احمد اعطا با نام ادبی احمد محمود (۴ دی ۱۳۱۰، اهواز – ۱۲ مهر ۱۳۸۱، تهران) نویسندهٔ معاصر ایرانی بود. او را پیرو مکتب رئالیسم اجتماعی میدانند. معروفترین رمان او، همسایهها، در زمرهٔ آثار برجستهٔ ادبیات معاصر ایران شمرده میشود
این دومین کتاب خونده شده در پروژهی «محمود خوانی» منه. داستان "قصهی آشنا" بهترین داستان این مجموعه بود و با باقیِ داستانها هم تونستم به خوبی ارتباط برقرار کنم. چون دغدغههای هر نویسنده موضوعات مشخصی هستند و دغدغههای محمود هم حول چند محور مشخص میچرخن، مثل پدرهای سختگیر، مجذوب شدن نوجوانها به حزبهای سیاسی، ضدّتبلیغ ملّاها برای فرستادن بچهها به مدرسه و موضوعاتی از این قبیل که در مجموع، گرفتاریهای جامعهی ایران رو میشه در اونها دید. به راستی، با داشتن نویسندههایی "مثل" احمد محمود چه نیازی به خوندن داستانهای کوتاه خارجی داریم. محمود از دردهای خودمون، از دردهای آشنا برامون قصه میگه... قصههای آشنا
دوستانِ گرانقدر، باید بگویم که نویسنده با تیزهوشی، در قسمت هایی از داستان با کنایه هایی که به کار برده است، به نوعی حرف دلِ خویش و حرف دلِ میلیون ها ایرانی خردمند را بیان نموده است... برایِ نمونه در صفحهٔ 15 از این کتاب نوشته است: <ما اصلاً ملت مرده پرستی هستیم!> که بدون تردید، همینطور است که نویسنده آقای «احمد محمود» بیان نموده است... و اِی وای از مرده پرستی، اِی وای از مرده پرستی و قبر پرستی البته ایراداتی بر داستان وارد بود که شاید وسواسی که من نسبت به خواندن به خرج میدهم باعث شده به این موضاعات توجه کنم... برایِ مثال: متوجه نشدم که چرا 30 الی 40 درصد از نوشته هایِ داستانِ اول معطوف به "پیپ آقا کریم " و چگونگی آن و حتی کیفیت و حساب و کتاب و نرخ توتون "پیپ آقا کریم" شده بود!!؟ که به قول نویسنده میتوان گفت، من که نفهمیدم، <شاعرا که اینو بهتر میفهمن!>۰ از تمامی این حرفا و نقدها که بگذریم... داستان های شیرینی در این 110 الی 111 صفحه از کتاب میخوانید که دقایق خوشی را برای شما، رقم خواهد زد... اصطلاحات و ضرب المثل هایی را از آن دوران در داستان ها به کار برده است که متأسفانه در این نسل جدید و این روزها به دست فراموشی سپرده شده اند.. که دلیلِ حذف این اصطلاحات شیرین از فرهنگ سخنگویی ما، در حوصلهٔ این مطلب و ریویو نمیگنجد... جالب است که اصطلاحات و برخی آداب نیک از بین ما رخت بربسته است، ولی خرافات و موهومات دینی و مذهبی، کماکان دامنگیر ما میباشد و به صورت مشتی محکم، خرخره و خشک نایِ این جامعه را میفشارد...بگذریم!! مثلاً در صفحهٔ 70 و همچنین صفحهٔ 76، مربوط به داستان عصای پیری، جمله ای به کار برده است از این قرار که: "تو دلم توپِ نادری میندازن"۰ نویسنده، با هنرنمایی،، میتوان گفت: خواننده را درون زمان تاب میدهد و در زمانِ بیانِ داستانهایش، پی در پی شما را در تاریخ های مختلف از زندگیِ اشخاصِ مورد نظر در داستان، از این طرف به آن طرف میبرد و بلعکس.. که بی گمان، اگر به غیر از این انجام میداد و مینوشت، برای بیانِ هر داستان نیاز به 300 الی 400 صفحه نوشتن میبود... این هنر از سویِ نویسنده سبب شده است که داستان نویسیِ او، قابل ستایش باشد ------------------------------------------------- امیدوارم این ریویو برایِ شما ادب دوستان، مفید بوده باشه «پیروز باشید و ایرانی»
همان داستانِ اول کتاب را که میخوانی با خود میگویی «چقدر آدمهای قصه و حرفهایشان آشناست.» این آشنایی کاملاً با نام کتاب همخوانی دارد.
