"Hell-Heaven" appears in beloved and bestselling author Jhumpa Lahiri's Unaccustomed Earth. The acclaimed collection explores the secrets at the heart of family life. It enters the worlds of sisters and brothers, fathers and mothers, daughters and sons, friends and lovers. Rich with the signature gifts that have established Jhumpa Lahiri as one of our most essential writers, it exquisitely renders the most intricate workings of the heart and mind.
لاهیری نویسنده ای هندی تبار است که ملیت آمریکایی دارد. او در ۱۹۶۷ در لندن به دنیا آمده است. پدر و مادر لاهیری برای کسب فرصت شغلی و معیشتی بهتر هندوستان را به مقصد انگلستان ترک کردند اما بعد از مدتی راهی آمریکا شدند. لاهیری پس از تحصیل رشته ادبیات انگلیسی، در دانشگاه بوستون سه مدرک کارشناسی ارشد در رشته های ادبیات انگلیسی، نگارش خلاقانه و ادبیات تطبیقی و در همانجا مدرک دکترا در زمینه مطالعات رنسانس کسب کرد.
جومپا لاهیری طی ۶ سال تحصیل در بوستون شروع به نگارش داستان کوتاه کرد و بعدها ۹ داستان از آنها را در نخستین مجموعه داستانی اش به نام "مترجم دردها" در ۱۹۹۹ منتشر کرد. در این داستان ها موقعیت هایی چون مشکلات ازدواج، ناامیدی و قطع ارتباط میان نسل های مهاجران روایت می شوند. لاهیری می گوید: "در ابتدا که این داستان ها را می نوشتم هرگز نسبت به ترسیم زندگی آمریکایی های هندی تبار خودآگاه نبودم و بدون تصمیم قبلی این داستان ها با کاراکترهایی هندی تبار شکل گرفتند. در واقع انگیزه اصلی که مرا به این سمت برد مخلوط کردن و آزمودن پیوند دو دنیا چون هند و آمریکاست که من به آنها تعلق دارم؛ امری که پیش از نگارش یافتن روی صفحه کاغذ برای انجام آن شجاعت یا بلوغ کافی نداشتم."
مجموعه داستان "خاک غریب" سومین اثر جومپا لاهیری، نویسنده مجموعه داستان "مترجم دردها" و رمان "همنام" محسوب می شود. لاهیری در این اثر هم مثل دو اثر پیشین خود همچنان به تم غربت وفادار است. شخصیت هایی که یا از زادگاه پدری خود به غربت پناه آورده یا از پدر و مادری ساکن در سرزمینی غریب به دنیا آمده اند، دست مايه داستان هاي لاهيري است. مجموعه داستانی "مترجم دردها" با ۶۰۰ هزار نسخه، فروشی فوق العاده داشت و جایزه پولیتزر ۲۰۰۰ را برای نویسنده اش به ارمغان آورد. در ۲۰۰۳ لاهیری رمان اول خود را به نام "همنام" منتشر کرد. رمانی که بر محور خانواده ای به نام گنگولی و داستان ۳۰ ساله آن شکل می گیرد. والدین که در کلکته به دنیا آمده اند به آمریکا مهاجرت کرده و فرزندان آنها گوگول و سونیا در شرایطی رشد می کنند که همواره فاصله فرهنگی و نسلی خود با والدینشان را احساس می کنند. در ۲۰۰۷ خانم میرا نیر، کارگردان مشهور آمریکایی هندی تبار و کارگردان فیلم می سی سی پی ماسالا، فیلمی با اقتباس از رمان "همنام" کارگردانی کرد. دو ویژگی اساسی در آثاری که تاکنون از جومپا لاهیری منتشر شده اند یکی متن ساده و واضح با جملات کوتاه و بی تکلف و دیگری شخصیت های داستانی آثار او هستند. شخصیت های داستان های لاهیری اغلب مهاجران هندی اند که در آمریکا زندگی می کنند و میان دو دنیای سنتی در زادگاه پدری با ویژگی های فرهنگی و بومی خاص خود و دنیای نو با ارزش های فرهنگی و اجتماعی جديد در کشاکش هستند. آثار لاهیری به نوعی زندگینامه خودنوشت به شمار می روند. آنها پایه تجربیاتی که نویسنده در ارتباطات خود با خانواده، دوستان و اجتماعات هندی در آمریکا داشته است، تکوین یافته اند. لاهیری در تلاش برای ترسیم اضطراب و درگیری های درونی و خانوادگی کاراکترهای داستانی و ثبت جزئیات و ظرافت های روانی و رفتاری مهاجران هندی در آمریکاست.
