Jump to ratings and reviews
Rate this book

Consumption

Rate this book
Provides a critical overview of the major sociological approaches to consumption in both modern and postmodern societies. Bocock develops a distinctive analysis of consumption as a socio-cultural process.

144 pages, Paperback

First published January 1, 1993

7 people are currently reading
72 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
19 (32%)
4 stars
30 (51%)
3 stars
7 (12%)
2 stars
1 (1%)
1 star
1 (1%)
Displaying 1 - 7 of 7 reviews
Profile Image for Kianoush Mokhtarpour.
114 reviews159 followers
Currently reading
August 23, 2020
یک
حقوق دو ماهش رو داده جدیدترین گوشی بازار رو خریده. جز نت رفتن و عکس گرفتن هیچ کار دیگه‌ای هم باهاش نمی‌کنه. همین کارها رو گوشی قبلی‌ش هم می‌کرد. چرا این‌همه پول داده گوشی جدید خریده؟

شیش جفت کفش داره. دو جفت‌شون نوی نو. چرا رفته یه جفت دیگه، شایدم دوجفت دیگه، بخره؟

سی تا کتاب نخونده دارم. همه‌شون رو هم دوست دارم. چرا باز سر از کتاب‌فروشی در میارم؟ چرا با یه کیسه کتاب جدید ازش بیرون میام؟

دو
چیزی که واضحه، خریدهای ما از سر نیاز نیست. قدیم‌ترها بود. تا کفی کفش سائیده نمی‌شد، خیال کفش نو به سر کسی نمی‌زد. ولی این روزها مصرف از سر هوسه. جمله‌ی دلم خرید خواست! رو، که قدیم‌ترها اصلاً وجود نداشته، این روزها مدام می‌شنویم. تبلیغات هم شبانه‌روز در تلاشه که هوس‌های ما رو نیاز ضروری جلوه بده، و فوراً معامله رو جوش بده، مبادا خرید امروز به فردا بیفته، و آتش هوس بخوابه. کافیه عدد فلان رو به شماره‌ی بهمان

سه
یک تفاوت دیگه بین مصرف امروز و مصرف قدیم اینه که دیگه نمی‌شه مصرف یا خرید رو عملی صرفاً اقتصادی حساب کرد، و با قوانین اقتصاد تحلیلش کرد

مثلاً فرض کنین که من بخوام پیرهن بخرم، و بین دوتا انتخاب شک داشته باشم. هردوتا یک اندازه خوشگل، یک اندازه راحت، یک اندازه باکیفیت. ولی یکی‌شون گرون‌تره. منطق می‌گه من ارزون‌تره رو می‌خرم. منفعت اقتصادی اینطور حکم می‌کنه. ماکس وبر اما می‌گه شاید هم گرون‌تره رو خریدی! می‌گه عواملی فرهنگی، اجتماعی و معنایی هم در کار هست که باعث می‌شه بعد اقتصادی رو نادیده بگیریم

چهار
برگردیم به همون سوال اول بحث‌مون. چرا وقتی نیازی به چیزی نداریم، باز هم می‌خریمش؟ هدف از مصرف چیه؟

هدف‌های کوچیک و بزرگ فراوونی هست. چهارتاشون به نظرم مهم‌تر‌اند

الف. حفظ و ارتقای جایگاه اجتماعی:ما از طریق مصرف کردن، نشون می‌دیم که عضو چه طبقه‌ای هستیم، یا سعی می‌کنیم خودمون رو تو طبقه‌ی بالاتر جا بزنیم. اون خریدن موبایل اول بحث، شاید واسه این بود که بگه منم مرفّه بی‌دردم. یا لااقل اینکه از هم‌طبقه‌ای‌های خودش عقب نمونه

اینجا بحث مُد میاد وسط. مغازه‌ای تو تجریش یا ونک شلوار لوکسی رو مستقیم از میلان میاره. طبقه‌ی اعیون می‌خرن. خلاصه باید فرق‌شون با یلاقباهای هیچی‌ندار معلوم باشه یا نه؟ بعد مغازه‌های میدون ولی‌عصر مشابهش رو با کیفیت پایین‌تر میارن. حالا قشر متوسط هم می‌تونن بخرن و خودشون رو قاطی اعیون‌ها کنن. بعدش سری‌دوزی‌های پایین‌شهر همون رو می‌دوزن با قیمیت و کیفیت پایین‌تر. حالا دیگه کل شهر لباسش یکی شده. تجریش و پامناز یجور شده. دیگه اعیون از غیر اعیون معلوم نیست. اینجاست که فروشنده‌ی تجریش ما باید شلوار جدیدتری از میلان وارد کنه. و باز همه‌چی از نو. چرخه‌ی مصرف می‌چرخه و می‌چرخه

