در جستوجوی یک ادبیاتشناسی زبانشناختی از زبانشناسی به ادبیات نام روشنی دارد که محتوای آن را تقریباً دقیق نشان میدهد. مطالعۀ ادبیات برای آنکه به عنوان دانشی مستقل و خودبسنده وجود داشته باشد، باید در چارچوب نظریای رخ بدهد که این خودبسندگی و استقلال را برای آن تضمین میکند. مطالعۀ ادبیات از نگاه صفوی مطالعۀ گونهای خاص از زبان است و به همین سبب زبانشناسی میتواند در مطالعۀ عینی و «علمی» ادبیات به کار بیاید چراکه اساساً آنچه در مطالعۀ ادبی «ممکن» است کیفیتی است متعلق به زبان، و تحلیل آنچه ماهیتاً «گونهای از زبان» است، در چارچوبی زبانشناختی ممکن است. صفوی در این کتاب تلاش میکند تا از زبانشناسی ساختگرا آغاز کند و طرحی را برای تحلیل عینی و زبانشناختی «بدیع» فارسی پیشنهاد کند. کتاب رسالۀ دکتری مولف به راهنمایی یکی از زبانشناسان دیگر ادبیاتپژوه است، علیمحمد حقشناس. کتاب دوازده فصل دارد و از مروری بر ملاحظات نظری ضروری برای طرح بحث در دنبالۀ کتاب آغاز میشود. ملاحظات نظری مد نظر صفوی، مروری بر زبانشناسی ساختگرا، شش جزء هر رفتار زبانی از دیدگاه یاکوبسن و مسالۀ برجستهسازی از نظرگاه لیچ است. او پیروی سنتی که با فرمالیستهای روسی آغاز شد، آنچه در مطالعۀ ادبیات محل بحث میداند، ادبیت متن ادبی است و آن را نیز ناشی از ارجاع پیام (یکی از اجزاء هر رفتار زبانی) به خودش میداند. اما صفوی از ادبیات فارسی غافل نیست؛ او از نظریۀ حقشناس برای توصیف سه گونۀ ادبی سنت فارسی، یعنی نظم و نثر و شعر بهره میگیرد و نظم را ناشی تصرفی در برونۀ زبان میداند. این «نظم» از مجموعۀ شگردهایی زبانیای بهره میگیرد که پیام را برجسته ساخته و به خود ارجاع دهد که در سنت فارسی «بدیع» و به تعبیر صفوی «بدیع نظم» است. کتاب صفوی اساساً به دنبال شرح زبانشناختی بدیع نظم سنت فارسی است. او با مروری بر تاریخچۀ مطالعات ادبی (عمدتاً بلاغی) در غرب و در زبان فارسی ادامه میدهد و فصلی را نیز به موضوع «زبانشناسی ادبیات» و تاریخچۀ مطالعات آن در غرب و در فارسی اختصاص میدهد. با چنین مقدماتی، صفوی موضوع آسیبشناسی مطالعات را آغاز میکند؛ آسیبهایی که او برمیشمارد مسائل جدی ادبیاتشناسی فارسیاند. سنت بلاغی فارسی که سنتی یکهزارساله است کارکردی آموزشی داشته و ماهیتاً دقت موردنظر صفوی را ندارد. بخشی از آسیبشناسی او به نقد همین سنت، دقیقنبودن تعاریف و توصیفهای آن از صنعتها و شگردهای زبانی، و جامع و مانع نبودن آنها میپردازد. صفوی از مفهوم توازن (parallelism) که مفهومی رایج در رویکرد زبانشناختی به ادبیات است بهرۀ بنیادینی میگیرد؛ به نظر او، نظم فارسی از توازن در ساحت آوا، واژه و نحو رخ میآید و شگردهای بدیعی نظم فارسی را نیز به همین ترتیب میتوان توصیف، تبیین، تحلیل و طبقهبندی کرد. کتاب در این بخش منظم و طبق رویۀ کلی آن، روشمند و دقیق است. تبیین میکند که هر تکرار کلامی ارزشی ادبی ندارد و در توازن درجهای از تشابه و تباین وجود دارد که از اصطلاحات اصلی پژوهش اوست. همچنین صورتهای مختلف این توازن را در سه ساحت نامبرده نشان میدهد و نهایتاً آن صورتها را درواقع توصیفی از صنعتهای بدیع نظم فارسی معرفی میکند.
در ادبیاتشناسی فارسی، کتاب صفوی کتاب بسیار مهم و ارزشمندی است؛ کتاب بر یک پایۀ نظری مشخصی بنا شده و برخوردش با ادبیات برخوردی اتفاقی نیست. تلقی خود از آنچه در ادبیاتشناسی «میتوان» شناخت را روشن میکند، آن را درون یک نظریۀ زبانشناختی تبیین میکند و سپس، از آن بهره میگیرد تا وجهی از سنت ادبیات کهن فارسی را توصیفی بهتر ارائه کند: بدیع. با چنین پژوهشهایی میتوان به صورت بنیادین مخالف بود، چرا که - همانطور که استاد او - میتوان بهکل با ادبیات برخورد متفاوتی داشت که از تلقی متفاوت از ادبیت و ادبیات ناشی شود. اما نمیتوان ارزش چنین پژوهشی را به سبب نظریهمندی و روشمندی آن خصوصاً در پیشبرد نوع خاصی از مطالعات، یعنی زبانشناسی ادبیات، نفی کرد. مسالهای نظرگیر در کتاب بهرهبردن از منابع دست دوم برای شواهد متنی است؛ شواهد از مطالعات مستقل مولف به دست نیامده است و اغلب از درسنامههای بلاغی گرفته شده است. این وجه از کار صفوی جای بهبود بسیاری دارد. آخرین نکتۀ قابل ذکر، شاید ناآشنایی نسبی صفوی با برخی مسائل فنیتر ادبیات فارسی مثل تلفظ تاریخی (واجشناسی تاریخی) باشد که منجر به غلط آشکاری دربارۀ تلفظ واژۀ سخن در شاهنامه فردوسی شده است. دقیقاً به سبب چنین مسائلی است که پژوهشگر زبانشناسی ادبیات باید متنشناس باریکبین و مسلطی نیز باشد که با مطالعات سنتیتر و دستاوردهای مهم آنها آشنا است. تالیف صفوی یک گام نخست باید میبود؛ گام نخستی برای زبانشناسی ادبیات فارسی که خصوصاً در مطالعات سبکشناختی دستاوردهای چشمگیری دارد. آنچه او در این کتاب پیش مینهد امکانی برای سبکشناسی نظم کهن فارسی فراهم میکند که تا به حال، آنگونه که شاید به آن پرداخته نشده است. ادبیاتشناسی فارسی، پس از حدود صد سال، بلاتکلیف به نظر میرسد. تالیف صفوی میتواند الگویی برای مطالعاتی باشد که تکلیف خودش با آنچه برمیرسد، و چگونگی بررسی آن، روشن است؛ مطالعاتی نظریهمند، روشمند و دقیق، که چیزی از چرایی و چگونگی «ادبیاتبودن» متن کهن فارسی را روشن میکند.