فوق العاده بود,از اشعار سپهری بیش از دیگر شعرا لذت میبرم...
"می کنم تنها,از جاده عبور:
دور ماندند ز من ادم ها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها..."
"دنگ..دنگ..
لحظه های می گذرد
آنچه بگذشت,نمی اید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد اغاز
مثل این است که یک پرسش بی پاسخ
بر لب سرد زمان ماسیده است
تند برمیخیزم.."
"نبض من هر لحظه می خندد به پندارش
او نمیداند که روییده است
هستی پربار من در منجلاب زهر
و نمی داند که من در زهر می شویم
پیکر هر گریه,هر خنده
در نم زهر است کرم فکر من زنده
در زمین زهر می روید گیاه تلخ شعر من"