ابوالعلاء مَعَرّی (363-449 ه. ق.) از بزرگترین شاعرانِ عرب و از نامآورترین و جنجالبرانگیزترین متفکّرانِ جهانِ اسلام است. وی از اندیشههای ایرانی، یونانی و هندی تأثیرِ فراوان پذیرفته و بر ادبیاتِ جهان نیز تأثیرگذار بوده است. ناقدان، برخیاز آثارِ ویرا با آثارِ میلتون و کمدیِ الهیِ دانته مقایسه، و تأثیرگذاریِ احتمالیِ او را بر اینشاعرانِ غربی بررسی کردهاند. وی بر ادبِ فارسی نیز تأثیرِ فراوان گذاشته است. خیّامِ نیشابوری، از جهتی، یکیاز شاگردانِ مکتبِ فکریِ او شمرده میشود. کتابِ حاضر، نخستینمجموعه از اشعارِ ابوالعلاء مَعَرّی استکه بهطورِ مستقل بهفارسی ترجمه (منظوم و منثور) شده است.
ابوالعلاء المَعَرّی، شاعر و دگراندیش برجستهی تاریخ اسلام است. ناماش احمد بنعبدالله بنسلیمان بود و بهسالِ 363 هجری در شام زاده شد. در 4سالهگی در اثر ابتلا بهآبله کور شد. با اینحال بسیارتیزهوش بود چنانکه از 11سالهگی شعر گفت و در 20سالهگی بهعلومِ زمانِ خود کاملاً احاطه داشت. مشهور استکه بههنگامِ کودکی آوازهاش در سراسر شام پیچیده بود و مردم از شهرهای دیگر گروهگروه برای دیدناش به معرّةالنعمان میآمدند. حکیم ناصرخسرو قبادیانی بلخی، دگراندیش برجسته و شاعر بزرگِ ایرانی نیز ویرا درسالِ 438 (هنگامیکه 75سال داشته) در زادگاهش از نزدیک دیده و شرحی دربارهی وی در سفرنامهی خواندنی و ارزشمندش نگاشته است. ابوالعلاء از 30سالهگی بهبعد گیاهخوار شد و از خوردنِ لبنیات و عسل و تخممرغ هم تا پایانِ عمر پرهیز نمود. تمامِ روزهای سالرا –بهجز دو عیدِ فطر و قربان– روزه میگرفت و هرگز ازدواج نکرد و فرزندی بهجای نگذاشت (در اشعارش نیز تولیدمثلرا بهمثابهی جنایتینابخشودنی سخت نکوهیده است) در 35سالهگی برای تکمیل مطالعات و مصاحبت با اندیشمندانِ بزرگِ جهان اسلام بهبغداد رفت ولی بهدلیلِ دیدگاههای متفاوتاش و انتقاداتِ تند و تیزش از احکامِ فقهی اسلامی (که نمونهییازآنها در شعرِ ذیل منعکس شده است) مورد غضب و حتا تکفیر فقها و زاهدان قرار گرفت و ناگزیر بهزادگاهش برگشت: تناقُضٌ مَا لَنا اِلّا السکوتُ لهُ و أَن نعوذَ بمولانا منالنَّار کَفُّ بخمس مِیءٍ من عسجد فدیت مَا بَالُها قُطِعَت فیرُبعِ دِینَار!؟ (ترجمهاز دکتر امیر چناری: این است تناقضیکه حرفاش نزنیم/تا خویش مبادا که بهدوزخ فگنیم:/دستیکه بهفدیه پنجصددینار است/دیناری اگر بَرَد، چرا قطع کنیم!؟) ابوالعلاء در تسلّط بر صرف و نحو عربی شهرهی آفاق و زبانزدِ روزگار بوده و در اینفن چنانتسلّطی داشته که شعرا و دانشمندان بهآرای او درینباب استناد میکردهاند. اشعارش بسیار ظریف و درخشان است و بهوضوح از آبشخور فلسفه و حکمتِ یونانی و ایرانی و هندی سیراب شده است. خیّام، شاعر دگراندیش و بینظیرِ ما، از جهاتی، از اندیشههای او تأثیر پذیرفته است و ایرجمیرزا ستارهی درخشانِ ادبیاتِ پارسی ویرا در اشعارش ستوده است. ابوالعلاء در 449 هجری / 1057 میلادی در سن 86سالهگی در زادگاهش درگذشت. Abol-alâ Al-Ma'arri
یادِ «ابوالعَلاء مَعَرّی» همیشه زنده و گرامی باد دوستانِ گرانقدر، چنانچه مطالعاتِ تاریخیِ زیادی داشته باشید و به صورت حرفه ای به پژوهش در تاریخ بپردازید، متوجه خواهید شد، هیچ انسانی از نژادِ تازی و هیچ انسانی از سرزمین عرب نشین وجود نداشته است که اهل دانش و خرد باشد، جزء یک تن... و آن کسی نبوده است جزء «ابوالعَلاء مَعَرّی»، انسانی بزرگ و اندیشمندی گرانقدر عزیزانم، بسیاری از اندیشمندان و فلاسفۀ بزرگ، الگویِ رفتاریِ خودشان را «ابوالعَلاء مَعَرّی» معرفی و قرار داده اند... یکی از این فلاسفه و اندیشمندانِ بزرگ، زنده