کتاب حاضر، به بررسی سیاست و حکومت کشور فرانسه پرداخته است. «فرصتهای فوت شده»، «فرانسه در ستوه»، «بحران مدیریت عمومی»، «ناممکن بودن مدرن سازی فرانسوی»، «دولت و تنظیمات اقتصاد»، «دولت و تنظیمات اجتماع»، «احیای حرفه و رهبری» و ... عنوانهای موضوعی فصلهای این کتاب هستند. تغییر بنیادی مدیریت کارکنان، راه حلهای تکنوکراتیک، تغییر دادن شیوه استدلال نخبگان اداری، جهانگیری بحران، انحرافات برنامهریزی، انحرافات دیگر مدرن سازی و ... مورد بررسی و توجه قرار گرفته است.
"اخلاق جدید سیاسی مورد نیاز دولت فروتن در ابتدا به معنی پذیرش این واقعیت است که سیاست توان تغییر انسان را ندارد ولی انسان خود پیوسته تغییر میکند. سیاست فروتن محافظهکارانه نخواهد بود زیرا وظیفه خود میداند انسان را یاری کند تا آزادتر باشد، با شناخت بهتر انتخاب کند و بنابراین بهتر خود را تغییر دهد"
بر این مبنا تز اصلی کتاب این است که یک واکنش به دنیای جدید و پیچیدگیهای آن این است که دولت فکر کند باید راه حل همه چیز را داشته باشد و خود را فربه کند. این کار در عمل به از دست دادن آزادیهای اجتماعی و از بین رفتن نوآوری ختم میشود. چنین دولتی درباره تواناییهای خودش متوهم است. درحالیکه دولت فراتن دولتی است که متمایل به سرمایهگذاری بلندمدت است و عقب مینشیند تا کار را به نوآوران شایسته بسپارده. یعنی بجای اینکه در زمان نیاز به توسعه خدمات جمعی دولت در جنبههای مختلف توسعه یابد، باید به آنهایی که واقعا در این خدمات فعال هستند یا امکان نوآوری دارند امکانات بیشتر برسد. یعنی از ظرفیت مردم و جامعه برای حل مسائل استفاده کرد چون کسی بیشتر از دیگری نمیداند. این نگاه البته پای مسئولیت مردم و آزادی در انتخاب را به میان میآورد که در حوزههایی مثل آموزش با سابقه طولانی خدمات دولتی کاری سخت به نظر میرسد.
اما این سوال پیش میآید که بعد از پانزده سال از چاپ نسخه اصلی و ده سال بعد از نسخه فارسی این حرفها چقدر موضوعیت دارد؟ جزییاتی بسیار زیاد درباره تاریخ معاصر فرانسه و نقش دولتها چقدر به کار فهم شرایط ما میآید - همانطور که مترجم در مقدمه گفته و مقایسه را مفید دانسته - و البته مهمتر از همه این ترجمه بسیار ضعیف و تحتاللفظی (که ظاهرا اولین ترجمه ایشان بوده و پس از آن به ترجمههای دیگر پرداختهاند) چه فایدهای به جز درگیر شدن با متنی ناخوانا و البته سرشار از جزییاتی نه چندان مفید و بدون توضیحات کافی دارد؟
به نظرم شاید مطالعه فصل آخر کتاب برای فهم اندیشه کلی کافی باشد - فصلی که نویسنده گریزی به مطالب فلسفی هم زده که در سایر بخشها دیده نمیشود - و البته بهترین کار این بود که مترجم اگر فکر میکردند این کتاب برای امروز ما فایدهای دارد صرفا خلاصهای از نکات مهم آن را در مقالهای مطرح میکردند چون بخش بزرگی از تجربه مطالعه چنین کتبی اتلاف وقت است
درباره انتخاب این اثر برای مطالعه هم بگویم که شاید نه سال پیش استادی داشتم که تخصصی در علوم سیاسی و مدیریت زیرساختهای تکنولوژیک و نهادی جامعه داشتند و یک بار به من توصیه اکید کردند که کتاب میشل کروزیه به نام بازیگران و سیستمها را حتما بخوانم. چند سال بعد در ایران چشمم به نام میشل کروزیه خورد و این کتاب از رخداد نو. یک بار بعد از آن هم در نمایشگاه کتاب با این کامنت مواجه شدم که رخداد نو ناشری است که انگار ویراستاری نمیکند. آن زمان بحث از کتاب نیچه اثر دلوز بود که متن را کلا بدون تطبیق حاشیه چپ و راست چاپ کرده بودند. بعد از خواندن این کتاب بیشتر با این حرف ارتباط برقرار میکنم که رخداد نو لااقل در آن زمان با اینکه انتخابهای بسیار مهمی برای ترجمه کتاب داشتند اما کیفیت ترجمهها و ویراستاریشان اصلا چنگی به دل نمیزد