Jump to ratings and reviews
Rate this book

یک سرنوشت سه حرفی

Rate this book
یک سرنوشت سه حرفی از شاعر کازرونی نجمه زارع، انتشارات شانی و انتشارات ابتکار دانش نیز نشر داده

164 pages

First published April 2, 2010

5 people are currently reading
39 people want to read

About the author

نجمه زارع

3 books14 followers
«عشق قابیل است» نخستین و تنها مجموعه‌ی منتشر شده از مرحومه نجمه زارع است که با تمام ناتمامی، پدیده‌ای نو در غزلسرایی بود که اگر زندگی مجالی دوباره به شاعر جوانش می‌داد، ناسروده‌های ناب بسیار داشت.

مرحومه نجمه زارع، 29 آذر 1361 در کازرون پا به جهان گذاشت و سپس به قم آمد. دانش آموخته رشته عمران دانشگاه همدان بود. پنج شنبه 31 شهریور ماه 1384 در بیمارستان گلپایگانی قم چشم از جهان فرو بست.‏

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
16 (21%)
4 stars
22 (29%)
3 stars
29 (38%)
2 stars
6 (8%)
1 star
2 (2%)
Displaying 1 - 17 of 17 reviews
Profile Image for مجید اسطیری.
Author 8 books549 followers
September 22, 2019
ریویوی قبل از خواندن کتاب:

اول مهر 84 بود. من تازه وبلاگ درست کرده بودم. شعرهایم را تویش مینوشتم و حتی یک کلمه اضافه تر هم حرف نمی‌زدم (برعکس الآن!) چون اصلا نمی‌دانستم ارتباط با مخاطب مجازی چطور چیزی می‌تواند باشد.
وضعمان خوبنبود و داشتن رایانه در منزل این طور فراگیر نبود، این بود که یکی از جذابیت های اول مهر و رفتن به دانشگاه چرخیدن توی اینترنت بود و فضای ولگردی اینترنتی من فقط وبلاگستان فارسی بود. اما اول مهر بمبی در وبلاگهای شعر ترکیده بود: نجمه زارع از میان ما رفت!
همه از نجمه زارع نوشته بودند و چند تا از شعرهای خیلی محبوبش را گذاشته بودند توی وبلاگشان
فوری هرچه شعر از مرحوم نجمه زارع توی اینترنت بود چاپ گرفتم و بردم خوابگاه. آن شب با رفیق گرمابه و گلستانم حجت خسروی که شاید مهم ترین شاعر جوان بیرجند بود کلی درباره آن شعرها حرف زدیم. یک شب حجت آمد خوابگاه پیشم ماند و پشت سر هم همه شعرها را بلند بلند توی اتاق من خواندیم. یکی من یکی حجت. شعرها عالی به نظرم می‌رسیدند ( و هنوز هم به نظرم خیلی غزلهای خوبی هستند) الغرض با این که این مجموعه شعر را نخوانده ام اما احتمالا بیش از نصف غزل ها را بارها خوانده م و زمزمه کرده ام
روحش شاد
Profile Image for Sadjad Abedi.
174 reviews60 followers
October 16, 2020
نزدیک به دو سال است که ریویو ننوشته‌ام.
برای رفع دلتنگی چند خطی می‌نویسم:
نجمه زارع شاعر خوش‌آتیه‌ای که جوانمرگ شد. اینطور از او یاد می‌کنند. می‌گویند شعرهای خوبی داشت در دوران نوجوانی و اوایل جوانی و این نوید یک شاعر توانمند در آینده را می‌داد. به لطف این کتاب من الان هر چه او سروده بوده، خوانده‌ام. چند نکته در مورد نجمه زارع به ذهنم می‌رسد که تنها مرتبط با او و شعرش هم نیست و قابل بسط به سایر افراد و حوزه‌هاست:
در این کتاب کمتر از انگشتان یک دست شعر خوب وجود دارد، قطعا بر اساس فهم و ذوق من. یعنی کیفیت چندان امید بخش نیست. اما کمیت بسیار درخور توجه است. نزدیک به 140 شعر تا قبل از 23 سالگی سروده است. فکر می‌کنم شاید این پرکاری قلم او بوده که توجه اطرافیان را جلب کرده تا کیفیتش. اصلا نمی‌پذیرم که کسی بگوید با توجه به سن‌اش شعرهای خوبی بوده‌است. این حرف برایم بی‌معناست. مخصوصا حالا که او نیست و مسیرش ادامه پیدا نکرده است. شعر بد، بد است، چه عاقله مرد 50 ساله بسراید چه کودک 10 ساله. توانایی بالقوه به نظر من بی ارزش است تا زمانی که بالفعل درنیاید. اینکه من توانایی این را داشته‌ام که در دوران جوانی بسکتبالیست شوم چه اهمیتی دارد؟ چه امتیازی برای من محسوب می‌شود؟ به درد داستان‌سرایی و نوحه‌خوانی شاید بخورد اما معنایی ندارد. این پیش‌بینی که اگر نجمه زارع عمرش کوتاه نبود شاعر توانمندی می‌شد حرف پرتی‌ست. قبول دارم که شعرهای سال‌های آخر عمرش از شعرهای نوجوانی‌اش بهتر بوده‌اند (و البته کمتر هم بوده‌اند) اما این نمی‌تواند به نتیجه‌ی فوق رهنمون شود. موقع خواندن این کتاب چندبار یاد محمدعلی رجایی افتادم. رئیس‌جمهور یک ماهه! گاهی شنیده می‌شود که برخی سیاست‌مداران و تحلیل‌گران او را رئیس جمهور خوبی می‌دانند که خیلی زود ترور شد. او یک ماه بیشتر رئیس جمهور نبوده‌است اما معتقدند قرار بوده چهار یا هشت سال رئیس‌جمهور خوبی باشد! سال 84 هم مردک دغل‌بازی را با او مقایسه می‌کردند و می‌گفتند قرار است راه او را ادامه دهد. کدام راه؟ کدام کشک؟ یک رئیس جمهور در یک ماه حضور در این مسند چه می‌تواند بکند؟ یک ماه اول اصلا مگر قابل ارزیابی است؟ حتی اگر جمع‌بندی کنیم که در یک ماه عملکرد مطلوبی داشته، نمی‌تواند نشانگر این باشد که قرار بوده تا انتهای دوران ریاستش همینگونه باشد. نجمه زارع هم شاید اگر زنده مانده بود، شعر برایش کمرنگ‌تر می‌شد و یا حتی کم‌رنگ نمی‌شد و تا انتهای عمرش دو یا سه دفتر شعر بیرون میداد و چند جلسه شعر برگزار می‌کرد و هیچگاه هم به عنوان شاعری توانمند شناخته نمی‌شد. من به آنچه بالفعل درامده نگاه می‌کنم و آن هم چند شعر خوب است که دستش درد نکند.
Profile Image for اویس دلبری.
74 reviews2 followers
April 27, 2023
امتیازی که دادم، برای اشعار بود.
امتیاز من به کیفیت چاپ: ۲

