای کاملا متفاوت از او می‌بینیم. یک بازمانده تاریخی از نسل معین الرعایا که میداند قدرت ادامه نسل را ندارد باید انتقام مستضعفین را از اشرافزادگان بگیرد. در پایان اثر نگاه ماه به راوی خیلی عوض میشود و او را یک قهرمان دوست داشتنی می یابیم که اگرچه طبیعت قدرت مردانگی را از او دریغ کرده اما او وظیفه تاریخی اش را به عنوان آخرین مرد از نسل معین الرعایا میشناسد و آن را انجام میدهد"
Profile Image for Parastoo Khalili.
204 reviews458 followers
March 3, 2022
دوستش نداشتم.
حس میکردم تکراریه، حس میکردم نویسنده از اینور و اونور چنگ زده تا داستان غریبی رو به وجود بیاره.
و داستان غریب بود، داستان توی خودش گم بود و همش حس میکردم یه چیز خیلی بزرگی کم داره.
Profile Image for Arash.
254 reviews112 followers
November 18, 2018
_
نمی توانست بپذیرد که حتی آدم های بد هم ممکن است گاهی خوب باشند یا در هزار چیز بد باشند و باز یکی دو اخلاق خوب هم داشته باشند.
_
کتاب با این جمله شروع می شود، " من کسی را نکشتم، همه چیز از آن عکس شروع شد." در انتها نیز کتاب عینا با همین جمله به پایان می رسد. خب همین جمله به ما می گوید کسی کشته شده و راوی مضنون اصلی است و در حال توضیحاتی برای دفاع از خود. نبود بازپرس و شخصی برای سؤال پرسیدن و جواب هایی که صرفا از مضنون شنیده می شود مرا به یاد فصل اول سریال خوش ساخت و زیبای True Detective انداخت. جایی که متیو مک کانهی جلوی دوربین نشسته و جوابهایی می دهد که ما خود باید سؤالهایش را حدس بزنیم.
.
نویسنده این مضنون را یک شهرستانی ملول و ساده و مفلوک به نمایش می گذارد که شدیدا باور پذیر است و لحن هم به باورپذیری کمک به سزایی کرده است. مردی که یک نمونه خوان است، داستان های زیادی می خواند، در تمامی زمینه ها و موضوعات. شاید این امر بسیار معمولی جلوه گری کند ولی نقطه ثقل کتاب چه بسا همین موضوع پیش پا افتاده باشد. کتاب تعلیق بسیار خوبی داری مدام منتظر کشف حقیقتی جدید هستید. کتاب گنگ روایت می شود و همین امر عطش خواننده را برای کشف حقیقت و شفافیت بر می انگیزد. مضنون، لیسانس ادبیات دارد و یک نمونه خوان است، پس کاملا شخصی فرهیخته و اهل تفکر و به دور از تعصب و سنتی گرایی به ما معرفی می شود. ولی داستان، داستانِ انتقام است. انتقامی که نسل های پیاپی از انجام آن سر باز زدند، انتقامی که در پایان کتاب هم جز پوچی و تباهی چیزی در پی ندارد.
.
نثر کتاب تر و تمیز و جذاب است. همه چیزش سر جای خودش است و چیز قلمبه سلمبه و غیر عادی ای به چشم نمی خورد. هشت فصل داستانی را می خوانید و باور می کنید، در این بین کلی سؤال بی جواب برایتان پیش می آید، تقریبا در فصل نهم پاسخشان را خواهید گرفت البته چند نکته گنگ و مبهم در ذهن شما باقی خواهد ماند. چرا او بایستی این عمل را انجام می داد. شاید البته شاید چون مضنون از مردانگی ساقط است(قدرت تولید مثل ندارد) نویسنده خواسته بگوید جسارت و قدرت مردانگی به آن چیزها نیست و شاید بالعکس وجود آن شرایط در یک مرد از این چنین بی محابا بودنش نجاتش دهد.
Profile Image for Maryam Shahriari.
259 reviews963 followers
June 8, 2019
آبی‌تر از گناه اولین تجربه کتاب صوتی من بود که به بهانه یک مسابقه اینستاگرامی خواندمش. (چالش چهل رمان برتر فارسی در اینستاگرام laklakbook)
به همین خاطر بخش بزرگی از نظر مثبتم درباره این کتاب، به خاطر نسخه صوتی آن است که توسط حسن آزادی در نوین کتاب گویا خوانده شده و به نظر من بسیار خوب خوانده شده بود. حس و حال راوی داستان خیلی خوب منتقل شده بود و من تا پیش از این به خاطر ترس از بد بودن همین حس و حال و خوانش کتاب صوتی گوش نداده بودم.
خود داستان هم جذابیت‌های خاص خودش را داشت. اینکه در هر فصل بخشی از داستان به تدریج در قالب اعترافات متهم بیان می‌شود و اینکه سوژه نخ‌نما و کهنه نبود برای من جذاب بود.
اما چون از آن دسته کتاب‌ها نبود که بخواهد در ذهنم جای خاصی را بگیرد و میل دوباره خوانی آن چه برای نت برداری و چه برای لذت بردن مجدد از داستان در من زنده شود، امتیاز ۳ از ۵ را برایش کافی می‌دانم.