ب. ساختن و حفظ هویت: مصرف‌گرایی زاییده‌ی کلان‌شهره. تو کلان‌شهر هویت آدم‌ها از بین می‌ره. آدم‌ها تبدیل می‌شن به شیء. مثل پادگان می‌مونه، که هر سربازی شور می‌ره به یه شماره. به چشم سرگرد این سربازها با لباس خیارشوری یک‌شکل، هیچ فرقی با هم ندارن، جز شماره‌هاشون. آدم نیستن، صرفاً سربازن

تو شهر هم همین‌طوره: برای راننده‌ من آدم نیستم، صرفاً مسافرم. صرفاً یه دوتومنی‌ کرایه‌ام. تو نوبت بانک، من آدم نیستم، شماره‌ای‌ام که دستگاه بهم داده، و منتظرم که یه صدایی، که اونم آدم نیست، صدای ضبط شده‌ست، بگه شماره‌ی فلان به باجه‌ی فلان، تا من برم جلوی باجه، و اون مسئول باجه، که اونم آدم نیست، بلکه صرفاً کارمند باجه‌ی شماره‌ی فلانه، بدون اینکه سرش رو بلند کنه و منو ببینه، کارم رو انجام بده. شهر انسانیت و هویت رو از ما می‌گیره. همه‌ی ما رو بدل می‌کنه به موجوداتی یکسان، بدون هیچ هویت خاصی

اما ما هم بی‌کار نمی‌شینیم. مقاومت می‌کنیم. تقلا می‌کنیم تا هویت‌مون رو حفظ کنیم. تا آدم بمونیم، آدمی متفاوت از دیگران و منحصربه‌فرد. اونقدر متفاوت می‌شیم که هیچ کی نتونه فردیت و خاص بودن‌مون رو انکار کنه

واسه ساختن و تعریف این هویت می‌ریم سراغ مصرف. از طریق لباس و ماشین و عطرم، از طریق سلیقه‌ام تو مصرف موسیقی، خودم رو از دیگران متمایز می‌کنم. هزارجور آویزونی به مچ دستام می‌بندم، جا اگه کم اومد، سراغ مچ پاها هم می‌رم. هفته‌ای یه خالکوبی جدید می‌زنم تا هویتم روی تنم نقش بشه. حالا بازم می‌تونین منو یه عدد ببینین، می‌تونین منو یکی مثل بقیه بدونین؟

وقت و پولم رو صرف کافه رفتن می‌کنم، تا هویت روشنفکریم ساخته بشه، هم تو چشم خودم هم تو چشم دیگران. اپل واچ می‌خرم نه برای اینکه اپل واچ بخرم، واسه اینکه تیپ پسر به‌روز، پسر خوره‌ی تکنولوژی واسه خودم خریده باشم. یا اگه برگردیم به اون مثال انتخاب بین دو تا پیرهن، گرونه رو انتخاب می‌کنم، چون مارک گرون‌تره خودش رو حامی حقوق حیوانات معرفی کرده؛ گفته از خز و چرم استفاده نمی‌کنه. من هم با خریدن اون پیرهن هویت حامی حقوق حیوانات رو واسه خودم می‌خرم. نه چون حیوونا واقعاً واسم مهم‌ان، نه؛ صرفاً چون فرصتیه واسه ساختن یه هویت. در واقع، ما اغلب اوقات معنای پشت یک کالا رو می‌خریم، نه خود کالا رو

عزیزای توی خونه، شما هم اگه می‌خواین با مصرف واسه خودتون هویت بخرین، دقت کنین که مصرف‌تون باید کاملاً توچشم باشه. وگرنه فایده نداره. پیشنهاد من اینه: تی‌شرت مشکی خیلی گشاد و بلند تا زانو، شلوار خیلی تنگ و کوتاه تا کلی بالای مچ، کفش خیلی قلمبه. جوری که از هزارمتری هم معلوم باشین. عین کاریکاتورها که توش تناسب اندام عامدانه از بین رفته، شما هم تناسب‌ها رو از بین ببرین تا تو خیابون نتونن نگاه‌تون نکنن. تبریک می‌گم. شما از شئ شدن گریختین

