Jump to ratings and reviews
Rate this book

ماجرای دشت مرموز

جشن خرگوش‌ها

Rate this book
در ﻣﺣﻠه‌ی ﺧﺮﮔوش‌ھﺎ، رﻗص و ﭘﺎیﮐوﺑﯽ ﺑﺮﭘﺎ ﺷده ﺑود. اﯾن ﮔوﺷﻪ و آن ﮔوﺷﻪ، ﺧﺮﮔوش‌ھﺎ ﮔوش ﺗﮐﺎن ﻣﯽدادﻧد و ﭘﺎیﮐوﺑﯽ ﻣﯽﮐﺮدﻧد.

ﺧﺮﮔوش‌ها روی ﭘﺎی ﺧودشان ﺑﻧد ﻧﺑودند. ﻣﺛل آن ﺑود ﮐﻪ از ﺧودبی‌ﺧود ﺷده ﺑودﻧد؛ ﭼون از ﺳﺮوﮐول هم ﺑﺎﻻ ﻣﯽرﻓﺗﻧد و اﯾن طﺮف و آن طﺮف ﻣﯽﭘﺮﯾدﻧد و ﮔﺎھﯽ ﺑﺎ ﮔﺎزﮔﺮﻓﺗن ﮔوش ﺧﺮﮔوﺷﯽ، ﺻدای ﺟﯾﻐﯽ ﺑﻠﻧد ﻣﯽﺷد. از ﺻدای ﺟﯾﻎ، ﺧﺮﮔوش‌‌های ﺷﺎدﻣﺎن ﻣﯽﺧﻧدﯾدﻧد و ﺑﻪدﻧﺑﺎل ﺗﮐﻪ هویج‌هایی ﻣﯽدوﯾدﻧد ﮐﻪ ﮔﺎهی از ﮔوﺷﻪای ﻣﯾﺎن آنها ﻣﯽاﻓﺗﺎد.
ﻣﺎﻣﺎن ﺧﺮﮔوش‌‌ها در اﯾن هیاهو ﺑﭼﻪﺧﺮﮔوش‌‌ها را ﮐﻧﺎر ﻣﯽﮐﺷﯾدﻧد ﮐﻪ زﯾﺮ دﺳت‌وﭘﺎی ﺑﺰرگﺗﺮها ﻧﻣﺎﻧﻧد؛ وﻟﯽ ﺧودﺷﺎن ﺧﻧده از ﺻورت‌هاﯾﺷﺎن دور ﻧﻣﯽﺷد. از ﺑﺎﻻوﭘﺎﯾﯾن ﭘﺮﯾدن ﺧﺮﮔوش‌‌ها، ﮔﺎهی ﭘﺮﺗوی ﻧوری ﮐﻪ از ﺑﯾﺮون و از ﺳوراخ ﻻﻧﻪ ﮐم ‌و زﯾﺎد ﯾﺎ ﮐم‌رﻧگ و ﭘﺮرﻧگ ﻣﯽﺷد، ﻓﺿﺎﯾﯽ ﻋﺟﯾب و ﻏﺮﯾب در ﻣﺣﻠه‌ی ﺧﺮﮔوش‌ها آﻓﺮﯾده ﺑود.
در اﯾن هیاهو ﻧﺎﮔهان ﻣﺎﻣﺎنﺧﺮﮔوﺷﯽ ﺟﯾﻎ ﮐﺷﯾد: «ﭘﺳﺮم ﻧﯾﺳت.»
ﺑﺎﺑﺎﺧﺮﮔوﺷﯽ هم ﻓﺮﯾﺎد زد: «دﺧﺗﺮ ﻣن هم ﻧﯾست.»
ﯾﮐﯽ ﮔﻔت: «ﺧب، همین‌ﺟﺎ هستند، ﺟﺎﯾﯽ ﻧﺮﻓﺗﻧد.»
ﺧﺮﮔوﺷﯽ از دورﺗﺮ ﮔﻔت: «ﭼﺮا ﺟﺷن هوﯾﺞ ﻣﺎ را ﺧﺮاب ﮐﺮدﯾد؟»
ﺑﺎﺑﺎ ﺧﺮﮔوش ﮔﻔت: «ﮐدام ﺟﺷن هوﯾﺞ؟! هر ﺑﻼﯾﯽ ﺳﺮ ﻣﺎ ﻣﯽآﯾد، از اﯾن ﺟﺷن هوﯾﺞ اﺳت!»
از آن دورﺗﺮ یکی ﮔﻔت: «ﻣﺎ ﻧﺑﺎﯾد ﺷﺎد ﺑﺎﺷﯾم؟ هر روز از ﺧواب ﮐﻪ ﺑﯾدار ﻣﯽﺷوﯾم و ﺗﺎ ﺷب ﮐﻪﻣﯽﺧواﺑﯾم، ﺑﺎﯾد از دﺷﻣن ﺑﺗﺮﺳﯾم؟ روز، روﺑﺎه؛ ﺷب، روﺑﺎه؛ ﺗوی ﺧواب، روﺑﺎه؛ ﺗوی ﺑﯾداری، روﺑﺎه؛ ﭘس ﮐﯽ ﺷﺎدی و ﻓﺮاﻣوﺷﯽ؟ آخ ﮐﻪ دﻟم تنگ ﺷده ﺑﺮای یک ﺧواب ﺧﺮﮔوﺷﯽ.»

3 pages, Audible Audio

Published December 29, 2021

About the author

محمد میرکیانی

28 books6 followers
محمد میرکیانی (زاده ۱۳۳۷ در تهران) نویسنده ایرانی است. او برای نگارش کتاب روز تنهایی من: مجموعه قصه برگزیدهٔ پنجمین دورهٔ کتاب سال ایران شد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (50%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
1 (50%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
No one has reviewed this book yet.

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.