۱۵ خرداد ۹۸
در سفر بابل
61 reviews4 followers
February 16, 2020
به نسبت یک داستان ایرانی در اوان دهه هشتاد سوژه و ایده جالبی برای روایت داشت و همچنین زبانی متعادل میان فارسی قجری و ادبی و عامیانه داشت تا حال و هوا را منتقل کند؛ روان‌پریشی راوی هم تا حدود زیادی باورپذیر بود اما تغییر ناگهانی فصل آخر به مذاقم خوش نیامد و همچنین بعضی نقاط سعی برای حفظ زبان روایت از دست می‌رفت و خیلی گسسته و بی‌ساختار به نظر می‌آمد.
بعضی شخصیت‌ها ناقص پرداخت شده بودند که آن هم از بی‌حوصلگی همیشگی ما ایرانیان در همه چیز از جمله ادبیات است.
در کل قابل توجه و نظر بود به نظر این بنده حقیر.
Profile Image for Aylar Bahrami.
20 reviews37 followers
October 18, 2015
باید بگم که خیلی کیف می کردم وقتی داشتم می خوندمش.خیلی خوب روایت شده بود.
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,074 followers
Read
August 12, 2008
داستاني خوب. پر كشش. پر از گره و واقعاً مستحق دريافت جايزه‌ي مهرگان. در بين كتاب‌هاي داستاني كه در اين سال‌ها چاپ شد اين كتاب خوب با داستاني بكر و تازه است. از خواندنش لذت بردم و جايزه‌اي كه گرفت نوش جانش باد. دوست دارم ببينم كتاب بعدي اين نويسنده چيست و آيا به شيريني همين كتاب خواهد بود؟
Profile Image for Gypsy.
433 reviews712 followers
December 5, 2021
تیکه‌های خوبی داشت ولی مشکل بزرگم باهاش این بود که برام باورپذیر نبود. کاملاً به چشم فیکشن دیدمش. اوایلش بیشتر باهاش ارتباط برقرار کردم با اینکه انتظار می‌ره این ارتباط اول شکل نگیره. هرچی به پایان نزدیک‌تر شد برام غریب‌تر شد.

