خیلی وقت بود رمان ایرانی از نویسنده ای که نام آشنا نباشه نخونده بودم، و کتاب رو به علت مطرح شدن اسمش در فضای مجازی و دوستان گرفتم
با توجه به اینکه اولین کتاب نویسنده بود باید گفت کتاب در خوانش روون بود و مشکلی از نظر خوندن نبود توش
نوع روایت داستان با توجه که راوی یک زن بود و فضای کتاب هم نتیجتا زنانه بود تا حدی قابل قبول بود
ایرادهایی که در کتاب و داستان دیده شداز نظرمن :
مشخص نبودن فضای داستان، که مشخص نبود با یک داستان معمولی و عامیانه روبرو هستی یا با یک داستان خاص و فکر شده، که البته رمان بیشتر فضای عامیانه نزدیک بود
بعضی شخصیت های داستان روشون خوب پرداخت نشده بود، مثلا شخصیت رضا که به نوعی کلید اصلی داستان بود و بخش اصلی داستان در مورد اتفاق بعد اشنایی ترلان با رضا بودش، خوب به خواننده شناسونده نشده بود و فقط می دونستیم که شبیه شهاب هست در صورتی که خود شهاب هم یکی از شخصیت های کلیدی بود که اونطور که باید و شاید در موردش پرداخت نشد
به شخصه با داستان هایی که با مثلث عشقی و عاطفی جلو میرن میونه خوبی ندارم ولی با این که از میونه های کتاب دیگه علاقه ای به خوندش نداشتم به خاطر داستانش ولی بخاطر اینکه کتاب نیمه تموم نمونه و همچنین بخاطر لحن روونش کتاب رو تا اخر خوندم و باید گفت که برای یک نویسنده که اولین تجربه اش در حوزه داستان هست، شروع بدی نیست
به امید اینکه شاهد داستان ها و کتاب هایی با فضایی بهتر از خانم جورابچیان باشیم چرا که این استعداد در قلم ایشون هست و دیده میشه