در این کتاب کوشیدهام تا با تکیه بر بررسى انتقادى اسناد، مدارک، منابع و متون اصلى تاریخى و دیدگاههاى متعدد، متفاوت و متعارض مورخان و پژوهشگران تاریخ مشروطیت ایران، با پاسخ به برخى از پرسشها و طرح برخى پرسشها و پاسخهاى اساسى و جدید، دریچهاى بر شناخت ماهیت و مبانى فکرى و نقش سیاسى روشنفکران ایران در عصر مشروطیت بگشایم. این کتاب تلاشى است براى یافتن پاسخهاى نو، مستند، مستدل و روشنگرانه به پرسشهایى چون: ریشهها، زمینهها، علل و عوامل اصلى پیدایش روشنفکران ایران در عصر قاجاریه و مشروطیت چه بوده است؟ آنان دربارهى سنت، تجدد، اصلاحات، ترقى، غرب، دین، روحانیان، دموکراسى، آزادى، حکومت، جامعهى مدنى و حقوق شهروندى چگونه مىاندیشیدهاند؟ علل و عوامل پیشبرنده و موانع بازدارنده و نتایج و پىآمدهاى افکار و نقش روشنفکران عصر مشروطیت ایران، با همهى توانایىها و ضعفها و دستاوردها و ناکامىهاى آنان، در تاریخ، فرهنگ و جامعهى ایران چه بوده است؟
آغاز کتاب تکرار مکررات درباره دلایل مشروطه است. حرف از عقبافتادگی ایران و مواجهه عدهای با غرب و ایجاد نارضایتی. دو نکتهای که میتوانست آغازگر حرفهای تازه باشد یکی صحبت از رویه منفی نقش غرب در کنار تجدد یعنی استعمار است و دیگر پرداختن به اینکه هر روشنفکر چه بعدی از تجدد را برای ایران کارآمد میداند و چطور بدان میپردازد
بر این اساس در ادامه نویسنده به بحث پیرامون چهار شخصیت موردانتظار یعنی آخوندزاده٬ مستشارالدوله٬ میرزاملکمخان و طالبوف میپردازد و نگاه ایدئولوژیک نویسنده هم آشکار میشود. یعنی هرکدام را از منظر نگاهشان به نسبت اسلام و دموکراسی می سنجد که خودش سنخیتی بینشان نمیبیند. از این منظر آخوندزاده و طالبوف سکولارهایی هستند که البته تنها اولی ضدیت خود را آشکار میکند اما دو نفر دیگر انگار بخاطر مصلحت اندیشی محافظه کارانه خود مسئول قدرت گرفتن مشروعه طلبان آتی هستند
پس از این، نویسنده دیدگاه انتقادی خود را نسبت به کل جریان مشروطه عیان میکند. تقسیم بندی خوبی از مساله مبارزه برای آزادی دارد که در سه سطح میتوان آن را برشمرد. آزادی برای رهایی از استعمار خارجی٬ برای رهایی از استبداد شاهنشاهی و آزادی در معنای دموکراتیک و نهادی امروزی. برای نویسنده تمام تلاشهای مذهبیها و روشنفکران در دو دسته اول جای میگیرد و به نظر وی نه کسی دسته سوم را میشناخت و نه تلاشی برای آن صورت گرفت و صرفا فهمی سطحی بود
ادامه اثر بحث از عدم شناخت روشنفکران از غرب است که بخشی به تحجر فکری مذهبی برمیگردد و بخشی به شناخت سطحی و غرق شدن در غرب. نویسنده مخصوصا بحث استعمارگری غرب را در شناخت صحیح وارد میکند و انگار اندیشههای چپگرایانه را کمکم در برابر غربمحوری و دین مطرح میکند. از اینجا و مخصوصا نگاه مشروطه خواهان به روحانیون تکرار مکررات است. یعنی انگار بخش زیادی از مطالب فصل را میتوان بر اساس فصول قبل پیش بینی کرد که بیانگر عدم ویراستاری و آشنا نبودن نویسنده به اصول نگارشی است. تنها نکته قابل تامل این نتیجهگیری نویسنده است که نگاه افراطی و مصلحتطلبانه روشنفکران به روحانیت که در ابتدا به مصالحه انجامید به مرور چهره واقعی خود را در اعدام شیخ فضلالله و ترور بهبهانی نشان داد
در کلیت اثر میتوان گفت مواضع سیاسی روشنفکران در انقلاب مشروطه دو جنبه نگاه آنها را طبق نظر نویسنده پررنگ میکند. از یک طرف همراهی با آنها برای شکل گیری جنبش و بعد تلاش برای قبضه کردن نتایج و تغییر مسیر آن به نام خود با تلاش مخفیانه برای بدنام کردن روحانیون مشروطه طلب و قراردادن آنها بر سر دوراهی ترور یا همراهی با روشنفکران. نکته جالب اینکه نویسنده می اندیشد سایرین روشنفکران را یکپارچه میدانستند و وی در اینجا بحث تفاوتهای آنان را مطرح کرده است که نوعی مغالطه آدمک پوشالی است
اما عجیب ترین نکته کتاب این است که انگار نه خود مولف کتاب را یکبار خوانده و نه ویراستاری بوده که ببیند بندهایی از فصل دقیقا در فصلهای پیش وجود دارند. نه تنها تکرار مطالب که عینا کپی بندها و صفحات که اعتبار ناشر را شدیدا تحت تاثیر قرار میدهد
تکرارهای زیاد در کتاب خستهکننده بود. در واقع این تکرارها به حدی بود که من فکر میکنم از صد و اندی صفحه شاید حدود سی چهل صفحه اش برام مفید بود و البته از عاری از زیادهگویی و تکرار.
3 star نویسنده بدون جانبداری به بررسی آراء و نظرات برجستگان و تئوریسین های مشروطه پرداخته و از این رهگذر خواننده را با بخش بسیار مهمی از تاریخ ایران آشنا می کند مفاهیمی که این افراد در آن دوره مطرح کردند و تجربه تاریخی که مردم و روشنفکران آن دوره طی نمودند می تواند هم اکنون زمینه ای برای روشن اندیشی انسانهای امروزی باشد اگرچه مشروطه بنا به دلایلی در تاریخ و نظام فلسفه سیاسی کشور ما موثر واقع نشد اما این راه های رفته شده و این خون های ریخته شده راه را برای ما روشن و شفاف تر می کند