+ دو و نیم؟
Profile Image for Rauf Ashuri.
11 reviews9 followers
December 1, 2018
آغاز به مثابه نفرین
1
رمان، از کجا و چه‌گونه «آغاز» می‌شود؟ هیچ نویسنده یا تئوریسین ادبی نمی‌تواند پاسخ جامع و همه‌گیری به این پرسش بدهد. نمی‌تواند، چون آغاز هر رمان، به واسطه‌ی ضرورتِ خاص و یگانه‌اش در ساختار نوشته با آغاز هر رمانِ دیگری تفاوت دارد، یا دستِ کم باید که داشته باشد. برخی با کلی یادداشت و طرح و حاشیه، به استقبال رمان‌شان می‌روند و حتا فصل‌ها را بدون در نظر گرفتن ترتیبِ قصوی‌شان می‌نویسند؛ از طرفِ دیگر نیز نویسند‌گانی هستند که به‌ یک‌باره و بدونِ طرح و یادداشت، و منطبق بر نظم و تجربه‌ی خوانشِ خواننده نوشته را آغاز می‌کنند، پیش می‌برند و به پایان می‌رسانند. اما، آن‌چه اهمیت دارد این‌که «آغازِ» رمان مدخلِ ورود خواننده به دنیای متن است و اگر نتواند مخاطب را آن‌چنان که باید نمک‌گیر کند، قافیه را باخته است. یک سوال دیگر هم این میانه هست که پاسخ‌اش به اندازه‌ی سوال قبلی منحصر به فرد است: وقتی از «آغازِ» رمان حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟ از یک پاراگراف؟ یک جمله؟ چند صفحه؟ یا مثلن یک فصل؟
2
«من کسی را نکشته‌ام. همه‌اش از همان عکس شروع شد.» این دو جمله شاید مناسب‌ترین سرِ نخ برای دنبال کردنِ «آبی‌تر از گناه» است؛ دو جمله‌ای که علی‌الظاهر رمان با آن آغاز می‌شود، اما قضیه به این سادگی‌ها هم نیست... صفحاتِ ابتدایی رمانِ «محمد حسینی» مربوط می‌شود به گواهی‌های پراکنده‌یِ راویِ تحت بازجویی برای برائت از قتلی که انگار بیش از هرکس متوجه خود اوست. با لحنی مضطرب و توأم با ترس. حرف‌هاش حولِ پیرمردی شازده‌نام می‌چرخد و همسرش «عصمت»، و مقرریِ شعرخوانی برای‌ این زوج، اگرچه به سرعت «پدر»، «مادر»، یک «زن» و یک «عکس» را نیز در همان یکی دو صفحه‌ی نخست، سر سفره‌ی مخاطب می‌گذارد؛ تار و جان‌ندار و البته هنوز مغشوش. نوشته در اوجِ هیجان و سرعت‌اش آغاز شده است، با جملات کوتاه و بریده، در رفت و آمدِ پشت سر هم بینِ چند فضای ثابت: «خانه‌ی شازده»، «خانه‌ی پدری» در شهرستان، «خانه‌ی راوی» در تهران و اشاره‌ای کوتاه و در پرده به «محل کار» راوی (دستِ کم برای آمادگی خواننده با شغل‌ او که بعدتر قرار است از هوشیاری نویسنده در انتخاب‌اش پرده بر ‌دارد). رُمان شروع شده است و می‌تازد. مخاطبِ متن نیز بی‌که بتواند ذره‌ای پا پس بکشد ناچار است با او برود. نویسنده در همان ابتدا خطوط اصلیِ رمان را ترسیم و مناسباتِ کارکترها را اگرچه به صورت کلی اما جاگذاری کرده است. نسبتِ پدر و مادر با شازده‌ی قجری، نسبتِ راوی با پدر، مادر، زن، شازده و عصمت. چنان که هرچه در ادامه‌ی رمان نوشته می‌شود تکثیر، تحریف و توضیح همین مناسبات و دقیق شدن در آن‌هاست. اما، راویِ اغفال‌گرِ قصه از این بابت که هرچه بیشتر حرف می‌زند بیش‌تر در گِل فرو می‌رود، بی‌شباهت به فیگورِ خودِ «نویسنده» نیست، او نیز مثل هر قصه‌نویس خوبی باید مابین آن‌چه که «پنهان» می‌کند و آن‌چه «لو» می‌دهد تعادل ایجاد کند. خیلی چیزها را بگوید تا اعتماد خواننده/بازجو را جلب کند و بسیاری را هم پنهان کند تا میل و تعلیق بسازد (از مهلکه جان به در ببرد). حرف بر سر این مرزِ تعادل است. «آبی‌تر از گناه» نشان می‌دهد که انتخابِ درستِ این‌که نوشته از کجا و چه‌طور آغاز شود، تا چه اندازه می‌تواند دامنه‌ی تسلط و تعلیق نویسنده را بر میدان متن و حوصله‌ی خواننده افزایش بدهد. چگونه می‌تواند در فصل‌های بعد برای پر کردن حفره‌هایِ خودساخته‌یِ روایی فرصت بخرد. اینجا، دیگر «آغاز» به مثابه موتور تغذیه‌ای عمل می‌کند که امکانِ وجودیِ و رشد سایر فصول را ممکن خواهد کرد. برای همین است بی‌تردید، که نویسنده‌ی «آبی‌تر از گناه» از همان ابتدا نه تنها در نقل حوادث که حتا در معرفی و مناسبات‌اش با شخصیت‌ها نیز دنبالِ حفره بوده است. دنبال جایی برای قایم شدن و کِش دادن ماجرا. چنان که «عصمت» و «زن/مهتاب» هرچه جلوتر می‌رویم در چرخشی بطئی جای‌شان را در کنش‌های عاطفیِ راوی عوض می‌کنند، تا جایی که در فصلِ یکی مانده به آخر، شخصیتِ «عصمت»، محبوبِ آغازینِ راوی، از دم فرو می‌ریزد و به فاحشه‌ای قمارباز بدل می‌شود. این فصل نقطه‌ی فرودِ نوشتار است، نقطه‌ی مرگ و تخلیه‌ی انرژی ذخیره شده، با نثری پاکیزه و لحنی مطمئن وَ در نهایتِ صلابت، بی‌هیچ هیجانی، پُر از جملات مرکب و طولانی، بر خلافِ صفحاتِ نخستین. انگار روایت بیش‌ترین مسافتِ ممکن را پیموده و حالا دیگر آرام گرفته است...
3
برگردیم به آن سرِ نخِ اول که هرچه معادله‌ی «آغاز» و «پایان» را به هم زده است: «من کسی را نکشته‌ام. همه‌اش از همان عکس شروع شد.»؛ دو جمله‌ی نخست و پایانیِ رمان. نویسنده با تکرار این دو جمله در فصل 10، یعنی هنگامی که قصه تمام شده است، چرخه‌ی دیگری را آغاز می‌کند، و با این آغاز کردن، گویی بر هرچه باورِ خطیِ «آغاز» و «پایان» خط بطلان کشیده باشد. روایت «شکست» خورده است، هم در معنای اسطوره‌ای‌اش و هم در شکلِ ساختاری‌اش. خواستِ سرنوشت، تقدیر، یا هر آن‌چه که بیرون از اراده و قدرتِ راوی بوده و او را «انتخاب» کرده است تا قاتل باشد حالا مثل یک نفرینِ ابدی دامنِ «قصه» را هم گرفته است. قصه دوباره و هزارباره «آغاز» می‌شود، شاید در چرخه‌هایی کاملا متفاوت، اما آن‌چه به نظر می‌رسد این‌که هرگز خاتمه نمی‌گیرد...
Profile Image for Maryam.
182 reviews50 followers
November 9, 2020
رمانش چیزی کم نداشت. کامل کامل بود . واقعا جایزه هایی که گرفته بود حقش بود
Profile Image for Paryas.
57 reviews22 followers
June 12, 2019
"من کسی را نکشته ام. همه اش از همان عکس شروع شد..." جمله ابتدای و انتهایی کتاب. تعلیق و رازآلود بودن داستان تا آخر کتاب رعایت میشه و پایان کتاب واقعا جالب و شوک کننده است. در طول کتاب مدام راوی سعی داره خواننده رو فریب بده که به نظر من واقعا میتونه این کار رو بکنه حتی اگه متوجه بشید که داره دروغ میگه باز نمیتونید واقعیت انتهای داستان را حدس بزنید. دو ستاره کم میدم برای اینکه باوجود اینکه کتاب 125 صفحه بود اما باز شخصیت پردازی ناقص بود و بعضی جاها بعضی جملات توی ذوق خواننده میخورد و شخصیتها واباورپذیر نبودند. میدونم که شخصیت سازی در کتاب بسیار سخت و در واقع جز هنرمندی و جادوگری یک نویسنده است اگر بتواند به خوبی شخصیت پردازی کند. و متاسفانه توی عمده آثار نویسنده های جوان و امروزی شخصیت پردازی خیلی خوبی نداریم در حالی که نویسنده باید با حوصله و دقت تمام ریزه کاری و جزئیات شخصیت های داستانش رو در جملات و رفتار و حتی افکار کارکتر به تصویر بکشه و روی کاغذ بیاره. این نکته همیشه من رو در انتخاب کتابهای نویسندگان جوان ایرانی محتاط میکنه و اکثر مواقع متاسفانه ترجیح میدم که خرید نکنم. در کل اما کتاب قابل دفاعی بود.
Profile Image for Roozbeh.
78 reviews9 followers
October 7, 2009
«...[به سبب:] توفیق در ایجاد و حفظ تعلیق و كشش داستانی و تنيدن ماهرانه ی آن در بافت داستانی، توفیق در ایجاد تردید در روایت های تاریخی با ایجاد تردید در صداقت راوی، اجتناب از القای قطعیت و پیش بردن داستان به صورت چند سطحی، گزینش نظرگاهی درخور برای‌روایت، درهم ریختن موجه مرز خیال و واقعیت و توفیق در شخصیت پردازی و زبان پیراسته رمان "آبی تر از گناه" برنده ی عنوان مشترك بهترین رمان سال 1383 شناخته میشود.»

