Jump to ratings and reviews
Rate this book

راز حرم سلطان

Rate this book

170 pages, Paperback

First published January 1, 2001

2 people are currently reading
19 people want to read

About the author

Sharmin Meymandi Nejad (Persian: شارمین میمندی نژاد) is an Iranian writer – director and the establisher of the Imam Ali Popular student Relief Society (NGO).
Sharmin was born in 1970 in Tehran. His father was Professor Mohammad Hosein Meymandi Nejad, a famous scientist and author.
He studied practical science in high school and then in 1991 he started to study dramatic arts in University of Tehran's fine arts college. After that, he chose dramatic literature for M.A. in the same university and in 1998 he graduated.
Works
Theater
Since the beginning of his academic education, Sharmin showed a great interest in writing for plays and soon he became one of the most acclaimed young playwrights in Iran.
Sharmin made his writer - director debut in 1993, with the critically well-received play called Mehr-e-Giah.
This play was held for 45 days in charsoo hall in the famous theater complex of City Theater (Theatre Shahr).
At that time, charsoo hall was only for the most experienced and known directors and this incident made Sharmin very famous among his colleagues.


After that, Sharmin wrote several other plays including:


Dorj-e-Meshkin: 1994, writer – director, charsoo hall
Ahh! Sooske aziz salam! (Ahh! Hello Dear Beetle!): 1995, writer – director, Molavi hall, Student Theater festival
Akharin Navadeye Namrood (The Last Descendent of Namrood): 1995, writer – director, Thetre Shahr hall no.2, Special Part Fadjr International Theater Festival
Naghle Ghole Aasheghan (Citation of Lovers): 1995, writer, Theatre Shahr Main hall
Ghesseye Eshgh (Love Story): 1996, writer, Tarbiat Modarres University Hall
Hameye Farzandane Khorshid (All the Children of the Sun): writer – director, Thetre Shahr hall no.2, Special Part Fadjr International Theater Festival

Television & Radio
Sharmin started writing for Television in 1991, the same year he entered the university. His first program was Honar va Andisheh (Art & Idea) which lasted for almost a year and aired from channel two.


Other works:


In 1993 he started writing a series about Prophet Ibrahim for a haj special program.
In 1994 he wrote a tele-theater called Navazandeye Sham for channel one, about muharram
In 1995 he wrote a tele-theater called Yek dastan va Do Roya (One Story & Two Dreams) for channel one, about Haj
The same year he wrote another tele-theater called Avaregane Nasoot for channel one, and about the martyrdom of Imam Ali
In 1996, he wrote 30 episodes series for Ramadan called Ziafat (Banquet) for channel one
The same year he started to work in the social group of channel one and he wrote 90 episodes for a program called Ma Va Ma (We & We)
He was the editor of Az Sahne Ta Parde Va Cinema-Theatre (From Scene to Screen and Cinema-Theater) in Javan Radio from 1999 to 2000.
From 2000 to 2001, he became the deputy of Film and Series of Channel Two.
In 2001, he wrote and directed the Tele film called Zekre Eshgh for channel two
In 2006, he wrote an animation series about Imam Sadegh for Saba Animation Studios.

Teaching
Sharmin instructed from 2004 to 2006 in Islamic Azad University of Art & Architecture. At the same time, he was teaching Basic of Acting as an assistant in University of Tehran's Fine Arts College.
He was the teacher of theater-therapy classes held from 1996 to 1999 in Alzahra University and educational workshops about hypnotism and its usage to help children with cancer.
Books
Published
1. Mehr-e-Giah – Play – 1999 – Jahad Daneshgahi
2. All the Children of the Sun – Play – 2000 – Namira Publication[1]
3. Contemporary Iranian Literature – Selected Plays – 2001 – Neyestan Publication[2][3]
4. Dorj-e-Meshkin – Play – 2003 – Golpar Publication[4]
5. When Alladin had No Magic Lantern and the Tales of Old Shahrzad in New York – Play – 2004 – Namira Publication[5]
6. The Secret of Sultan's Harem – Play – 2005 – Namira Publication[6][7]
7. Museum of Death –

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (71%)
4 stars
2 (28%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for KamRun .
398 reviews1,623 followers
April 19, 2019
نادرشاه: (فریادزنان) شراب بیاورید، ساقیان، حرمیان، خواجگان، هرآنکس که مانده، شراب بیاورید! می‌خواهم خطوط این قصر را درهم کنم. مرا دعوت کنید به ساعت وهم، به لحظه‌ی رقص، به زمان جنون و نسیان. شراب بیاورید، می‌خواهم به تصور این بنشینم که در رویایی بیش نبوده ام و در این خواب هرچه کرده‌ام گناه نیست، زیرا که خواب بوده و فردا، فردای بیداری من، روز دیگری‌ست