تا پیش از نگارش مجموعه داستان "خاک غریب"، داستان های لاهیری زندگی نسل اول مهاجران هندی به آمریکا و تلاش آنها برای اداره خانواده در جامعه تازه را روایت می کردند. در خاک غریب نویسنده جای شخصیت های مهاجر نسل اولی را به فرزندانشان داده که در آمریکا به دنیا آمده و خود را عمیقا از لحاظ فرهنگی با هنجارهای جامعه جدید وفق داده اند. در واقع ایمان و باور نسل جدید به آموزه های خانوادگی و ریشه های فرهنگی هندی آن مورد موشکافی قرار می گیرد و طبیعتا با آمدن نسل های جدید طناب های ارتباط با گذشته و سنت هندی کهنه و پوسیده تر شده و انسان هایی بدون تعلق به سرزمینی خاص شکل می گیرند که چون درختی در خاکی غریب شاخ و برگ پیدا می کنند. مجموعه داستان "خاک غریب" که در برگیرنده ۸ داستان کوتاه است، به ۲ بخش تقسیم می شود. بخش اول شامل ۵ داستان مجزاست که با داستان "خاک غریب" آغاز می شود و بلندترین و زیباترین داستان آن به شمار می آید.
در داستان "خاك غريب" دختر هندی تباری به نام روما به همراه همسر سفیدپوست خود آدام و پسر کوچکش آکاش در سیاتل آمریکا زندگی می کند. روما و آدام نمونه خانواده تازه و جوانی هستند که دو فرهنگ شرقی و غربی را گرد هم آورده است. پدر روما که بتازگی همسر خود را از دست داده است، تصمیم به اروپا گردی می گیرد و ضمن سفرهای خود کارت پستال هایی به آدرس دختر خود در آمریکا می فرستد. اما به طور غیرمنتظره ای پدر برای دیدن دختر خود به سیاتل می آید و روما با نگرانی از حضور پدرش در خانه جدید شان در سیاتل استقبال
I read this for my English course and wow, just wow. I've read Lahiri's "The Namesake" for my high school English class and was really impressed with her writing, cultural insight and storytelling ability. And, this story is a testament to that! The story is told through the point of view of a Bengali-American girl, and focuses on her family, family friends and their assimilation (or their reluctance to assimilate) into American society. Through this story the reader learns about Bengali culture as compared to American culture and it highlights the struggles that children of many immigrants face in adopting American/western ways of life and how much of human behavior remains the same regardless of cultural heritage. Without spoilers, I felt that the end of the story while shocking and heartbreaking really highlighted how everyone despite their cultural background is capable of making good decisions and bad decisions but also shows the power of compassion. Highly recommend!
جومپا لاهیری (به انگلیسی: Jhumpa Lahiri) (زادهٔ ۱۱ ژوئیه ۱۹۶۷ در لندن با نام نیلانجانا سودشنا) نویسنده آمریکایی هندیتبار است. لاهیری با نخستین اثرش، مجموعه داستان مترجم دردها (۱۹۹۹)، برنده جایزه ادبی پولیتزر در سال ۲۰۰۰ شد. همچنین نخستین رمان او به نام همنام (۲۰۰۳) در ساخت فیلمی به همین نام در سال ۲۰۰۷ مورد اقتباس قرار گرفت. پدر و مادر لاهیری از مهاجران هندی (بنگالی) بودند. او در لندن به دنیا آمد و در رود آیلند آمریکا بزرگ شد. لاهیری به کالج برنارد رفت و مدرک لیسانس در رشته ادبیات انگلیسی را در سال ۱۹۸۹ دریافت کرد.