بنیاد هوشنگ گلشیری – آذر ماه 1384
Profile Image for Negin.satfard.
148 reviews40 followers
November 29, 2020
بین سه یا چهار ستاره دوبه‌شک بودم که فهمیدم تمایلم بهدسه بیشتره:))
داستان از زبان راوی گفته میشه که ادبیات خونده و برای شعر و‌حکایت
خوانی وارد زندگی یک شازده‌ی قحری میرسه..
کتاب جنایی و معمایی بود ولی برای من کمی گنگ بود. من کلا استعداد زیادی در خوندن این ژانر ندارم..
شحصیت مهتاب هم برام کلا گنگ بود:/
بد نبود
Profile Image for Anoosha.
138 reviews38 followers
April 28, 2019
فرم و زبان داستان جذاب بود و خواننده رو همراه می کرد تا فصل آخر ولی پایان‌بندی به نظرم قوی نبود، بعد از چندین صفحه مبهم گویی‌های راوی، توی فصل آخر همه چیز رک و پوست کنده گفته شده بود.
کاش پایان بهتری داشت.
Profile Image for Mohsen Hosseini.
11 reviews2 followers
July 29, 2015
مهم این نبود که چه اتفاقی برای راوی یعنی شخصیت اصلی داستان ، شازده، وصیت، مهتاب و ... افتاد برام این مهم بود که خواندن مجددش بعد از 8 سال چنان جذبه ای داشت که ظرف 3 ساعت بدون پلک زدن تمومش کردم در حالیکه دوست نداشتم تموم بشه ....
Profile Image for Mohammad Sadegh Rasooli.
558 reviews41 followers
March 21, 2018
http://delsharm.blog.ir/1397/01/01/ab...