آدم انتظار نداره داخل کتاب، غلط املایی و غلط هکسره ببینه، بماند که نسخه‌ی من از غزل ۱۳۹ تا ۱۵۰ رو نداشت (غلط چاپی)
Profile Image for Malihe Akhoondi.
31 reviews3 followers
Read
April 12, 2018
حیف که نجمه زارع زنده نموند و حیف غزل هایی که سروده نشد... عاطفه خیلی پررنگ هست توو اشعار خانوم زارع و در اینده میتونست عناصر شعری ديگه ای هم در کنارش قوی تر بشه، چون که مشخصه ذاتش شاعر بوده و حیف که...
Profile Image for محمد یوسفی‌شیرازی.
Author 5 books208 followers
July 10, 2015
نمی‌دانم این چه سنت ناپسندی است که تمام شعرهای شاعران را، چه شعرهای خوب و چه شعرهای بد، بدون ذره‌ای فروگذاری، چاپ می‌کنند. این ماجرا به‌ویژه برای شاعران و نویسندگانی بیش‌تر اتفاق می‌افتد که مرده‌اند و بازماندگانشان با وسواسی فراوان این کار را می‌کنند؛ گویی اگر باقی‌مانده‌های آثار ایشان را منتشر نکنند، از اهمیت و اعتبار پیشینشان کاسته می‌شود؛ درصورتی‌که ابداً این‌گونه نیست. نجمه زارع، شاعر جوان‌مرگی بوده است که شعرهای کمابیش موفقی از او در اینترنت منتشر شده و آشنایی من با شعرهای او از همین طریق پیش آمد؛ اما در کتابی که پس از مرگش چاپ شده، به‌نظر می‌رسد مصداق همین کار ناروا شده است. شعرهای این مجموعه به‌طور کلی چنگی به دل نمی‌زند. به‌سختی می‌توان شعری یافت که از ابتدا تا انتهایش خواندنی و جذاب باشد. لابه‌لای شعرهای میان‌مایه و بعضاً سست او البته تک‌بیت‌هایی زیبا پیدا می‌شود؛ ولی کاش نجمه زارع در همان چند غزلی که در اینترنت از او نقل شده، خلاصه می‌شد.
تک‌بیتی از او که همیشه در ذهنم است و بارها آن را با خود مرور کرده‌ام:
مردم چه می‌کنند که لب‌خند می‌زنند؟
غم را نمی‌شود که به رویم نیاورم
Profile Image for Azra Javanmardi.
79 reviews
May 20, 2010
ساده می پرسم تو با ترفند پاسخ می دهی
گریه ام را باز با لبخند پاسخ می دهی

