عنوان: لغت موران، به پیوست چند اثر پراکنده؛ اثر: شهابالدین یحییسهروردی؛ به تصحیح و با مقدمه: نصرالله پورجوادی؛ نشر: تهران، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران؛ برلین: موسسه مطالعات اسلامی دانشگاه آزاد برلین، ۱۳۸۶.، مشخصات ظاهری: ۱۰۶،X ص.، فروست: سلسله متون و مطالعات فلسفی و کلامی؛ ۵ shehaboddin yahya sohrarardi Loghat - e muran...
"Shahāb ad-Dīn" Yahya ibn Habash Suhrawardī (Persian: شهاب الدین سهروردی, also known as Sohrevardi) was a Persian philosopher and founder of the Iranian school of Illuminationism, an important school in Islamic philosophy and mysticism that drew upon Zoroastrian and Platonic ideas. He is referred to by the honorific title "Shaikh al-ʿIshraq" (Master of Illumination) and "Shaikh al-Maqtul" (the Murdered Master) in reference to his execution for heresy.
دوستانِ گرانقدر، سهروردی در این رساله در تلاش است تا به نوعی بخش هایی از فلسفۀ افلاطونی و مزدایی همچون «ماهیت» و «مُثُل» را به مسائلِ اسلامی و قرآنی ارتباط دهد... این رساله بیشتر حولِ محورِ برطرفِ شدن موانع و برگشتِ هر جزئی به اصل و جایگاهِ نخستینِ خویش، میچرخد... در موردِ سهروردی بارها گفته ام و بازهم میگویم که ما نمیدانیم نوشته هایِ سهروردی در گذرِ زمان تا چه میزان از دستِ تحریفگران و دروغپردازانِ دینی و مذهبی در امان بوده است!! سبکِ سهروردی در بیانِ سخنانش همچون دیگر رساله هایش، با آفرینشِ داستان همراه است.. اینبار نیز در میانِ داستانهایش از آیاتِ قرآنی استفاده شده است.. سهروردی را میتوان به عنوانِ مهمترین کسانی به شمار آورد که متأسفانه دانسته و یا ندانسته، برای دینِ اسلام، فلسفه درست کرده اند.. و امروز بسیاری از هممیهنانِ ما، اسیرِ این مغلطعۀ بزرگ یعنی «فلسفۀ اسلامی» شده اند.. در صورتی که اسلام هیچگونه فلسفه ای نداشته و ندارد.. این هنرِ کسانی همچون سهروردی بوده که در میانِ آموخته هایشان از فلسفۀ شرقی و یونانی، قرآن و اسلام را گنجانده اند.. و امّا در این میان کسانی هم که نمیخواهند این حقیقت را قبول کنند، نه تنها بویی از فلسفه نبرده اند و فلسفۀ یونان و شرق را نمیشناسند، بلکه تنها از رویِ تعصب به این دروغِ بزرگِ تاریخی، یعنی «فلسفۀ اسلامی» باور دارند در زیر به انتخاب بخشهایی از این رساله را به زبانِ ساده برای شما خردگرایانِ گرامی مینویسم --------------------------------------------- هنگامِ صبح، چند مورچه از دلِ تاریکیِ زمین، برایِ بدست آوردنِ غذا به رویِ زمین آمده و واردِ روشنایی شدند.. ناگهان شاخ و برگِ گیاهی را مشاهده کردند که رویِ آن شبنمِ صبحگاهی نشسته بود.. موری از دیگران پرسید که اصل و ماهیت این قطرۀ شبنم یا همانِ ژاله از چیست و از کجاست؟!؟ یکی گفت از دریا و دیگری گفت از زمین.. خلاصه جر و بحث بالا گرفت.. تا آنکه مورچه ای دانا گفت: هر چیزی از جانبِ اصلش جذبه ای دارد و برایِ رسیدن به آن اشتیاق دارد.. صبر کنید ببینیم مقصدِ این شبنم کجاست.. به هر سمت که گرایش پیدا کرد، یعنی اصلش از همانجاست.. خلاصه با گرم شدن و تابشِ آفتاب، قطرۀ شبنم بخار شد و به هوا رفت.. اینگونه در میانِ مورچگان، ماهیت و اصلِ قطرۀ شبنم، نمایان شد ********************** لاک پشت ها در ساحلِ دریا نشسته بودند و برای تفریح دریا را تماشا میکردند که ناگهان پرنده ای را دیدند که همچون ماهیان سر در آب میکند، شنا میکند و حتی از دریا غذایش را تهیه میکند.. برای لاکپشت ها این پرسش پیش آمد که این موجود از آب است یا از هوا؟؟ یکی گفت اگر از آب نیست، در دریا چه میکند؟؟ و دیگری گفت اگر از آب باشد، بدونِ آب زنده نمیماند... در این میان، لاک پشتِ پیرِ دانا و داورِ رهنمایِ آنها گفت: او را زیر نظر بگیرید، اگر از آب جدا شد و زنده ماند، یعنی از آب نیست.. در این هنگام بادی وزیدن گرفت و پرنده به هوا خواست.. داور رهنما گفت: تا مانع برطرف نشود و پرده کنار نرود، حقیقت آشکار نمیشود.. در هر حال لاکپشتها که توانِ فهمِ سخنانِ حکیمانۀ داورِ رهنمایشان را نداشتند، به اعتراض، بر او خاک پاشیدند و او را برکنار کردند ********************** روزی از روزها، چندین خفاش با آفتاب پرست به مشکل خورده و دعوا و مشاجرۀ آنها بالا گرفت.. خفاش ها با هم قرار گذاشتند، زمانی که تاریکیِ اولِ شب، فرا رسید.. همگی جمع شده و برایِ گرفتنِ انتقام، آفتاب پرستِ بیچاره را اسیر کرده و به محلِ اقامتشان بیاورند... پس زمانِ قرار فرا رسید و خفاش ها با همکاریِ یکدیگر، آفتاب پرست را شب هنگام اسیر و دربند به غارِ تاریکیِ خود بردند.. هنگامِ بامداد، با هم به مشورت نشستند که چه شکنجه ای برای این آفتاب پرست از مرگ بدتر است!!!! پس از کلی مشورت، از تجربۀ ماهیتِ زندگیِ خویش، به این نتیجه رسیدند که او را در مجاورتِ خورشید قرار دهند. (برای خفاش ها هیچ چیز بدتر از زیرِ آفتاب ماندن نیست) ... غافل از آنکه چیزی برایِ آفتاب پرست، لذت بخش تر از ماندن زیرِ نورِ خورشید نیست.. پس او را از غار تاریکی خویش به زیر آفتاب انداختند تا از درد و عذاب این شکنجه بمیرد.. ولی اگر خفاش ها میدانستند که با این شکنجه، چه لطفی به آفتاب پرست کرده اند، بدون شک، از خشم، جان میباختند ********************** هدهد پرنده ایست که بیناییِ خوبی دارد و جغد هم پرنده ایست که در شب، بینایی بهتری دارد و در شب شکار میکند (سهرودی به اشتباه و بر اساسِ افسانه هایِ تازیان، تصور کرده است که جغدها در روز کور هستند و نمیبینند).. حال حکایت از این قرار است که: روزی از روزها، هدهد در میانِ راه بر آشیانۀ جغدها فرود آمد و شبی را با آنها گذارند و با هم گپ و گفتی داشتند.. هنگامِ روز، هدهد قصدِ ترکِ جغدها را داشت که جغدها با تعجب گفتند: این چه قانون شکنی و بدعتی است که تو آورده ای؟ چه کسی در روز پرواز میکند که تو میکنی؟؟ هدهد هرچه تلاش کرد به آنها بفهماند که خیلی از امور در روز انجام میشود و بسیاری از جانداران در روز کارهای روزانه را انجام میدهند، فایده ندارد... جغدها بر اساس ماهیت زندگی، شب را روشن و روز را تاریک تصور میکردند.. خلاصه جغدها فریاد برآورند و حکم ارتداد برای هدهد بدعت گذار صادر کرده و با چنگ و منقار بر سر و چشم هدهد ضربه میزدند.. هدهد که دید جغدها سخنانش را فهم نمیکنند... چشم بر هم نهاد و گفت: اینک من نیز همچون شما در روز کور شده ام.. جغدها چون حال و روز هدهد را اینچنین دیدند، از دشنام و زخمی کردن این بدعتگر مرتد، دست کشیدند این حکایت بارها در تاریخ تکرار شده و دینداران و خداباورانِ متعصب، سخنِ اندیشمندانِ خردگرا و دانشمندانِ خداناباور را فهم نکرده اند و این بیخردان، حکمِ مرگ و ارتداد و هرآنچه از دستشان برآمده را برایِ انسانهایِ خردگرا صادر کرده اند --------------------------------------------- امیدوارم این ریویو برای شما فرزندانِ خردگرایِ ایران زمین، مفید بوده باشه «پیروز باشید و ایرانی»
از رسایل فارسی شیخ اشراق. کتاب مشتمل بر حکایات عرفانی شیرینی است. غالباً فهم "تمثیل" ها برای کسی که آشنایی اندکی با عرفان داشته باشد، بسیار ساده است، خصوصاً که در انتهای هر حکایت، سهروردی آیات و احادیث مرتبط با مضمون حکایت را می آورد و مضمون را آشکار می کند. هر چند، فهم "نثر" کتاب گاه سخت می شود.
یکی از عزیزان که رعایت جانب او بر این ضعیف متوجه بود، التماس کرد کلمه ای چند در نهج سلوک اسعاف کرده آمد، به شرط آنکه از نا اهل دریغ دارد و این را "لغت موران" نام نهادیم..
لغت موران رساله ای از سهروردی در موضوع عرفان و سلوک است. مدتها بود که متن عرفانی نخوانده بودم و تجربه خوبی بود. پیشنهاد می کنم متن کتاب را در حال مطالعه گوش هم بدهید، هم فایل پی دی اف این رساله موجود هست و هم نسخه صوتی را می توانید از اپ های کتاب دریافت کنید. از این جهت که خواندن نثر آن در بعضی جاها دشوار است. توامان نوشته و صوت حس خوبی دارد.
چند داستان از سهروردی که با تمثیل حیوانات تلاش می کند اصول فلسفه افلاطونی و نوافلاطونی را بازگوید. مداوم هم از آیات و لغات عربی استفاده کرده است. اما باز در حکایتی اشاره ای به کیخسرو و جام جم او می کند که تاثیرپذیری سهروردی از حکمت باستان را نشان می دهد. ماجرایی شبیه به ماجرای حلاج و تقدیس نهان از او کاملا مشخص می کند که چرا اهل شریعت دستور قتل سهروردی را دادند.
مجموعهای از تماثیل عرفانی بود که به صورت داستانهایی دربارهٔ جانوران مختلف بیان شده بود. اگر اصراری بر فهمیدن واو به واو کلمات نداشته باشید و آشنایی کمی با عربی در حد فهمیدن قرآن و روایات داشته باشید راحت میتونید بخونیدش. تجربهٔ کوتاه جالبی خواهد بود.
آنچه که مسلم است این است که شیخ اشراق به ذات و درونمایهی هر چیز در این رساله اشاره دارد. نکته حائز اهمیت دیگر در این کتاب استفاده چند باره از نقل قول های معروف حسین حلاج در این رساله است گویی که شیخ به دنبال ادای احترام به حلاج بوده است.
حکایت آفتابپرست که خفاشها به خیال خام خود به نور آفتاب تبعیدش کردند، و حکایت هدهد که با جغدها تقیه کرد! که دیدن و حرکت در نور روز را بدعت و نادانی میپنداشتند، از همه بهتر بود.