«آبی‌تر از گناه یا بر مدار هلال آن حکایت سنگین‌بار» اثر محمد حسینی از سوی انتشارات ققنوس در ۱۲۵ صفحه در سال ۱۳۸۳ منتشر شده است و توفیق بردن جایزهٔ بنیاد گلشیری را داشته است. به خاطر قلم درشت و تعداد صفحات کم، این داستان را می‌شود در یک نشست خواند. داستان اعترافات جوانی شهرستانی است در مورد قتل همسر شازده، عصمت. جوان ادعا دارد که ناقص متولد شده است، او عقیم است و از طرفی هیچ تمایلی به زن‌ها ندارد ولی علاقه‌اش به عصمت که چهل سال از او مسن‌تر بوده از جنسی دیگر اس��. هر چقدر داستان جلوتر می‌رود با خیال‌پردازی‌های اعتراف‌کننده بیشتر مواجه می‌شویم. در رهگذر همین اعترافات متوجه پدرکشتگی اعتراف‌کننده با شازده می‌شویم. این وسط او حتی شخصیت خیالی حکیم مسایف را ساخته است تا رابطه‌اش با عصمت را پیچیده‌تر کند. دختری به اسم مهتاب همیشه مزاحم جوان است و اصرار بر عاشقی دارد. مهتاب معلوم نیست از کجا پیدایش شده است، شاید مهتاب هم خیالی باشد. اعتراف‌کننده در اعترافاتش به گونه‌ای حرف می‌زند که انگار می‌خواهد شنونده را به شکلی ریاکارانه راضی کند که طرفدار جمهوری اسلامی است:
«می‌دانستم که داستان وفاداری شیخ [فضل‌الله] به سلطنت دروغ است و کار دشمنان است، این‌ها را می‌گفتم تا شازده را به حرف بیاورم، اگر نه من هم مثل همه توی کتاب‌های تاریخ مدرسه خوانده بودم که در واقع شیخ با مشروطهٔ کاذب مخالف بوده، با هرج و مرج مخالف بوده و این‌ها اصلاً معنای حمایت از سلطنت نمی‌دهد» (ص ۸۶)

