حافظهی مادرم ضعیف شده بود. ماههای آخر عمرش غرق در دنیای کودکی شده بود. ناگهان دخترکی میشد و کمی بعد نوعروسی ترسان. مادرم رازهای سربهمهرش را برایم فاش میکرد، درددل میکرد، از مردهها و زندهها یاد میکرد و من حیرتزده به آن کالبد و روح و حافظهی روبهپایان نگاه میکردم.
عشق فرزندی، عشقی پرشور و نیرومند، اغلب در لفافی از شرم و ناگفتهها پیچیده شده است. مادرم با روایت گذشتهاش خود را از زنجیر حیات آزاد میکرد، حیاتی که چندان روزهای خوشی به او نشان نداده بود. آن روزها پریشانگوییهایش را از پی هم دنبال میکردم، درد میکشیدم و البته او را کشف میکردم.
دربارهی مادرم را با همان خاطرات جستهوگریختهای که به من سپرد، نوشتم. توانستم با آنها زندگی او را در بخش قدیمی شهر فاس، در سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰ از نو بسازم، لحظات شادیاش را تصور کنم و ناشادیها و نارضایتیهایش را حدس بزنم. هر بار که نزدش میرفتم، باید احساساتش را میساختم و سکوتش را میخواندم؛ بهتر است بگویم که سکوتش را ترجمه میکردم. دربارهی مادرم حقیقتا رمان است زیرا داستان زندگی و عمری است که از آن هیچ _ یا تقریبا هیچچیز_ نمیدانستم
Tahar Ben Jelloun (Arabic: الطاهر بن جلون) is a Moroccan writer. The entirety of his work is written in French, although his first language is Arabic. He became known for his 1985 novel L’Enfant de Sable (The Sand Child). Today he lives in Paris and continues to write. He has been short-listed for the Nobel Prize in Literature.