خیلی خلاصه داستان ، روایت یک مثلث عشقی بین حسنعلیخان که نقش قیمی و تربیت بر هما دارد و جوان تحصیلکرده و به ظاهر متمدن و مقبول به نام منوچهر است که در کشاکش عشق وجود باطنی شان آشکار می شود.
نقطه عطف داستان از زمان حضور شیخ حسین است که با تزویر و ریا در پی در تصاحب هما است.
شیوه نگارش و ادبیات کمی با وضع امروز متفاوت است ولی داستان آن قدر جذابیت دارد که من را واداشت در دو روز کتاب را به اتمام برسانم.