دوستانِ گرانقدر، داستانی که <هرتسفلد> از زرتشتِ گرامی مینویسد، به گونه ای میباشد که گویی این رویدادها در موردِ صد سال پیش است که اینچنین با اطمینان از آنها سخن میگوید... در زیر نظریهٔ هرتسفلد در موردِ زرتشت، فیلسوفِ خردمندِ ایرانی را بررسی میکنیم ولی شما عزیزان، این نظریات را بدونِ پژوهش، درست نپندارید --------------------------------------------- هرتسفلد، بر این باور است که زرتشتِ بزرگ، نوهٔ دختریِ آستیاگ، آخرین شاهنشاهِ ماد میباشد که کورشِ هخامنشی او را از پادشاهی به زیر کشید و حکومتش را برانداخت. کورش پس از پیروزی، دختر آستیاگ یعنی همان مادرِ زرتشت را به زنی گرفت و آتوسا، دخترِ کورش، به این ترتیب ناخواهری زرتشت میشود... آتوسا همسرِ کمبوجیه بود، که پس از به تخت نشستنِ داریوش، با داریوش ازدواج کرد. از این رو، کمبوجیه و داریوش هر دو شوهرانِ ناخواهریِ زرتشت بودند و زرتشت به نسب یا سبب، با هر دو خاندانِ مادی و هخامنشی، خویشی و پیوستگی داشته است زرتشت در پیِ کرامتِ انسانها بود و مصلحی اجتماعی به شمار می آمد و در تلاش بود تا وضعِ کشاورزان را بهبود بخشد و آنان را از حالتِ کارگرِ اجباری به حالتِ کارگرِ صاحبِ اختیار و حق و حقوقِ انسانی، تبدیل سازد.. در این مسیر، مالکان و روحانیانِ بیخرد با او مخالفت و دشمنی فراوان کردند و گئوماتای مغ، که بعدها سلطنت را غصب کرد و سرانجام به دست داریوش کشته شد، به عنوان سرداور، زرتشت را محکوم به تبعید نمود و زرتشت، خشمگین از گئوماتایِ مغ و دلتنگ از کمبوجیه که در آن زمان جانشینِ پادشاهیِ مادها بود، به ناچار به سویِ شرقِ ایران زمین، سفر کرد در شهرِ توس، زرتشت با شهربان (ساتراپ) ایالتِ پارت، یعنی گشتاسب پدر داریوش بزرگ، طرح دوستی ریخت و دختری از خاندانِ وی را به زنی گرفت. ولی کوروش و کمبوجیه نتوانستند تا حکمِ تبعیدِ زرتشت را لغو کنند... زمانی که بردیا، فرزند کورش، با نقشه و مخفیانه کشته شد، مباشرِ قتل وی، رازِ خود را با برادرش که پدرزنِ زرتشت بود در میان گذاشت و از این راه خبر به زرتشت رسید و زرتشت این راز را برملا کرد... زمانی که این سخنان به گوشِ داریوش، فرزندِ گشتاسب رسید، داریوش هخامنشی، گئوماتایِ مغ را کشت و بر تختِ پادشاهی تکیه زد البته جالب آنجاست که، چرا با آنکه زرتشت تا این اندازه در به قدرت رسیدنِ داریوش، تأثیر داشته است، ولی داریوش در کتیبهٔ مشهورِ خویش، هیچ نامی از زرتشت نبرده است!!! هرتسفلد، نویسندهٔ این داستانِ عجیب و غریب، میگوید: زرتشت از داریوش خواهش کرده بود که نامی از او نبرد تا زرتشت در پسِ پرده به تبلیغِ دینِ خویش بپردازد!!!! البته هرتسفلد به این نکتهٔ مهم توجه نداشته است که زرتشت به راستگویی مشهور بوده است و پایه و اساسِ دینی و اخلاقیِ زرتشت و ایرانیان بر راستگویی و دوری از دروغ پایه گذاری شده بود.. پس دور از خرد و اندیشه است که بخواهد مردم را برایِ این موضوعِ مسخره، فریب بدهد --------------------------------------------- عزیزانم، بازهم در ریویوهایِ دیگر، نظریاتِ گوناگون در موردِ زرتشتِ بزرگ را با یکدیگر بررسی خواهیم کرد امیدوارم این ریویو برایِ شما دوستانِ تاریخ دوست، مفید بوده باشه <پیروز باشید و ایرانی>