ج. تعلق به گروه: برای اینکه عضو یه گروهی بشی، باید مصرفت رو با اون‌ها یکی کنی، همون چیزی رو مصرف کنی که اون‌ها مصرف می‌کنن. اگه اونا لیدی گاگا گوش می‌دن، تو هم باید گوش کنی، وگرنه از خودشون حساب نمی‌شی. اگه همه فرندز می‌بینن، ابزورد می‌خونن، گل می‌کشن، دستمال سر می‌بندن، کفش کالج می‌پوشن، کافه می‌رن قهوه‌ی تلخ می‌خورن، تو هم باید اینها رو مصرف کنی. وگرنه راه خروج رو نشون می‌دن

د. رفع پژمردگی روح: دنیای مدرن آدم رو از خودش بیگانه می‌کنه. و آدم بیگانه برای پرکردن خلاءهای روحی‌ش به مصرف رو میاره

یعنی چی از خودبیگانگی؟ مارکس می‌گه آدم همون چیزیه که با فعالیت آزاد و مختار و خلاق از خودش می‌سازه. اما جامعه‌ی مدرن فرصت چنین عملی رو از ما می‌گیره؛ بنابراین ما رو از خود واقعی‌مون بیگانه می‌کنه

این رو تو فضای کار خوب می‌شه دید. من وقتی میرم سر کار، هویت و شخصیت و علایق و سلایق خودم رو میذارم کنار، میشم یه آدم دیگه. دیگه خودم نیستم. حتی دیگه انسان هم نیستم، ماشینم. ماشینی که کارها رو طبق یک روال فرمول‌بندی شده انجام می‌ده. راستشو بخواین، من اگه خودِ سرِ کارم رو تو خیابون ببینم بهش سلام هم نمی‌کنم. آدم پوچیه. ارزش سلام کردن نداره

اونقدر این نقش کارمند مطیع رو بازی می‌کنیم، یادمون می‌ره خود واقعی‌مون چه شکلی بود. ارتباط‌مون با خود اصلی‌مون قطع می‌شه

به علاوه، روابط انسانی هم تو محیط شهری کم‌رنگه. اینجا ازعباس‌آقا بقال سرکوچه خبری نیست که موقع خرید دو کلوم باهاش خوش و بش کنی، باید بری از پروتئینی‌ای خرید کنی که آخر کار با اون لحن مصنوعی چندشش بهت می‌گه ممنون از اینکه فروشگاه ما رو انتخاب کردین! ارتباط خشک منفعت‌طلبانه

خلاصه اینکه تو همچین دنیایی، روح پژمرده می‌شه. همیشه انگاری یه چیزی نیست. یه چیزی کمه. واسه پرکردن این خلاء می‌ریم سمت مصرف؛ مصرف تلویزیون، مصرف اینستا، شریک جنسی یکبار مصرف و اینها. ولی اینها تا تموم می‌شن، خلاء پیداش می‌شه. پس باید بیشتر مصرف کرد. چرخه‌ی مصرف باید بچرخه و بچرخه