کتاب ماجرای خشم نادرشاه افشار بر فرزندش شاهزاده رضاقلی و کور کردن او را روایت می‌کند. درباره‌ی رضاقلی خان در کتب تاریخ به اختصار چنین نوشته اند: در زمانی که نادرشاه در حال لشگرکشی به داغستان بود، مردی که خود را پشت درختی پنهان کرده بود تیری به سوی او انداخت که به خطا به اسبش اصابت کرد و حیوان در دم جان سپرد. مرد که هویتش بعدا مشخص می‌شود (نیک‌هنگام) به خیال اینکه نادر را کشته فرار می‌کند. او بعدها در هرات دستگیر شده و اعتراف می‌کند که به دستور شاهزاده رضاقلی اقدام به قتل شاه نموده. نادرشاه بر فرزندش خشمگین شده و دستور می‌دهد او را کور کنند. (برداشت آزاد از نادرشاه، مشفق همدانی) قریب به اتفاق تاریخ‌پژوهان هم، اعتراف نیک‌هنگام مبنی بر دست داشتن شاهزاده در ترور شاه را دسیسه‌ی درباریان و رضاقلی خان را بیگناه دانسته اند. ماجرای رضاقلی در تاریخ به این اختصار آمده، چرا که به قول نویسنده تاریخ را به سان تیغی نگاشته‌اند که انسان‌ها را سلاخی می‌کند. اما ماجرای این کتاب، روایت دیگری‌ست، ماجرایی از زبان عشق

نمایشنامه از نقطه‌ای شروع می‌شود که نادرشاه به هند حمله کرده و رضاقلی خان به عنوان نایب‌السلطنه مشغول کشورداری‌ست. او برای مبارزه با شورش‌های احتمالی سپاهی نیرومند متشکل از سیزده هزار سوار تشکیل می‌دهد و به تحریک محمدحسین خان قاجار اقدام به قتل شاه طهماسب و آخرین بازمانده‌های خاندان سلطنتی او می‌کند. نادرشاه بعد از بازگشت از هند، بر پسر خشم می‌گیرد و او را از جانشینی و فرماندهی سپاس خلع ید می‌کند. در این اوضاع و احوال رضاقلی خان عاشق ستارۀ هندی، یکی از زنان حرمسرای نادرشاه می‌شود. دختری آتشین، سبزه رو و زیبا که چشم‌های بسیاری در دربار بدنبال اوست، از طبیب و حکیم گرفته تا تلخک و طالع‌بین و کاتب و حتی شاهزاده رضاقلی. در زمانی که رضاقلی خان مشغول طراحی نقشه‌ی فرار با ستاره به سوی کوه‌هاست، آخرین دسیسه‌ی درباریان علیه او شکل می‌گیرد و محکوم به اجیر کردن نیک‌هنگام و اقدام به قتل شاه می‌شود. دفاع و لابه‌ی او در حضور شاه پذیرفته نمی‌شود و هیچ یک از درباریان نیز وساطت او را نمی‌کنند و شاه دستور به کور کردن او می‌دهد. بعدها احساس ندامت او را فرا می‌گیرد و دستور می‌دهد پنجاه تن از درباریان که وساطت شاهزاده را نکرده اند سخت مجازات شوند

در آغاز نمایش رضاقلی و فاطمه بیگم، خواهر شاه طهماسب در بستر خوابیده و زن توجه و عشق شوهر را تمنا می‌کند، اما فضای عاشقانه‌ی میان این دو با اشاره به از میان برداشتن شاه طهماسب مخلوع، برادر فاطمه بیگم خیلی زود ملتهب می‌شود و تنش در همین سطرهای نخست خود را به رخ مخاطب می‌کشد. با ورود محمدحسین خان قاجار به صحنه، حتی پیش از آنکه دهان به سخن بگشاید فضا از بوی دسیسه لبریز می‌شود، انگاه بذر توطئه کاشته می‌شود: ترغیب شاهزاده به قتل شاه مخلوع و کودکانش به بهانه‌ی جلوگیری از شورش علیه سلطنت. پس از قتل شاه طهماسب، با یک همزمانی سمبولیک از حجله‌ی پدر و پسر روبرو می‌شویم. در یک سو در هند پدر و ستاره در بستر هستند و در سویی دیگر در ایران فاطمه بیگم، همسرِ شاهزاده خود را به دار می‌کشد: نخستین قربانی عشق. اما این پایان ماجرا نیست و خونریزی‌های بیشتری در راه است

با بازگشت نادرشاه به ایران، همانطور که انتظار می‌رود شاهزاده با واکنش سختی از سوی پدرش روبرو می‌شود، زیرا علاوه بر آنکه نادرشاه و شاهزاده‌اش با شاه مخلوع نسبت فامیلی دارند، نادرشاه به طهماسب قول در امان بودن داده و این یکی از شروط اصلی انتقال قانونی سلطنت به نادر محسوب می‌شده. نهایتا رویارویی پدر و پسر در قره‌تپه اتفاق می‌افتد. شاهزاده طهماسب که باید زودتر از این‌ها به خوشامدگویی پدر می‌امد سخت مورد سوءظن قرار گرفته، بخصوص آنکه سپاهی قدرتمند هم او را همراهی می‌کند. در این بخش یکبار دیگر با توطئه‌ی درباریان مواجه می‌شویم که در دل شاه بذر نفاق و شک را می‌کارند. رضاقلی پیش از ورود به اردوگاه آتش بزرگی می‌بیند که جمعی به دورش جمع شده و آواز می‌خوانند و بره‌ای را کباب می‌کنند. این صحنه‌سازی‌ها خبر از قربانی شدن فردی بی‌گناه بر آتش قدرت را می‌دهد، اما هنوز وقت آن نرسیده. سرانجام شاهزاده شب‌هنگام به اردوگاه پدر می‌رسد، هوای گرگ و میش در زمینه‌ی ملاقات پدر و فرزند نشان از تیرگی رابطه‌ی میان آن دو می‌دهد، یا شاید هم تیرگی دل نادرشاه. نادرشاه رضاقلی را به خاطر قتل شاه طهماسب و جمع‌آوری سپاه جنگی توبیخ می‌کند و او را به امور حرمسرا می‌گمارد و جانشینی را نیز از او سلب می‌کند