تشنه ی خون منی چون هر دروغ محض را
می خوری بر جان من سوگند پاسخ می دهی

پرسش غم را نمی پرسم که آن را تا ابد
به دلم بی هیچ چون و چند پاسخ می دهی

روی برگرداندن از آداب چشمان تو است
تا به چشمت می رسم پیوند پاسخ می دهی

صد سوال از عشق با موسیقی لب های من
زود لب های تو می رقصند پاسخ می دهی

دوست دارم رک بگویی عاشقی اما هنوز
از تو می پرسم تو با لبخند پاسخ می دهی
Profile Image for Leila Alizade.
58 reviews12 followers
June 1, 2019
وقتی شعرهای این کتاب را میخواندم همه ش فکر میکردم اگر خانم نجمه زارع هنوز زنده بودند چه شاعری میشدند هر چند در عمرکوتاهی که داشتند هم اشعار خیلی خوبی از شون به یادگار موند . خدا رحمتشون کنه.
Profile Image for r ghezzi.
9 reviews11 followers
November 2, 2015
عالیه
مخصوصا
من بی تو مرده ای متحرک هرشب
من بی تو سروخسته وساکت تمام روز
.
خیلی ازشعرهاش به دلم نشست
خدارحمت کنه دل عاشقارو
شعرهاشون چه حسی داره
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews876 followers
Read
September 9, 2015
گریه کردم , گریه هم این بار آرامم نکرد
هر چه کردم _ هر چه _ آه انگار آرمم نکرد
روستا از چشم من افتاد , دیگر مثل قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد
بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد
درد دل با سایه ی دیوار آرامم نکرد
خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد , این کار آرامم نکرد
سوختم آن گونه در تب , آه از مادر بپرس
دستمال تب بر نم دار آرامم نکرد
ذوق شعرم را کجا بردی ؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد
699 reviews29 followers
April 23, 2021
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
نخواست او به من خسته بی گمان برسد

شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

چه می کنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...

رها کنی برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوست ترش داشته، به آن برسد

رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه جهان برسد

گلایه ای نکنی، بغض خویش را بخوری
که هق هقِ تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که نه...! نفرین نمی کنم... نکند
به او -که عاشق او بوده ام- زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

__________________

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد
هرچه کردم ـ هر چه ـ آه انگار آرامم نکرد

روستا از چشمِ من افتاد، دیگر مثلِ قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد

بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد
درد ِ دل با سایه ی دیوار آرامم نکرد

خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد

سوختم آنگونه در تب، آه از مادر بپرس
دستمالِ تب بُر ِ نمدار آرامم نکرد

ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد
_________________

دو ساعتی که به اندازه ی دو سال گذشت
تمام عمر ِ من انگار در خیال گذشت

ـ ببند پنجره ها را که کوچه ناامن است...
نسیم آمد و نشنید و بی خیال گذشت

درست روی همین صندلی تو را دیدم
نگاه خیره ی تو... لحظه ای که لال گذشت

ـ چه ساعتیست ببخشید؟... ساده بود اما
چه ها که از دل تو با همین سؤال گذشت

گذشت و رفت و به تو فکر می کنم ـ تنها ـ
دو ساعتی که به اندازه ی دو سال گذشت
_______________
Profile Image for Hosein.
36 reviews3 followers
April 8, 2020
کتاب بیشتر شبیه دفتر خاطرات منظوم است که در سالهای پایانی دهه هفتاد شمسی می گذرد و با اتفاقی ناخوشایند شاعر را به شکست عشقی میکشاند و ناگهان کیفیت ادبی شعرها افت می کند و فاصله زمانی بین شعرها از چند روز به چند ماه می رسد و نهایتا شاعر با اتفاق پیش آمده کنار می آید
چیزی که من از بررسی اشعار با توجه به زمان سرودن هر غزل متوجه شدم