اگر وسواس به خرج دهی احتمالاً با خودت میگویی «چقدر کلیشه!» آنقدر آدمهای قصه و ژانرشان آشنایند که گویی در گیر هیچ چیز جدیدی نیستی و میدانی که آدمهای قصه دقیقاً باید همینطوری رفتار کنند و حرف بزنند که کتاب روایت میکند. ولی ... کلیشههای صرف توی ذوق میزنند و حوصله سر میبرند. در عوض اینجا، آشنایی بیشتر از جنس یک فضای گرم است که امنیت میبخشد و گوشها را همراه میکند. انگار مهمان غریبهای هستی که برای تو چای ریخته و دارد با لهجهای شیرین از زندگیاش میگوید.
لحن کتاب به شدت صمیمی و ساده است. همهی داستانها در جنوب ایران اتفاق میافتدند و از زندگی آدمهای فقیر میگویند. سبک احمد محمود را رئالیسم اجتماعی میخوانند. همهی داستانها به یک اندازه جذاب نیستند. اولین داستان از همه خواندنیتر است. همهشان تاریخمندند، به این معنی که در دورههای مشخصی از تاریخ معاصر رخ میدهند: دورهی خفقان رضاشاهی، و جنگ ایران و سالهای پس از آن. برای من این خصیصهی جذابی است. تمام داستانها حالت خاطرهگویی دارند. اکثراً از زبان خود شخصیتها هستند. بارها قصهها در زمان به عقب میروند و با ظرافت و منگی حال و گذشته را به هم میبافند.
قصهی آشنا مجموعهای از چند داستان کوتاه در مورد مردم جنوب هست. مثل همیشه نوشتن در مورد داستانهای کوتاه برام سخته. توی داستانها صمیمیت و سادگی رو میشه حس کرد. یک جایی از یکی از داستانها میگه جریمهی شاشیدن ۵ تاست کاش ۵۰۰۰ تا داشتم میشاشیدم به هزار جای این مملکت رضاخانی، به خودم گفتم لابد خیلیا اون ۵۰۰۰ تا رو داشتن و این کارو کردن که الان وضعیت ما اینه، البته که هنوزم دارن میکنن.ه
احمد محمود، نویسنده ایه که من باهاش عاشق ِ ادبیات ِ ایران شدم. با رمان ِ "همسایه ها"ش گریه کردم و خندیدم. عجیب به دلم نشسته بود.
"قصهی آشنا" رو، تصادفی در هتلی که توی بوشهر گرفته بودیم، پیدا کردم. صاحب ِ با ذوق و سلیقهی این هتل ِ سنتی، در کنار کتابهایی برای معرفی بوشهر، "قصهی آشنا"ی احمد محمود رو هم روی طاقچه گذاشته بود. در طی دو شب اقامتمون، با ولع ِ هرچه بیشتر، تمامش کردم.
به صورت ِ کلی، قلم نویسنده برام جذاب و مسحور کننده بود. برای منی که همسرم زاده ی اهواز و خودم ساکن شیرازم، و برای منی که وقتی از مشهد اومدم شیراز، اولین بار مردم جنوب رو از نزدیک دیدم، فرهنگ ِ مردم ِ جنوب، پر از رمز و راز و اسراره. انگار که جادوئی، فضای شهر و داستانهاش رو پرکرده باشه. با اینکه احمد محمود رئال مینویسه، کتابهاش مثل رئالیسم جادویی ان برای من.
