Jump to ratings and reviews
Rate this book

مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است

Rate this book
عنوان: مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است؛ شاعر: غلامرضا بروسان؛ مشخصات نشر: مروارید، فرهنگ تارا، 1389، در 84 ص؛ شابک: 9789649461076

84 pages

First published January 1, 2010

6 people are currently reading
119 people want to read

About the author

غلامرضا بروسان

7 books20 followers
غلامرضا بروسان فرزند اسماعیل بروسان (زاده ۲۲ آذر ۱۳۵۲ در مشهد – درگذشته ۱۵ آذر ۱۳۹۰) شاعر و برگزیده «جایزه شعر نیما» و «جایزه شعر خبرنگاران» بود.

از او در زمان حیاتش مجموعه‌های شعر «احتمال پرنده را گیج می‌کند» (۱۳۷۸) و «یک بسته سیگار در تبعید» (۱۳۸۴) منتشر شده‌بود. چاپ گزیده‌ای از شعر مشهد به نام «به سوی رودخانهٔ استوک» (۱۳۸۵) و «عصارهٔ سوماً» (۱۳۸۷)، گزیده‌ای از ریگ ودا (قدیمی‌ترین کتاب مقدس موجود هندوها)، «مرا ببخش خیابان بلندم» گزیدهٔ شعر شمس لنگرودی، و مجموعه گزیده شعر خراسان به اسم «اسب‌ها روسری نمی‌بندند» از دیگر آثار وی است. اسب‌ها روسری نمی‌بندند، گزیدهٔ شعر خراسان با انتخاب بروسان است که توسط انتشارات شاملو منتشر شد. این مجموعهٔ شعر افزون بر ۶۰۰ صفحه است و سروده‌هایی از ۵۰ شاعر خراسان را شامل می‌شود. در مقدمهٔ این کتاب، گزیده‌هایی از گفتگوهای غلامرضا بروسان با شاعران خراسانی، ارائه شده‌است. دو اثر دیگر او «۵ عاشقانه‌های یک سرباز» (۱۳۸۷) و «مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است» (۱۳۸۸) هستند که بروسان به خاطر «مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است» برگزیده دومین جایزه شعر نیما شد.

آخرین کتاب بروسان «در آب‌ها دری باز شد»، اشعاری است که اواخر دهه هشتاد (۸۹–۸۷) سروده شده و پس از درگذشت او توسط خانواده‌اش گردآوری و منتشر شد.

بروسان به همراه همسر شاعرش الهام اسلامی و دخترش لیلا در سانحهٔ رانندگی در جاده قوچان، در ۱۴ آذرماه ۱۳۹۰، در سن ۳۸ سالگی؛ درگذشت.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
34 (25%)
4 stars
54 (40%)
3 stars
34 (25%)
2 stars
8 (6%)
1 star
3 (2%)
Displaying 1 - 23 of 23 reviews
181 reviews
November 9, 2012
چند سال پیش بود که در مراسم جایزه شعر نیما رضا را از نزدیک دیدم . در آن سال جایزه را برد و همین کتاب را به حضار هدیه دادند . شب که به خانه آمدم از صمیمیت و سادگی شعرهایش لذت بسیاری بردم

مدتی بعد در خبرها آمد رضا بروسان همراه همسر شاعرش الهام اسلامی و فرزندانشان در حادثه رانندگی راه جاده را گم کرده اند و به آسمان پیچیده اند

...
چطور می تواند مرگ
از تو
تنها گودالی را پر کند
...

برادرم
با دبوانه ای که تو هستی
از کوه که بالا می روی
شال کمرت را ببند
می ترسم ناگهان
احساس کنی که پرنده ای

-------------
از همین کتاب
Profile Image for Parisa Soltani.
129 reviews21 followers
January 29, 2022
بگو چکار کنم؟
با فلفلی که طعم فراق می دهد
با دردی که فصل را نمی شناسد
با خونی که بند نمی آید
بگو چه کار کنم ؟
وقتی شادی به دم بادبادکی بند است
و غم چون سنگی
مرا در سراشیب یک دره دنبال می کند


|غلامرضا بروسان|
Profile Image for Mohammad Javad Dandesh.
54 reviews24 followers
November 24, 2015
شعر های گرم وسنگینی داره این کتاب،حیف از آقای بروسان ..

