Varied works of French writer Romain Rolland include Jean Christophe (1904-1912), a series of satirical novels; he won the Nobel Prize of 1915 for literature.
The committee awarded him "as a tribute to the lofty idealism of his literary production and to the sympathy and love of truth with which he has described different types of human beings."
چقدر نوشتم و چقدر پاک کردم. چقدر خوشحالم که با این کتاب آشنا شدم و به خودم جرات دادم و از حجم زیادش نترسیدم و شروعش کردم. مزه مزه کنان و آروم جلو میرم، عجلهای نمیکنم و ازش لذت میبرم. آه که چقدر خوبه متولد شدن، رشد کردن و بالغ شدن به همراه شخصیت داستان! چقدر خوبه که بتونی بگی شخصیت کتاب رو از روز اول زندگیش شناختی و باهاش بزرگ شدی. و چقدر اعجاب برانگیزه که در طول این مسیر، حتی یک صفحه، یک خط هم نبوده که حوصلهت سر بره. و این چطور ممکنه؟ خیلی عجیبه. عمیقا دارم از این کتاب لذت میبرم. خوشحالم که کم نیست. دیگه از حجم زیادش نمیترسم، از این میترسم که قراره یک روز تموم شه و مجبورم ازش حداحافظی کنم. تا اون روز، هنوز چندین جلد باقیست. پیش به سوی جلد بعدی.
چقدر زیر جملاتش خط کشیدم، چقدر نوشتم، چقدر توش زندگی کردم... خوشحالم که با این رمان آشنا شدم توی خوندنش هیچ عجلهای ندارم. دلم میخواد تک تک پاراگراف هاشو آروم بچشم و برم جلو و ازش نهایت لذت رو ببرم. چقدر از ابتدای تولد با کسی بودن میتونه جالب باشه، از دور با تک تک لحظاتش همراه میشی میبینی که چطور تروماها و آسیبها با چند حرکت ساده توی کودکی به وجود میان و چقدر آدم رو آسیبپذیر میکنن... از هر جمله و هر پاراگراف لذت بردم و حتی یکبار نشد که حوصلهم سر بره یا چند خط رو جا بندازم تا زودتر تموم شه اوایل پیش خودم میگفتم چقدر طولانیه! کی میخواد تموم شه؟ اما الان عمیقا خوشحالم که قرار نیست حالا حالاها تموم بشه (شاید عمدا طولش بدم!) نیاز دارم به اینکه با این کودک همسفر بشم خیلی جاها مثل آینهای خودم رو توش میبینم خیلی جاها دلم میخواد تو آغوش بکشمش و بگم: میدونم! منم همینطور کریستف عزیزم... :)))))) پیش به سوی جلد بعدی!
سپیده دم پیش از افتاب هنگامی که روح تو در خواب بود... دانته،برزخ،سرود نهم
رومن رولان تنها به نوشتن اکتفا نمی کند..سمفونی آهنگین و هنرمندانه ای می آفریند..آنچنان که کلمات همچو صدای چنگ سحر آمیزی بر صفحات شنیده می شوند..هنرمندیچیره دست که با پالت رنگینی از کلمات،با قلم خود بر بوم آثاری شگفت انگیز از هنر و تداعی های ذهن می افریند..
"فراق یکی از نقابهایی ست که مرگ بر چهره می گیرد،زنده زنده انسان شاهد انهدام گرامی ترین پاره قلب خویش می گردد؛زندگی ناپدید می شود،ظلمات نیستی دهن می گشاید."
"نفس یخ بسته مرگ همه چیز را با خود برده بود.مینا،غرور او،عشق او،افسوس!این همه چه ناچیز بود!در مقابل واقعیت مرگ،در مقابل این تنها واقعیت،همه چیز چقدر بی اعتبار بود! آیا هیچ ارزش داشت که انسان آنهمه رنج ببرد،آرزو ها در سر بپروراند،در تلاش و تکاپو باشد،و آنوقت این چنین پایان کار باشد؟"
در خواندن این کتاب به دنبال شاهکاری از ادبیات فرانسه می گشتم که متاسفانه در آن وجود نداشت..تنها داستانی قابل تامل با پنجره هایی از تداعی هایی زیبا..
الان جلد دوم رو دارم می خوونم. به نظرم به جذابیت جان شیفته هست شاید هم بیشتر از جان شیفته جذابه فقط وقتی توی مباحث موسیقی می ره توی جزئیات یه ذره دنبال کردن داستان سخت می شه ولی من دلم می خواد هر چی رومن رولان نوشته بخوونم.. منو از این دنیا می کنه می بره تو یه دنیای دیگه