جدی‌ترین ملاقات میان ستاره و شاهزاده‌ی دلباخته، در شبی ابرآلود و بارانی انجام می‌گیرد، زمینه‌ای شوم که اصلا مناسب دیداری عاشقانه نیست و بنظر می‌رسد که نویسنده در حال فضاسازی، جهت اتفاقات ناگوار بعدی باشد و غیرمستقیم بگوید که این عشق به نقطه‌ی روشنی ختم نمی‌شود. در همین حال در سویی دیگر از حرمسرا، خواهر دیگر شاه طهماسب و همسر نادر، مشغول دسیسه‌چینی و انتقام برادر(طهماسب) و خواهر (رضیه بیگم) از پدر(نادر) و فرزند(رضاقلی) است. دسیسه‌ی او به ثمر می‌نشیند و شاه دستور به کور کردن رضاقلی می‌دهد. اندکی بعد ندامت دل شاه را دربر‌می‌گیرد و نادر دستور به قتل تمام کسانی که در محاکمه‌ی رضاقلی حضور داشته‌اند می‌دهد. اما این ظاهر امر است، گناه واقعی‌شان در این است که آن‌ها نیز دل در گرو عشقی ممنوع بسته‌اند، عشق به ستاره. این ها قربانیان بعدی عشق هستند. گویی خون جاری شده در دربار نادر از خاک فریاد می‌کشد که در تقابل عشق و قدرت، عشق مغلوب شده و به مرگ عاشق ختم می‌شود. در فضایی که وفاداری و خدمت خیانت تاویل می‌شود عشق قربانیان بیشتری می‌طلبد، از بستر و حرمسرا به دربار و قصر توفیری نمی‌کند، زیرا که این‌جا همه مردان در ذلت عشق خفته‌اند. دیالوگ‌های کوبنده و جنون‌آسای بخش پایانی، تراژدی را به نهایت خود رسانده و لرزه‌ای هولناک بر قامت خواننده می‌اندازد

حین واکاوی این اثر باید به زمینه‌ای که اثر در آن شکل گرفته نظر داشت. نخست آنکه شارمین میمندی‌نژاد وقتی اولین اثرش را به روی صحنه برد، خیلی زود تبدیل به ستاره‌ی بی‌بدیل آن روزهای تئاتر ایران شد و نامش در محافل هنری سر زبان‌ها پیچید، اما این شهرت زودهنگام برایش دشمنی‌ها و کارشکنی‌هایی هم در پی داشت، به طوری که برای سال‌ها از صحنه‌ی تئاتر تبعید شد و بعد از 7 سال دوباره با این اثر به دنیای هنر بازگشت. راز حرم سلطان گویی بازگو کننده‌ی ماجرای تبعید نویسنده‌ از دنیای هنر است. دوم انکه پدر شارمین، جناب دکتر محمدحسین میمندی‌نژاد نیز از استادان بزرگ دانشگاه تهران و جز نویسندگان مطرح پیش از انقلاب بوده و کتابی نیز در مورد نادرشاه به نگارش درآورده که تاثیر این اثرِ پدر بر نمایشنامه‌ی راز حرم سلطان غیرقابل انکار است
و اما کلام آخر. شارمین میمندی‌نژاد اگر مسیرش را در دنیای هنر و تئاتر ادامه می‌داد آینده‌ی درخشانی در این عرصه داشت، اما او نویسندگی حرفه‌ای و صحنه‌ی تئاتر را رها کرد و به هنرمندی در عرصه‌ی دیگری پرداخت: زندگی و دل‌های هزاران کودک. جمعیت مستقل امداد دانشجویی مردمی امام علی، با ده‌ها شعبه در سراسر ایران و ده‌ها هزار عضو فعال، حاصل تلاش‌ها و از خودگذشتگی‌های این انسان بزرگ و تکرار نشدنی‌ست. جملات پایانی نادرشاه شاید پیش‌گویی روشنی از این موضوع بوده باشد

استربان من زنده است و گفته که مادیان‌های من کره اسب‌هایی شاهوار به دنیا آورده‌اند. من اینجا نمی‌مانم، من باز کابینه‌ای خواهم ساخت و دگربار ملکی را خراج‌گزار ایران خواهم کرد

سایت جمعیت امام علی: کلیک کنید
کانال تلگرام جمعیت امام علی: کلیک کنید
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.