بگو چکار کنم؟
با فلفلی که طعم فراق می دهد
با دردی که فصل را نمی شناسد
با خونی که بند نمی آید
بگو چکار کنم؟
وفتی شادی به دم بادبادکی بند است
وغم چون سنگی
مرا در سراشیب یک دره دنبال می کند
دلم شاخه شاتوتی
که باد
خونش را به در و دیوار پاشیده است
Profile Image for Pooya Kiani.
415 reviews123 followers
February 16, 2015
بسیار بسیار خوب. شعر همین باید باشد. کل همین. زبان، خلق، عبارات، احساس، جهان‌نگری، غم، شادی، بازی، درد و شور و اشتیاق و مرگ و انسان، همه‌چیز موضوع شعره، همه‌ زبان و همه بیانی مختص شعره. نه فقط گل و بلبل و زلف، نه فقط قهوه و سیگار و خیانت یک زن شیک و پیک شهری یا انفعال و پوچی مدشده و هرگز نداشته‌ی‌ مولف.
غم و عشق، شعر و زندگی، خشم و ادبیات، خیلی خیلی گسترده‌تر از این دنیاهای محدود و منفعل و متعفن و اروتیکی هستند که در معمول‌سنج ذهن ما ثبت شده. شعر مسئولیتی به عمق تمام اعماق ممکن و ناممکن به عهده داره و لاجرم از پسش برخواهد اومد.
دفتر اول به عقیده‌ی من یک سر و گردن از دو تا دیگه سر بود. پیشنهاد می‌کنم هر مخاطب مشتاق پیگیری نمردن شعر، این کتاب رو مطالعه کنه.
Profile Image for Tirdad.
101 reviews47 followers
March 4, 2020
بخش اول کتاب را بیش از سایر بخش‌ها دوست داشتم. با اغلب شعرهای کوتاه بخش آخر نیز چندان نتوانستم ارتباط برقرار کنم.
در دو-سه شعر از بخش اول، بروسان کار جالبی کرده. پیش از آغاز متن اصلی شعر،‌ با فونتی ریزتر شعری در بالای صفحه نوشته؛ گفتی پچپچه‌ای است ممنوعه که نمی‌توان به صدای بلند فریادش زد.
***


حق با مردم بود
حق با زنی بود که می‌گریست
و گل‌ها را لگد می‌کرد.
حق با ماه نبود که می‌تابید
با خُلقِ تنگِ طناب نبود
با سربازها نبود