داستان ِ اول، یکی از بهترین داستان کوتاه هایی بود که از یک نویسنده ی ایرانی خوندم. در انتهای داستان، جوری قلبم به هم فشرده شد، که از ادامهی خوندن دست شستم. احمد محمود جوری با شخصیت های داستان هاش همذات پنداری میکنه، که بیشتر از قصه، انگار خاطرات ِ کسی رو میخونی؛ یا از فرط ِ تصویر سازیهای شفاف، "میبینی".
داستانهای بعدی هم به نسبت دلنشین اند. به ویژه داستان ِ "جستجو" بسیار شگفتزدهم کرد.
خوندن ِ این کتاب رو، در فضای بوشهر، زمانی که ذهنت برای خودش نیانبون ِ "محسن ِ شریفیان" رو گذاشته روی ریپیت، در گرمای بی سابقهی اول پاییز، رو به نخلهای سترگ ِ آتشین، بسیار بسیار بسیار توصیه میکنم.
این کتاب رو که خریدم بیشتر دلم میخواست جنس داستان کوتاه های احمد محمود رو بشناسم که خب راضی هم بودم. ۴ قصه از ۶ تا رو دوس داشتم. همه ی داستانا محور اصلیشون زندگی مردم فقیر تو دوره های مختلف تاریخ معاصره، خفقان رضاشاهی، دوران جنگ، قبل از انقلاب... رسم الخط و زبان قصه های محمود از دل زندگی مردم بیرون میاد، جوری قصه شو تعریف میکنه که انگار تو جزئی از اون زندگی و آدمهایی، تو دردها و شادی هاشون شریکی و بینهایت دوستشون داری..
کتاب متشکل از 6 داستان کوتاهه. داستانها در مجموع خواندنی و دلنشین هستند هرچند پیرنگ داستانی آنچنان قویای ندارند و بیشتر منعکس کننده برشی از زندگی مردمان جنوب کشور هستند، لحن و گویش داستان به غایت زیبا و دوست داشتنیه و فضایی که احمد محمود در این داستانها خلق کرده بسیار ملموس و واقعی جلوه میکنه، نمرهای که به این کتاب می تونم بدم، بین 3.5 تا 4 است.
مثل داستان های دیگر احمد محمود عالی و دلنشین بود ارتباط برقرار کردن با داستان های ایشون خیلی راحته و با خوندن هر صفحه از اون یک حس لمس کردن و ارتباط نزدیک با روال داستانی به آدم دست میده
من هرجا ردی از جنوب میبینم جادو میشم. تو کتابها، فیلمها و تمام هنرها. اینه که الان مجبورم چهار ستاره بدم به مجموعه داستانی که سه تا هم کافیه واسهش. و چقدر عبارات نیمهقدیمی/محلی دلچسبی داشت. باید جایی یادداشت کنم و یه وقت بگردم پی ریشه و سرانجامش. هر شش داستان این مجموعه خوب بودند ولی «جستجو» حال دیگری داشت.
آثار قوی و عمیق در کتار آثار ضعیف و بنجل خود قصه آشنا به تنهایی داستان بسیار خوبی است. توانایی محمود در قراردادن خود در موقعیت افراد مختلف از یک نوجوان بی-دست-و-پای وسواسی تا یک لات بیکله جالب بود. اما داستانهای ضعیف ستون شکسته و عصای پیری به طرزی ناامیدکننده ارزش کلی اثر را پایین می آورد
کتاب صوتی اثر را گوش دادم. صداپیشه با لودگی خاصی خود را جای شخصیت ها میگذاشت، حتی جای زنها و پیرزنها! اما این کار باعث میشد لاقل تغییر دیالوگها را راحت تر درک کنم. البته لهجه جنوبی گوینده هم فضای رمان را بهترمنتقل میکرد
کتاب شش تا داستان داشت که بنظر من داستان قصه آشنا از همه بهتر بود.اصطلاحات و لهجه ی جنوبی که نویسنده استفاده کرده بود شاید کمی خوانش کتاب رو سخت کرده بود در کل کتاب بدی نبود.اولین کتابی بود که از احمد محمود می خوندم امیدوارم کتابهای دیگه اش بیشتر جذبم کنه.
