«عشق قابیل است» نخستین و تنها مجموعهی منتشر شده از مرحومه نجمه زارع است که با تمام ناتمامی، پدیدهای نو در غزلسرایی بود که اگر زندگی مجالی دوباره به شاعر جوانش میداد، ناسرودههای ناب بسیار داشت.
مرحومه نجمه زارع، 29 آذر 1361 در کازرون پا به جهان گذاشت و سپس به قم آمد. دانش آموخته رشته عمران دانشگاه همدان بود. پنج شنبه 31 شهریور ماه 1384 در بیمارستان گلپایگانی قم چشم از جهان فرو بست.
اول مهر 84 بود. من تازه وبلاگ درست کرده بودم. شعرهایم را تویش مینوشتم و حتی یک کلمه اضافه تر هم حرف نمیزدم (برعکس الآن!) چون اصلا نمیدانستم ارتباط با مخاطب مجازی چطور چیزی میتواند باشد. وضعمان خوبنبود و داشتن رایانه در منزل این طور فراگیر نبود، این بود که یکی از جذابیت های اول مهر و رفتن به دانشگاه چرخیدن توی اینترنت بود و فضای ولگردی اینترنتی من فقط وبلاگستان فارسی بود. اما اول مهر بمبی در وبلاگهای شعر ترکیده بود: نجمه زارع از میان ما رفت! همه از نجمه زارع نوشته بودند و چند تا از شعرهای خیلی محبوبش را گذاشته بودند توی وبلاگشان فوری هرچه شعر از مرحوم نجمه زارع توی اینترنت بود چاپ گرفتم و بردم خوابگاه. آن شب با رفیق گرمابه و گلستانم حجت خسروی که شاید مهم ترین شاعر جوان بیرجند بود کلی درباره آن شعرها حرف زدیم. یک شب حجت آمد خوابگاه پیشم ماند و پشت سر هم همه شعرها را بلند بلند توی اتاق من خواندیم. یکی من یکی حجت. شعرها عالی به نظرم میرسیدند ( و هنوز هم به نظرم خیلی غزلهای خوبی هستند) الغرض با این که این مجموعه شعر را نخوانده ام اما احتمالا بیش از نصف غزل ها را بارها خوانده م و زمزمه کرده ام روحش شاد
نزدیک به دو سال است که ریویو ننوشتهام. برای رفع دلتنگی چند خطی مینویسم: نجمه زارع شاعر خوشآتیهای که جوانمرگ شد. اینطور از او یاد میکنند. میگویند شعرهای خوبی داشت در دوران نوجوانی و اوایل جوانی و این نوید یک شاعر توانمند در آینده را میداد. به لطف این کتاب من الان هر چه او سروده بوده، خواندهام. چند نکته در مورد نجمه زارع به ذهنم میرسد که تنها مرتبط با او و شعرش هم نیست و قابل بسط به سایر افراد و حوزههاست: در این کتاب کمتر از انگشتان یک دست شعر خوب وجود دارد، قطعا بر اساس فهم و ذوق من. یعنی کیفیت چندان امید بخش نیست. اما کمیت بسیار درخور توجه است. نزدیک به 140 شعر تا قبل از 23 سالگی سروده است. فکر میکنم شاید این پرکاری قلم او بوده که توجه اطرافیان را جلب کرده تا کیفیتش. اصلا نمیپذیرم که کسی بگوید با توجه به سناش شعرهای خوبی بودهاست. این حرف برایم بیمعناست. مخصوصا حالا که او نیست و مسیرش ادامه پیدا نکرده است. شعر بد، بد است، چه عاقله مرد 50 ساله بسراید چه کودک 10 ساله. توانایی بالقوه به نظر من بی ارزش است تا زمانی که بالفعل درنیاید. اینکه من توانایی این را داشتهام که در دوران جوانی بسکتبالیست شوم چه اهمیتی دارد؟ چه امتیازی برای من محسوب میشود؟ به درد داستانسرایی و نوحهخوانی شاید بخورد اما معنایی ندارد. این پیشبینی که اگر نجمه زارع عمرش کوتاه نبود شاعر توانمندی میشد حرف پرتیست. قبول دارم که شعرهای سالهای آخر عمرش از شعرهای نوجوانیاش بهتر بودهاند (و البته کمتر هم بودهاند) اما این نمیتواند به نتیجهی فوق رهنمون شود. موقع خواندن این کتاب چندبار یاد محمدعلی رجایی افتادم. رئیسجمهور یک ماهه! گاهی شنیده میشود که برخی سیاستمداران و تحلیلگران او را رئیس جمهور خوبی میدانند که خیلی زود ترور شد. او یک ماه بیشتر رئیس جمهور نبودهاست اما معتقدند قرار بوده چهار یا هشت سال رئیسجمهور خوبی باشد! سال 84 هم مردک دغلبازی را با او مقایسه میکردند و میگفتند قرار است راه او را ادامه دهد. کدام راه؟ کدام کشک؟ یک رئیس جمهور در یک ماه حضور در این مسند چه میتواند بکند؟ یک ماه اول اصلا مگر قابل ارزیابی است؟ حتی اگر جمعبندی کنیم که در یک ماه عملکرد مطلوبی داشته، نمیتواند نشانگر این باشد که قرار بوده تا انتهای دوران ریاستش همینگونه باشد. نجمه زارع هم شاید اگر زنده مانده بود، شعر برایش کمرنگتر میشد و یا حتی کمرنگ نمیشد و تا انتهای عمرش دو یا سه دفتر شعر بیرون میداد و چند جلسه شعر برگزار میکرد و هیچگاه هم به عنوان شاعری توانمند شناخته نمیشد. من به آنچه بالفعل درامده نگاه میکنم و آن هم چند شعر خوب است که دستش درد نکند.
