Works, such as the novels Crime and Punishment (1866), The Idiot (1869), and The Brothers Karamazov (1880), of Russian writer Feodor Mikhailovich Dostoyevsky or Dostoevski combine religious mysticism with profound psychological insight.
Fyodor Mikhailovich Dostoevsky composed short stories, essays, and journals. His literature explores humans in the troubled political, social, and spiritual atmospheres of 19th-century and engages with a variety of philosophies and themes. People most acclaimed his Demons(1872) .
Many literary critics rate him among the greatest authors of world literature and consider multiple books written by him to be highly influential masterpieces. They consider his Notes from Underground of the first existentialist literature. He is also well regarded as a philosopher and theologian.
از اندیشهای که مدعی درک و تبیین تمامی جوانب هستی انسان است و حقیقت مطلق را از آن خود میداند و شک و شبههای را برنمیتابد تا نظامی توتالیتاریستی که سودای چیرگی بر جملگی جوانب هستی فردی و اجتماعی انسان را در سر میپروراند گامی بیش نیست. مقدمهی مترجم. ص 15 کتاب از روز الست، ریشهی همهی بدبختیهای فرد انسان و کل انسانیت، همین عطش برای پرستش جمعی است. به خاطر پرستش جمعی، یکدیگر را از دم تیغ میگذرانند. هر یک خدایانی علم میکنند و به معارضهی یکدیگر برمیخیزند و میگویند: «یا خدایانتان را وابگذارید و خدایان ما را بپرستید، یا شما و خدایانتان را نیست خواهیم کرد.». مفتش بزرگ. داستایوسکی. ص 29 کتاب بگذار انسان جدیدی قد برافرازد؛ انسانی که به جای تسلیم در برابر جهان، دگرگونش خواهد کرد. بگذار او به جای آنکه انقیاد در دست شکل بندی تاریخی را بپذیرد، شکل بندی نوینی بیافریند. تنها از این راه انسان میتواند یاوگی هستی جسمانی خود را درمان کند. انسان باید این واقعیت را درک کند. خواه از راه زور، خواه از راه تحمل شداید. میلوش. ص 67 کتاب باور کردنی نیست که نیمی از جهان گرفتار فجایعی وحشتناک است و نیم دیگر به شیوهی قرن نوزدهمی زندگی میکند و تنها از راه روزنامه و سینما از مصائب همنوعان دوردست خود خبر میگیرد. نمونههای اخیر نشان داده که این وضع دوام پذیر نیست. روزگاری اهالی ورشو و بوداپست هم بمباران در اسپانیا و آتشسوزی در شانگهای را در فیلم میدیدند، اما سرانجام روزی به تجربه دریافتند که این مصیبتها و بسیاری فجایع دیگر چگونه در عمل تحقق پیدا میکند. میلوش. ص 87 کتاب آنان که خاطرات شخصی و جمعیشان مصادره شده، مملوک دولتاند و بازیچهی دستیای بیش نیستند و به راحتی قابل اداره هستند و یکسره در بند حکام خویشاند. هویت خود را از کف دادهاند، عبد و عبیدند و توان تردید در شنیدههای خود ندارند. هرگز طغیان نمیکنند؛ هرگز نمیاندیشند و هیچگاه چیزی نخواهند آفرید. به شیء مردهای بدل میشوند. چه بسا که خرسند و شادکام هم باشند و به «برادر بزرگ»... عشق هم بورزند. کولاکوفسکی. ص 163 کتاب
بسیار کتاب نیکیست،و مخصوصا مقاله میلوش و کوندرا بسیار خواندنیست. متاسف شدم که چرا اینقدر دیر این کتاب را خواندم.من هیچ وقت این حواشی کتاب که نام داستایوفسکی ،نچاف،میلوش و... هست رو بهش توجه نداشتم و گمانم نوشته های خود میلانی بود که خب اشتباه میکردم.
نیازی به اثبات این واقعیت نیست که هیچ جامعهی مدرنی نمیتواند بدون اصلی که مشروعیت خود را از آن دریافت میکند پدیدار شود و در جامعهی توتالیتاریستی، این مشروعیت صرفا سرشتی ایدئولوژیکی میتواند داشت.قدرت مطلق و ایدئولوژی مطلق همزاد یکدیگرند. ایدئولوژی دستکم در دعاوی خود، مطلقتر از هر آن چیزی است که ایمان مذهبی تاکنون توانسته به آن جامهی تحقق بپوشاند. نه تنها ادعاهایی جهانشمول دارد، نه تنها خود را خطاناپذیر و لازمالاتباع میداند، بلکه هدف آن (که خوشبختانه دست نیافتنی است) چیزی ورای چیرگی بر زندگی خصوصی یکیک شهروندان است، هدف واقعی آن است که این چیرگی را به مرتبهای برساند که در آن زندگی خصوصی یکسره از میان برود و انسانها به مصادیقی از شعارهای ایدئولوژیک تقلیل پیدا کنند. به عبارت دیگر، ایدئولوژی توتالیتر، شکل زندگی خصوصی را نیست میکند. تاکنون، حتی هیچ مذهبی چنین هدفی را طلب نکرده است. توتالیتاریسم و فضیلت دروغ لچک کولاکوفسکی ---- من با نکتهای که هرمان براخ بارها و به سرسختی تکرار میکرد، موافقم که تنها علت وجودی رمان کشف آن چیزهایی است که تنها رمان قادر به کشف آنها است. رمنای که بخش ناشناختهای از وجود را کشف نکند، غیراخلاقی است. تنها حکمت اخلاقی رمان، شناخت است. رمان و اروپا میلان کوندرا
جمله آخر کتاب: این واقعیت که استبداد کمونیستی دیگر حتی پروای اثبات مشروعیت خود را ندارد و ناچار شده است بدون حجاب ایدئولوژیک خود، و به سان زور عریان، رخ بنماید، خود نشانی حیرتآور از زوال قدرت توتالیتاریستی است.
I was a bit disappointed, could have used my time better. The chapter on Nechaev freaked me out, Kundera's was informative. Apart from these, not much gained.