«نیمه شبی دیگر» - شب به خیر خورشید □ با دوچرخه در شهر میگردم از بلندی زیناش که به پشت بام خانهها میرسد و از کوتاهی مسافتها حیرت نمیکنم از حضور فرشتگان که لبخند میزنند مدام و از غیبت ناکسان حیرت نمیکنم پیش از طلوع خورشید دوچرخه را بر درختی تکیه میدهم بیدار میشوم و با بهتی مأنوس سوار بر صندلی چرخدار میرانم خود را تا نیمه شبی دیگر