«می‌گفتم و در دل می‌خندیدم به آن همه سادگی امثال شازده. می‌دانستم که این‌ها همه‌اش افسانه است. می‌دانستم که آن اختلاف شخصی شیخ با بهبهانی ساختهٔ دشمنان دین است. مگر می‌شود علمای تراز اول سر مسائل دنیوی با هم به مخالفت برخیزند و از سر لجبازی با یکدیگر، یکیشان بشود طرفدار سلطنت مطلقه و آن دیگری بشود طرفدار سلطنت مشروطه.» (ص ۸۷)

انگاری نویسنده می‌خواسته حرف‌هایی سیاسی بزند و آن را در قالب داستانی بدون قطعیت نهاده باشد. البته از حق نگذریم شیوهٔ روایت داستان واقعاً عالی است ولی متأسفانه هنر نویسنده تنها در شیوهٔ روایت می‌ماند. این کتاب نه پیرنگ جالبی دارد، نه شخصیت‌پردازی و نه داستان حتی به معنای نوین‌اش.

یکی از هنرهای نویسنده مکالمات منقطع و پرضربان است:
[شازده] می‌گفت: «اجنبی نگذاشت، آن مجلس ملعونان عالی و ...»
می‌گفتم: «می‌فرمودید شازده.»
می‌گفت: «پانصد رعیت برهنه‌پا.»
می‌گفتم: «می‌فرمودید شازده.»
می‌گفت: «رعیت را چه به این غلط‌ها. عوام نادان و خودفروخته.»
می‌گفتم: «می‌فرمودید شازده.»
می‌گفت: «اجنبی هدایتشان می‌کرد و نمی‌دانستند.»
دل به دریا می‌زدم: «یعنی شاه بزرگ هیچ اراده‌ای در این خصوص نداشتند؟ احمدشاه توصیهٔ خود اعلیحضرت نبود؟
نمی‌توانستم پیش‌بینی کنم. اگر می‌گفت: «خامی جوان!» کار تمام بود و دیگر به حرف نمی‌آمد تا زمانی دیگر. (صص ۴۰-۴۱)

در مجموع کتاب جذابی است، همین و نه بیشتر.



Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews876 followers
Read
March 30, 2016

... خودش، مثل بیشتر آدم‌ها یک پا دیکتاتور بود و باز دشمن دیکتاتور‌ها بود. دشمنی‌اش هم مثل باقی مردم دشمنی عمومی بود و نه خصوصی. کینه‌ای همگانی بود، از آن کینه‌ها که به انزوا ختم می‌شود و نه به بخشش یا انتقام. نمی‌گفت: «باید نابودشان کرد» یا «باید بخشیدشان»، می‌گفت: «حذر کن، پسر!»...!
Profile Image for Nazanin.
283 reviews23 followers
August 1, 2021
پسری که لیسانس ادبیات داره برای پیدا کردن کار به تهران می‌آد، کارش نمونه خوانی کتاب‌ها و روزنامه‌ها است و به عنوان شغل دوم به خانه‌ی شازده و زنش عصمت می‌ره تا برای آنها شعر بخونه📖

داستان از جایی شروع می‌شه که پسر به جرم قتل دستگیر شده و داره به سؤال‌ها جواب می‌ده ولی فقط جواب‌ها نوشته شده و ما با قوه‌ی تخیلمون باید سؤال‌ها رو حدس بزنیم.نویسنده‌ اشاره‌ای گذرا به جریان مشروطه و اتفاقات اون سال‌ها می‌کنه📖

راستش این متفاوت‌ترین کتاب جنایی بود که تا الان خوندم در تمام طول داستان فقط راوی حرف می‌زنه و ما از طریق اون با بقیه‌ی شخصیت‌ها آشنا می‌شیم و همین باعث خاص بودن کتاب می‌شه که شاید همه پسند نباشه ولی من از خوندنش لذت بردم📖

شاید اولش اتفاقات برامون گنگ باشه ولی همین طور که جلو می‌ریم راز‌ها برامون آشکار می‌شه📖