احمد محمود یک قصه گوی بومی ست، با روایت هایی خطی و مضامینی سخت اجتماعی. آثار محمود اگرچه در ادبیات معاصر ما قابل تامل اند، اما در مقایسه با ادبیات امروز جهان، مقام بلندی نصیبشان نمی شود. با این همه اگر حوصله ای باشد و حال و هوایی برای شنیدن خاطرات پدر بزرگ از جنگ و کودتا و طبقات محروم و... خواندن آثار احمد محمود در رده ی بالای اولویت هاست. او از نسلی ست که بیش از ادبیات، به جامعه گرایی و مردم گرایی گرایش داشتند (از جمله محمود دولت آبادی). زبان احمد محمود ساده، شیرین و خودمانی ست. این ویژگی در برخی از داستان های کوتاهش مانند "پسرک بومی" و هم چنین در اولین رمانش "همسایه ها"، چشمگیر است. همسایه ها بهترین اثر بلند احمد محمود و دلچسب ترین کار اوست. در "داستان یک شهر" و به ویژه در "زمین سوخته"، این "مردمی" بودن و "اجتماعی نویسی"، صمیمیت قلم او را خفه کرده است، و عبارات، گاه به شعار تبدیل می شوند. در "مدار صفر درجه" دوباره از اجتماعی نویسی فاصله می گیرد. با این همه "مدار صفر درجه" هم از هر لحاظ، پایین تر از "همسایه ها" ایستاده است.
قصه ی فقر؛ چه مالی و چه فرهنگی،عذابی است برای کسی که می فهمد! قصه ی آشنا، آشنا ترین قصه ی این کتابه. تمام شخصیت های کتاب به نوعی با شخصیت های زندگی ما هم آوایی دارند. افسوس می خورم به حال این کشور که نویسندگان بزرگی چون استاد داره ولی در مدرسه ها چیزی از این بزرگان به ما گفته نمی شد.
داستان کوتاه. جنوب. واقعگرایی اجتماعی «قصهی آشنا» از جمله داستانهای کوتاه احمد محمود است که درونمایهای اجتماعی و انسانی دارد و تصویری ملموس از طبقات فرودست جامعه ارائه میدهد. محمود، مانند دیگر آثارش، در این داستان نیز با نگاهی واقعگرا و انتقادی به زندگی مردم کوچه و بازار میپردازد. شخصیتهای داستان معمولاً درگیر فقر، بیعدالتی، و ناتوانی در تغییر سرنوشت خود هستند. نویسنده با زبانی ساده اما پرقدرت، واقعیت تلخ زندگی آنان را بازتاب میدهد؛ واقعیتی که در آن عشق، امید یا حتی آشنایی با دیگری، زیر سایهی فشارهای اجتماعی رنگ میبازد. زاویهی دید سوم شخص محدود به شخصیت اصلی، به خواننده اجازه میدهد تا از درون، رنج و اضطراب قهرمان را تجربه کند. در عین حال، محمود با استفاده از جزئیات دقیق محیطی، فضای جنوب ایران را زنده میسازد؛ گرما، گرد و خاک، و چهرههای خسته مردم، همه نشانههایی از سبک واقعگرایی اجتماعی او هستند. در لایهای عمیقتر، «قصهی آشنا» داستانی دربارهی بیگانگی انسان در جامعهی مدرن است. آدمها با وجود نزدیکی فیزیکی، از نظر روحی از هم دورند؛ و همین تضاد، مفهوم «آشنا» را بهطرزی تلخ، به «بیگانه» بدل میکند. "قصه آشنا" احمد محمود انتشارات معین 👇👇👇
اولین کتاب از جناب احمد محمود بزرگ که خوندم. کتاب شامل شش داستان کوتاه است که ظاهرن سه داستان از کتاب دیدار ، کتابی دیگر از همیننویسنده، قرض گرفته شده است. هر شش داستان قصهی مردمانی از جنوب ایران در زمان های جنگ و قبل از انقلاب را بازگو میکند. برای من قشنگترین داستان، داستان خَرکُش و ستون شکسته بود. همانطور که نوشتن داستان کوتاه برای نویسنده کار مشکلی هست، برای خواننده هم خواندن و ارتباط برقرار کردن با داستان کوتاه بسی مشکل است. به نظرم داستان کوتاه از اون نظر هیچوقت پایان نداره که ، قصهی آدم ها به همین راحتی شروع نشده که قرار باشه به همین راحتی هم به انتها برسه. داستان کوتاه به نظرم یک جور توصیف یک واقعه، روزمرگی، رخداد و یا حتی یک قصهی هست که هیچ سر و تهی نداره مثل اینکه بگیم: قصهی ما به سر رسید ، کلاغه به خونه ش نرسید! پ ن: غرض از اعطا سه ستاره به این کتاب نمره دادن به قلم نویسنده ای بزرگ چون احمد محمود نیست و نخواهد بود. غرض علاقمندی من به این شش داستان بود که ارتباط کمی با اون برقرار کردم. از کتابهای دیگر ایشان که در لیستم قرار دارند، همسایه ها و زمین سوخته است.