حیف که نجمه زارع زنده نموند و حیف غزل هایی که سروده نشد... عاطفه خیلی پررنگ هست توو اشعار خانوم زارع و در اینده میتونست عناصر شعری ديگه ای هم در کنارش قوی تر بشه، چون که مشخصه ذاتش شاعر بوده و حیف که...
نمیدانم این چه سنت ناپسندی است که تمام شعرهای شاعران را، چه شعرهای خوب و چه شعرهای بد، بدون ذرهای فروگذاری، چاپ میکنند. این ماجرا بهویژه برای شاعران و نویسندگانی بیشتر اتفاق میافتد که مردهاند و بازماندگانشان با وسواسی فراوان این کار را میکنند؛ گویی اگر باقیماندههای آثار ایشان را منتشر نکنند، از اهمیت و اعتبار پیشینشان کاسته میشود؛ درصورتیکه ابداً اینگونه نیست. نجمه زارع، شاعر جوانمرگی بوده است که شعرهای کمابیش موفقی از او در اینترنت منتشر شده و آشنایی من با شعرهای او از همین طریق پیش آمد؛ اما در کتابی که پس از مرگش چاپ شده، بهنظر میرسد مصداق همین کار ناروا شده است. شعرهای این مجموعه بهطور کلی چنگی به دل نمیزند. بهسختی میتوان شعری یافت که از ابتدا تا انتهایش خواندنی و جذاب باشد. لابهلای شعرهای میانمایه و بعضاً سست او البته تکبیتهایی زیبا پیدا میشود؛ ولی کاش نجمه زارع در همان چند غزلی که در اینترنت از او نقل شده، خلاصه میشد. تکبیتی از او که همیشه در ذهنم است و بارها آن را با خود مرور کردهام: مردم چه میکنند که لبخند میزنند؟ غم را نمیشود که به رویم نیاورم
وقتی شعرهای این کتاب را میخواندم همه ش فکر میکردم اگر خانم نجمه زارع هنوز زنده بودند چه شاعری میشدند هر چند در عمرکوتاهی که داشتند هم اشعار خیلی خوبی از شون به یادگار موند . خدا رحمتشون کنه.
گریه کردم , گریه هم این بار آرامم نکرد هر چه کردم _ هر چه _ آه انگار آرمم نکرد روستا از چشم من افتاد , دیگر مثل قبل گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد درد دل با سایه ی دیوار آرامم نکرد خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد خواستم اما نشد , این کار آرامم نکرد سوختم آن گونه در تب , آه از مادر بپرس دستمال تب بر نم دار آرامم نکرد ذوق شعرم را کجا بردی ؟ که بعد از رفتنت عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد
کتاب بیشتر شبیه دفتر خاطرات منظوم است که در سالهای پایانی دهه هفتاد شمسی می گذرد و با اتفاقی ناخوشایند شاعر را به شکست عشقی میکشاند و ناگهان کیفیت ادبی شعرها افت می کند و فاصله زمانی بین شعرها از چند روز به چند ماه می رسد و نهایتا شاعر با اتفاق پیش آمده کنار می آید چیزی که من از بررسی اشعار با توجه به زمان سرودن هر غزل متوجه شدم
در کل هم کتاب را توصیه نمی کنم شاعر در بیان احساس و روایت عاشقانه قوی نیست و وزن و قافیه در موارد زیادی ایراد دارد
به نظر میرسد این دفتر شامل هرآن چیزی است که در عمر کوتاه شاعر از او برجای مانده. فارغ از چاپ ضعیف، چیزی که با خواندن دفتر عموماً به ذهن میرسد حسرت و افسوس است. از شاعر قابلی محروم شدیم. در کنار چند شعر نهچندان خوب، غزلهای خوب زیادی داشت. به خصوص با احتساب این که هنگام سرایش اشعار شاعر کمتر از ۱۹ سال داشته. سپیدسراییاش در غزل، مثال زدنی است
باران و چتر و شال و شنل بود و ما دوتا جوی و دو جفت چکمه و گل بود و ما دوتا
وقتی نگاه من به تو افتاد سرنوشت- تصدیق گفتههای «هگل» بود و ما دوتا...
روز قرار اول و میز و سکوت و چای سنگینی هوای هتل بود و ما دوتا
افتاد روی میز ورقهای سرنوشت فنجان و فال و بیبی و دل بود و ما دوتا
کم کم زمانه داشت به هم میرساندمان در کوچه ساز و تنبک و کِل بود و ما دوتا... ... تا آفتاب زد همهجا تار شد برام دنیا چقدر سرد و کسل بود و ما دوتا...
از خواب میپریم که این ماجرا فقط یک آرزوی مانده به دل بود و ما دوتا...
تو نيستى و اين در و ديوار هيچ وقت... غير از تو من به هيچ كس انگار، هيچ وقت... اينجا دلم براى تو هى شور مى زند از خود مواظبت كن و نگذار هيچ وقت... اخبار گفت شهر شما امن و راحت است من باورم نمى شود اخبار هيچ وقت... حيف اند روزهاى جوانى... نمى شوند اين روزها دو مرتبه تكرار هيچ وقت من نيستم بيا و فراموش كن مرا كى بوده ام برات سزاوار؟...هيچ وقت! بگذار من شكسته شوم، تو صبور باش جورى بمان هميشه كه انگار هيچ وقت...