اشارات نویسنده به مشروطه باعث خوشحالیم شد و بهم نشون داد که نویسنده قسمتی از تاریخ کشورمون رو مطالعه کردن و همین بهونه‌ای شد که اسمشون رو سرچ کردم و دیدم کتاب‌های دیگه‌ای هم نوشتن حتماً در آینده کتاب‌ها رو تهیه می‌کنم📖
Profile Image for Zahra.
85 reviews43 followers
September 13, 2008
روایت قوی و چندلایه، ایده‌ی خوب و نو
Profile Image for homayon.
2 reviews6 followers
Read
March 11, 2008
داستانی به شدت جالب و خواندنی.راوی زیرک و اغفالگر این داستان با باهوشی و استفاده از شخصیت های چند لایه داستانی متقاوت را عرضه کرده است
Profile Image for Massy.
12 reviews5 followers
Read
March 27, 2008
کتاب خیلی قوی نبود ولی موضوع جالبی داشت.
1 review
February 21, 2017
من زياد رمان ايرانى نخونده بودم.اين كتاب رو به توصيه يكى از دوستان خوندم و بايد بگم بسيار لذت بردم از نبوغ نويسنده و روايى داستان.
Profile Image for Rezvan.
9 reviews3 followers
March 10, 2022
🔵آبی تر از گناه، اثر محمد حسینی، نویسنده‌ی معاصر و برنده‌ی جایزه‌ی هوشنگ گلشیری شده.

🔹داستان کتاب از زبان پسر جوانِ شهرستانی هست که بر خلاف خواست والدینش برای کار به تهران می‌ره.
🔹شغلش مصحح هست و به استخدام یک شازده‌ی قجری در میاد که براش شعر بخونه
🔹قصه اینجوریه که به نظر می‌رسه داره به چیزی اعتراف می‌کنه، یعنی به شکل تک گویی به شرح ماجرا می‌پردازه، انگار که در محضر دادگاهه اما مشخص نیست که دقیقا برای چه کسی در حال اعترافه!
🔹شخصیت‌های کتاب شامل راوی، شازده، عصمت، همسر شازده، دکتر و قصاب هست.
🔹شروع کتاب به این صورته که گویا عصمت به قتل رسیده و پسر جوان مظنون به قتله!

🔹بیان داستان خیلی قویه به دور از هیچ حاشیه‌ای، بعلاوه‌ی یک فضاسازی جذاب.
🔹اما پایان داستان کمی عجیب رقم خورد و یه جورایی دور از تصوره، اما خب از گیرایی داستان چیزی کم نمی‌کنه،
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
July 14, 2022
"من کسی را نکشته‌ام. همه‌اش از همان عکس شروع شد. نمی‌دانید چه عکس غوغایی بود. رفته بودم برایشان شعر بخوانم. باور کنید قبل از آن عکس برایم یک پیرزن و یک پیرمرد ساده بودند. آخر چند بار بگویم دنبال هیچ چیز نمی‌گشتم. اصلاً دیگر چیز دندانگیری برایشان نمانده بود تا من دنبالش باشم. البته این‌ها را هم فقط حدس می‌زنم. چون خواسته‌اید می‌نویسم. وگرنه من فقط می‌نشستم روی صندلی کنار بالکن. حالا چه کسی می‌رفت، چه کسی می‌آمد یا کدامشان چه می‌گفتند، برایم جذاب نبود. اصلاً نگاه نمی‌کردم. گوش هم نمی‌دادم. شازده هم به من چندان اعتماد نداشت. خواهش می‌کنم اشتباه نکنید، عصمت حتی در همان عکس هم از حالای من بزرگ‌تر بود. اصلاً من، چطور بگویم، مرد نیستم، تمایلی به زن‌ها ندارم. یک بار یک نفر، نمی‌دانم چه کسی، یکیشان را بی‌خبر فرستاده بود سراغم. من تنها زندگی می‌کنم."
Profile Image for _Blue bird_.
26 reviews6 followers
July 3, 2022
خوب بود دوستش داشتم من، هرچند فوق‌العاده نبود. شیوه روایتش و سوژه‌ای که انتخاب کرده بود رو دوست داشتم. ارزش یک بار خوندن رو داره کاملا‌ و قابل درکه جایزه بردنش.
پ.ن: تاثیری روی ارزش و محتوای کتاب که نداره ولی اسمشو چرا انقدر زرد انتخاب کردن 😬 همون اسم دومو روی کتاب می‌ذاشتن بهتر بود.

تابستان ۴۰۱.
Profile Image for Mostafa.
209 reviews29 followers
August 25, 2019
زیاد خوشم نیومد! البته شاید با تمرکز کافی نخوندم
Displaying 1 - 30 of 35 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.