Ali Dashti (Persian: علی دشتی, pronounced [æˈliː dæʃˈtiː]; 31 March 1897 – January 16, 1982) was an Iranian rationalist of the twentieth century. Dashti was also an Iranian senator
Born into a Persian family in Dashti in Bushehr Province, Iran on 31 March 1897. Ali Dashti received a traditional religious education. He studied Islamic theology, history, Arabic and Persian grammar, and classical literature in madrasas in Karbala and Najaf (both in Iraq). He returned to Iran in 1918 and lived in Shiraz, Isfahan, and finally in Tehran, where he became involved in politics of the day.
Rather than becoming a cleric, he became a journalist and published a newspaper (Shafaq-e Sorkh) in Tehran from 1922 to 1935. He was a member of Majlis at various times between 1928 and 1946.
His criticism of allowing the Tudeh party into the cabinet and concessions to the Soviets landed him in prison in 1946. He was appointed a Senator in 1954 until the Islamic revolution in 1979.
علی دشتی در کتاب «قلمرو سعدی»، که اثری ژرف و خواندنی است، ضمن وارد کردن نقدهای متعدد به سعدی و اشعار این شاعر بزرگ، آثار او به خصوص گلستان را واحدی بیمانند، بوستان را شاهکاری عظیم و به تنهایی برابر با شاهنامه و حتی از نظر کیفیت ادبی برتر از آن میشمرد و سعدی را انسانی والامقام و فصاحت او را کمنظیر معرفی میکند (دشتی، ۱۳۵۶: ۲۷۵-۲۷۷). بزرگش نخوانند اهل خِرَد که نام بزرگان به زشتی بَرَد
دشتی معتقد است که سعدی باآنکه مردی انساندوست، موعظهگر، عزیزالنفس، قانع و غیرچاپلوس بوده و در ابیات بیشماری به نصیحت سلاطین پرداخته است، بدون تردید به مدح امرا و پادشاهان و حتی ستمگران نیز مبادرت ورزیده است (همان: ۳۱۲-۳۲۳). سعدی هم بر قتل مستعصم گریه میکند و هم قاتل وی هولاکو را میستاید (همان: ۱۷۴). او انسانی متعصّب، در زاویه با مخالفان و دینداری سطحینگر است (همان: ۳۶۱). همیشه باد خصومت جهود و ترسا را که مرگ هر دو طرف تهنیت بود ما را
دشتی در ادامه، فیلسوف و عارف خطاب کردن سعدی را نادرست دانسته و بر آن باور است که سعدی شاعری اشعریمسلک (همان: ۳۷۰-۳۸۵) و فردی کاملاً جبرگرا است که با تأسی و اقتدا به قضا و قدر، هرگونه تلاشی را فاقد اختیار میشمرد (همان: ۲۵۹). پـیـدا بوَد که بـنـده به کـوشـش کـجـا رسـد
بـالای هـر سَـری قــلـمـی رفـتـه از قـضـا
کس را به خیر و طاعت خویش اعتماد نیست
آن بـیبـصـر بـوَد که کُـند تـکـیه بر عـصا
تا روز اوّلـت چـه نــبـشـتـهسـت بـر جـبین
زیرا کـه در ازل سُـــعـَدایـنـد و اشـــقـیـا
دشتی معتقد است برخی آموزههای سعدی مانند حکایت شاهدبازی و افتخار او به آن، عملی غیراخلاقی و مخالف اخلاق کریمه و حتی مباین راه و رسم انسانیت است (همان: ۲۴۹-۲۵۰). نام سعدی همهجا رفت به شاهدبازی وین نه عیب است که در ملّت ما تحسینیست
در عنفوان جوانی چنانکه افتد و دانی با شاهدی سَری و سِرّی داشتم، به حکم آنکه حلقی داشت طیّب الادا و خَلقی کالبدر اذا بدا. اتفاقاً به خلاف طبع از وی حرکتی بدیدم که نپسندیدم. دامن از او در کشیدم. سفر کرد و پریشانی او در من اثر. اما به شکر منّت باری پس از مدّتی بازآمد. آن حَلق داوودی متغیّر شده و جمال یوسفی به زیان آمده و بر سیب زَنَخدانش چون گردی نشسته و رونق بازار حُسنش شکسته. متوقّع که در کنارش گیرم، کناره گرفتم و گفتم: آن روز کـه خـطّ شاهـدت بـود صاحبنـظر از نـظر بـرانـدی
با زنده یاد استاد دشتی از دهۀ شصت آشنا بوده ام از کتابهای ایشان بهره ها برده ام استاد ما دکتر مولایی برای تقویت دانش ما در بارۀ هر شاعر و نویسنده آثاری را معرفی می کردند از جملۀ آنها آثار دشتی بود مثلا در کنار درس حافظ ما کاخ ابداع ونقشی از حافظ را می خواندیم یا در باب دیگر شاعران ، نگاهی به صایب یا شاعری دیر آشنا (برای خاقانی) و آوارۀ یمکان (برای ناصر خسرو) وپردۀ پندار (برای عطار) مدتها بود دوست داشتم این اثر در باب سعدی را نیز بخوانم هرچند دشتی به طور دانشگاهی ادبیاتی نبود اما از نسلی بود که تا اثری را نخوانده بودند در باب آن نظر نمی دادند. ایشان با نگاهی دقیق وتیز بینانه سعدی را معرفی می کند وبه نرمی به نقد او می پردازد به هر روی این اثر ارزش خواندن دارد وبسیار آموزنده است.
خواندنی، هر چند مثل بقیه کتابهای مولف هیچ اشاره ای به زندگی و روزگار شاعر نمی شود اما شرحی کم و بیش کافی از آثار و افکار و طرز شاعری سعدی آمده است و کلام نه آنچنان موجز و شتاب زده است و نه مفصل و ملال آور. مقایسه های سعدی با دیگران، سنائی، ناصرخسرو، خاقانی و بقیه بسیار خواندنی است و حاصل ذوق و حوصله و حافظه ی مولف گرامی.
از ضعیفترین نقدهای ادبی که خوندم نقدش از منطق پیروی نمیکنه و نظر شخصی و احساسیش رو زیاد داخل کار میکنه کیخسرو هخامنشی تو کتاب حکمت سعدی به درستی از دشتی خرده میگیره و طعنه میزنه که باید اسم کتاب در قلمروی دشتی میبود و سعدی که دشتی ازش حرف میزنه اصلا شباهتی به سعدی واقعی که در آثارش میبینیم نداره