Farzaneh Milani is professor of Persian Literature and Studies in Women and Gender at the University of Virginia. She is the author of Veils and Words: The Emerging Voice of Iranian Women Writers and the coeditor and translator of A Cup of Sin: Selected Poems by Simin Behbahani.
Milani walks you through the evolution of women's writing in Iran from the mid-1800s to about 1990. While introducing many great poets, novelists or autobiographers, she shows how this civilization is being renegotiated. The old segregation of private-female and public-male spaces gives way to each gender playing roles in each sphere. The boundaries are not erased, but grow more mobile and more subject to personal control. What used to be shared only in private is increasingly shared widely, through the walls.
Farzaneh Milani writes a collection of essays describing the emergence of Iranian women writers, during the last 150 years, using the theme of veils as a multifaceted metaphor to understand the social experiences of those authors and their readers. The ten essay chapters are organized into four themed parts including: "Tradition: Wearing the Veil" (sociopolitical historical context); "From Tahereh to Tahereh: The Poets" (poetry); "Shaherzad's Daughters: The Storytellers" (prose); and "Voices Through the Veil" (autobiographies & new trends). The book also contains scholarly end notes, a works cited bibliography, and an alphabetical subject index. Each chapter includes necessary background information, biographical author information, and selections of translated works. Some highlighted authors include Tahereh Qorratol'Ayn, Parvin E'tessami, Forugh Farrokhzad, Simin Daneshvar, Simin Behbhani, and Tahereh Saffarzadeh. While some readers seeking more translated writings might be dissatisfied with the brief selections, and while some readers seeking examples of Iranian writers abroad might not find much information (as they are beyond the scope of the book; but, see the end notes), most readers seeking an insightful, memorable, scholarly, narrative introduction to Iranian women writers (and their experiences) should be impressed.
با هر کتابی که در مورد ایران می خونم قسمتی از پازل برایم ساخته می شود. هر قسمت این پازل مربوط به بخشی از هویت ایرانی من هست. در همه این کتابها اینگار که من هستم که دارم زندگی می کنم. در ایران بعد از انقلاب، در دوران جنگ، دانشگاه، دوری و مهاجرت، زندگی در غربت. من بخشی از تاریخ هستم، من دارم بخشی از تاریخ رو زندگی می کنم. با هر کدام از این کتابها من دوباره و دوباره زندگی می کنم. با هر بار زندگی با این کتابها بخشی از فرهنگ و هویت من برایم شناخته تر می شود. اگر ایران می بودم شاید هرگز چنین کتابهایی به دستم نمی رسید؛ یا حداقل به این سرعت وسهولت. تمام اون فکرهایی که برام در حد حدس و حس مبهم بوده مثل ابری که از جلوی خورشید کنار بره، برام کم کم به یقین و روشنایی و شناخت مبدل شده اند.
خیلی جالبه که این خوندنها با کارهای دیگری که در روز می کنم یکجورهایی مربوط میشه و من انگار که در یک جریان شهود مدام قرار گرفته باشم. این جریان البته از خیلی قبل شروع شده؛ شاید با خواندن پرسپولیس ستراپی. اما اینگار این آخری به یکی از نقاط اوجش رسیده ( درست مثل داستانها به کلایمکس). این نقطه اوج فکر کنم با خواندن کتاب "کلمه ها و حجابها" (که در پایین بهش اشاره کرده ام) سربالاییش شروع شد. آخر کتاب سختی بود برای خواندن. اما محتویش آنقدر برایم مهم و جالب بود که بخشهای نفس گیرش را به یک نفس بخوانم؛ شبی یک بخش. در مورد زنان و ادبیات زن نوشت بود در ایران و تاثیر حجاب در همه حالتها و فرمهای آن؛ تحمیلی یا خودخواسته؛ برزندگی و آثار این زنان. از طاهره قرة العین که مثل هیچکس نبود در شجاعت و بلاغت و اراده و شعور تا آنجا که عاجز از درکش اورا دیوانه می خواندند تا پروین اعتصامی که ابعاد دانش و نبوغش با خواندن این کتاب بر من بیشتر آشکار شد که باز ناتوان از هضم چنین نبوغی و دستهاشان از زدن کوچکترین افترای بی عفتی ( چون خانم اعتصامی نه در شعرهایش و نه در زندگی شخصی با رفتارش کوچکترین بهانه ای برای این کار نداده است.) یا متوسل به نفی شاعر بودنش شده اند و یا در بهترین حالت که همچنان جای خرده دارد او را شاعری مردانه خوانده اند. تا فروغ که پرده ها را دریده و "بانگ هستیش" را فریاد زده.
شاید هم از فروغ شروع شد. و دیدن دوباره فیلم "ده" از عباس کیارستمی. و بزرگداشت روز زن در ایرن و شک من به این همه دورویی در مورد بهشت که قرار است زیر پاهای مادرم باشد و من اگر مادر می شدم و در خانه می ماندم و این حجاب اجباری که یک جورهایی با آن تکریمهای روز زن جور در نمی آمد و نه با هیچ منطقی. و "سفر از سرزمین نه" که آخرین مرحله شهودم بود برای اینکه بفهمم چطور ما زنها در ایران به ابزار سیاسی تبدیل شدیم در جمهوری اسلامی؛ تنها با قبول پوشیدن یک روسری و بعد مردها چه در سیاست و چه بیرون آن هرچه می خواهند بر سر ما بیاورند با مقدس کردن کلمه مادر مثل خیلی چیزهای دیگر که مقدسش کردند تا به هدفشان برسندو بعد کیا رستمی که با فیلمش این تقدس را می شکند و البته فروغ و طاهره که خیلی پیش از اینها شکسته بودندش. و آمدن من به این سرزمین که گرچه غربت است اما آزادی هست ؛ حداقل آنقدری هست که بتوانم هر چه می خواهم بخوانم و بشناسم. اینگار که فکرهم در اون سرزمین منجمد می شد از شدت کمبود آزادی و سانسور اطلاعات.
و بعد نقطه اوج که سر پایینی می رود با به خاطر آوردن همه خاطرات مربوط به همان حسهای مبهم. یاد آوری نگاهها و رفتارهایی که بر من برچسب جنس دوم می زدند در ایران که با این کتاب آخری چراییش را بیشتر فهمیدم. خاطره فراموش نشدنی کلاس درسی که در آن مرد همکلاسی نمی توانست جواب من را به اینگلیسی بدهد که کتاب "زن زیادی" آل احمد را شفاهی نقد کرده بودم. می خواست بگوید که جای زن در خانه است چون زن مقدس است و از این حرفها اما استاد مجالش نداده بود چون می بایست به اینگلیسی بحث می کرد که نمی توانست. و تداعی کلاس زبانی که تعطیل شد برای برپایی آموزه های مثلا دینی که قرار است شخصی ترین بخش آدمی باشد در مدرسه دختران موسی در اوایل انقلاب به اقرار نویسنده کتاب و خیلی یادگاریهای دیگر....