پس از آن به دانشگاه بوستون رفت و سه مدرک فوقلیسانس در رشتههای زبان انگلیسی، نگارش خلاقانه و ادبیات تطبیقی و نیز مدرک دکترا در رشته مطالعات رنسانس را از این دانشگاه دریافت کرد. لاهیری در سال ۲۰۰۱ ازدواج کرد و هماکنون با شوهر و دو فرزندش در بروکلین زندگی میکند
خوانش صوتی/چه زیبا بود. اولین تجربهم از قلم بیتکلف و دلنشنین جومپا لاهیری بود. انگار برای ایدهی یک رمان، داستان کوتاه نوشته. از یه لحاظ درستش همین بود از یه لحاظ دلم میخواست شاهد چالشها و اتفاقات بیشتری بین کرکترها باشم، حداقل ۱۵۰ صفحه. دوست دارم بیشتر از این نویسنده بخونم که نظر و دیدگاهم درموردش واضح تر بشه.
I read this in The New Yorker when I first moved to the city. I found it so moving I tore it out and kept it, and bought subsequent issues of the magazine long after I had the stamina to keep up with it, just hoping to have that kind of moment again with another piece of fiction. It never happened. She was just that much better than the rest.
This is still one of the best stories I have ever read.
اولین کتاب برای چالش کتابخوانی طاقچه از یک نویسندهی هندی انتخاب کردم . هدف این چالش "جهانگردی" هستش از این رو این کتاب، انتخاب مناسبی چرا که غیر مستقیم در متن کتاب به خوبی با فرهنگ هندی آشنا میشنویم. با موضوعات ریز و درشتی مثل نوع آرایش صورت و مو، آشپزی، الفاظ و نسبتهای خانوادگی، نوع تربیت، رسم و رسومات پوشش و مراسمها ، ازدواج،دیدگاه بنگالیها و هندیان به خارجیها و غیره آشنا میشویم. حتی کلمات بنگالی و ساده هم یادمیگیریم . پس این کتاب رو به افراد کنجکاو و مشتاق به یادگیری فرهنگهای جدید ، و علاقهمندان ژانر اجتماعی توصیه میکنم. بنظرم داستان به درد افراد با سن کم نمیخورد چرا که کتاب برایشان قابل درک نیست. حسادت زنانه. روابط شکننده بین مادرها و دختر. بحران هویتی که کودکان مهاجران حس میکنند. برای افرادی با سن کم، حدس میزنم داستانی پوچ و سادهای بنظر برسد . ترجمه بنظرم مورد قبوله. مترجم به متن اصلی کتاب وفادار بوده. خوانش کتاب متناسب با شخصیت اصلی کتاب هستش. نکتهای که در این کتاب در ذهنم مانده این است که ما انسانها باید چندین نقش برای خود داشته باشیم. کسی که شخصیت و نقش خود را به "همسر" یا "مادر" محدود کند، بالاخره روزی به پوچی میرسد. روزی میرسد که فرزندتان دیگر به شما نیاز ندارد . شاید روزی برسد که عشق همسرتان به شما ته بکشد. آنوقت چه؟ یادتان باشد که شخصیتی مستقل داشته باشید، همسایهای خوب، دانشجو، بخشی از جامعه و ... . هویت ما باید از چندین نقش تشکیل شود. وگرنه منزوی میشویم و با بحران هویت رو به رو میشویم.
Very detailed yet barely sketched description of her mother's attachment to a young man. Some of the details come through her girlish childish eyes, others are filled in as she grows up and the final pieces come into place a couple of decades later, through her mother's confidences. It makes one ponder about one's parent - the secret love in their heart, their despairs and joys, their reasons for surviving...
What a very lovely and surgically sharp slice of her mother's soul...
I forget to mention the well sketched Bengali culture, so many immigrants from other cultures have lived through similar struggles of assimilation in this land.
This to me is everything a short story should be. It is beautifully written, its words flowing of the page with consumate ease to deliver a poignant, heart rendering story of intergenerational love, of love in all its different forms criss-crossing between cultures, between the generations, and its power to transform people.