مردند
با معمایی در مشت
و ماه
بر دندان‌هاشان تابید
ریز و درشت.
Profile Image for محمد یوسفی‌شیرازی.
Author 5 books208 followers
February 7, 2015
این مجموعه شامل سه بخش است:
۱.مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است: شامل مرثیه‌گونه‌هایی با بن‌مایه‌ی مرگ و نابودی.
۲. دستت مثل یک شعر سیاسی گرم است: شامل شعرهایی سیاسی‌عاشقانه با اعتراض‌هایی پنهان به اموری سیاسی ازقبیل جنگ و نابرابری و... .
۳. برای نشان‌دادن درخت چه‌قدر واژه لازم است؛ شامل شعرهایی کوتاه که بعضاً خصیصه‌های هایکوهای ژاپنی را دارا است.
آن‌چه بر تمام شعرهای این کتاب سایه افکنده، نوعی مرگ‌اندیشی و اندیشه‌ی زوال است. در عمده‌ی شعرها می‌توان این ویژگی را به‌روشنی دریافت. جالب است که چندسالی پس از نشر این مجموعه‌شعر، بروسان و همسرش در سانحه‌ای جان می‌بازند. گویی این شعرها الهامی بوده که پیشاپیش نزدیکی مرگ این شاعر را به او یادآوری می‌کرده است و آن‌همه اندوه زوال ازهمین‌رو در شعرهایش بازتابیده است.
برخی از دل‌نشین‌های این کتاب:
می‌خواهم
گوش باد را بگیرم
که این‌همه در موهایت نپیچد
و با زندگی‌ام بازی نکند
تو هم کاری بکن
مثلاً
دکمه‌ی پیراهنت را ببند
مثلاً
دامنت را جمع کن
و فکر کن که پیاده‌رو خیس است.
***
اگر لازم باشد، زنانه فکر می‌کنم
و چون سوزنی در خیالت فرومی‌روم
به دکمه‌های لباست دست می‌کشم
و زندگی را بیدار می‌کنم.
می‌بوسمت
آن‌قدر که دهانم را با دهان تو اشتباه بگیرند!
***
چگونه است که تنهایی
قرص ماه را
بزرگ‌تر می‌کند؟
تنهایی
تنهایی
این را بلندترین شاخه خوب می‌‌فهمد.
***
بگو چه‌کار کنم؟
وقتی شادی به دُم بادبادکی بند است
و غم چون سنگی
مرا در سراشیب یک درّه دنبال می‌کند.
دلم شاخه‌ی شاتوتی
که باد
خونش را به درودیوار پاشیده است.

***
در دوردست
یک نفر کشته می‌شود
و پیراهنی روی بند
تکان می‌خورد
Profile Image for طیبه تیموری.
146 reviews
July 11, 2015
تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است
تنهایی در قطار
هزار نفر.
Profile Image for Farnaz.
360 reviews126 followers
November 11, 2014
دستت مثل یک شعر سیاسی
گرم است.
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews882 followers
Read
September 8, 2015
با یک دست تو را لمس می کنم.
و با دست دیگرم
به تو می اندیشم.
عزیزم!
در پی تو
دستم آنقدر بزرگ می شود
که از مرز می گذرد...
Profile Image for Rojin dastbaz.
18 reviews4 followers
August 21, 2017
اگر لازم باشد زنانه فکر می کنم
و چون سوزنی در خیالت فرو می روم
به دکمه های لباست دست می کشم
و زندگی را بیدار می کنم
می بوسمت
آنقدر که دهانم را با دهان تو اشتباه بگیرند
________________
من کتاب یک بسته سیگار در تبعیدش رو بیشتر دوست داشتم ولی بد نبود
Profile Image for Mohammad.
145 reviews
Read
February 19, 2014
متأسّفانه کتابم را پیدا نکردم تا از روی یادداشتم در اوّلش، بنویسم. چیزی که در خاطرم مانده این است که کتابِ خوبی بود و شعرهای قابلِ توجّهی داشت. یک‌جور مرگ‌آگاهی هم در بعضی از شعرها بود که باتوجّه به سرگذشتِ شاعر، غم‌انگیز می‌نمود.‏ ستاره‌هایش را می‌گذارم بعد از این‌که پیدایش کردم و دوباره‌ خواندمش می‌دهم.‏
Profile Image for Mostafa.
209 reviews30 followers
December 22, 2017
مدت‌ها بود که یک کتاب شعر به صورت منسجم نخونده بودم. از غلامرضا برسان قبلا یک کتاب خونده بودم به اسم «در آب‌ها دری باز شد» که فوق العاده بود.
این کتاب هم یعنی «مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است» هم عالی بود.
از اون کتاباییه که میشه همیشه همراه آدم باشه و در یک فاصله کوتاه، یک تیکه‌ی کوچولو خوند و ساعت‌ها با فکر کردن بهش لذت برد.
به شدت این کتاب رو توصیه می‌کنم.
روح شاعرش شاد!
Profile Image for Komail.
81 reviews
June 14, 2013
خدایش بیامرزد.برای او و به یادش:
پهلو گرفته ایم کنار لحظه های گل گرفته
دستانمان کتاب،
چشمانمان درخت توست.
Profile Image for Naf As.
3 reviews
December 30, 2014
تنهایی
تنهایی
این را بلند ترین شاخه، خوب می فهمد.
Profile Image for SMehdi Razavi.
153 reviews2 followers
October 12, 2018
چی بگم که در خور این مجموعه باشه؟ روحش شاد...هر بار که میخونی نمیتونی جلوی تکون خوردن پره های بینیت و جمع شدن اشک توی چشمت و تنگ شدن راه نفست رو بگیری.
بگو چکار کنم؟
با فلفلی که طعم فراق میدهد
با دردی که فصل را نمیشناسد
با خونی که بند نمی آید
بگو چکار کنم؟
وقتی شادی به دم بادبادکی بند است
و غم چون سنگی
مرا در سراشیب یک دره دنبال میکند.
دلم شاخه ی شاتوتی
که باد
خونش را به در و دیوار پاشیده است
Profile Image for Ensie Mohammadzade.
50 reviews
April 19, 2018
تا برداشتمش به خواندن ،دیدم تمامش کرد. بالکل خوب بود، مرثیه هایش خوب تر.