و چه تعبیر خوبی واسه این تفریح‌ها به کار می‌بریم. می‌گیم باتری‌هام شارژ شد. واقعاً تنها فایده‌ی این تفریح‌های مصرفی اینه که شارژمون کنه که کار فردا رو طاقت بیاریم. همین. این مصرف‌ها حکم آب شور رو داره واسه آدم تشنه. رفع تشنگی نمی‌کنه، حتی تشنگی رو بیشترش می‌کنه
Profile Image for Amirsaman.
496 reviews265 followers
March 31, 2019
حرف نویسنده این است که اگر قبلا این شغل و طبقه‌ی اجتماعی بودند که به فرد هویت می‌دادند (و در نتیجه فرد برای حفظِ آن هویت، کالای متناسب با خودش را می‌خرید)، امروزه خودِ مصرف است که هویت می‌دهد.
اما سوال اساسی ذهن من درباره‌ی مصرف این است که، خب بجای غر زدن به سرمایه‌داری و مصرف‌گرایی، خودمان شروع کنیم به مصرف نکردن. یعنی انسان‌ها را --برخلاف نظر نویسنده-- موجوداتی منفعل در نظر نگیریم. آن وقت خودبه‌خود تولید هم به تناسب می‌رسد.
پاسخ‌هایی که احتمالا از کتاب استخراج می‌شود، مثلا این است که نظریه‌ی از خودبیگانگی مارکس امروزه در مصرف هم وجود دارد؛ مشکل در بروز ندادن خلاقیت است (در پایین منظور نویسنده را نقل‌قول کرده‌ام). یا این‌که بودریاروار بگوییم مصرف در دوره‌ی پسامدرن اتفاقا یک میلِ غیرقابل ارضا شده. نویسنده معتقد است اگر مصرف را از آدمِ امروزی بگیریم، افسرده می‌شود، مثلا با از دست دادن حس تامین نیازهای خانواده‌اش.
در کل کتاب، نویسنده با تقلیل دادن نظریات بزرگ به چند خط و بعد نقدِ ساده‌دلانه‌ای بر آن‌ها بازی می‌کند. نهایتا هم چند نتیجه می‌گیرد؛
یکی این‌ مصرف‌گرایی می‌تواند خیلی هم خوب باشد. چون همان‌طور که گفتیم، افراد بجای این‌که خودشان را درگیر گروه‌های قومی و نژادی و ملی بکنند و کارهای خشن (!) انجام دهند، می‌آیند دنبال مد. (به تعبیری، بیاییم همه را به سوسول‌‌های چرم‌پوش بدل کنیم تا دیگر کسی شورش نکند.) نویسنده اسم این پیشنهادش را هم می‌گذارد پیشرفت اخلاقی.
مصرف پسامدرن نتیجه‌ی نیاز به نمادسازی است. نیز این‌که کالاها امیال ناخودآگاه را در دو حیطه‌ی جنسی و غرایز مرگ ارضا می‌کنند. فوتبال و مشت‌زنی و حتا اینکه باید یک عده‌ای واقعا بمیرند و بقیه در صفحه‌ی حوادث در موردشان بخوانند، همین سائقِ ناخودآگاه مرگ را ارضا می‌کنند.
نهایتا هم در صفحات آخر کتابش می‌گوید ادیان چقدر ما را به زندگی ساده و ضدمصرف‌گرایی سوق می‌دادند. بهتر است که به پندهای دینی گوش دهیم. (ص 177)

سوای از بی‌سروته بودنِ نقل‌قول‌های کتاب، بخش عمده‌ی مسئله‌ی من با کتاب این‌��است که نویسنده ایراد مصرف‌گرایی را به مسئله‌ی محیط‌زیست تقلیل می‌دهد. خب واضح است که اتفاقا خود تکنولوژی و مصرف هستند که چاره‌های محیط‌زیستی را همیشه پیدا کرده‌اند و این شعارهای چپانه، عصرشان تمام شده. اتفاقا باید مطالبه‌ی زیست‌محیطی داشت از سرمایه‌داری، اما نه با نفیِ تکنولوژی. بنابراین سوال اصلی از نویسنده این‌جاست، اگر تولید کالاها و چرخیدن چرخ کارخانه‌ها و حقوق کافی به فرزندان شما و رساندن لوازم منزل به همسر شما، بدون آلودن محیط باشد، شما دیگر با مصرف‌گرایی موافق خواهید بود؟
نویسنده بر اساس دست‌نوشته‌های 1844 مارکس استنباط می‌کند که، «یکی از نتایج شیءوارگی این است که کارگران مجبور هستند کالایی را که خود و یا سایر کارگران در تولید آن کمک کرده‌اند، با استفاده از پول دستمزد همین کار بخرند. این یک واقعیت طبیعی نیست، بلکه به ساختار تاریخی عصر سرمایه‌داری تاریخ جهانی مربوط است. مصرف بخشی از بیگانگی می‌شود، زیرا از فرآیند تولید بریده شده است؛ فرآیند مصرف به یک سطح حیوانی کاسته شده است.»
Profile Image for Adam Orford.
71 reviews4 followers
May 8, 2019
Useful summary of twentieth century social theories as applied to twentieth century consumption.
71 reviews1 follower
February 9, 2008
I never thought of consumerist capitalism as the social means to generating identity before reading this book. The argument is convincing until chapter 4 where it resurrects Freud. At which point I put myself into speed read mode, and got on to chapter 5 where the book ends.

The book ends with a quick introspection into the environmental costs of consumerism, and whether there is a way to move beyond consumerism. Hmmmmm, not likely soon.
15 reviews1 follower
January 7, 2008
Covers what created modern day consumption. Fascinating.
Profile Image for Ameer.
36 reviews128 followers
May 27, 2008
Discussing consumption from sociological,psychological, symbolic and more viewpoints, this book helps you see this phenomenon more clearly and decide for your own how to react to it.
Profile Image for Heather.
20 reviews6 followers
November 9, 2014
Chapter 3 has a helpful review of Bourdieu and Baudrillard.
Displaying 1 - 7 of 7 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.