اولین کتابیه که از جومپا لاهیری خوندم. امیدوارم نثر باقی کتابهاش هم همینطور روان و جاری باشه. داستان بسیار زیبا پیرنگ دارد و خواننده را همراه خود میکند
یک زن و شوهر جوان هندی که دررامریکا زندگی میکنند با دختر کوچکشان . ورود یک جوان هندی به زندگیشان ، که از تنهایی به انها پناه اورده ، زندگی انها را دگر گون میکند
فقط میتونم بگم جومپا لاهیری توی مقایسه دو فرهنگ عالی عمل کرده. اصلا احساس جانبداری و قضاوت نمیشه کرد. انگار میشه خوبی و بدی هردو فرهنگ رو لمس کرد توی اثرش
In the month of May Vintage released special editions of short stories in honor of Short Story Month. The selections have been great reads. Jhumpa Lahiri's story is no exception. Told from the perspective of a young girl as she adapts to life in America, it is a tale about how the expectations of past traditions run into conflict with living in a new world. The prose is tight and the characters are well written. Perfect read for those looking for substance in a short amount of time.
I happen to find this title via Amazon’s Vintage Shorts Series. I confess I knew nothing about this author or her works before reading, but after reading Hell Heaven, I will be eager to try some of her other longer works. This was an impressive short story from Jhumpa Lahiri.
Told from the viewpoint of Usha, an Indian woman whose family lives in the United States, the narrator reflects on a time period when a man who was from Calcutta came to the United States and befriended her family in Boston. As time goes on, and as they get closer, it becomes clear that Usha’s mother begins to fall in love with this man. Without giving too much away, there is a sudden shift about midway through the story, and the significance of the title is revealed.
What I particularly loved about this story is Lahiri’s storytelling ability. There is such a smooth and natural flow to this story, with such depth, feeling and precision that it just draws the reader in to become emotionally invested all the way through and in the final outcome. Although this work is only a mere twenty seven pages long, it has such depth that it could be the basis of a full-lengthed novel.
There are so many quotables from this story too, where we gain insight into the narrator’s point of view. Here are some examples:
(reminiscing over a picture)“They are still the pictures of myself I like best, for they convey that confidence of youth I no longer possess…”
(in reference to her father)“He was wedded to his work, his research, and he existed in a shell neither my mother nor I could penetrate.”
Within Hell Heaven are such powerful themes as coming of age, familial relations and conflict, love, and the examination of different cultures.
Impressive short story and I’m glad I found it. I’ll look forward to reading more from this author.
داستان ساده و دلنشینی بود از خانواده هندی که اومدن و در آمریکا زندگی میکنن پدر و مادر که با فرهنگ غربی بیگانه هستند و میخوان دخترشون رو هم با همون محدودیت ها و رسومات هندی بزرگ کنند. (داستان صوتی در اپلیکیشن شنوتو گوش دادم)
این داستان روایتگر مواجهه و ادغام دو فرهنگ متفاوت با همدیگست. یکی فرهنگ بنگالی ( هندی ) و دیگری فرهنگ آمریکایی. توی این داستان ما تا حدود زیادی با فرهنگ بنگالی آشنا میشیم و چالش های زندگی افراد هندی ( بنگالی ) در جایی خارج از هند و در یک فرهنگ اجتماعی کاملا متفاوت که تا حدود زیادی مغایرتهای فراوانی با فرهنگ بنگالی داره. موضع جالب توجه در این داستان اینه که هیچ کسی به خوبی فردی که در یک فرهنگ بزرگ شده افراد دیگهای از همون فرهنگ رو نمیشناسه.
Opening lines: Pranab Chakraborty wasn’t technically my father’s younger brother. He was a fellow Bengali from Calcutta who had washed up on the barren shores of my parents’ social life in the early seventies, when they lived in a rented apartment in Central Square and could number their acquaintances on one hand.
From Daily Lit: "Hell-Heaven" appears in beloved and bestselling author Jhumpa Lahiri's Unaccustomed Earth. The acclaimed collection explores the secrets at the heart of family life. It enters the worlds of sisters and brothers, fathers and mothers, daughters and sons, friends and lovers. Rich with the signature gifts that have established Jhumpa Lahiri as one of our most essential writers, it exquisitely renders the most intricate workings of the heart and mind.
It's almost impossible not to fall in love with the very touching stories written by Jhumpa Lahiri.
I started reading this cause I thought its ratings were crazy, but I hadn't read anything like this before. it was strange getting these paragraphs striking me with emotions I didn't know I had, as relateable as it on its strange grounds. so many beautifully written words have strike home so hard and unexpectedly.
p.s. this wasn't a cheat book I used to reach half-way of my goal, I'm really happy that I read this.