*محمدباقر!
درخت ها را که بریدند
چیزی به جای آنها نکاشتند
هرروزعصر
سایه ها گرد می آیند
و برای درخت هاشان
گریه میکنند
محمدباقر!
احساس درختی را دارم
که در مسیر کارخانه ی چوب بری
قرارگرفته است.
Profile Image for Mohammad Ghaffari.
28 reviews6 followers
June 6, 2020
چطور می‌تواند مرگ
از تو
تنها گودالی را پر کند.

از خوندنش لذت بردم. کاش زنده بودی و برامون شعر می‌گفتی هنوز آقای بروسان.
Profile Image for آناهی.
94 reviews
May 23, 2021
من در وصف اشعار بروسان هیچی ندارم که بگم. (:
Profile Image for Bahar.
7 reviews1 follower
September 15, 2023
“ می‌خواهم
گوش باد را بگیرم
که این همه در موهایت نپیچد
و با زندگی ‌ام بازی نکند

تو هم کاری بکن
مثلا دکمه ی پیراهنت را ببند
مثلا
دامنت را جمع کن
و فکر کن پیاده رو خیس است.”

***********

“کودکان امسال
با زنگوله ی بزی به دنیا آمدند
با گلوبندی از میخک و دعا
و قوسی که آب به سایه ی علف می دهد

کودکان امسال با عطری به دنیا آمدند
که باد پس از باران
بین سنگ ها جابجا میکند.”

**********
Profile Image for Mahshid D.
52 reviews27 followers
March 4, 2017
خدایش بیامرزد غلامرضا بروسان رو. کلامش در نظرم همیشه یک جور اعجاز واژه‌ها بوده. قدرتمند، جادویی، کِشنده. این مجموعه شعر رو از کتابفروشی سر ایستگاه میدان ولیعصر خریدم(انتشارات هاشمی) و تا به مقصد میدان انقلاب -که دانشکده‌ام آنجا بود- برسم کل کتاب رو توی اتوبوس تمام کردم و مسخ شدم به معنای حقیقی
Profile Image for Bahar Almasi.
150 reviews11 followers
May 1, 2015
متاسفم که مجبورم بگم این کتاب خواندن نداشت. یعنی در اصل نوشتن هم نداشت. بسیار ضعیف بود و تعابیر بیش از اندازه تکراری.
Profile Image for MoSen.
4 reviews1 follower
Read
August 3, 2018
بی نظیر چنتاش :)
دلم شاخه شاتوتی است که باد خونش را به دیوار پاشیده
This entire review has been hidden because of spoilers.
Displaying 1 - 23 of 23 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.