یاد «خیام» است که الگوی وی «ابوالعَلاء مَعَرّی» بوده است زنده یاد «معرّی» کتابی سروده است با نام، «الفصول و الغایات» ... که فقط و فقط برایِ اثباتِ این موضوع بوده است که میتوان کتاب شعری همچون <قرآن> نوشت... بی سر و ته و بدون رعایت قانون و دستورِ زبان و به کارگیری از واژه هایِ نامتعارف و ابیاتی که هیچگونه نکتهٔ مهم و اخلاقی و خردگرایانه برایِ انسانها نداشته و ندارد و خلاصه اینکه سراسرِ آن را ایراد و اشتباه های فراوان تشکیل داده باشد ... بسیاری از شاعران و اشخاص اهل فن این کتاب را رقیبی برای «قرآن» میدانستند ، لذا «ابوالعَلاء مَعَرّی» بزرگوار را کافر( واژۀ احمقانه) قلمداد کردند... لازم است به این موضوع اشاره کنم که: «ابوالعَلاء مَعَرّی»، به این موضوع معتقد بود که هیچ دینی منشاء آسمانی ندارد و تمامیِ ادیان، زمینی و دروغی بزرگ بیش نیستند نمونه ای از اشعار خردمندانهٔ این فیلسوف گرانقدر را به انتخاب در زیر برایِ شما دوستانِ خردگرا مینویسم... امیدوارم در معانیِ این اشعارِ گهربار به خوبی اندیشه کنید ------------------------------------------------- ایها الغر ان خصصت بعقل فاسالنه فکل عقل نبی
ای فریب خورده، اگر عقل داری، حقیقت را از او بپرس، که هر عقلی پیامبریست ------------------------------------------------- والام بالسدس عادت، و هی ارأف من بنت لها النصفاً و عرس لها الربع
به مادر یک ششم میدهند، با آنکه او از دختری که نصف یا عروسی که یک چهارم میبرد، مهربانتر است ------------------------------------------------- والنار اطیب من کافور میتنا غباً و اذهب للنکراء و الریح
آتش از کافوری که ما به مرده میزنیم بهتر است و بوهای ناپسند را نیز از بین میبرد ------------------------------------------------- ان الشرایع القت بیننا احنا و اورثتنا افانین العداوات
شریعتها در میان ما کینه افکندند و ما انواع دشمنی را از آنها به ارث برده ایم ------------------------------------------------- و لا تحسب مقال الرسل حقاً ولکن قول زور سطروه
گفته های فرستادگان (پیامبران) را حقیقت مپندار که آنها گفتار دروغی را به هم بافته اند ------------------------------------------------- قرانک ما بین النساء اذته لهن فلا تحمل اذاة الحرائر
بالا بردن تعداد همسر(از جانب مرد)، زنان را آزار میدهد.. به آزار زنان آزاده، راضی مشو ------------------------------------------------- و در آخر سه بیت از اشعارِ موردِ علاقه ام از این فیلسوف بزرگوار را برای شما خردگرایان در زیر مینویسم ************************************ فلا یمس فخاراً من الفخر عائداً الی عنصر الفخار للنفع یضرب
چه بسا مردمان متکبری که خاک شده اند و کوزه گران گِل آنها را برای ساختن ظرف، زیر لگد میکوبند
لعل إناء منه یصنع مرة فیاکل فیه من أراد و یشرب
شاید ظرفی که از خاک آنها درست میشود برای خوردن و آشامیدن مورد استفاده دیگران واقع شود
و یحمل من ارض لاخری و مادری فواهاً له بعد البلی یتغرب
این ظرفها از شهری به شهر دیگر حمل میشود... وای بر آنها که پس از خاک شدن به غربت نیز دچار میشوند -------------------------------------------------- امیدوارم این ریویو در جهتِ آشناییِ شما عزیزان با این بزرگمردِ خردمند، مفید بوده باشه «پیروز باشید و ایرانی»
عجبت لکسری و اشیاعه وغسل الوجوه ببول البقر و قول الیهود اله یحب رسیس العظام و ریح القتر و قول النصاری اله یضام و یظلم حیا و لا ینتصر و قوم اتوا من اقاصی البلاد لرمی الجمار و لثم الحجر فیاعجبا من مقالاتهم ایعمی عن الحق کل البشر