در کل هم کتاب را توصیه نمی کنم
شاعر در بیان احساس و روایت عاشقانه قوی نیست و وزن و قافیه در موارد زیادی ایراد دارد
Profile Image for zeynab.
62 reviews22 followers
September 23, 2019
من پر از دردم پر از دردم پر از دردم ولی
تا نگاهت میکنم انگار یادم می رود...
.
بعضی از شعراشو خیلی دوست داشتم، بعضیاشو بیشتر!
Profile Image for M Sabet.
64 reviews7 followers
April 26, 2013
به نظر می‌رسد این دفتر شامل هرآن چیزی است که در عمر کوتاه شاعر از او برجای مانده. فارغ از چاپ ضعیف، چیزی که با خواندن دفتر عموماً به ذهن می‌رسد حسرت و افسوس است. از شاعر قابلی محروم شدیم. در کنار چند شعر نه‌چندان خوب، غزل‌های خوب زیادی داشت. به خصوص با احتساب این که هنگام سرایش اشعار شاعر کمتر از ۱۹ سال داشته. سپیدسرایی‌اش در غزل، مثال زدنی است

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دوتا
جوی و دو جفت چکمه و گل بود و ما دوتا

وقتی نگاه من به تو افتاد سرنوشت-
تصدیق گفته‌های «هگل» بود و ما دوتا...

روز قرار اول و میز و سکوت و چای
سنگینی هوای هتل بود و ما دوتا

افتاد روی میز ورق‌های سرنوشت
فنجان و فال و بی‌بی و دل بود و ما دوتا

کم کم زمانه داشت به هم می‌رساندمان
در کوچه ساز و تنبک و کِل بود و ما دوتا...
...
تا آفتاب زد همه‌جا تار شد برام
دنیا چقدر سرد و کسل بود و ما دوتا...

از خواب می‌پریم که این ماجرا فقط
یک آرزوی مانده به دل بود و ما دوتا...
Profile Image for Alireza Farahani.
160 reviews25 followers
August 29, 2025
یک سرنوشت سه حرفی، خالی است در کنج جدول
فکر مرا کرده مشغول این راز از روز اول

آنجا زنی گریه می‌کرد با کودکان گرسنه
در دود و خاکستر اینجا مردی است بر پای منقل

سر درد داریم و گیجیم این را نباید بگوییم
این چیزها مشکلی نیست بعدا خودش می‌شود حل!

این گرگ‌های گرسنه عادی است ولگرد باشند
ما انتظاری نداریم از وضع قانون جنگل

باید فداکار باشم دارد قطاری می‌آید
پیراهنم را بسوزان باید بسازیم مشعل

این شعر را بعد خواندن یک جای خلوت بسوزان
یک گوشه شومینه گرم در یک اتاق مجلل

من می‌روم تا پس از این آماده مرگ باشم
ها! راستی "مرگ" دیگر حل شد معمای جدول
Profile Image for Yasamin kaheni.
24 reviews3 followers
September 23, 2016
تو نيستى و اين در و ديوار هيچ وقت...
غير از تو من به هيچ كس انگار، هيچ وقت...
اينجا دلم براى تو هى شور مى زند
از خود مواظبت كن و نگذار هيچ وقت...
اخبار گفت شهر شما امن و راحت است
من باورم نمى شود اخبار هيچ وقت...
حيف اند روزهاى جوانى... نمى شوند
اين روزها دو مرتبه تكرار هيچ وقت
من نيستم بيا و فراموش كن مرا
كى بوده ام برات سزاوار؟...هيچ وقت!
بگذار من شكسته شوم، تو صبور باش
جورى بمان هميشه كه انگار هيچ وقت...
Profile Image for Meshkat Mnsz.
37 reviews
May 13, 2014
می نشینی چند تمرین ِ ریاضی حل کنی
خط کش و نقاله و پرگار شاعر می شود

واقعا فوق‌العاده س.. حس ِ نزدیکی به شاعری که دیگه نیس..
Displaying 1 - 17 of 17 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.