معمولا با داستان های کوتاه ارتباط برقرار نمیکنم ولی در کل بعضی داستان ها به نظر من جایی که باید ادامه پیدا میکردند تمام میشدند البته که موضوع داستان ها و دغدغه های اجتماعی نویسنده را دوست داشتم به داستان ها این امتیاز را می دهم : قصه آشنا ۳/۵ ، جستجو ۱ ، عصای پیری ۳/۵ ، ستون شکسته ۰ ، سایه ۳/۵ ، خرکش ۲ حقیقتا امتیازی که میخواستم به این کتاب بدم خیلی کمتر بود تا زمانیکه ریویویی رو در مورد این کتاب خوندم که نویسنده ریویو گفته بود چقدر این کتاب قشنگ از دغدغه ها و مشکلات اجتماعی صحبت کرده، یکم بیشتر به داستان ها دقت کردم و امتیاز سه تا از داستان ها رو عوض کردم... مشخصه که داستان های قصه آشنا ، عصای پیری و سایه رو بیشتر دوست داشتم و بیشتر باهاشون ارتباط برقرار کردم و متاسفانه با داستان ستون شکسته اصلا ارتباط برقرار نکردم.
افتضاح! داستانهایی تلخ به قصد شکنجه مخاطب، با روایتهایی در هم و فلشبکهای اغلب نامنظم. بسیار بسیار سطحی، بدون هیچ عمقی. واقعا ناامیدکننده، آنقدر که ارزش این کلمات را هم ندارد.
همین دو سطر را هم برای این مینویسم که یادم بماند احمد محمود چطور نویسندهای است؛ حالا شاید ۱۰ سال بعد با خواندن یک کتاب دیگرش نظرم عوض شد ولی حالا ابدا دوست ندارم دیگر کتابی از او بخوانم.
نمیدونم چرا وسواس ۳ دادن پیدا کردم به همه کتاب ها. اول بگم که من عاشق اینم که احمد محمود قصه بگه و من بخونم، این مرد تو قصه گویی کاملا میتونه ادم رو همراه کنه. این مجموعه از لحاظ قصه ها جالب و خواندنی بود اما دوباره نمیخونمش، یعنی یک کتاب کاملا معمولی بود که هیچ کدوم از سلول های منو تکون نداد که شاید بخوام دوباره بخونمش.
خود قصهی آشنا واقعا شاهکار بود. از بهترین داستان کوتاههای فارسی که تابحال خوندم. داستان آخر هم خوب بود. چهار داستانی که این وسط بودن هم از نظر زبانی خیلی منو به چالش کشیدن هم فرم. حقیقتش یه جاهایی اصلا نمیتونستم متوجه بشم چه اتفاقی داره رخ میده. داستان اول که خود قصه آشنا نام داره ولی از همه نظر منو درگیر کرد و کاش میتونستم بدون توصیه کردن کتاب، فقط این داستان از کتاب رو بدم به همه بخونن.